بیا با هم ...

دلنوشته های اجتماعی سیاسی من
در سروش به ما بپیوندید
نقشه ی راه...
چه چیزی عوض شده؟! چه توقـعی داریم که امروز امام زمان بیاید؟!
چــرا باید امـام زمــان بیایـد، وقتی همـان مردمی هستیـم که هزار و چهارصد سال پیش یازده امام را تنها گذاشتیم...
منطقی باشیم! چرا امام زمانی که حضورش را هزار سال از مردم دریغ کرد، باید ظهورش را به ما ارزانی بدارد؟ وقتی به آن حد از بلوغ نرسیده ایم که امام زمان از آمدن به جمع ما خوف نداشته باشد!
باید در یک زمـین کوچک، بازی را آزمایشی اجرا کنیم تا اگر مربـی پسندیـد ما را به زمین اصلی راه بدهد.
باید خود را محـک بزنیم تا معلوم شـود: چه کسانی در راه رسیدن به هدف استقامت به خرج می دهند و چه کسـانی رفیـق نیمـه راه انـد؟ چه کسانی هـدف را شنـاخته اند و چه کسانـی هدفشان از گامهای الهی هم دنیا است!؟...
اگر در قبــال این انقـلاب که وجهـه ی الهی دارد، درست انجام وظیفه کنیم، پالس مثبتی خواهد بود به امام زمان ... برای مهیا بودن شرایط ظهور... برای قدرت اسلام و منزوی شدن شیطان...!
بسم الله...
...رهبر انقلاب: »باید برای انقلاب حرف بزنید، باید برای گفتمان انقلاب تلاش و کار کنید»
پیشنهادی سردبیر

۱۷ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

مقدمتاً توجه به این نکته قرآنی مهم است که در قرآن کریم سه الگوی پیروزی مطرح است:

1. الگوی حضرت موسی که پیامبر الهی شروع کننده است و کار را تا جایی پیش می برد ولی چون این حرکت با اقبال مردم مواجه نمی شود کار متوقف می شود و نتیجه ی نهایی به دست نمی آید.

2. الگوی حضرت سلیمان که در این نوشتار قصد داریم آن را تشریح کنیم.

3. الگوی حضرت ذوالقرنین که سرتا پا ابهام است و آنچه قابل حدس است این است که جریان پیروزی او یک تفضل ویژه در حق یک بنده ی ویژه ی الهی است...

 

ادعای ما در این نوشتار این است که حکومت حضرت داوود و سلیمان را در زمان پیشینیان و قوم بنی اسرائیل، می توان با حکومت امام زمان در آخر الزمان مقایسه کرد. چنان که هر دو ولیّ الهی سیطره ای کامل بر جهان یافته و دین و متدیّنین در زمانه ی آنها به اوج عزّت خود می رسند و حاکمیت کامل خدا را بر جامعه ی خود تجربه می کنند.

جریان تمحیص در هر دو واقعه مشهود است و عدد کلیدی 313 هم در مورد هر دو حرکت، رمزگشا است.

 

اما چه جریانی به ملک سلیمان منتهی شد؟ پیش از آن چه مقدماتی فراهم شد؟ شاید بتوان آن جریانات را با ایام پیش از ظهور امام زمان تطبیق داد؛

در توضیح مطلب یک نکته قابل تذکر است:

در زمان بنی اسرائیل پس از آنکه حضرت موسی، آن پیامبر صاحب شریعت، قوم خویش را مفارقت کرد، برای مدتی بنا بر این شد که امر مرجعیت دینی (نبوّت) از امر مرجعیت اجتماعی (حکومت) تفکیک شود و برای هر یک متصدی جداگانه ای در نظر گرفته شود (و این به این معنا نیست که دیانت از سیاست جدا شده باشد! زیرا در همین برهه از زمان کسی که به عنوان والی امور در نظر گرفته می شود مسلّح به سلاح علم الهی است و این شخص نیز از طرف خدا تعیین می شود).

نقش کلیدی علما را در این دوره از زمان، می توان از این آیه برداشت کرد:

إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِیهَا هُدًى وَنُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُواْ لِلَّذِینَ هَادُواْ وَالرَّبَّانِیُّونَ وَالأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُواْ مِن کِتَابِ اللّهِ.

این یعنی رجوع به منابع دینی و حکم بین مردم بر طبق آیات الهی، در برهه ای از زمان به ربانیون و احبار موکول شده بود.

این زمانه را به دوران غیبت امام زمان می توان تشبیه کرد، زیرا در زمان غیبت نیز بنا به مصالحی امام زمان از رأس امور کناره گیری می کنند و حکومت و سرپرستی اجتماعی امت را به نواب خود حواله می دهند.

پس از دوران غیبت و با ظهور امام زمان، این دو جایگاه مهم مجدداً با هم ادغام می شوند و مُلک و حاکمیت به خاندان نبوّت باز می گردد، همچنان که در زمان حضرت داوود و سلیمان نیز حاکمیت و نبوت مجدداً با هم ادغام شدند.

از طرفی در روایات آمده است: آنچه بر قوم بنی اسرائیل گذشت، مو به مو بر سر امت پیامبر هم خواهد آمد!

پیامبر صلى اللَّه علیه و آله فرمود:

امّت من سنّت‏ بنى‏ اسرائیل‏ را مرتکب خواهند شد بطورى که قدم جاى قدم آنان مى‏گذارند و تیر به همان جا که آنان زدند مى‏زنند، و وجب به وجب و ذراع به ذراع و باع به باع‏ «65» کارهاى آنان را انجام خواهند داد، تا آنجا که اگر داخل سوراخ حیوانى‏ شده باشند اینان نیز همراه آنان داخل مى‏شوند. تورات و قرآن را یک نفر از ملائکه در یک ورق‏ با یک قلم نوشته است، و مثلها و سنّتها (در آنان و اینان) به یک صورت جارى شده است. (کتاب سلیم بن قیس ص 163)

ملک سلیمان-ملک صاحب الزمان عج

پس جریان حاکمیت امام زمان باید الگویی داشته باشد که ما بتوانیم آن را با آن الگو تطبیق دهیم و به فرموده ی روایت، مو به مو با هم مقایسه کنیم!

با این مقدمه کوتاه، به خدمت قرآن می رویم تا گذشته و حال و آینده ی خودمان را با برهه از زمانه ی قوم بنی اسرائیل تطبیق دهیم!

در اینجا آیاتی را مرور می کنیم که بیانگر صحنه های به پیروزی رسیدن قوم بنی اسرائیل به دست طالوت و حضرت داوود است (و حضرت سلیمان هم با اتمام آن مسیر آغاز شده، وارث زمین گشت). شاید بتوانیم این جریانات را با زمانه ی خود تطبیق بدهیم، یا لا اقل از آن جریانات برای امروزمان عبرت بگیریم و کسب تجربه کنیم:

 

سوره مبارکه بقره، آیه 246 به بعد:

أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِکًا نُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ قَالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِیَارِنَا وَأَبْنَائِنَا فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ ( 246 )

تأکید می شود که اینها از امت حضرت موسی هستند، همچنان که ما از امت پیامبر اسلام و ادامه ی همان جریان هستیم.

حضرت موسی با مردمانی که داشت، نتوانست کار را به انتها برساند و این مهم به دوش آیندگان از قوم او افتاد. همچنان که برای پیامبر اسلام مقدّر نشد تا تفسیر آیه ی «لیظهره علی الدین کله» باشد و این مهم به دوش اولیای از خاندان او افتاد.

این گروه که در این آیه به آنها اشاره شده کسانی هستند که تحت فشار سختی های «مستکبران» به ستوه آمده و از خداوند ظهور منجی را طلب می کنند و به اینگونه با «دعوتی» که برای حضور منجی به عمل می آورند، تضمین می دهند که با آن منجی و حلاّل مشکلات همراهی کنند. (همچنان که مردم ایران نمونه هایی از این «استکبار ستیزی» و «عهد یاری» را به انجام رسانده اند و پس از هزار سال پرچم  مبارزه با کفر را بر افراشتند/ در پیاده روی های اربعین و لبیک گفتن های زائران ملیونی هم این «عهد یاری» مشهود و قابل لمس است).

این «عهد یاری» در جریان برخی از ائمه هم وجود داشته است، لکن چون با گامهای بعدی همراه نشده است، کار ناقص مانده است.

 

این قوم برگزیده که قرآن به آنها اشاره می کند، به لحاظ تئوری به این نتیجه رسیده اند که وقتی ولیّ الهی برای نجات آنها می آید باید آستین بالا بزنند و برای یاری او برای رسیدن به اهدافش، او را نصرت و یاری کنند و با کوشش خودشان نبیّ الهی را برای برکناری جالوت که یک حاکم ستمگر است، یاری کنند. (نه اینکه مانند اطرافیان حضرت موسی کناری بایستند تا ولیّ خدا همه ی کارها را خودش بکند! «رجوع کنید به سوره مائده آیه 20 به بعد» ).

با وجود وعده و قولی که اینها نسبت به یاری ولیّ خدا داده اند اما در مقام عمل بسیاری از آنها پا پس می کشند و ولیّ الهی مجبور است با عدد کمتری از این گروه به ادامه ی طریق رهسپار شود (: حدود 60 هزار نفر)، و این اولین ریزش در مسیر رسیدن به هدف است.

این می تواند اشاره به گام سوم داشته باشد که آن گام «مسؤولیت پذیری» «استقامت» و شانه خالی نکردن از بار مسؤولیت است.

شاید این گروهی که ریزش می کنند همان کسانی باشند که گفتند: ما لنا إلا نقاتل فی سبیل الله و قد اخرجنا من دیارنا و أبنائنا* زیرا این گروه هدف فی سبیل الله بودن جهاد را فراموش کرده اند و جنبه ی شخصی به آن داده اند و جهاد را راهی برای دست یافتن خود به مقاصدشان در نظر گرفته اند. این همان مرحله ی اول امتحانات است که مردم کوفه هم از آن سرافکنده بیرون آمدند و چون قصد دنیوی داشتند نتوانستند با امام حسین و حضرت علی علیهما السلام تا انتهای مسیر همراهی کنند.

