بیا با هم ...

دلنوشته های اجتماعی سیاسی من
در سروش به ما بپیوندید
نقشه ی راه...
چه چیزی عوض شده؟! چه توقـعی داریم که امروز امام زمان بیاید؟!
چــرا باید امـام زمــان بیایـد، وقتی همـان مردمی هستیـم که هزار و چهارصد سال پیش یازده امام را تنها گذاشتیم...
منطقی باشیم! چرا امام زمانی که حضورش را هزار سال از مردم دریغ کرد، باید ظهورش را به ما ارزانی بدارد؟ وقتی به آن حد از بلوغ نرسیده ایم که امام زمان از آمدن به جمع ما خوف نداشته باشد!
باید در یک زمـین کوچک، بازی را آزمایشی اجرا کنیم تا اگر مربـی پسندیـد ما را به زمین اصلی راه بدهد.
باید خود را محـک بزنیم تا معلوم شـود: چه کسانی در راه رسیدن به هدف استقامت به خرج می دهند و چه کسـانی رفیـق نیمـه راه انـد؟ چه کسانی هـدف را شنـاخته اند و چه کسانـی هدفشان از گامهای الهی هم دنیا است!؟...
اگر در قبــال این انقـلاب که وجهـه ی الهی دارد، درست انجام وظیفه کنیم، پالس مثبتی خواهد بود به امام زمان ... برای مهیا بودن شرایط ظهور... برای قدرت اسلام و منزوی شدن شیطان...!
بسم الله...
...رهبر انقلاب: »باید برای انقلاب حرف بزنید، باید برای گفتمان انقلاب تلاش و کار کنید»
پیشنهادی سردبیر

۹ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

طبق دو آیه از قرآن هر امتی انقضایی دارد. آیه این است: لکلّ أمّة أحل (اعراف 34 و یونس 49)

دیر یا زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد. هر امتی روزی سلسله از هم می گستراند و به پایان عمرش می رسد.

قلدرترین حکومتها سپری شدند و به پایان رسیدند و امروز از آنها خبری نیست! حکام عادل و حکام جائر همه و همه به انقضای خود رسیده اند و این چیز واضحی است.

حتی امت پیامبران الهی هم ماندگار نبودند و بر اثر گرایش مردم به سستی بنیان گسیختند. قوم حضرت موسی و عیسی به آخر خط رسیدند و جای خود را به اقوام آینده دادند، بعضی از آنها اتفاقاً گرفتار عاقبت شومی شدند...

امت حضرت سلیمان با تمام سیطره ای که در عوالم داشتند، اما حکومت را واگذار کردند...

امت پیامبر هم از این قاعده استثنا نبودند و قرآن کریم در زمان حضور پیامبر اسلام، خطاب به مسلمین هشدار می دهد که شما را می برم و بهتر از شما را می آورم. این آیه خیلی برای ما مهم است و می خواهیم آن را با امروز خودمان مقایسه بکنیم.

آیه این است:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ (مائده 54)

همچنین این آیه ی شریفه که دلالت بر انقضای امت پیامبر می کند:

وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ 

این آیات به اصحاب پیامبر خاتم هم هشدار می دهد که: شما با خدا پارتی ندارید و استثنا نیستید! اگر شما هم از مسیر خارج شوید، شما را می بریم و در آینده ی دور کسانی را سر کار می آوریم که در مسیر باشند. اینها قومی هستند که خدا اعلام می کند من آنها را دوست دارم و آنها هم من را دوست دارند.

اما این قوم جایگذین چند خصوصیت ویژه دارند که ضمانت بخش ماندگاری آنها است. یعنی: آن خصوصیاتی که از دست دادن آنها باعث می شود انقضای یک امت معلوم شود و خداوند به فکر جایگذین باشد، اینها هستند:

1. در مقابل مؤمنین ذلیل و خاضع باشند (یعنی به فکر مؤمنین و مستضعفین باشند).

2. در مقابل کافرین و دشمنان سرسخت باشند و برخورد عزّتمندانه داشته باشند (یعنی استکبار ستیزی).

3. مجاهدت و تلاش در راه خدا بدون ترس و واهمه (یعنی انقلابی بودن و بی پروا بودن).

عجیب اینجاست که خداوند همین اصحاب پیامبر را در مقطعی از زمان به واجد بودن این خصوصیات ستوده است، اما اینجا به خاطر نداشتن آنها تهدید می کند که شما را می برم و بهتر از شما را می آورم! (رجوع به آیه ی شریفه: فتح 29 مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ).

