بیا با هم ...

دلنوشته های اجتماعی سیاسی من
در سروش به ما بپیوندید
نقشه ی راه...
چه چیزی عوض شده؟! چه توقـعی داریم که امروز امام زمان بیاید؟!
چــرا باید امـام زمــان بیایـد، وقتی همـان مردمی هستیـم که هزار و چهارصد سال پیش یازده امام را تنها گذاشتیم...
منطقی باشیم! چرا امام زمانی که حضورش را هزار سال از مردم دریغ کرد، باید ظهورش را به ما ارزانی بدارد؟ وقتی به آن حد از بلوغ نرسیده ایم که امام زمان از آمدن به جمع ما خوف نداشته باشد!
باید در یک زمـین کوچک، بازی را آزمایشی اجرا کنیم تا اگر مربـی پسندیـد ما را به زمین اصلی راه بدهد.
باید خود را محـک بزنیم تا معلوم شـود: چه کسانی در راه رسیدن به هدف استقامت به خرج می دهند و چه کسـانی رفیـق نیمـه راه انـد؟ چه کسانی هـدف را شنـاخته اند و چه کسانـی هدفشان از گامهای الهی هم دنیا است!؟...
اگر در قبــال این انقـلاب که وجهـه ی الهی دارد، درست انجام وظیفه کنیم، پالس مثبتی خواهد بود به امام زمان ... برای مهیا بودن شرایط ظهور... برای قدرت اسلام و منزوی شدن شیطان...!
بسم الله...
...رهبر انقلاب: »باید برای انقلاب حرف بزنید، باید برای گفتمان انقلاب تلاش و کار کنید»
پیشنهادی سردبیر

۸ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

اگر خدا نباشدحرف شما پرت هم نیست! اینطور که به چشم می آید ما واقعاً دیوانه ایم...frown

چه فکرها که ما نداریم! می گوییم: باید برای اصلاح کلّ دنیا آستین ها را بالا زد!

می گوییم: کلّ دنیا هم اگر مخالف ما باشند باید جلوی کل دنیا ایستاد!

می گوییم: آمریکا و اسرائیل باید نابود شوند!

می گوییم: می خواهیم مستقل باشیم و بدون اتکا به قدرتهای جهانی خودمان را اداره کنیم! اگر دنیا همان استکبار باشد، نیازی هم به تعامل با دنیا نداریم!

می گوییم: محاسبات دیپلماتیک سد راه ما نیستند! ما انقلابی هستیم و در بند محاسبات حقوقی نیستیم!

و خیلی حرفهای عجیب و غریب دیگر...

چقدر ما دیوانه ایم! بله! البته اگر خدا نباشد از نگاه خودمان هم دیوانه ایم! اما چکار کنیم که خداوند چک سفید امضا دست ما داده، ما را شیر کرده و جلو فرستاده! فرموده: الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا (آنها که در راه ما جهاد کردند به راههای ماورائی خودمان رهنمون می کنیم).

بارها هم خدا این هدایتگری و گره گشایی خودش را به ما نشان داده و با چشمان خود این اعجاز را دیده ایم!

حالا ما به آنچه از دست خدا گرفته ایم اعتماد داشته باشیم یا به دو دو تا چهارتای دنیوی شما؟!... 

چرا بیدار نمی شویم؟! دارد دیر می شود!

تلنگرها دارد به فریاد تبدیل می شود! گذشت آن موقع که رهبرمان با کنایه و تلنگر سخن می گفتند! حالا دیگر لحن صحبت شدید شده، اما کدام گوش هست که بدهکار باشد؟!

کار از اشاره گذشته و خیلی ها هنوز سرگرم تکرار این جملات اند: رهبرا از تو به یک اشاره....

حالا دیگر عبور از خط قرمزها یک خیال نیست! چیزی است که خود آقا هم آن را اعلان کردند و فرمودند: «البته نظر ما برداشته شدن فوری تحریم ها بود اما دوستان در اینجا، این موضوع را به شکلی معنا کردند و ما هم مخالفتی نکردیم...»

دائم آقا از خطر نفوذ بیگانه می گویند و کسی به روی خودش هم نمی آورد که شاید این خطر ربطی به مذاکرات و توافقات داشته باشد! کسی اصلاً به این معنا توجه ندارد که: اگر وضعیت همینگونه پیش برود این نفوذ به تحقّق خواهد رسید و آنچه نباید بشود بر سر ما خواهد آمد.