این را می توان ریزش چهارم دانست، یعنی «نیت فی سبیل الله بودن حرکت» که در جای جای قرآن به آن تأکید شده است.

مثل برخی از مردم نباشیم که می گویند: جمهوری اسلامی برای ما چکار کرد؟! طوری طلبکارند که انگار آنهمه زحمت فقط برای دنیای آنها بوده است!

ادامه ی آیات:

وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکًا قَالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ( 247 )

وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آَیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَبَقِیَّةٌ مِمَّا تَرَکَ آَلُ مُوسَى وَآَلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلَائِکَةُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآَیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ( 248 )

اینجا این نبی خدا مردم را به یک "پرچم دار" مورد تأیید خود حواله می دهد و به یک معنا برای خود «نائب» تعیین می کند[1] و این هم امتحانی برای مردم است که باید به دستورات این نائب پیامبر، و امیر سپاه تن بدهند! با اینکه نه پیامبر است و نه به او وحی می شود! برای شناخت این فرد هم معیارهایی از جانب ولیّ الهی تعیین می شود.

این مرحله ی پنجم امتحانات است که جامعه ی دینی ملزم است از کسی تبعیت کند که برای درک قاصر او قابل توجیه نیست و قبول ولایت او بر آنها مشکل است. طبعاً اینجا نیز بخشی از مردم ریزش پیدا کرده اند.

 

فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَمَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ ( 249 )

اینجا در رکاب این امیر سپاه، و در آستانه ی دست به کار شدن برای مبارزه با دشمن خارجی، مردم در معرض یک امتحان و فتنه بصیرتی (در خصوص مبارزه با هوای نفس) قرار می گیرند! امتحانی از جنس فشار اقتصادی که در آن، قوم پیشرو موظف هستند از حقوق مسلّم اقتصادی خود صرف نظر کنند و سختی را با جان و دل پذیرا باشند! با اینکه می توانند دست در آب فرو کنند و به همین سادگی از آن بنوشند، اما موظف هستند از آن صرف نظر کنند!

((مثل اینکه ما برای حفظ دستاورد هسته ای و حفظ استقلال خود، ملزم هستیم تحریمها را تحمّل کنیم و از اموال بلوکه شده ی خودمان صرف نظر کنیم و با اینکه می توانیم از راه نرمش دیپلماسی به خواسته ی خودمان برسیم اما وظیفه داریم تنها به فکر عزّت و استقلال خودمان باشیم؛

مثل اینکه ما وظیفه داریم دسترنج دست خودمان را بخوریم و از جنس خارجی چشم پوشی کنیم؛

مثل اینکه ما باید ندای شکم را نادیده بگیریم و به کسانی رأی بدهیم که رضای خدا در آن باشد ...

در روایتی وارد است که اصحاب حضرت حجت هم با امتحانی مانند امتحان اصحاب طالوت مواجه خواهند شد که این خود پازل بحث ما را به خوبی تکمیل می کند!

عن أبی بصیر ، عن أبی عبد الله ( علیه السلام ) ، قال : " إن أصحاب طالوت ابتلوا بالنهر الذی قال الله تعالى : " سنبتلیکم بنهر " ، وإن أصحاب القائم ( علیه السلام ) یبتلون بمثل ذلک " .))

در این عرصه نیز قوم پیشرو دچار ریزشی دیگر می شوند و کسانی که برای طی مسیر و متحقّق کردن اهداف باقی می مانند، جز گروهی اندک نیستند! اما چون جزو "صابرین" هستند، دست خدا به همراه آنهاست و با وجود عدد کم ابائی ندارند که دست به کار شوند.

(البته بنا به گفته ی برخی روایات این افراد سربلند در امتحان که عدد آنها به 313 نفر می رسد، در کنار آن 60 هزار نفر به معرکه ی جنگ وارد می شوند و لکن پیشبرد کارها به دست همین افراد اندک است که روحیه ی خود را نباخته اند و دعای آنها این است:)

 فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِینَ آَمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لَا طَاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو اللَّهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ * وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ (249- 250 )

(بنا به گفته ی دسته ی دیگر از روایات این دعا از زبان کسانی است که حتّی یک غرفه مجاز از آن آب را هم نخوردند! با این توضیح خان هفتم، از خان ششم تفکیک می شود)

اما خان هفتم و سخت ترین قسمت کار: ضعیف دیدن دشمن!

 

به ذهن نزدیک می آید که آن دسته از این قوم که این روحیه را دارند که دشمن را ضعیف حساب کنند و اعتماد به نفس خود را حفظ کنند، کسانی هستند که توانسته اند روی هوای نفس خود پا بگذارند و از آن آب ننوشند.

به هر حال این هم یک مرحله ی نهایی از امتحان است که باید با اعتماد به نصرت خدا و طلب صبر از خداوند، خود را قوی دید و دشمن را در هر شرایطی که هست، ضعیف و ناتوان دید! (شیطان قدرتی ندارد و قدرت او تنها و تنها در ضعف ماست!)

مردم کوفه که امام حسین را تنها گذاشتند در این معرکه هم خودشان را باختند و نتوانستند در مقابل هیمنه ی پوشالی عبید الله بن زیاد تاب و توانی از خود نشان دهند و شد آنچه نباید می شد.

 

فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآَتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَالْحِکْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا یَشَاءُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَلَکِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِینَ ( 251 )

تِلْکَ آَیَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَإِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ ( 252 )

در صحنه ی بعد، تیر خلاص را داوود نبیّ می زند. همو که طبق برخی شواهد «نقیب دوازدهم» حضرت موسی است و برای مدتی مخفی بوده است.[2]

از اینجای داستان پرده ی پیروزی ها ورق می خورد و این حضرت داوود است که ادامه دهنده ی راه مبارزه است و راه را برای رسیدن به ملک سلیمان هموار می کند و آن مُلک به یاد ماندنی را پایه ریزی می کند.

 

 

در این معرکه که لشکر شیطان (شیطان بزرگ: آمریکا) به بیشترین قوّت تاریخی خود رسیده اگر خداوند گروهی را به مقابله با آنان بر انگیزاند، بنا به گفته ی آیه ی فوق، زمین به فساد کشیده می شود و فضل خدا این است که برای دفع ستمگران، گروهی از مؤمنین را بسیج می کند.

حالا اینکه قوم ما آن قوم پیشرو باشد و پرچم را به دست صاحب پرجم برساند و کار را نهایی کند، این بستگی به ما دارد که آیا بعد از این هفت خان، 313 نفر یار وفادار برای امام زمان باقی می ماند یا نه؟ چون خودشان فرمودند: اگر عدد 313 کامل شده بود، تا کنون فرج اتفاق افتاده بود:

الغیبة للنعمانی : عن أبی عبد الله علیه السلام أنه دخل علیه بعض أصحابه فقال له : جعلت فداک إنی والله أحبک وأحب من یحبک ، یا سیدی ما أکثر شیعتکم ؟ فقال له : أذکرهم فقال : کثیر ، فقال : تحصیهم ؟ فقال : هم أکثر من ذلک ، فقال أبو عبد الله علیه السلام : أما لو کملت العدة الموصوفة ثلاثمائة وبضعة عشر کان الذی تریدون ولکن شیعتنا من لا یعدو صوته سمعه ، ولا شحناؤه بدنه

 

نتیجه اینکه: جریان پیروزی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، جریانی است که همراهی مردم و نصرت و یاری آنها نقش کلیدی در آن دارد و آنها هستند که با دعوت از امام زمان و همراهی با او باید کار را به سر انجام برسانند؛

امیرالمؤمنین علیه السلام خطاب به اصحابشان فرمودند:  أما والله لو کان لی عدة أصحاب طالوت أو عدة أهل بدر وهم أعداؤکم لضربتکم بالسیف حتی تؤولوا إلی الحق وتنیبوا للصدق

این قاعده ای است عام که جریان امامت را شامل است: مثل الإمام مثل الکعبة، یؤتی و لا یأتی...

 

حالا ببینید ما کجای این داستان قرار داریم؟

 

 


[1] کان الملک فی ذلک الزمان هو الذی یسیر بالجنود ، والنبی یقیم له أمره وینبئه بالخبر من عند ربه (تفسیر برهان 1/509). البته بنا به روایات بنا نبوده است که در آن زمان حکومت و نبوّت در یک خاندان جمع شود و از این رو بوده است که مردم چنین درخواستی را از خود پیامبر نمی کنند!

 


[2] فاستتر الأئمة بعد یوشع بن نون إلى زمان داود علیه السلام أربعمائة سنة وکانوا أحد عشر وکان قوم کل واحد

منهم یختلفون إلیه فی وقته ویأخذون عنه معالم دینهم حتى انتهى الامر إلى آخرهم، فغاب عنهم ثم ظهر ( لهم ) فبشرهم بداود علیه السلام وأخبرهم أن داود علیه السلام هو الذی یطهر الأرض من جالوت وجنوده ، ویکون فرجهم فی ظهوره فکانوا ینتظرونه

این جملات در کتاب کمال الدین و تمام النعمه شیخ صدوق آمده است که به خوبی نشان می دهد حضرت داوود در امت حضرت موسی جایگاه امام زمان در امت پیامبر را دارد.

البته این احتمال هست که این جملات روایت نباشد و نقل های تاریخی باشد که شیخ صدوق از گوشه و کنار مستندات تاریخی گرد آورده باشد.

لکن آنچه که برای ما مهم است این است که این کتاب با سفارش خاص امام زمان خطاب به شیخ جلیل القدر شیخ صدوق، به رشته ی تألیف در آمده است و امام زمان نسبت به کلیت مطالب آن عنایت داشته اند.