این یعنی سنت خدا بر این است که هر قومی را تا زمانی که انقلابی و اهل دشمن ستیزی باشند، سرپا نگه دارد. اما به محض اینکه این رویه را کنار بگذارند، خدا هم آن قوم را کنار بگذارد و دست تأییدات خود را از سر آنها رفع کند.

با این توضیح به زمانه ی خودمان می آییم. حالا رابطه ی بین دو کلام رهبری مشخص می شود.

1. دو تهدید رهبری به ملت ما که نشان می دهد خطر نزدیک است و مردم نباید حیاط امنی برای خود در نظر بگیرند! (عبارت ملت ایران سیلی خواهد خود، در 14 خرداد، و عبارت ملت ایران را بدبخت خواهند کرد، در 28 بهمن)

2. تأکیدهای بیشمار رهبری نسبت به استکبار ستیزی و روی کار آوردن کسانی که مرزبندی شفافی با دشمن دارند.

این کلام رهبری را طبق آن ایه ی شریف اینطور معنا می کنیم: اگر ملت ایران استکبار ستیزی را کنار بگذارند، نصرت و کمک خدا را از دست خواهند داد و گرفتار خطرهای بیشماری که از چپ و راست آنها را تهدید می کند، می شوند. این یک نشانه است و یک چیز را به خوبی نشان می دهد؛ آن هم اینکه: قومی که از ستیز و دشمنی با دشمنان خدا خسته شده است، تاریخ انقضایش رسیده است.

اما رهبر بزرگوار چرا این خطر را در حق مردم ایران نزدیک می بیند؟ چرا با این لحن نامتعارف مردم را تهدید می کند و هشدار می دهد

چون یک بار مردم ما اشتباه کرده اند و دولتی را سر کار آورده اند که شعار او دوستی با کلّ دنیا و کنار گذاشتن دشمنی ها بوده است! شاید معنای این رأی این بوده که مردم ما از ستیز با دشمن خسته شده اند و به فکر شکمهایشان افتاده اند.

همین کافی است که خداوند انقضای این امت را اعلام کند.

اما از آنجایی که دولت آقای روحانی با حد اقل رأی روی کار آمده است، لذا خداوند یک فرصت دوباره هم برای جبران به مردم می دهد: إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ (اعراف 201)پرهیزگاران هنگامى که گرفتار مسّ شیطان شوند، زود متذکر می شوند (و حواس خود را جمع می کنند) و ناگهان بینا مى‏گردند.

این فرصت دوباره همان انتخابات پیش رو است که در آن باید مردم عملاً اثبات کنند که: دشمن را می شناسند و دشمن شناسان را هم می شناسند و فقط و فقط به دشمن شناسانی رأی می دهند که با دشمن زاویه ی شدیدی دارند.

 

*******

امروز به حمد الله کشور ما در اوج قدرت است و از این حیث ترسی بر این کشور نیست. ترسی که هست فقط ترس موریانه ای است که رهبر به آن اشاره کردند! یعنی خطری که ما را تهدید می کند این است که از درون بپوسیم و بی خاصیت شویم. خطر خطر نفوذ است و این قطعه های نفوذ اگر به دست خود مردم کامل شود، دیگر نمی شود کاری کرد و کار از کار می گذرد.

رهبری هم نقطه ی مقابل نفوذی ها را نمایندگانی معرفی می کند که استکبار ستیزی آنها کامل باشد. 

شعار ولایت پذیری و حمایت از رهبری ملاک نیست! امروز همه دارند از این شعارها می دهند. شعار طرفداری از بیت امام ملاک نیست! آنچه که مهم است این است که این خط قرمزها را در عمل پیاده کنند و به اثبات برسانند.

خطر نفوذ نرم این است که: آمریکا نتوانست مستقماً ما را لیبرال کند، و حالا به فکر آن افتاده که اوّل اعتدال گرا کند تا بعد بتواند قدم به قدم ما را از آن خط قرمزها جدا کند و اهداف خودش را به اجرا برساند...

در آستانه انتخابات رهبر بزرگوار وضعیت کنونی را بسیار حساس معرفی می کنند و با لحن خاصی هشدارهایی بیان می فرمایند:

بنده از گفتن حقیقت خسته و ملول نخواهم شد.

(یعنی دائم من دارم می گویم و دائم مردم و مسؤولین دارند بی توجهی می کنند!)