به نظرتان عجیب نمی آید که از دفتر بیت رهبری اینهمه تکذیبیه دارد بیرون می آید! رهبری این حرف را نزده... نظر رهبری همان است که... این خط فکری غلط است که القاء می کند...

دغدغه ی آقا چیست؟ این بی تابی ها به خاطر چیست؟

آنچه رهبری از آن زجر می کشند فکرها و بینش های اشتباه است! این فکر که خیال می کنیم تحریمها به خاطر مسأله هسته ای بوده، این فکر که خیال می کنیم دشمنی ها تمام شده، این فکر که خیال می کنیم برجام فرجام مشکلات است و بعد از آن دشمن از دشمنی دست بر می دارد، این فکر که خیال می کنیم برجام چیزی به اسم هسته ای برایمان باقی می گذارد، این فکر که فکر می کنیم روند مذاکرات تحت نظارت و نظرات رهبری به اینجا رسیده است و همه چیز تحت اشراف اوست! و ... و بدتر از همه ی اینها اینکه این افکار خودمان را به مشی و فکر رهبری هم نسبت می دهیم و فکر می کنیم رهبری هم با ما هم عقیده است!

همه چیز بسته به این است که ما بیدار شویم؛ دارد امنیت و استقلالمان لگدمال می شود و هیچ کس کاری نمی کند جز پاس­کاری و خوش خیالی و خود را به خواب زدن ... .

رهبر هم کاری نمی تواند بکند اگر ما بیدار نباشیم و ندانیم چه دارد بر ما می گذرد. ماییم که دست رهبرمان را هم بسته ایم! مایی که حتی حاضر نیستیم سخنان رهبرمان را با دقت گوش دهیم و دغدغه های او را مورد توجه قرار دهیم!

همین یک جمله، چقدر به آن عمل کردیم؟ آنگاه که در ابتدای مذاکرات رهبر بزرگوار فرمودند: مردم در جریان مذاکرات باشند...

«بنده همچنان که گفتم خوشبین نیستم؛ من فکر نمیکنم [از] این مذاکرات آن نتیجه‌ای را که ملّت ایران انتظار دارد، به‌دست بیاید، لکن تجربه‌ای است و پشتوانه‌ی تجربی ملّت ایران را افزایش خواهد داد و تقویت خواهد کرد؛ ایرادی ندارد امّا لازم است ملّت بیدار باشد.»

و فرمودند:

«باید مردم و بخصوص نخبگان را در جریان جزئیات قرار دهند و آن‌ها را از واقعیات مطلع کنند زیرا هیچ چیز محرمانه‌ای وجود ندارد.»

 

ای مردمی که اهل کوفه نیستید! دارد دیر می شود! چرا بیدار نمی شوید...

.

.

.

گزیده ای از مقاله ای که با این موضوع در سایت khamenei.ir قرار گرفته بود، با کمی اضافات و تغییرات شکلی در اختیار شما قرار می دهم.

پاسخ به آنهایی که رهبر انقلاب را در زمینه ی مفاسد موجود متهم می دانند...

ضرورت نظارت تا بالاترین رده های حکومتی:

رهبر بزرگوار در فرمان هشت ماده‌‌اى به سران قوا درباره مبارزه با مفاسد اقتصادی در سال ۱۳۸۰ بیان می کنند که: « در امر مبارزه با فساد نباید هیچ تبعیضى دیده شود. هیچکس و هیچ نهاد و دستگاهى نباید استثنا شود. هیچ شخص یا نهادى نمیتواند با عذر انتساب به اینجانب یا دیگر مسئولان کشور، خود را از حساب کشى معاف بشمارد. با فساد در هر جا و هرمسند باید برخورد یکسان صورت گیرد.»