این پست را در جواب آنها که می گویند: دشنام دادن در شأن دین ما نیست، نوشتم تا ببینند که تعابیر قرآن در مورد این جریانات چگونه است! عناوینی که بر آمریکا و اسرائیل امروزی قابل تطبیق است در ذیل آورده ایم (اگر ترجمه بلد نیستید قرآن را باز کنید و خودتان رجوع کنید).

بعید است که کسی تردیدی داشته باشد که دشمن خدا را باید دشنام داد و از او ابراز بیزاری کرد! به هر حال معنای دوست داشتن خدا همین است که باید از دشمنان او بیزار بود و خط و خطوطمان را باید از آن جدا کنیم. شاید تردید این آقایون در این باشد که آیا آمریکا دشمن خدا حساب می شود یا نه؟؟ به هر حال آیات قرآن و معیارهای آمده در آن عینک خوبی هستند برای کسانی که نخواهند با عناد و لجاجت مسأله را بررسی کنند.

آنچه در قرآن در مذمت یهود و نصاری آمده، نه به عنوان نکوهش افراد، بلکه در راستای طرد یک جریان و یک تفکّر باطل است که اهداف ضد دینی را در مثال دین دنبال می کند. همچنانکه شعار «مرگ بر آمریکا» از زبان ما ابراز نفرت نسبت به روح استکبار، روح بندگی شیطان و روح جدایی دین از عرصه ی زندگی و جامعه است.

مرگ بر آمریکا

تعابیر قرآن را در شأن این سیر و تفکّر تاریخی (که پرچم آن امروز در دستان آمریکا و اسرائیل است) بیان می کنیم:

خدا آنها را بکشد:

وَقَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِکَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ یُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى یُؤْفَکُونَ (توبه 30)

لعنت بر یهود و نصاری:

وَقَالُواْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّه بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلاً مَّا یُؤْمِنُونَ (بقره 88)

وَلَمَّا جَاءهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَکَانُواْ مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ کَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّه عَلَى الْکَافِرِینَ (بقره 89)

فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ (آل عمران 61)

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیبًا مِنَ الْکِتَابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَیَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هَؤُلَاءِ أَهْدَى مِنَ الَّذِینَ آَمَنُوا سَبِیلًا (نساء 51 ) أُولَئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَمَنْ یَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیرًا (نساء 52 )

فَبِمَا نَقْضِهِم مِّیثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُکِّرُواْ بِهِ وَلاَ تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىَ خَآئِنَةٍ مِّنْهُمْ إِلاَّ قَلِیلاً مِّنْهُمُ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (مائده 13)

وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ یُنفِقُ کَیْفَ یَشَاء وَلَیَزِیدَنَّ کَثِیرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ طُغْیَانًا وَکُفْرًا وَأَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ کُلَّمَا أَوْقَدُواْ نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادًا وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ (مائده 64)

 

لعنت بر مستکبر، لعنت بر پرچمداران گمراهی:

وَاسْتَکْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنَا لَا یُرْجَعُونَ ( 39 ) فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِی الْیَمِّ فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ ( 40 ) وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ لَا یُنْصَرُونَ ( 41 ) وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِی هَذِهِ الدُّنْیَا لَعْنَةً وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِینَ (قصص 42 )

استکبار به معنای خود برتر بینی است و خوی همان هایی است که خود را کدخدای عالم می دانند و به خود حق می دهند که در هر کاری دخالت کنند و برای دیگران تعیین تکلیف کنند.

اولین مستکبر عالم هم خود شیطان است که در مقابل خدا تکبّر ورزید (أبی و استکبر و کان من الکافرین). این شیاطین انسی هم ادامه دهنده ی همان مسیر اند.

مانند خر اند!

مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (جمعه 5)

مانند حیوانات! بلکه بدتر!

وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ (اعراف 179)

أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا (فرقان 44)

وَالَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَیَأْکُلُونَ کَمَا تَأْکُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ (محمد12)

بیشترین دشمنی را با شما دارند:

لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ یَسْتَکْبِرُونَ (مائده 82)

این آیه به ملاک استکبار، بین یهود و نصاری فرق می گذارد، یعنی آنها اهل استکبار هستند و اینها اهل استکبار نیستند.

دشمنی ما هم به خاطر نفوذ جریان یهود در سیستم آمریکا و اسرائیل است.

مرگ بر ظالمین

أَلاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ (هود 18)

مصادیق ظلم هایی که آمریکا در حق مردم دنیا و خصوصاً در حق مردم ایران روا داشته، نیازی به توضیح ندارد.

مرگ بر آمریکا را خدا دوست دارد!

لاَّ یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ 

یعنی خدا فقط در حق کسی که مظلوم واقع شده دوست دارد که صدایش به اعتراض و اهانت بلند شود. روشن است که ما از جانب آمریکا مورد ستم واقع شده ایم، لذا خدا بد دهنی را در حق آمریکا دوست دارد!

این یعنی خداوند ظلم ستیزی و ذلت ناپذیری را دوست دارد و اجازه می دهد که در برابر ظلم حتی صدا را به به نشانه ی اعتراض بلند کرد.

 

علاوه بر اینها آیاتی از قرآن تأکید می کند که «مرگ بر آمریکا» در حد یک شعار نیست! بلکه مسلمانان باید آمادگی داشته باشند که این شعار را با «جنگ و جهاد» محقّق و عملی کنند:

وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ (بقره 190 )

وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِینَ ( 193 )

الَّذِینَ آمَنُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِیَاء الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفًا (نساء 76)

قَاتِلُواْ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْیَوْمِ الآخِرِ وَلاَ یُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ حَتَّى یُعْطُواْ الْجِزْیَةَ عَن یَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ (توبه  29)

 

با این حال ناگفته نماند که دین اسلام حساب "فحش" و بد دهانی را از "ابراز دشمنی" جدا می داند و "مرگ بر آمریکا" چیزی فراتر از این نیست!

رهبر انقلاب در این ایام بارها تکرار کرده اند که مردم ایران نباید دشمنی هایشان را با آمریکا فراموش کنند و اگر اینطور بشود ملت ایران تنبیه خواهد شد و از طرف خدا سیلی خواهد خورد.

رهبر انقلاب نیز علّت این دشمنی ها را بارها بیان کردند (از جمله در همین سخنرانی اخیر در جمع فرهنگیان و معلّمان). ما نیز به نوبه خود برخی از جنبه های این دشمنی را تکرار می کنیم.

چرا می گوییم که آمریکا دشمن ماست؟ چرا او باید با ما دشمن باشد؟ مگر ما چه ضرری برای او داریم که دیگر کشورها ندارند؟

  • او مستکبر است و ما استکبار ستیز! مانع او هستیم که هر غلطی می خواهد بکند. نمی گذاریم غارت کند،  نمی گذاریم حقوق ملتها را زیر پا بگذارد، نمی گذاریم خون مستضعفان را توی شیشه بکند! نمی گذاریم با سوء استفاده از ملتهای ضعیف چاق و فربه شود.
  • مستکبر با همه سر جنگ دارد (دیدید که چطور در کشورهای مختلف اسلامی خون مردم را در شیشه کردند: میانمار، مصر، عراق، افغانستان، پاکستان، لبنان، فلسطین، سوریه، یمن و بسیاری از کشورهای دیگر که حتی دولت آنها با آمریکا دوست بود!)، مستکبر مخصوصاً با کسی دشمن است که در مقابل او بایستد و نگذارد او به اهدافش برسد! یعنی: ایران (خوب می شود فهمید که اگر آمریکا دستش به ما برسد بدتر از میانمار را سرمان می آورد...!)
  • او ایده ی انسان محوری خود را (که همان اومانیسم است) تنها ایده موفق می داند، لذا نمی خواهد ایده ی دومی به موفقیت برسد. نمی خواهد مردم دنیا بفهمند که دین می تواند کارآمد باشد. نمی خواهد کسی ببیند که سیاست در خدمت دین در آمده است. نمی خواهد مردم از حاکمیت خدا بر مردم تصوّری داشته باشند! (تحریمهای حقوق بشریمعنایش همیناست! یعنی او از اسلام ما ناراحت است!.
  • او که اجتماع خود را بر اساس موازین حیوانی مدیریت می کند، نخواهد توانست این مسیر را ادامه دهد و برای مدت طولانی ملّت خود را از فطرت انسانی دور نگه دارد. لذا هزاران هزینه می کند تا بتواند ایده ی خود را کارآمد نشان دهد و مردم خود را بنا بر ایده ی خودش، مدیریت کند. تمام ابزار هنر و تبلیغات و سکس و جلوه های دنیوی را در خدمت این هدف گرفته است. لذا تمام ترس او این است که مردم او از جهان بینی او دلسرد شوند و به جهان بینی الهی روی آورند.
  • او حامی حقوق انسان است به تعریف شیطان و ما حامی حقوق انسانیم به تعریف خدا، لذا در نظر هر یک از ما دیگری متهم است!

در حقیقت ما هستیم که به او حمله کرده ایم و داریم به صورت نرم و خزنده، مردم او را از چنگش بیرون می آوریم. ما اثبات کرده ایم که می شود بنده ی خدا بود، نه بنده ی نفس. ما اثبات کرده ایم که قدرت شیطان پوشالی و عنکبوتی است و می شود به زورگویان دنیا باج نداد. و این ما هستیم که اثبات کرده ایم می شود از خدا کمک گرفت، به جای اینکه جیره خوار شیطان بود...

کشورها و ملتهای دیگری هم دارند این را از ما یاد می گیرند و این است که برای آمریکا خطرناک است!

در یک جمله:

چرا آمریکا با ایران اسلامی دشمن است؟

به همان دلیل که در طول تاریخ ظالمان و غارت گران با انبیاء و مردان الهی دشمنی می کردند! چیز جدیدی نیست! یک سنت است...