دشمن درصدد آن است که افکار عمومی ما را از اهداف خود و نیّات پلید خود غافل نگه دارد؛ برنامه‌هایی را میچینند، قطعات جداگانه‌ای را در جاهای مختلف تدارک می‌بینند تا این قطعات را به هم وصل کنند، آن‌وقت آن نقشه و توطئه‌ی اصلی آنها تحقّق پیدا کند؛ ما باید نگذاریم. چه کسی باید نگذارد؟ ملّت. کشور مال شما است، کشور مال ملّت است، صاحب کشور، ملّت عزیز ما است؛ او باید نگذارد؛

(اولاً قطعات پازل را رهبری می بینند اما ما به آن توجه نداریم. برخی از قطعات این پازل را در عبارات بعد معرفی می کنند.

ثانیاً: در وضعیت کنونی حساسیت کار به جایی رسیده که شورای نگهبان یا دستگاههای امنیتی و قضایی و یا مثلاً مسؤولین دولتی هیچکدام نمی توانند خطر را از سر ملت رفع کنند (و حتی شاید برخی از آنها جزو پازل دشمن باشند!). کار به جایی رسیده که فقط یک گروه توانایی رفع تهدیدها را دارند، و آن هم خود مردم هستند. از هر گروه دیگری رهبری قطع امید کرده اند و اگر خود مردم هشیار نباشند، آن اتفاقی که نباید بیفتد خواهد افتاد!)

میدانند که سعی آنها برای متوقّف کردن انتخابات کشور به جایی نخواهد رسید، لذا میخواهند اِعمال نفوذ کنند در انتخابات...

(یعنی با وجود تمام رد صلاحیتهایی که شده اما باز مهره های نفوذی در همین افراد تأیید صلاحیت شده باقی هستند و می توانند خطر آفرینی کنند. پیش از این رهبری در مورد نفوذ دشمن در بدنه ی دولت هشدار داده بودند، اما نفوذ دشمن در مجلس از آن هم مهم تر است، چون مجلس کارآمد می تواند مانع دستگاههای نفوذی دولتی شود و با نظارتهای خود نگذارد اهداف شوم نفوذی ها در قسمتهای دیگر حکومت، به کرسی بنشیند (انطور که مجلسیان مانع دلت بنی صدر از اعمال نفوذ بیشتر شدند). لذا رهبری در این سخنرانی شأن مجلس را ریل گذاری برای رویکردهای دولت عنوان کردند).

یکی از کارهایی که آنها امروز بجد دنبال میکنند این است که شورای نگهبان را تخریب کنند؛

(این یکی از آن مهره های دشمن است. اینهایی که شورای نگهبان را تخریب کردند دور از چشم هم نیستند و با یک جستجوی ساده در اینترنت لیست آنها معلوم می شود (کسانی همچون هاشمی و اطرافیان او از آقایون اصلاح طلب و کارگزاران که به خاطر دست داشتن در فتنه ی 88، سالها قبل از دور گردونه خارج شده اند).

اگر مجلس مرعوب غرب باشد، مرعوب آمریکا باشد، دنبال حاکمیّت جریان اشرافی‌گری باشد، ریل‌گذاری او در این جهتها خواهد بود؛ کشور را بدبخت خواهند کرد.

(این یک هشدار و زنگ خطر برای ملت است، یعنی وقتی دولت مرعوب آمریکا است، اگر مجلس هم همینطور باشد، قطعات پازل کامل خواهد شد و دشمن به راحتی خواهد توانست اهداف خود را پیاده کند. مردم ما یک بار در اتخاب رئیس جمهور تصمیم غلط گرفته اند و توقع می رود که دوباره این اشتباه را تکرار کنند. لذا مردم ما مستحق این تهدیدها و هشدارها هستند و سزاوار است که بیش از گذشته به عواقب انتخاب اشتباهشان آگاهی بخشی شوند.).

رادیوی انگلیسی دارد به مردم تهران دستورالعمل میدهد به فلانی رأی بدهید، به فلانی رأی ندهید! معنای این چیست؟... اینکه ما عرض میکنیم در انتخابات، مردم با بصیرت، با آگاهی، با دانایی وارد بشوند، به‌خاطر این است؛ بدانند دشمن چه میخواهد؛ وقتی شما دانستی دشمن چه میخواهد، عکس او عمل میکنی؛

(این یک ملاک به روز و امروزی برای شناخت دلدادگان غرب است. وقتی رادیوی انگلیس اسم می برد و می گوید: به لیست هاشمی که این افراد هستند رأی بدهید، سرنخی از نفوذ کاملاً روشن می شود.

توجه کنید: خواسته ی رهبری این است که به افرادی که در این لیست هستند اصلاً رأی ندهیم! حتی اگر این افراد در دیگر لیستها هم حضور داشته باشند.