مقابله با مفسدان اقتصادی و نظام سرمایه داری، آری یا نه؟

اوّلین ضرر [فساد] این است که بیت‌المال خالی می‌شود و پول مردم به جیب یک شخصِ طمّاع و حریص و خودخواه و زیاده‌طلب می‌رود.
ضرر دوم این است: کسانی که می‌خواهند با پول خود در کشور فعّالیت اقتصادی کنند - کارخانه تأسیس کنند، مزرعه راه بیندازند و تولید کنند - وقتی دیدند از راههای نامشروع می‌شود این همه ثروت به دست آورد، آنها هم تشویق می‌شوند که بروند کار نامشروع کنند. عدّه‌ای می‌گویند مبارزه با مفاسد اقتصادی موجب می‌شود که سرمایه‌دار، سرمایه‌گذاری نکند؛ اما من می‌گویم قضیه عکس است؛ اگر با فساد اقتصادی مبارزه نشود، هر سرمایه‌داری وسوسه و تشویق می‌شود که به جای وارد شدن به کار پُردردسر تولید و مقدّمات آن و راههای طولانی دیگر، برود مشغول بند و بست و کارهای فساد انگیز شود. یک فاسد، دیگران را هم به فساد می‌کشاند و تشویق می‌کند. بنابراین ضرر دوم این است که کشور از فعّالیت اقتصادی باز خواهد ماند.
ضرر سوم این است که آدم فاسد وقتی بخواهد از بیت‌المال مسلمانان استفاده کند، به طور مستقیم که او را راه نمی‌دهند؛ مجبور است به مدیران و مسؤولان و هر کسی که سر راهِ او قرار دارد، رشوه بدهد. هر کسی هم نمی‌تواند در مقابل رشوه مقاومت کند. البته بعضی افراد مقاومت می‌کنند، بعضی هم دانسته یا ندانسته تسلیم می‌شوند. بنابراین آدم فاسد برای رسیدن به هدف خود، با رشوه دادن و شیرینی دادن، عدّه‌ای را فاسد می‌کند؛ مدیران را فاسد می‌کند، مأموران را فاسد می‌کند، مأمور بانک را فاسد می‌کند، مأمور فلان وزارتخانه را فاسد می‌کند.
ضرر چهارم این است که وقتی پول و لقمه حرام در بین مردم و نخبگان و زبدگان رایج شد، گناه رایج می‌شود؛ «امرنا مترفیها ففسقوا فیها». وارد شدن در میدان فساد مالی، مقدّمه ورود به میدان فساد اخلاقی و فساد جنسی و فساد شهوانی و انواع و اقسام فسادهاست.
ضرر پنجم این‌که وقتی مدیران و مردمی فاسد شدند، به پایگاه دشمن خارجی تبدیل می‌شوند. دشمن خارجی از آدمهای فاسد، برای اهداف سیاسی خود در کشور، خوب استفاده می‌کند. مبارزه با فساد، یک جهاد همه‌جانبه است. ۱۳۸۰/۱۰/۱۹

نظر رهبر بزرگوار در مورد روند مبارزه با فساد؛ آیا ایشان از عملکرد دستگاهها راضی هستند؟

مگر وضعیت برای مسئولان سه قوه روشن نیست؟ با توجه به شرایط مناسب و امیدبخشی که از لحاظ همدلی و هماهنگی و همفکری بین مسئولان امر وجود دارد، چرا اقدام قاطع و اساسی انجام نمی‌گیرد که نتیجه را همه بطور ملموس مشاهده کنند. توقع من از آقایان محترم این است که چه با سمینار [همایش ملی ارتقای سلامت نظام اداری و مقابله با فساد] و چه بدون آن، تصمیمات قاطع و عملی بدون هرگونه ملاحظه‌ای بگیرند و اجرا کنند. ۱۳۹۳/۹/۱۷
حالا اسم فساد زیاد آورده میشود. حرف زدن راجع به فساد که فایده‌ای ندارد؛ با «دزد دزد» گفتن، دزد از دزدی دست برنمیدارد؛ باید رفت، وارد شد. مسئولان کشور، روزنامه که نیستند که راجع به فساد حرف میزنند. بله، روزنامه راجع به فساد ممکن است حرف بزند، من و شما که مسئول هستیم باید اقدام کنیم؛ حرف دیگر چیست؟ وارد بشوید؛ [اگر] بلدیم اقدام کنیم، جلوی فساد را به‌معنای واقعی کلمه بگیریم. ۱۳۹۴/۲/۹

 

برخی معتقدند فسادهای کلانی که دادگاه برای آن تشکیل شده است، صرفاً بخشی از یک فساد فرا‌گیر است. آیا وضعیت فساد در کشور این‌گونه است؟