  • چرا اینقدر رئیس جمهور عوض می شود ولی وضعیت ما هیچ بهبودی پیدا نمی کند؟ حتماً دستی پشت پرده است! دستی فراتر از دست رئیس جمهور! احمدی نژاد هم خواست آنها را لو بدهد ولی او را کله پا کردند!

: چندان هم دستها پنهان نیستند، چرا اصرار داری دنبال دستهای پنهان بگردی؟! وقتی رئیس جمهورهای قبلی مثل احمدی نژاد با کسی شاخ به شاخ نشدند نشانه ی چیست؟

اصلاً می دانی چند نفر از رئیس جمهورهایی که با رأی ما سر کار آمدند تابع نظام سرمایه داری بودند؟ اصلاً می دانی نظام سرمایه داری یعنی چه؟! یعنی همان که تو اسمش را می گذاری «دست های پشت پرده»! می گویند باید عده ای را غول کرد و از جهت اقتصادی چاق کرد تا اقتصاد مملکت را پیشرفت دهند!

اگر یادت باشد رهبر بزرگوار هم از این اخلاق احمدی نژاد تعریف کرد که به فکر مردم تنگ دست بود، کنایه به رئیس جمهورهای قبلی که تابع نظام سرمایه داری بودند...

حالا من نمی دانم چرا مردم دوباره بعد از احمدی نژاد به این تفکّر رأی دادند؟!

  • من که اصلاً رأی ندادم، من مقصّر نیستم! ما هروقت به «علی» رأی دادیم، «معاویه» از آب در آمد!

اتفاقاً تقصیر تو بیشتر است. وقتی رأی نمی دهی یعنی با دست خودت امضا می کنی که «هرچه سر مملکت من می آید، بیاید و برای من مهم نیست».

این که می گویی به علی رأی دادم، اگر منظورت آن دو نفر عمامه به سر بود که شانزده سال کارگردان جامعه بودند، باید به تو بگویم که عقل جناب عالی در چشمانت خلاصه شده. کمی به حرفها و شعارهای آن سید توجه می کردی، کمی به عملکرد اولیه ی آن شیخ پیر و بچه هایش توجه می کردی، حساب کار دستت می آمد و دوباره به آنها رأی نمی دادی.

اینقدری هم سخت نیست! کمی به نتیجه ی مذاکراتی که روحانی و ظریف در زمان خاتمی در همین موضوع هسته ای داشتند توجه می کردی، می فهمیدی که کلید حلّ مشکلات تو دست اینها نیست!

  • اما به احمدی نژاد هم که مردمی و ساده زیست بود، رأی دادیم، آخر خراب از آب در آمد!

منظورت احمدی نژاد اوّل است یا احمدی نژاد آخر که همه ی دور و بری های خودش را هم از خودش دور کرد! خراب شدن احمدی نژاد چه ربطی دارد که ایده و تفکّر او که با آن ایده کار را شروع کرد، ایده ای غلط و خراب باشد؟

عمده نشانه هایی که برای ظهور ذکر می شود- مانند انواع فسادها- علائم غیر قطعی و علائمی هستند که معلوم نیست چقدر نزدیک به زمان ظهور باشند. چند نشانه ای که در روایات به عنوان علائم قطعی ظهور ذکر شده اند آنهایی هستند که با زمانه ی ظهور فاصله ی چندانی هم ندارند.

در بین این نشانه های قطعی، چند نشانه از جنس خروج و قیام به چشم می خورد!

خروج سید خراسانی

خروج سید یمانی

و خروج سید حسنی و کشته شدن او.

ابو بصیر از امام باقر علیه السّلام نقل نموده‏: ... خروج‏ سفیانىّ و یمانىّ و خراسانىّ‏ در یک سال و یک ماه و یک روز واقع خواهد شد با نظام و ترتیبى همچون نظام یک رشته که به بند کشیده شده هر یک از پى دیگرى؛ و جنگ قدرت و هیبت از هر سوى فراگیر شود، واى بر کسى که با آنان دشمنى و ستیز کند؛ در میان پرچمها راهنماتر از پرچم یمانىّ نباشد که آن پرچم هدایت است زیرا دعوت به صاحب شما مى‏کند، و هنگامى که یمانىّ خروج کند خرید و فروش سلاح براى مردم و هر مسلمانى ممنوع است و چون یمانىّ خروج کرد به سوى او بشتاب که همانا پرچم او پرچم هدایت است، هیچ مسلمانى را روا نباشد که با آن پرچم مقابله نماید، پس هر کس چنین کند او از اهل آتش است، زیرا او به سوى حقّ و راه مستقیم فرا مى‏خواند. (الغیبة نعمانی ص256)

در روایت دیگر:

ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام : اى ابا محمّد همانا پیشاپیش این امر پنج نشانه است: نخستین آنها آوازى است در ماه رمضان، و خروج سفیانىّ و خروج خراسانى‏، و کشته شدن نفس زکیّه و فرو رفتن زمین در دشت‏

در روایت دیگر از یعقوب [بن‏] السّرّاج گوید:

به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: فرج شیعیان شما کى خواهد بود؟ فرمود: هنگامى که بنی عبّاس به اختلاف دچار شوند و اساس حکومتشان سست گردد و در ایشان کسى طمع ورزد که هرگز طمع و خیال آن را نمى‏داشته ... و سفیانى ظهور کند، و یمانىّ پدیدار گردد، و حسنى‏ به جنبش خیزد...

در روایت دیگر که به خود ما بیشتر قابل تطبیق است، آمده:

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ: کَأَنِّی بِقَوْمٍ قَدْ خَرَجُوا بِالْمَشْرِقِ یَطْلُبُونَ الْحَقَّ فَلَا یُعْطَوْنَهُ ثُمَّ یَطْلُبُونَهُ فَلَا یُعْطَوْنَهُ فَإِذَا رَأَوْا ذَلِکَ وَضَعُوا سُیُوفَهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ فَیُعْطَوْنَ مَا سَأَلُوهُ فَلَا یَقْبَلُونَهُ حَتَّى یَقُومُوا وَ لَا یَدْفَعُونَهَا إِلَّا إِلَى صَاحِبِکُمْ قَتْلَاهُمْ شُهَدَاءُ أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ لَاسْتَبْقَیْتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ.

امام باقر علیه السلام گویند: گویا می بینم قومی را که از جانب مشرق خروج کرده اند، حقشان را طلب می کنند و به آنها داده نمی شود، دوباره حق را طلب می کنند و به آنها داده نمی شود. وقتی چنین می بینند اسلحه بر گردن گذارند (=آماده ی حمله شوند؟) حق را به آنها تسلیم می کنند، ولی آنها حق را نمی پذیرند تا اینکه قیام می کنند، و پرچم را فقط به صاحب این امر واگذار می کنند. کشته های آنان شهیدانند. من اگر این زمان را درک کنم حقیقتاً جان خود را برای یاری صاحب الأمر علیه السلام حفظ می کنم.

این چه پیامی برای شما دارد؟

 

اولاً: می توان گفت: آقا، زمانی می آیند که مردم بفهمند برای رسیدن به ظهور باید آستین بالا بزنند و خودشان برای کنار زدن ظلم و مبارزه با طاغوت پیش دستی کنند. این قیامها هستند که چراغ سبز ظهور هستند و نشان رشد فکری و آمادگی برای پذیرش امام عادل هستند.

البته شاخصه ی این قیامها و جهت گیری آنها برای دعوت از امام زمان است! دعوتی از جنس قیام! هدف هم این است که کار را شروع کنند تا امام زمان ادامه ی آن را به دست بگیرد. اینها داعی به جانب اهل بیت هستند و با این دعوت است که امام زمان منت نهاده قبول دعوت می کنند...

ثانیاً: این نشان می دهد که مسلمانان نه تنها حق قیام و تشکیل حکومت اسلامی دارند، بلکه بر ایشان این یک وظیفه است! (این جواب خوبی برای مخالفین ولایت فقیه است. اگر قیام و تشکیل حکومت اشکال دارد، پس این سادات به چه مجوّزی قیام می کنند؟)

این است که چندی از علائم قطعی ظهور از جنس قیام و حق طلبی است.

باعث افتخار ما ایرانیان است که این آیه ی شریفه به قوم ما تفسیر شده است:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ.

ای کسانی که ایمان آورده اید، هر کس از شما از دینش خارج شود [به خدا ضرری نمی زند]، خداوند [به جای شما] قومی را خواهد آورد که خدا آنها را دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند، بر مؤمنین مهربان و خاضع، و در برابر کافران سرسخت و استوار اند، در راه خدا جهاد می کنند و از هیچ سرزنش کننده ای هراس ندارند. این فضل خداست که آن را به هرکس بخواهد می بخشد...

در تفسیر جوامع الجامع ج1 ص509 در ذیل این آیه آمده: وقیل : هم أهل الفرس وأن رسول الله ضرب بیده على عاتق سلمان فقال : هذا وذووه.

بنا بر قولی، اینها [که در آیه به آنها اشاره شده] فارسی زبانان هستند. رسول خدا بر شانه ی سلمان فارسی زد و فرمود: این مرد و قوم او همان کسانی هستند که آیه در وصف آنهاست.

البته از مجموع آیات و روایات می توان برداشت کرد که این یک سنّت جاری الهی است که گروهی برای مدتی مشمول فضل خدا [که در آیه آمده] می شوند و محبوب خدا قرار می گیرند و سپس از خود سستی نشان می دهند و رو به سردی می گرایند، خدا هم قوم قبلی را تنبیه می کند و قوم بعدی را جایگذین می کند!

همین اصحاب پیامبر که خدا آنها را تهدید می کند: (... دیگران را جایگذین شما می کنیم!) کسانی هستند که پیش از این مورد ستایش آیات قرآن قرار گرفته بودند و همین اوصاف در حقّشان آمده بود:

مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ.