یک بار هم قبل از این، همین رسانه ها گفتند که به فلان رئیس جمهور رأی بدهید و مردم ما هم اتفاقاً این کار را کردند و حالا دارند تاوان آن اشتباه را پس می دهند).

همین دو روز قبل از این، مجدّداً بار دیگر یک مسئول آمریکایی گفت ما کاری میکنیم که سرمایه‌داران و سرمایه‌گذاران بزرگ دنیا جرئت نکنند بروند ایران سرمایه‌گذاری کنند. دشمنی را می‌بینید! آمریکا این است... دو سه روز قبل از این، یکی دیگرشان مجدّداً گفت ما کاری میکنیم که سرمایه‌گذارها جرئت نکنند بروند ایران سرمایه‌گذاری کنند. اینکه بنده ده بار گفتم به آمریکایی‌ها نمیشود اعتماد کرد، معنایش این است؛ اینکه میگوییم اینها غیر قابل اعتمادند، معنایش این است.

(این کلام تعریض های متعددی دارد که قابل توجه است.

اولاً این نمونه ای از آفات تعامل با دشمن است و رهبری الگو می دهند که مجلسیِ خوب کسی است که در حدی استکبار ستیز باشد که گرفتار این طعمه های دشمن نشود.

ثانیاً رهبری نوعی اعتراض به رویه ی دولت دارند که چرا مسیر اعتماد را پیش گرفته است.

ثالثاً رهبری پشت پا می زنند به تمام رفت و آمدهای اقتصادی صوری که در این چند ماهه بین ایران و کشورهای ابرقدرت صورت گرفته و دولت آنها را در بوق و کرنا کرده؛ و به یک معنا رهبری همه ی آنها را پوچ و بی مایه معرفی می کنند، یعنی همه چیز فیلم بوده است و با این رفت و آمدها قرار نیست گشایشی حاصل شود.

رابعاً: رهبری با این کار می خواهند حربه تبلیغاتی را از دست دولت و اعتدالیون بگیرند تا نتوانند با این وعده های پوچ و تهی از مردم اخاذی کنند و رأی ها را به سمت خود جلب کنند. یعنی مردم هواسشان باشد که اینهمه رفت و آمدهای اقتصادی قرار نیست ثمری داشته باشد و به امید این غوقاها گرفتار دغلکاری دولتی ها نشوید.

همین نشان می دهد که نفوذی های مجلسی که رهبری نسبت به آنها هشدار می دهند مرتبط به طیف دولتی هستند).

بعضی‌ها نگویند شما مدام آمریکا را وادار میکنید و تحریک میکنید؛ نه، آمریکا تحریک نمیخواهد، آمریکا دشمن است. آمریکا یک روز صاحب ایران بوده است، انقلاب آمده این [کشور] را از دستش بیرون آورده است؛ از پا نمیخواهد بنشیند تا وقتی‌که دوباره خودش را مسلّط بکند. آمریکا این است.

 

-  نامردها رأیم را خریدند. پای صندوق پول دادند تا به او رأی بدهم؛ حالا خیلی پشیمانم...

-  حالا به چه قیمتی رأیت را فروختی؟

-  مثلاً 100 هزار تومان!

-  همین؟! حالا چقدر ضرر کردی؟

-  چه ضرری؟؟

-  مثلاً در این دوره روحانی وضع زندگیت چطور شد؟

-  راستی، قبل از آن ماهی 1 میلیون درآمد داشتم، اما حالا، هیچ...

-  یعنی به خاطر صد هزار تومان که آن موقع به تو دادند، داری ماهی 1 میلیون تومان ضرر می دهی!!!!!! چه معامله ی خنده داری! یاد معامله با شیطان می افتم که خدا در مورد آن گفته است: وعده های او حتماً پوچ و فریب است! (و ما یعدهم الشیطان إلا غروراً)

واقعاً هم جزای معامله با شیطان غیر از این نیست.

حالا دوباره شیطان آمده است و وعده هایش. نفوذی ها دارند برای انتخابات مجلس و خبرگان رأی جمع می کنند، با همان ابزار زرق و برق دنیا و پول دادن و غذا دادن و آدم خریدن!

از شهر خودمان که خبر دارم به انسانهای مؤثر مذهبی و غیر مذهبی میلیونی پول داده اند تا برای فلان حاج آقا تبلیغ کنند! کدام حاج آقا؟! همان که آدم هاشمی است و وضعیتش از قبل معلوم است...

بیچاره مردم! نمی دانم این بار می خواهند کدام دارایی خود را به حراج بگذارند.