فساد مالی، مثل خوره، ایدز و سرطان است؛ باید با آن مبارزه کرد. البته نباید بزرگنمایی کرد. بعضیها جنجال و بزرگنمایی میکنند و طوری حرف میزنند که کانّه این سرطان همه جا را گرفته؛ نخیر، این‌طوری نیست. این همه ما دستهای پاکیزه، چهره‌های پاکیزه و انسانهای پاکیزه در دستگاه‌های گوناگون از بالا تا پایین داریم؛ اکثریت هم با اینهاست. ۱۳۸۳/۳/۲۷
فصل دیگر [فعالیتِ تبلیغاتی بیگانگان]، تبلیغات دروغین در باب تعمیم و گسترش فساد است. پیداست که هدف این است که هم افکار عمومی دلسرد و مأیوس شود و هم مبارزه با فساد واقعاً صورت نگیرد. ۱۳۸۱/۶/۴

 

آیا مبارزه های صورت گرفته با فساد در کشور ما، با هدف تصفیه حساب سیاسی بوده است؟

وقتی بحث مبارزه با فساد مطرح میشود، [بیگانگان] یک فصل در این باب صحبت میکنند - میگویند این کار سیاسی است، هدف سیاسی دارد و سیاسیکاری است - تا اصل مبارزه با فساد را زیر سؤال ببرند... وقتی نهضتِ مبارزه با فساد شروع میشود، هر کس بیاید در مقابل آن بایستد و بگوید نخیر، چنین چیزی نیست و این کار، سیاسی است و اگر در جایی برخورد شد، این را به سیاسیگری متّهم کند، به نظرم به این جریان تبلیغاتی [بیگانگان] کمک کرده است. ۱۳۸۱/۶/۴

شأن و جایگاه رهبری؛ چرا ایشان برای مبارزه با مفاسد اقتصادی مداخله‌ی مستقیم نمی‌کنند؟

مدیریّت انقلاب، غیر از مدیریّت اجرایی کشور است. برای رهبری، وارد شدن در میدان اوّلاً به صورت طرح مسأله و بسیج افکار عمومی است؛ ثانیاً به صورت خواستن از دستگاههای اجرایی است. برخی از دستگاههای اجرایی، مخصوص این کارند. در زمینه مبارزه با فساد، هم قوّه مجریّه و هم قوّه قضاییّه درگیرند. بنده از هر دو قوّه به‌طور جد خواسته‌ام و آنها درگیرند؛ ورود رهبری این‌جاست. بله؛ اگر روزی معلوم شود دستگاههای قوّه مجریّه و قوّه قضاییّه آماده نیستند کار کنند، رهبری چاره‌ای پیدا نخواهد کرد جز این‌که خودش وارد میدان شود. ۱۳۸۲/۲/۲۲

 

در مجموع عملکرد نظام در تحقق عدالت چگونه بوده است؟

ما اگر بخواهیم پیشرفت کنیم، در درجه‌ى اول، یکى از شاخصهاى مهم، عدالت است. ادعاى بنده این است که ما در این زمینه پیشرفت کرده‌ایم؛ البته نه به قدرى که میخواهیم. اگر خودمان را با وضع قبل از انقلاب مقایسه کنیم، پیشرفت کرده‌ایم؛ اگر خودمان را با بسیارى از کشورهاى دیگر که با نظامهاى گوناگون زندگى میکنند، مقایسه کنیم، بله پیشرفت کرده‌ایم؛ اما اگر خودمان را مقایسه کنیم با آنچه که اسلام به ما گفته است و از ما خواسته است، نه، ما هنوز خیلى فاصله داریم و باید تلاش کنیم. این تلاش به عهده‌ى کیست؟ این تلاش به عهده‌ى مسئولان و مردم - با هم - است.
بله، ما از لحاظ توزیع منابع عمومى به همه‌ى مناطق کشور، پیشرفت کرده‌ایم. یک روزى بود که بیشترین منابع این کشور در مناطق مخصوصى که تعلق خاصى داشت به قدرتمندان آن روز و به دربار آن روز، صرف میشد؛ بسیارى از استانها و شهرها هم از منابع عمومى کشور هیچ حظ و بهره‌اى نداشتند. قبل از انقلاب، یکى از استانهاى بزرگ این کشور پنج فرودگاه اختصاصى در پنج نقطه‌ى استان داشت، که متعلق بود به وابستگان به دربار شاه؛ اما یک فرودگاه عمومى در آن استان وجود نداشت! یعنى مردم براى استفاده‌ى از فرودگاه و هواپیما و رفت‌وآمد هوائى، هیچ امکانى نداشتند؛ در حالى که در همان استان، پنج فرودگاه براى اشخاص خاص وجود داشت؛ این بى‌عدالتى بود. امروز وقتى نگاه میکنیم، مى‌بینیم از لحاظ خدمات، از لحاظ جاده‌سازى، از لحاظ ساختن بزرگراه‌ها و آزادراه‌ها و جاده‌هاى راحت، سرتاسر کشور برخوردارند. از لحاظ گسترش تحصیل علم، در سرتاسر کشور این امتیاز و این امکان وجود دارد. همان‌طور که اشاره کردم، مناطق متعددى از کشور در آن روز، حتّى شهرها، از لحاظ دبیرستان در مضیقه بودند. بنده در استان سیستان و بلوچستان تبعید بودم؛ اوضاع را آنجا میدیدم. از لحاظ دبیرستان، بسیارى از شهرهاى آن استان در مضیقه بودند. یک مرکز نیم‌بندِ ضعیفِ درجه‌ى سوم چهارمِ دانشگاهى در کل آن استان وجود داشت. امروز شما وقتى در آن استان و بقیه‌ى استانها نگاه کنید، مى‌بینید در همه‌ى شهرها دانشگاه وجود دارد؛ یعنى امکان تحصیل. خب، این عدالت است. این معنایش این است که امکان تحصیل علم توزیع شده است بین مناطق گوناگون کشور؛ امکانات مادى کشور، منابع مالى، علم توزیع شده است؛ این بسیار چیز خوبى است. در گذشته، نخبگان شهرهاى دوردست و کسانى که داراى استعداد بودند، امکان بروز و ظهور نداشتند؛ امروز چرا، امکان بروز و ظهور دارند. ۱۳۹۱/۷/۲۲