محمّد (ص) فرستاده خداست؛ و کسانى که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند؛ پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود مى‏بینى در حالی که همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند؛ نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است...

آیه ی قبلی در مورد اصحاب امیر المؤمنین و یاران امام زمان نیز تفسیر شده است.

اینها همه نشان می دهد که هر قومی تا زمانی که بر این آرمانها ثابت قدم هستند، برگزیده ی خدا و مورد عنایت او هستند.

بارزترین ویژگی این اقوام که محبوب خدا می شوند چیست؟ خدا چه توقعی از «قوم برتر» دارد؟

آنچه که در هر دو آیه آمده: دوستی با دوستان خدا و دشمنی و سرسختی در برابر دشمنان خدا است.

قوم ما اگر-  به مقتضای روایت فوق- مورد تأیید خدا قرار گرفتند به خاطر سر سختی آنها در جنگ هشت ساله و دشمن شناسی آنها و به خاطر شعار «مرگ بر آمریکا» است که از عمق وجودشان بر می آید.

نکند شیطان (که شیطان بزرگ همان آمریکاست) در لباس دوست خود را بزک کند و حالا که با او داریم مذاکره می کنیم، ماهیت خبیث او را نادیده بگیریم و دشمنی ها را فراموش کنیم! اگر اینطور بشود مبتلی به عاقبت همان آیه می شویم که: (خدا ما را می برد و بهتر از ما را می آورد!). همان سخنی که رهبر انقلاب فرمودند: «اگر راه امام را گم کنیم یا فراموش کنیم یا خدای نکرده عمداً به کنار بگذاریم، ملّت ایران سیلی خواهد خورد.»

ما امّت اسلام ناب هستیم و بخواهیم یا نخواهیم پرچم اسلام حقیقی در دستان ماست! این را خودمان انتخاب کردیم، وقتی که رأی 98 درصدی به جمهوری اسلام دادیم.

حالا اما ما به ضعف گراییده ایم و دارد کار خراب می شود! همتی برای اصلاح مشکلات نیست و حاضر نیستیم هزینه ی این اصلاحات را پرداخت کنیم. کلید حل مشکلات در دست خود ماست و تنها به یک «عزم ملی» نیاز داریم. عزم ملی در رأی دادن و روی کار آوردن کسانی که پایبند آرمانهای قرآن و انقلاب باشند؛ عزم ملی در اصلاح الگوی تولید و مصرف و پرهیز از بی انصافی و اسراف و دغل کاری!

این عزم ملی می تواند یک ثواب خیلی بزرگ باشد! ثوابی آنقدر بزرگ، که ارمغان آن می شود فرج امام زمان! خودشان فرمودند: لو أنّ اشیاعنا وفقهم الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا. (اگر شیعیان ما در طاعت خدا همدلی پیدا می کردند، سعادت ملاقات ما در حقشان به تأخیر نمی افتاد...).

اما گویا داریم به جای این ثواب بزرگ دچار یک گناه بزرگ می شویم! گناهی به وسعت تاریخ که دارد همه چیز را خراب می کند و همه ی زحمات را حیف می کند...

نکند کم­کاری ما به نام ناکارآمدی اسلام نوشته شود!

ما در قبال اسلام مسؤولیم. همان اسلامی که پرچم آن را به دست گرفته ایم، حالا دارد به دست ما ضربه می خورد!

«اگر راه امام را گم کنیم یا فراموش کنیم یا خدای نکرده عمداً به کنار بگذاریم، ملّت ایران سیلی خواهد خورد.»(امام خامنه ای 14 خرداد).

این کدام گناه بزرگ است که تبعات آن دامنگیر تمام امت می شود؟

این یک گناه فراگیر و اجتماعی است و إلا گناههای فردی دامنگیر افراد می شود نه اجتماعات. خدا زمانی برای یک اجتماع عذاب فرو می فرستد که غالب مردم از خط قرمزها عبور کنند و یا بی اهمیت باشند و عکس العملی نشان ندهند.

حالا مردم ما در معرض کدام خطاها هستند که شاید سیلی بخورند؟

مردم ما در برهه ای از زمان الگوی ایستادگی برای تمام مردم مستضعف جهان شدند. حالا اگر پشت آنها را خالی بگذارند و به آنها آسیبی برسد، گناه آن دامنگیر ما خواهد شد. این به خاطر فضیلتی است که خدا به ما داده بود و ما الگوی مردم جهان شده بودیم و ملزم بودیم این را حفظ کنیم. همچنان که قوم بنی اسرائیل در برهه ای از زمان بر جهانیان فضیلت پیدا کردند (یا بنی اسرائیل اذکرو نعمتی التی أنعمت علیکم و أنّی فضلتکم علی العالمین)، اما پس از آن این قوم ناشکری کردند و از خدا سیلی خوردند (و لئن کفرتم إنّ عذابی لشدید).

رای به روحانی

تصوّر کنید که رأی به روحانی معنایش خستگی از مقاومت و ایستادگی بود. یعنی تحریم ها ما را خسته کرده و دیگر نمی خواهیم نسبت به آمریکا اظهار دشمنی کنیم. به دنبال این عدم ایستادگی و این اشتباه بزرگ در معرض خطر بلاهای الهی قرار گرفتیم. تا حدودی هم خدا عرصه را بر ما تنگ تر کرد؛ چون امام حسین علیه السلام فرموده بود: هرکس از راه معصیت در پی رسیدن مقاصد خود باشد، آنچه که در پی آن بود را از دست می دهد و آنچه که می ترسید بر سرش می آید.

اما دوباره، کاری کردیم که می توانست جبران اشتباه گذشته باشد: راهپیمایی 22 بهمن و اجتماع با شکوه اربعین حسینی. خدا فرصتی دوباره داد و در معرض یک امتحان بزرگتر قرار گرفتیم! با اینکه هسته ای را کنار گذاشته بودیم، سختی ها و مشقت ها بر ما بیشتر شد تا بار دیگر برای ما مسلّم شود که دست دوستی با آمریکا هیچ دردی را دوا نمی کند. اما ...

اما ما دوباره تحلیل غلط به کار بستیم و فکر کردیم که این سختی ها به خاطر ایستادگی در مقابل ظالم است، در نتیجه آنقدر ستسی نشان دادیم که گویا از جامعه ی الهی دل بریدیم و از آرمانها دست برداشتیم. دوباره در رأی دادن هایمان این خستگی را نشان دادیم و به کسانی رأی دادیم که طرفدار مماشات با آمریکا هستند...

 اینجا می شود که مردم ما یاری خدا را از دست می دهند و مستحق آن سیلی بزرگ خواهند بود. چون خداوند فرموده: وَلَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ ... وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ الَّذِی جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَکَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ

هرگز یهود و نصارى از تو راضى نخواهند شد، (تا به طور کامل، تسلیم خواسته‏هاى آنها شوى، و) از آیین (تحریف یافته) آنان، پیروى کنى. ... و اگر از هوى و هوسهاى آنان پیروى کنى، بعد از آنکه آگاه شده‏اى، هیچ سرپرست و یاورى از سوى خدا براى تو نخواهد بود.

مرا یاد داستان حضرت آدم می اندازد که در یک امتحان کوچک در مقابل شیطان مماشات کرد و باب میل او از میوه ی ممنوعه خورد، سپس با سالها توبه و گریه و توسّل از خدا فرصتی دوباره گرفت. اما در این فرصت دوباره، امتحان سخت تر شده بود و باید سالها با پستی و بلندی های این دنیا دست و پنجه نرم می کرد؛ همه و همه فقط به خاطر یک بله گفتن به شیطان!

اسطوره ی مقاومت، شهید احمدی روشن

(از زبان همکار شهید)

بیوگرافی و زندگی نامه:

گرایشهای خاصی به معنویت در خانواده ی ایشان و همچنین در شخصیت خود ایشان وجود داشت. تحت تأثیر عموی شهیدش بود و همیشه به عنوان الگو از ایشان یاد می کرد.

با قبولی در دانشگاه صنعتی شریف، از همدان به تهران کوچ می کند.

در دوران تحصیل اوّلین کانون نهج البلاغة را در آن دانشگاه تأسیس کرد. دوستان ایشان می گویند: با تشویق آیت الله حسن زاده و با دست خالی کار را شروع کرد و این کانون را راه اندازی کرد.

همان موقع، مسؤول فرهنگی بسیج دانشجویی شد. اکثر اردوهای راهیان نور (که آن موقع تازه مرسوم شده بود) با برنامه ریزی و پیگیری های ایشان بود.

انتخاب شغل:

بعد از دانشگاه آنچه که در زندگی ایشان جلب توجه می کند این است که ایشان- با توجه به استعداد بالایی که داشتند و توانایی ورود به هر کاری را داشتند- اما در انتخاب شغل خیلی حساسیت نشان می دادند.

اگر ما بودیم در کاری وارد می شدیم که کار کمتری انجام دهیم و پول بیشتری در بیاوریم. اما ایشان که فارغ التحصیل مهندسی شیمی از دانشگاه صنعتی شریف بودند وارد سپاه قدس می شوند! با وجود اینکه ایشان ضعف جسمی داشتند و به خاطر بدن نحیف و لاغری که داشتند معافیت پزشکی داشتند، اما وارد نیروی قدس می شوند و کار نظامی می کنند. احساس می کردند که نیروی قدس در آینده ی نزدیک نقش کلیدی در منطقه خواهد داشت.

بعد از مدتی (در حدود سال 80) به گوشش می رسد که قرار است در ایران انرژی هسته ای راه اندازی شود.

به سایت ucf اصفهان مراجعه می کند تا به عنوان کارشناس، کارش را شروع کند. در آن مقطع وقتی با آن سر و وضع ساده و تیپ حزب اللهی وارد سایت می شود، مسؤول مجموعه او را می بیند و از علّت حضور او جویا می شود. می گویند که برای مصاحبه آمده است. همانجا دستور ردّ او را می دهد و می گوید: اینطور آدمی به کار ما نمی آید!