*******

اگر قبل از این دعوا سر کفر و اسلام بود، حالا که (بعد از فتنه ی 88 و ...) جناح کفر منزوی شده است، دیگر دعوا سر اسلام قلابی و اسلام حقیقی است. یعنی جبهه ی نفاق با نقاب اسلام جلو آمده است؛ و این است که کار را بر مردم سخت می کند. خوب و بد همه شعار رهبری و گوش به فرمان رهبری بودن دارند!

پس چکار کنیم؟؟؟

چاره ی کار، دیگر حتی گوش دادن به جامعه مدرسین و جامعه روحانیت و امثال آن نیست! اینها هم بعضی جاها به حاشیه زده اند! (مثل لیستی که در قم و تهران داده اند!) باید دنبال لیست مطمئن تری باشیم، همان لیستی که رهبری در موردش فرمودند: یک لیستی را که گروهی دور هم جمع شده اند بر می دارم و به اعتماد به تعدادی از آنها که می شناسم، به همه ی آنها رأی می دهم...

هرچه که هست بعید است رهبری بین لیست های موجود، لیست اصلاح طلبان یا لیست اعتدالیون را انتخاب کنند! چون استکبار ستیزی از معیارهای اساسی ایشان است و آن را از خطوط قرمز نظام می دانند. در حالی که اعتدالیون به فکر نرمش و دراز کردن دست دوستی به سمت ابرقدرتها هستند.

نظر شما چیست؟؟؟

این آیه را همه ی شما شنیده اید: لءن شکرتم لأزیدنّکم و لءن کفرتم إنّ عذابی لشدید.

شعر آن را هم بلدید: شکر نعمت نعمتت افزون کند، کفر نعمت از کفت بیرون کند.

اما هیچ با این آیه و شأن نزول آن در قرآن مواجه شده اید؟ می دانید این آیه اشاره به کدام نعمت دارد؟

این جمله از زبان حضرت موسی است خطاب به قوم بنی اسرائیل، بعد از آنکه آنها را از دست فروعنیان رهایی بخشید و زیر پرچم جامعه دینی در آورد.

وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اذْکُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنجَاکُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَیُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَکُمْ وَیَسْتَحْیُونَ نِسَاءَکُمْ وَفِی ذَلِکُم بَلاءٌ مِّن رَّبِّکُمْ عَظِیمٌ

و این همان نعمتی است که خدا منّتش را بر سر این قوم ناسپاس می گذارد: اینکه از شرّ فرعون و طاغوتیان شما را رهایی بخشید و حضرت موسی را به جای او برای شما آورد.

سخن خدا وعده ی حق است و هیچ نیازی نیست که خدا بخواهد تأکید کند. با این حال تأکیدهایی که در این آیه آمده اغراق آمیز و خیره کننده است: و إذ تأذن ربّکم (پروردگار شما اعلان کرد!) لئن (قسم) شکرتم لأزینّکم (متضمن دو تأکید) و لئن کفرتم إنّ (حرف تأکید) عذابی لشدید (لا تأکید). یعنی حتماً و حتماً نتیجه ی شکر نعمت افزونی است و نتیجه ی کفران نعمت عذاب و رنج و سختی.

نعمت جامعه ی اسلامی مثل همه ی نعمتهایی است که گذر زمان آن را در ذهنها کمرنگ و کم ارزش جلوه می دهد و تا زمانی که انسان از آن برخوردار است قدر آن را نمی داند. نعمت وقتی برای انسان تکرار میشود و مثل نفسی که انسان تنفس می کند می شود، از یاد می رود و قدر و ارزش آن نادیده گرفته می شود.

حتی ممکن است انسان تحت تأثیر کمی ناملایمت ها لب به شکایت بگشاید و تمام ارزشها و دست آوردها را زیر سؤال ببرد؛ اما حقیقت چیز دیگری است!

مطابق این آیه، هرچه خوشی و دست آورد هست، به جهت شکر نعمت است و هرقدر ناملایمتی و رنج و سختی هست به خاطر کفران نعمت است.

واقعاً ما چقدر نعمت حکومت اسلامی را شکر گذاری کردیم؟

بله، این راهپیمایی های هرساله واقعاً یک مصداق کامل برای شکر نعمت است.

اما از آن طرف رأی دادن به افرادی که اعتقادی به انقلاب و حکومت خدا ندارند و بعد از چند صباحی خائن بودن آنها مکشوف می شود، این هم مصداق کفران نعمت است و خیلی از بربختی های امروز ما به خاطر همین است.