یکى از نمونه‌هاى مهم عدالت اجتماعى، تقسیم و توزیع متناسب فرصتهاى کشور است... در جمهورى اسلامى هرچه پیش مى‌آئیم این معنا را قوى‌تر مى‌بینیم. روستاها در حوزه‌ى مراقبت قرار میگیرند، شهرهاى دوردست در حوزه‌ى مراقبت قرار میگیرند. این همه مسکن‌سازى در روستاها، این همه جاده‌سازى به سمت شهرهاى دور کشور و روستاها، راه‌هاى ارتباطى، ارتباطات گوناگون، نیروى برق، آب مناسب، تلفن، امکانات زندگى، اینها در سرتاسر کشور توزیع شده است. ۱۳۸۹/۱۱/۱۵

 

و در آخر:

این سخنرانی ها چون خیلی کلیدی بودند و از طرفی با اهداف وبلاگ ما همخوان بودند، در اختیار شما قرار می دهیم.

از سخنرانی هایی هستند که از وقت گذاشتن برای آنها پشیمان نیستم.

 

امامی که باید از نو شناخت (94.3.14)

نمایه: خطر نشناختن امام و انقلاب- اهداف انقلاب خمینی-اعتماد به نصرت الهی

 

کلیپ ولایت فقیه: پذیرش ولایت فقیه مقدمه پذیرش حضور امام زمان

 

با کشتی نوح تا کشتی حسین

نمایه: حس گرایی یا ایمان به غیب- دین در زندگی و سیاست- پلورالیسم

 

غزه- فلسطین- حماس

نمایه: علل وقوع جنگ 50 روزه 2012- ساختارشناسی احزاب فلسطین و احزاب اسرائیل

 

شفافیت

نمایه: راه حل مشکلات کنونی جامعه- مطالبه عمومی شدن شفافیت کار مسؤولین- شفافیت در کشورهای مختلف- شفافیت مانع ناکارآمد جلوه کردن ایده ی جمهوری اسلامی- پروژه ی بعدی تحریم ها

 

فتنه های آخر الزمان

نمایه: خصوصیات فتنه ی سامری- گوساله در اندیشه ی بنی اسرائیل- شباهت های حضرت علی و هارون

 

پرسش و پاسخ

نمایه: یاری امام زمان- فرزند آوری و تربیت فرزند-نقش زن-آزمونهایی که پیش از امام زمان باید پس داد

یکی اینو بگیره!

۱۲
شهریور

امام هفتم فرمودند: 

تعجّب جاهل از عاقل بیش از تعجب عاقل است از جاهل. (بحار الأنوار ج75 ص 326)

 تَعَجُّبُ‏ الْجَاهِلِ‏ مِنَ الْعَاقِلِ‏ أَکْثَرُ مِنْ تَعَجُّبِ الْعَاقِلِ مِنَ الْجَاهِلِ.