از آنجا خارج می شود، اما چون انتخاب کرده بود که در این صنعت باید خدمت کند و جهش علمی ایجاد کند، نا امید نمی شود و چند ماه بعد به سایت نطنز مراجعه می کند. به واسطه ی یکی از دوستان هم­دوره ای خود که قبلاً وارد آنجا شده بود، وارد سایت نطنز می شود.

در عرصه ی هسته ای:

آن زمان که ایشان وارد این سایت می شود (سال 82) هنوز به صورت صنعتی غنی سازی نداشتیم. چند تیم تشکیل داده بودند و هر کدام سعی می کردند زودتر این مسأله را به نتیجه برسانند، از جمله تیمها شهید احمدی روشن بود با چند نفر دیگر از دوستانشان. ماههای متوالی گاز تزریق می کردند و منتظر بودند تا غنی سازی اتفاق بیفتد اما به علّت های مختلفی این انتفاق نمی افتاد؛ از جمله علتها اینکه در تحریم علمی بودیم و اطلاعات کافی در اختیار ما نبود و به جهت بایکت علمی مجبور بودیم کار را از صفر شروع کنیم.

و از جمله علتها اینکه از حیث تجهیزات و قطعات اوّلیه هم تحریم بودیم و دسترسی ما به قطعات با چالشهایی مواجه بود. قطعات به کار رفته در صنعت هسته ای کاربرد دوگانه ای نداشتند و مخصوص بحث هسته ای بودند. لذا طرح درخواست آن قطعه در بازار جهانی معنایش مشخص بود! حالا تهیه ی این قطعه از دست دشمن چگونه ممکن خواهد بود با اینکه تمام همّ و غم او این است که این قطعه به دست ما نرسد!

گاهی قطعات قلابی یا دستکاری شده به دست ما می رسید که مانع به نتیجه رسیدن تحقیقات می شد. گاهی قطعه ای را به ما می دادند که تا 15 خرابکاری روی آن انجام شده بود! وقتی تست می کردی می دیدی که سالم است، اما وقتی در خط تولید قرار می گرفت ایجاد اخلال می کرد و کسی نمی فهمید مشکل از کجاست؟!

در این مقطع کار ایشان کار علمی محض بود و در اوّل تیر آن سال بود که توانستند اوّلین ماشین سانتریفیوژ را گازدهی بکنند و محصول غنی شده را از خروجی آن دریافت کنند.

ایشان گاهی بعد از گاز دهی به ماشین، پای آن زیارت عاشورا می خواند. گاهی کارشان خیلی طول می کشید و از رفتن به مهمان سرا صرف نظر می کردند و کنار ماشین ها می خوابیدند (با اینکه محیط اکتیو و آلوده بود).

برای کارمندها این طور زحمت ها بی معناست که یک نفر از 24 ساعت 18 ساعت را پای یک ماشین سانتریفیوژ سپری کند.

همیشه این احساس را داشتند که مملکت ما عقب است و فرصت زیادی ندارد و باید هرچه زودتر خودش را به کشورهای پیشرفته ی سلطه گر برساند.

تا اینکه در مدت زمانی کوتاه ایران به این فنّ آوری دست پیدا کرد که این را جز از الطاف خاصه ی الهی نمی توان دانست. اینطور نیست که بشود گفت این حاصل تلاش و تدبیر و زرنگی ما بوده است!

سال 82 تا 84 که ایران تعلیق غنی سازی را می پذیرد، ایشان کار عملی نمی توانستند انجام دهند، نیروهای پژوهشی کار خاصی نداشتند و عده ای حقوقشان را می گرفتند و می رفتند و می آمدند. اما ایشان خودشان می فرمودند: در آن دو سال هرچه مستندات فنی به صورت کاغذی یا اینترنتی وجود داشت مطالعه کردم و چیزی از مستندات وجود نداشت که من مطالعه نکرده باشم.

سال 84 که به صلاح­دید نظام از تجهیزات فک پلومپ شد، جهشی برای شهید احمدی روشن بود و ایشان سعی کرد تک ماشین را به زنجیره ماشین ها تبدیل کند و به سمت صنعتی شدن آن برود.

سعی کرد افرادی که همفکر خود او بودند و انگیزه های یکسانی داشتند وارد کار کند و از آنها کمک بگیرد. صنعت هسته ای در آن زمان صنعت گُنگی بود که آینده ی روشنی نداشت و حقوق و مزایای مناسبی هم نداشت و در معرض انواع تهدید ها هم بود. اینطور سر زبانها افتاده بود که افراد پولدار و بیکار و مجرّد که هیچ کس و کاری ندارند و نیازی هم به پول ندارند، به درد کار کردن در انرژی هسته ای می خورند!

در چنین وضعیتی شهید احمدی روشن افراد دغدغه مند را از صنایع مختلف جمع آوری کرد و وارد این صنعت کرد.

سال 84 تا 88 به واسطه ی فعالیت های امثال این شهید، جهش عظیمی در این عرصه به وجود می آید که غرب را بهت زده می کند.

در جریان سوخت 20 درصد:

در بحث غنی سازی 20 درصد از خود دکتر جلیلی شنیدم که می گفت: در یکی از مذاکرات گفتیم که سوخت رآکتور تهران- که محصول آن رادیو دارو است و کاملاً صلح آمیز است- تمام شده است، اگر واقعاً راست می گویید و با ما خصومتی ندارید سوخت 20 درصد را برای این رآکتور در اختیار ما قرار دهید. همانجا خانم اشتون و دیگران خندیدند و گفتند: شما تحریم هستید و ما این سوخت را در اختیار شما قرار نخواهیم داد. در جوابشان همانجا گفتم: بنا بر این ما خودمان این سوخت را تولید می کنیم. و این حرف را بدون اینکه با مشاور فنی صحبتی کرده باشم و از عملیاتی بودن آن خبر گرفته باشم، گفتم. بعد از جلسه وزیر امور خارجه ی فرانسه در مصاحبه اش گفت: دکتر جلیلی یک بلوف سیاسی زد!

دکتر جلیلی می گوید: بعد از جلسه مشاورین را در جریان حرفی که زده بودم، قرار دادم و از امکان آن جویا شدم. مسؤولین فنی هم گفتند که ما خبر چندانی نداریم و باید بررسی کنیم و ببینیم شدنی است یا نه؟! بعد از آن وقتی پروژه ی 20 درصد تعریف شد- که از ارکان آن در حوزه ی غنی سازی تیم شهید احمدی روشن بود- از زمان ابلاغ پروژه تا وقتی که نظام به نمونه ی 20 درصد دست پیدا کرد، بیش از یک ماه طول نکشید!

در این یک ماه تمام سایتهای دنیا انواع مقالات را نوشته بودند که دسترسی ایران به سوخت 20 درصد، با امکانات و ماشین هایی که دارد، غیر ممکن است و اگر هم دست پیدا کند، فلان اتفاق می افتد (که حتی بعضی از دوستان ترسیده بودند که واقعاً نکند چیزهایی  باشد که ما ندانیم!). با توکل بر خدا این اتفاق افتاد و همه را بهت زده کرد. ابتدا همه تکذیب می کردند و زیر بار نمی رفتند که ایران به این توانایی دست پیدا کرده باشد، اما رفته رفته مجبور به پذیرش شدند.

تغییر کاربری:

در همان ابتدای سال 88 بود که شهید احمدی روشن احساس کرد مشکل بزرگی در این صنعت هست و آن در حوزه ی تأمین تجهیزات. تجهیزاتی که برای توسعه ی غنی سازی نیاز داشتیم یا کم بود و یا خراب کاری شده بود. پمپی داده بودند که گاهی کار می کرد وگاهی کار نمی کرد و تشخیص آن هم خیلی سخت بود.

جالب است که شهید احمدی روشن به راحتی از کار فنی خداحافظی می کنند و وارد کار بازرگانی می شوند. می شنوید که ایشان معاون بازرگانی بوده، در حالی که ایشان مهندسی شیمی خوانده بود و تا سال 88 اصلاً کار بازرگانی نکرده بود. احساس کرد که در این زمینه کمبود داریم و لذا وارد این عرصه شد و در مدّت خیلی کوتاه کارهایی انجام داد که حتّی کسانی که دکترای مدیریت بازرگانی دارند به آن نرسیده بودند و آن کارها را ناشدنی می دانستند.

هم اکنون عده ای از مهندسان بینش و نگرششان این است که: نمی خواهیم، نمی توانیم، نمی گذارند!

در مقابل، شهید احمدی روشن تفکر دیگری را ترویج می کرد که: نمی گذارند، اما می خواهیم و می توانیم!

{

آن شهید از یکی از دوستان سؤال کرد: شما برای فوق لیسانس چه درسهایی می خوانید و چه کلاسهایی شرکت می کنید؟ وقتی آن دوستشان موادّ درسی را خبر دادند، شهید گفت: اینهمه وقت بگذارم تا تازه بتوانم فوق لیسانس بگیرم؟! من با همین لیسانسم پدر اسرائیل را در می آورم!

این بود که همه ی زحمتهای ایشان هدفمند، با کیفیت و دارای خروجی بود. امروز جامعه ی ما پر است از علم های بی نفع و بی ثمر.

}

کار بازرگانی کاری بسیار پیچیده بود. لازم بود قطعه ای را از آمریکا تهیه کنیم و به ایران بیاوریم که آن قطعه فقط و فقط در آمریکا تهیه می شد. حتی اگر روسیه این قطعه را می خواست باید آن را از آمریکا تهیه می کرد. کاربرد آن هم انحصاراً در ماشین های سانتریفیوژ بود. آمریکا هم می دانست که ما به این قطعه نیاز داریم و به هیچ وجه راضی نمی شد که به دست ما برسد. با این حال شهید احمدی روشن به اندازه ی مصرف چند دهه ی کشور این قطعه را تهیه می کند و به کشور می آورد! اینجاست که شست سرویسهای جاسوسی خبردار می شود و تعجب می کند که چطور قطعه ای که انحصار آن در دست ماست به دست اینها رسیده است، با اینکه مواظب بودیم به دست آنها نرسد!