حساب کنید که چقدر از رأی دادن های ما رأی به دین بوده است و چقدر از آنها معامله با شیطان بوده است؟ معامله با شیطان و باب میل شیطان که قرآن آن را صد در صد نافرجام معرفی کرده است: «و ما یعدهم الشیطان إلا غروراً».

حساب کنید که چقدر از افرادی که با رأی ما روی کار آمده اند بعد از مدتی به عنوان خائن منفور مردم شده اند؟

چه توقعی؟! همین که خدا عذاب نفرستاده، از لطف خداست.

در نگاه خیلی ها جمهوری اسلامی بدهکار است، چون نتوانست مردم را به آن آسایشی که قولش را داده بود برساند.

بعضی ها حتی این را به پای اسلام می نویسند و دور بودن از فرهنگ غرب را مانع پیشرفت می دانند!

این تفکر شاید در دوران روحانی بیشتر هم شد و ذهن ها را به خود درگیر کرد.

اما بیانات رهبری در این ایام در صدد اثبات این ادعا بوده است که: در مرحله ی اجرا، با آن هدف فاصله داریم و در راه رسیدن به هدف با فرسایش هایی مواجه شده ایم. مقصّر هم یا دست اندرکاران دولتی و مجلسی هستند و یا مردمی که به آن مسؤولان رأی دادند! هرچه که هست، مشکل از انقلابی نبودن و عمل نکردن به شعارهای انقلاب است، نه از انقلابی بودن!

برخی از جملات این چند روزه را با هم مرور می کنیم. بقیه اش را هم خودتان پیگیری کنید:

از همان ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، برخی تفکر انقلابی را قبول نداشتند و برخی هم با اینکه در داخل نظام بودند اما اعتقادی به مبارزه با استکبار نداشتند، که باید در مقابل این جریان ایستاد.

انقلاب زنده است و ما در نیمه‌راه انقلابیم. عزیزان من! توجّه دارید که انقلاب یک حادثه‌ی دفعی نیست؛ انقلاب یک دگرگونی است؛ این دگرگونی بتدریج انجام میگیرد. بله، حرکت انقلابی در اوّل لازم است، تشکیل نظام انقلابی لازم است امّا تا وقتی‌که این انقلاب بتواند پایه‌های خود را محکم کند و اهداف خود را تحقّق ببخشد، تدریج وجود دارد، مرور زمان لازم دارد. اگرچنانچه آن هدفها از یاد رفت، آن حادثه فراموش شد، آن‌وقت آن‌جوری میشود که در خیلی از کشورهای بظاهر انقلابی دیده شد...ما به این هدفها هنوز نرسیده‌ایم و در نیمه‌راه این هدفها هستیم.

 

اینکه بنده میگویم «اقتصاد مقاومتی» و تکرار میکنم، به‌خاطر این است. بنده از ده سال، دوازده سال پیش دارم این حرف را با صدای بلند میزنم که اگر اقتصاد کشور را در درون مقاوم‌سازی بکنیم، عمده‌ی مشکلات ناشی از دشمن از بین خواهد رفت

...کشورِ با این عظمت، با این بزرگی، با این‌همه محصولات متنوّع، آدم خجالت میکشد وقتی میبیند -حالا بنده در روزنامه میبینم، شماها در خیابان می‌بینید- انواع و اقسام میوه‌ی خارجی را در خیابان! پرتقال ما، سیب ما روی درخت میماند، آن‌وقت برویم میوه‌ی خارجی وارد کنیم؟

آمریکایی‌ها به این انتخابات چشم طمع دوخته‌اند؛ اینها در ایران دنبال تحوّلند؛ ما هم دنبال تحوّلیم. بنده بارها گفته‌ام که جامعه نمیتواند ساکن بماند، باید پیش برویم، تحوّل پیدا کنیم، تغییر پیدا کنیم؛ منتها تحوّل ما به‌سمت اسلامی شدن کامل [است‌]. چون الان اسم ما اسلامی است امّا خب خیلی راه داریم تا اسلامیِ کامل بشویم؛ مرتّب باید پیش برویم و روزبه‌روز نزدیک‌تر بشویم به آن اهدافی که نبیّ مکرّم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) برای جامعه‌ی اسلامی معیّن و مقرّر کرده است؛ 

بدیهی است که ما، هم ریزش داریم، هم رویش داریم؛ بارها بنده گفته‌ام این را. کسانی هستند که یک روز انقلابی بودند، بعد فردا به‌خاطر یک عارضه‌ای(یا بحق یا بناحق)، از انقلاب روبرمیگردانند.

 

*******************

در همین زمینه دانلود کنید:

پناهیان-کمکاری مسؤولین علت عقب افتادن جامعه

این همه ستاره که در آسمان شهر ما هست و هیچ‌کس به آن‌ها توجه نمی‌کند، هر کدام در منظومه‌ی خود ابهتی دارند؛ برخی حتّی بر کهکشانی حکم رانی می‌کنند و محور و مداری برای ستاره‌های دیگر هستند. برخی به ما دور و برخی دورتر و دورتر هستند، برخی آن‌قدر بالا هستند که طائر خیال ما هم به آنجا قد نمی‌کشد، اما ما فقط چشم دیدن خورشیدی را داریم که در پرتو نور آن زندگی می‌کنیم. آن هم اگر می‌شد نباشد، بی‌تفاوت بودیم و به آن توجهی نمی‌کردیم.

اما چکار می‌شود کرد! وقتی نمی‌گذارند ما به بالا نظر کنیم! آلودگی‌ها، چشمان ما را کم سو کرده‌اند و ما تا چند متری خود را بیشتر نمی‌بینیم. وقتی هم که بارانی می‌بارد و دود و ابرها کنار می‌رود، ما عادت کرده‌ایم که سرمان پایین باشد و همین اطراف را نظر کنیم.

نمی‌خواهیم و اگر بخواهیم نمی‌گذارند، و اگر هم بگذارند، نمی‌توانیم که این‌همه ستاره را بشناسیم. تا یکی خودنمایی می‌کند دیگری ناپدید می‌شود و تا یکی نظرها را به خود جلب می‌کند دیگری فراموش می‌شود.

ستاره‌های زمانه را چه کسی شناخت؟! همان‌هایی که به مقام شهود رسیدند و در آسمانهای ملکوت بیش از آسمان دنیا درخشش و خودنمایی دارند! صدها هزار ستاره که هر کدام دایرة‌المعارفی از حقایق بودند، اما زمانه نتوانست جز چند سطری از زندگی آن‌ها را برای ما رصد کند. تأسف که بسیاری از آن‌ها گمنام ماندند و در این عالم ادنی هیچ نام و نشانی از آن‌ها باقی نماند جز برچسب عمیق «شهادت»، رفتند و نخواستند که خود را به ما بشناسانند!

 آیا از احوالات شهدای شهرمان آگاهیم؟ از احوالات شهدای مسجدمان چطور؟ آیا کتاب یا کتابچه‌ای در احوالات آن‌ها در اختیار داریم؟ چه راحت رضایت می‌دهیم که اوج درخشش تاریخمان فراموش شود!

ما شهدا را نشناخته‌ایم، نخواستیم که بشناسیم، و نگذاشتند که بشناسیم، بلکه نمی‌توانیم که بشناسیم! چون همه‌ی عمر ما کفاف شناخت یکی از آن‌ها را هم نمی‌دهد. شهید را عارف شهیر شهر ما- شیخ محمد بهاری همدانی- شناخت که جوار شهدا را بر [وادی‌السلام] نجف ترجیح داد و صد سال پیش گفت: «مرا همین‌جا در گورستان شهرم دفن کنید. چون می‌خواهم کنار شهیدان باشم!» می‌دید که بعدها بارگاه شهدا مزارش را احاطه خواهد کرد.

همین مقدار از دست ما بر می‌آید که به آسمان نظر کنیم، درخشش ستاره‌ها را رصد کنیم و غبطه‌ی حالشان را بخوریم...

قابل توجه آنهایی که می گویند: رهبری از روند مذاکرات راضی بود:

 

رهبری به نیم ساعت کار دریادلان مدال داد+ چقدر تمجید و تعریف!

رهبری در قبال سه سال مذاکره، یک آب نبات چوبی داد؟

 

این چند نفر (6 نفر) با نیم ساعت مقاومت از آمریکا «غلط کردم» گرفتند.

تیم مذاکره با سه سال نرمش چه چیزی گرفت؟

 

اینها همه یعنی توقع رهبری در این برهه از زمانه فقط یک چیز است و ان استکبار ستیزی و نرمش نشان ندادن در مقابل آنها...

در مورد نمایندگان مجلس در اذهان مردم کمی کم لطفی می شود و با نگاه تحقیر آمیز به آنها نظر می شود. انگار نه انگار آنها درون مجلس کار مهمی دارند و در رفع مشکلات جامعه تأثیری دارند! در حالی که مجلس شورای اسلامی اگر شأنش از ریاست جمهور بیشتر نباشد، کمتر نیست!