هنوز که هنوز است دوستان بعضی قسمتهای کار ایشان را در نیافته اند و کسی نفهمیده که ایشان چطور این کار را می کرده. ایشان هم به جهت امور امنیتی خیلی از کارها را شخصاً انجام می دادند.

انصافاً هم موردی نبود که ایشان چیزی را خریداری کند و در آن خرابکاری صورت گرفته باشد! در حالی که اگر سرویسهای جاسوسی با خبر می شدند که مقصد این کالا ایران است، قطعاً روی آن خراب کاری انجام می دادند.

حتّی موردی بود که در یکی از تجهیزات مواد منفجره کار گذاشته بودند و طبق برنامه منفجر شده بود و کار را مختلّ کرده بود، روز بعد از آن جلسه گذاشتند و آن قطعه را آوردیم و باز کردیم. ایشان اولین چیزی که گفت، گفت: بروید شماره سریال آن را چک کنید و ببینید از کالاهایی است که من خریداری کردم یا نه؟ دوستان شماره سریال را چک کردند و وقتی معلوم شد از کالاهایی که شهید احمدی روشن تهیه کرده نبوده و پیش از آن تهیه شده بوده، نفس راحتی کشیدند و گفتند: خیالم راحت شد که مسیر خریدم اشتباه نبوده است.

از سال 88 تا 90 اکثر تجهیزاتی را که احتمال خرابکاری داشت و تهیه ی آنها سخت بود، با کمک تولید گران داخلی بومی سازی کرد.

آقای البرادعی وقتی که یکبار از سایت نطنز بازدید می کرد، قطعه ای مربوط به روتور ماشین سانتریفیوژ را می بیند و می گوید: اگر شما این قطعه را زده باشید می توانید ادعا کنید جزو کشورهایی هستید که غنی سازی دارید. دوستان به او می گویند ما این قطعه را هم اکنون در داخل کشور تولید می کنیم؛ و ایشان باور نکرد و خندید!

شهید با استفاده از پیمانکاران داخلی این کار را کرد، و حتّی یکی از تولید کنندگان تعریف می کرد که شهید قطعه ای را برای من آورد و گفت آن را بساز. من گفتم: «آلمان و فرانسه که این قطعه را تولید می کنند، صد و پنجاه سال سابقه ی متالوژی و مواد دارند، چطور از ما توقع دارید که یکساله آن را تولید کنیم». اما احمدی روشن با من کاری کرد که من باور کنم می شود، و شد! چند وقت پیش به یک نمایشگاه آلمانی رفته بودیم و در آنجا به ما گفتند: چه شده که این قطعه را چند مدّت است از ما خریداری نمی کنید؟ و ما گفتیم: این قطعه را بومی سازی کرده ایم. و او هم در آنجا خندید و گفت: باشد تولید کنید! بعد که فرایند تولید را توضیح دادیم، کم کم باورش شد. بعد من با افتخار به او رو کردم و گفتم: ببخشید! آن زمان که شما بالای درخت زندگی می کردید ما تمدّن داشتیم و علم برای ما ارزش داشت!

 

چند ویژگی اخلاقی شهید:

چیزی که در اخلاق ایشان خیلی بارز بود اینکه: اولاً احترام عجیبی به پدر و مادرشان داشتند. وقتی مادرشان زنگ می زند گوشی را از روی میز بر می داشت و بلند می شد و می ایستاد! دست روی سینه می گذاشت و مادرش را «سردار» خطاب می کرد.

نکته ی مهم دیگر این است که ایشان در راه اهداف و آرمانهایشان از مال و جان و حتّی آبروی خودشان هم گذشته بودند. به نظر من سخت تر از مال و جان، آبروی انسان است که گذشتن از آن خیلی سخت است، اما شهید احمدی روشن از آبروی خودش هم گذشته بود و هیچگاه ملاحظه ی این کار را نمی کرد که شاید کاری که می کند به ثمر ننشیند یا اینکه از لحاظ آئین نامه ای باعث آبروی او شود یا اینکه انگی به او بچسبانند!

ایشان اصلاً عافیت طلبی در ذاتشان نبود. وقتی هدف را می دید به سختی آن هدف را دنبال می کرد.

نکته ی دیگر در مورد دغدغه های ایشان بود. وقتی دغدغه ها بلند باشد، همت ها بلند می شود. دغدغه ی ایشان این بود که 1. ببینند ولیّ امرشان از ایشان چه انتظاری دارد 2. از ایشان چه کاری بر می آید؟

بارها می گفت که دغدغه ی من این است که اسرائیل را از بین ببرم...

کسی که چنین دغدغه ای داشته باشد، شب و روز نمی شناسد. همیشه می گفت خیلی عقبیم.

چند روز بعد از شهادت، یکی از دوستان که همراه ایشان بودند تعریف می کند: وقتی از سمت سایت به سمت کاشان می آمدیم، کنار باغ فین، بدون هیچ مقدمه ای ایشان به من رو کرد و گفت: سیّد! قطعاً من شهید می شوم و قطعاً با ظهور آقا بر می گردم نگران نباشید.

و این سید که این حرف را تعریف می کند کسی است که شب آخر کاری با ایشان بگومگوی کاری پیدا کرده بود و با این حال این نقل را تعریف می کند.

این را یکی از دانشمندان هسته ای (:فراهانی) برای ما اجرا کرد که واقعاً برای ما شنیدنی بود.

توضیحات مربوطه به هر اسلاید رو در یادداشتهای هر اسلاید نوشته ام (اگه سر در بیارید).

دانلود اسلاید در موضوع هسته ای

 

از جمله سر فصلهای این اسلاید:

•لزوم توجه به موضوع هسته ای
•چرخه سوخت هسته ای چیست ؟
•چارچوبهای تعیین شده توسط مقام معظم رهبری
•خلاصه بیانیه مطبوعاتی لوزان
•نقاط قوت بیانیه لوزان
•نقاط ضعف بیانیه لوزان
•سوالات و ابهامات کلیدی بیانیه لوزان
•پیامدهای احتمالی اجرای توافق
•پس از قطعنامه 1441 در عراق چه اتفاقی افتاد؟
•سهم تحریم در میان عوامل مؤثر در ضعف اقتصادی کشور

****************************************************************

****************************************

*****************

ملاحظه1: رهبری از مذاکره جلوگیری نمی کنند چون:

  • این خواسته ی مردم بود که در رأی به روحانی آن را نشان دادند.
  • این خواسته ی دولت است و رهبری تا سر حد ضرورت در کار آنها مداخله نمی کند.
  • خطر آشوب و دو دستگی هست و رهبری صلاح نمی بینند خودشان در این امر مداخله کنند.
  • به گفته ی خود ایشان هدف بزرگتری به نام «تجربه» مدّ نظر است.

ملاحظه2: گاهی 10 جمله تعریف و تمجید از جانب رهبری، مقدمه برای یک جمله انتقاد است! یعنی حمایت ها طبیعی و مقتضای اصل است. آنچه که بیشتر مدّ نظر است انتقادها و اظهار مخالفت هاست. در این حیطه نیز نباید توقع صراحت از رهبر داشت، بلکه به ظرائف کلام ایشان باید دقّت ویژه داشت. (به گفته ی نبویان: رهبری در عکس العمل به شعار «از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن» فرمودند: کار از اشاره هم گذشت!)

این لحن از حمایت را ببینید: (29/8/92، چهار روز قبل از توافق ژنو):

«بنده اصرار دارم بر حمایت از مسئولانی که اجرای کار برعهده‌شان است، از همه‌ی دولتها بنده حمایت میکنم، از مسئولان - مسئولان داخلی، مسئولان خارجی - حمایت میکنم و وظیفه‌ی ما است ... لذا اینها به کمک احتیاج دارند، من هم کمکشان میکنم، حمایتشان میکنم؛ این یک طرف قضیّه است که قطعی است. از آن طرف اصرار دارم بر تثبیت حقوق ملّت ایران، از جمله مسئله ی حقوق هسته ای؛ اصرار داریم بر اینکه از حقوق ملّت ایران یک قدم عقب نشینی نباید بشود. ما البتّه در جزئیّات این مذاکرات مداخله نمی کنیم.»

ملاحظه3: تعریف و تمجیدهای رهبری هیچگاه به نحوی نبوده که روند مذاکرات را تأیید کند. حد اکثر ایشان فرموده اند: تیم مذاکره کننده را زحمت کش و امین می دانم و به آنها اعتماد دارم، با مذاکره و حلّ مسأله از راه دیپلماتیک موافقم، با توافق خوب موافقم، با توافقی که بخواهد بشود موافقم، با توافقی که حقوق ملت ایران را حفظ کند موافقم. و لکن این جملات کلی نشان نمی دهد که در مذاکرات فعلی یا توافقات گذشته شرایط یک مذاکره ی خوب مراعات شده است. و حتّی نشان نمی دهد که در نظر ایشان راه مذاکره راهکار عملی برای حل مشکلات باشد و به نتیجه برسد!

حال شروع می کنیم و اشارات و فوق اشارات رهبری را در زمینه ی هسته ای مرور می کنیم. آن هم فقط سخنان ایشان در دوره ی ریاست جمهوری دکتر روحانی (و نه حرفهای صریح و قاطعی که در زمان احمدی نژاد می فرمودند و دیگر تکرار نشد!)

(برخی از عبارات پیش رو به اصل مذاکره خرده گیری می کنند و آن را راه ناموفق می دانند، و برخی عبارات انتقاداتی در مورد روند مذاکرات فعلی است). به ادامه ی مطلب می رویم:

خیلی ها این سؤال را می پرسند که: شما که به روند مذاکرات اینقدر ایراد می گیرید، راهکار ارائه بدهید. اگر در جریان این مذاکرات به این شکلی که هست قرار نگیریم پس چکار کنیم؟ چطور از شر تحریم ها خلاص بشویم و اقتصاد خوابیده ی مملکتمان را درست کنیم؟!