برخی از قابلیتها و توانایی های نماینده ی مجلس را با هم مرور می کنیم:

1. تصویب و تصحیح قوانین که می تواند مانع سوء استفاده ی افراد متخلّف  باشد و دست مفسدان اقتصادی را از فساد کوتاه کند (با توجه به اینکه بسیاری از ایرادات اجرایی در کشور ما به خاطر خلأ قانونی است!). در حالی که این نماینده با تصویب کردن یا تصویب نکردن یک قانون می تواند دست هزاران مفسد اقتصادی و اجتماعی را باز بگذارد  و ضررات جبران ناپذیری به کشور وارد کند.

2. استیضاح وزرا و مقابله با کم کاری های مسؤولین اجرایی. یعنی اگر نمایندگان مصمم باشند و زیر بار فشارها و تهدیدها و تطمیع ها نروند، هیچ وزیری نخواهد توانست از موقعیت شغلی خود سوء استفاده کند یا در انجام وظیفه ی خود کوتاهی کند.

3. کمیسیون های تخصّصی مجلس مانند کمیسون امنیت و اقتصاد و کمیسیون اصل نود و ...  می توانند حتی رفتار دولت را جهت دهی کنند و می توانند از جانب عموم مردم  حکم ناظر را بر بخشهای مختلف کشور داشته باشند و از متخلفین کلان شکایت کنند.

4. حتی خلأ رئیس جمهور و رأی به عدم کفایت او هم از اختیارات مجلس است.

با این توضیح:

اولاً ببینید نمایندگان مجلس تا کنون چقدر کوتاهی و کم کاری کرده اند که حالا وضعیت مملکت ما اینطور است!

دوماً در انتخابات آینده بیشترین همت خود را بر انتخاب افراد با تقوا و متعهد بگذارید، چون نماینده ی مجلس بیش از هم قشر دیگری در معرض رشوه گیری و جهت گیری های جناحی و حزبی است. مجلس باید خانه ی ملت باشد، نه جاده ی نفوذ دشمن!

سوماً دقت داشته باشید که نماینده ای که شأنیت خود را اینگونه تعریف می کند که می خواهد برای شما جاده بکشد یا به اوضاع شهر شما رسیدگی کند یا از این دست امور جزئی اجرائی بکند، این نماینده در حقیقت اصلاً نماینده ی مجلس بودن را نفهمیده است و از جایگاه مهم آن اطلاع ندارد! شما هم نباید گول وعده های دم دستی او را بخورید.

چهارماً توجه داشته باشید که بدترین نماینده ی مجلس کسی است که از خود موضعی نداشته باشد و به اصطلاح حزب باد باشد! و بهترین نماینده کسی است که مثل کوه استوار باشد و حرف خودش را با قاطعیت بزند و از هیچ کسی نترسد.

 

 

***********

رجوع به سخنان رهبری در جمع مردم آذربایجان: شأن مجلس ریل گذاری دولت است.

این چند روزه چند جمله در سخنان رهبری بُلد بود و روی آن تأکید داشتند.

اول تأثیر مقاومت و اینکه: اگر پیشرفتی بوده (در زمینه ی هسته ای و تحریمها) به جهت مقاومت بوده!

دوم: نتیجه ی به دست آمده از مذاکرات قابل تقدیر است ولی بهتر از این هم می شد که باشد (مثلاً اگر بیشتر مقاومت می کردیم بیشتر نتیجه می گرفتیم)!

و سوّم: کاری که دریاداران سپاه پاسداران کردند کاری بسیار به جا و از نقشه های الهی برای اقتدار بخشیدن به کشور ما بود! (این هم یعنی این دریاداران یک الگوی به ثمر نشسته از انسانهای مقاوم هستند که از مقاومت خود نتیجه گرفتند و همه این را دیدند که با مقاومت این گروه چند نفره چطور آمریکا به غلط کردن افتاد و عقب نشینی کرد و چقدر جایگاه سیاسی مملکت بالا رفت!)

این یعنی همان درس بزرگی که رهبری می خواهند مردم به دست بیاورند و اثر آن را در انتخابات نشان دهند.

در همان سخنرانی پس از روز اجرایی شدن برجام که رهبری با دست اندرکاران انتخابات داشتند، رهبری هم از تیم مذاکره کننده تعریف و تمجید کردند و هم از دریاداران سپاه پاسداران! خیلی دیدنی بود که تمجیدهای ایشان از دریاداران سپاه چنان غلیظ و پررنگ بود که تمجیدها از تیم مذاکره کننده را تحت الشعاع قرار داد.

خودتان مراجعه کنید و مقایسه کنید...

همچنین در سخنان کوتاهی که خطاب به جوانان سپاهی داشتند