کسانی که اینطور حرفها را می زنند، انگار وضعیت امروز ما را وضعیت شعب ابی طالب می دانند! محاصره ی سختی که راه خلاصی از آن وجود ندارد. در حالی که به گفته ی رهبر بزرگوار ما امروز در وضعیت بدر و خیبریم نه شعب أبی طالب!

پیش از بررسی راههای ممکن پیش رو، سؤالی دارم. آیا امروز ما سخت تر از اوایل انقلاب است؟ آیا فشار سختی ها طاقت فرساتر از آن زمان است؟ آیا مردم ما که توانستند آن گردنه ی سختی را با صبر و تلاش پشت سر بگذارند، در وضعیت امروز درمانده شده اند؟ یا اینکه آن روز در وضعیت جنگ بودیم و امروز نیستیم؟! یا اینکه خدا خدای دیگری است و اگر او را یاری کنیم دیگر ما را یاری نمی کند! چرا آخر امروز این حرف را می زنیم؟ به جای این حرفها کمی دقت کنیم و ببینیم در موقعیت جنگ هستیم، جنگ اقتصادی، پای آرمانها ایستاده ایم و هدف داریم! این طور که باشد گرسنگی را هم تحمّل می کنیم...

اما برویم سر جواب های آن سؤال: گزینه های پیش روی ما به جز مذاکره چیست؟

اولاً مبنای این سؤال این است که مذاکره یکی از گزینه های پیش رو است و می تواند ما را به مقصود برساند. در حالی که با نگرش جامع به ماهیت استکبار در می یابیم که این تفکّر ناقصی است و هسته ای بهانه ای بیش نیست. شاهد مطلب اینکه: ما سابق بر این در موضوعات هسته ای مذاکرات متعددی داشتیم. حتی تیم مذاکره در سالهای 82 به بعد همین افراد بودند (روحانی و ظریف) و همان موقع این تجربه برای ما حاصل شد که طرف غربی طرف حساب خوبی نیست و به کمتر از برچیده شدن بساط هسته ای ما راضی نیست! آخر هم معلوم نیست این تحریم هایی که تنورش داغ است برچیده شود و این فشارها کم شود، چون بهانه های غرب برای تهدید متعدد بوده و هست و خواهد بود. آزموده ر اآزمودن خطاست! به بیان رهبر بزرگوار: نباید به نقطه های خیالی دل خوش کرد!

لذا در وضعیتی که تمام راهها به روی ما بسته باشد، باید مطمئن باشیم که این یک راه از دیگر راهها بسته تر است.

حالا شما ببینید! دو سال مذاکره کرده ایم و به هیچ نتیجه ای نرسیدیم (جز اینکه تحریم ها و تهدیدها بیشتر هم شد). حتی از آن توافق اوّلیه هم هیچ خیری به ما نرسید. با این وجود چطور می توانیم راه مذاکره را یک راه زود بازده بدانیم.

از این که بگذریم، مبنای دیگر این اشکال به این است که همه ی مشکلات به تحریم گره خورده است!

این در حالی است که در اواخر دولت احمدی نژاد همه اذعان داشتند که بخش زیادی از مشکلات به خاطر بی تدبیری هاست. اما امروز همه ی انگشتها به سمت بحث هسته ای و تحریم ها نشانه گرفته شده است.

در یکی از مطالب پیش رو جایگاه تحریم را در چارچوب ضعفهای اقتصادی کشورمان بررسی خواهیم کرد و ثابت خواهیم کرد که ضعفهای بزرگ تر از تحریم در چرخ اقتصاد ما وجود دارد، مثل فرار مالیاتی و معوقات بانکی و دغدغه های عرصه تولید و...!

این است که رهبر بزرگوار از سالها قبل گزینه ی روشن تری را به دولت عرضه کرده اند و آن «اقتصاد مقاومتی»، «اصلاح الگوی تولید و مصرف» و «چشم دوختن به ظرفیتهای درون کشور». شاخصه های اقتصاد مقاومتی تمام ضعفهای کلان اقتصادی را در کشور ما نشان می دهد!

گذشته از این، مشکل تحریم مشکلی نیست که نتوان با آن کنار آمد! همین امروز که در وضعیت تحریم هستیم واردات ما از زمانی که تحریم نبودیم چندان کمتر نشده است و حتی خام فروشی نفت ما چندان کم تر نشده است. تا کنون در دور زدن تحریم ها موفق بوده ایم و اگر بیشتر تلاش کنیم موفق تر هم خواهیم بود.

می گویند: پول در دست نداریم تا کار کنیم، این توجیهی است که رهبر بزرگوار به هیچ وجه آن را موجه ندانسته اند و بارها پاسخ آن را داده اند. بسیاری از مشکلات (چنان که اشاره خواهد شد) مشکل اجرایی و مدیریتی است و بحث کمبود بودجه نیست! بعلاوه اگر برای سبد کالا مثلاً پول داریم، پس برای ایجاد شغل هم پول داریم!

[منو حول ورداشته اگه تحریم ها برداشته بشه، کی حوصله اش میگیره اقتصاد مملکت رو درست کنه؟ حالا که وضع خرابه و داره آبروی دولت می ره، تصمیمی برای ترمیم این اقتصاد بیمار ندارن! چه برسه که دو قرون پول بیاد توی مملکت، منتظر 3هزار میلیاردها باشید...]

از این حرفها که بگذریم، به سراغ همین گزینه ی مذاکره می آییم! مذاکره و چانه زنی قواعدی دارد که در این دور از مذاکرات اصلاً مراعات نمی شود. از جمله:

  • مذاکره باید با دست پر باشد. اینکه تمام فعالیتهای اقتصادی را تعطیل کنیم و بعد سر میز مذاکره بنشینیم کار را به جایی نمی رساند.
  • مذاکره باید با همراه داشتن یک اهرم فشار باشد. به اعتراف طرف غربی اهرم فشار ما تحقیق و توسعه بود. اهرم فشار ما بیست درصد بود که همان روز اوّل به بهانه ی اعتماد سازی به طرف مقابل تسلیم کردیم.
  • مذاکره باید از موضع قدرت باشد. دیپلماسی خنده در برابر زورگو، و مذاکره بر پایه ی اعتماد، نتیجه نمی دهد.
  • مذاکره باید به دور از عجله باشد. هر طرف که عجله نشان دهد در مذاکره باخته است.
  • مذاکره باید یک مرحله ای باشد تا اجازه ی پیشروی گام به گام را به طرف مقابل ندهد.

حالا با وجود این بی تدبیری ها چطور می توان این تیم مذاکره کننده را یک دیپلماسی قوی دانست؟!

 

چرا امام زمان باید بیاید؟

-  وقتی مردم ما تحت تأثیر تبلیغات ماهواره اند

-  وقتی مردم به شکم رأی می دهند

-  وقتی عزمی برای اصلاح گذشته و جبران اشتباهات وجود ندارد

-  وقتی مردم برای خود سهمی از وظیفه را برای اصلاج جامعه قائل نیستند

-  وقتی اعتقادی به مبارزه با شیطان وجود ندارد

-  وقتی مردم گرسنگی نکشیده، از استقامت خسته شده اند

-  وقتی نصرت خدا را می بینند ولی چشم به دست شیطان می دوزند

-  وقتی حاضر نیستند به خاطر خدا به خودشان رحم کنند و کالای ایرانی مصرف کنند

با چه رویی به امام زمان بگوییم: آقا بیا!


 

اگر نصرت خدا نبود امروز ما اینجا نبودیم!

از پیشرفتهای علمی و فنی خبری نبود...

تحریم ها ما را از پا در آورده بود...

داعش امنیت ما را مصادره کرده بود...

و شیطان تمام وجود ما را تسخیر کرده بود.

 

در این بین تنها یار ما همان خدا بوده است: أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ اللّهِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ.

اما ممکن است همین یاری را هم از دست بدهیم و به گفته رهبر بزرگوار سیلی بزرگی بخوریم! چه زمان؟ از این آیات روشن می شود:

وَلاَ تَرْکَنُواْ إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ.

و بر ظالمان اعتماد ننمایید، که موجب مى‏شود آتش به شما برخورد کند؛ و در آن حال، هیچ ولىّ و سرپرستى جز خدا نخواهید داشت؛ و پس از آن یارى نخواهید شد!

وَلَن تَرْضَی عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَی حَتَّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَی اللّهِ هُوَ الْهُدَی وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ الَّذِی جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَکَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ

هرگز یهود و نصارى از تو راضى نخواهند شد، (تا به طور کامل، تسلیم خواسته‏هاى آنها شوى، و) از آیین آنان، پیروى کنى. بگو: «هدایت، تنها هدایت الهى است!» و اگر از هوى و هوسهاى آنان پیروى کنى، بعد از آنکه آگاه شده‏اى، هیچ سرپرست و یاورى از سوى خدا براى تو نخواهد بود.

حالا باید مواظب باشیم تحریم و مذاکره ما را به این وضعیت نزدیک نکند که در آن صورت دیگر نباید توقع یاری از خدا داشته باشید...

رأی دادن هایمان می تواند همه چیز را عوض کند. مواظب باشید!

چشم به نصرت الهی

اینهمه فساد در جامعه هست. چرا حکومت جلوی اینها را نمی گیرد؟ اینهمه رانت خاری... اینهمه بزن و ببند و سیاسی بازی... اینهمه حق خوری و ظلم... آنهایی که قدرت دارند چرا جلوی اینها را نمی گیرند؟ چرا فکری به حال ما نمی کنند؟ پس چرا اصلاً حکومت تشکیل دادند؟

جواب: ادامه مطلب