یعنی آنکه جاهل است و باید از او تعجّب کرد، اتفاقاً از دیدن افراد عاقل تعجّب می کند و این تعجّب بیش از تعجّبی است که انسان عاقل از دیدن فرد جاهل دارد. انگار دیوانه ها هم از دیدن ما عاقل ها تعجّب می کنند و این تعجّب خیلی هم زیاد است، چون نمی تواند تحلیل کند که چرا دیگران مثل او نیستند!!!

از یک جنبه می توان این مضمون را اینطور توضیح داد که:

هرگاه دیدید کسی دیگران را به شدت و با تندی متهم می کند، معلوم نیست وضع خودش خیلی خوب باشد! احتمال زیاد وضع خودش خراب تر است! مثل آن دیوانه ای که عیوب خود را نمی بیند و تنها هنرش متهم کردن دیگران است!

اتفاقاً این مضمون در روایات مکرّراً آمده که: به عیوب خود مشغول شوید تا مشکلات دیگران به چشمتان بزرگ نیاید.

یا أیها الناس طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب الناس (عن امیر المؤمنین علیه السلام)

این معنا را در وادی مباحث اجتماعی خودم تجربه کرده ام و دیده ام:

آنهایی که خیلی شکایت می کنند و از مشکلات جامعه ناله سر می دهند و همه چیز را سر جمهوری اسلامی و انقلاب خراب می کنند، کسانی هستند که اتفاقاً خودشان متهم ردیف اوّل اند. یعنی این را ماهواره به آنها یاد داده!

یادم هست در جمع کارمندان کمی در مورد سهم مردم از وظایف صحبت کردم. بعد از جلسه یک نفر با توپ پر آمد و گفت: آقا! چرا این حرفها را به آن مسؤولین نمی زنید؟! مگر از ما چقدر کار بر می آید.

کمی با او بحث کردیم، برگشت و گفت: مدیر شرکت مرا بازخواست کرد و گفت: چرا از وسایل عمومی استفاده شخصی کرده ای؟ گفتم: شما جواب آن دزدی 3000 میلیاردی را بده تا من جواب تو را بدهم! چند تا از دزدی های امثال من جمع بشود به اندازه ی آن دزدی 3000 میلیاردی می شود؟!

در جوابش گفتم: به نظر من بین تو و آن دزد 3000 میلیاردی هیچ فرقی نیست! فقط اینکه او دستش رسید به اینقدر اموال مملکت، اما تو دستت به بیشتر از این خودرو دولتی نرسید!

یک راننده ی تاکسی هم یادم هست که با او مبلغ را طی کردیم. بعد که سوار شدیم ضبط ماشین را روشن کرد و صدای ترانه را بلند کرد... به او گفتیم نوار را عوض کن! شروع کرد و ما را به باد انتقاد گرفت و گفت: یک نفر ریشو مذهبی 20 میلیون تومان مال من را دزدید!... همین راننده وقتی که ما پیاده شدیم، کرایه را از آنچه خودش قبول کرده بود بیشتر حساب کرد. بعداً فهمیدیم که قسمت توافقی حتی از قیمت متعارف بالاتر هم بوده!

در فامیلهای خودمان آنهایی که بیشتر از همه اهل انتقاد و خرده گیری از نظام و رهبری هستند، آنهایی هستند که خوب آنها را می شناسیم! می دانیم که آدم های کار درستی نیستند و در هر کاری ریگی در کفش دارند! خودمان از شرّ آنها در امان نبوده ایم و هر وقت موقعیتی گیر بیاورند کلاه برداری شان را می کنند.

- یعنی شما می گویید که ما انتقاد هم نکنیم؟! هر کس هر کاری می کند بکند و ما ساکت باشیم؟! این را قرآن هم نگفته! قرآن اجازه ی انتقاد داده: لا یحبّ الله الجهر بالسوء من القول إلا من ظلم.

- نه اقا! منظورم این بود که انتقادهایتان جهت گیری صحیحی داشته باشد! از شکایت هایتان نتیجه گیری غلط نکنید! سهمی از اشکالات را برای خودتان قبول کنید و اشکالات دیگر را به کسی نسبت بدهید که سزاوار آن است. وقتی نظام ایراد دارد، نیجه نگیرید که: همه مشکلات به گردن رهبر است! نگویید که: چون اشکال هست، پس اسلام سیاسی اشکال دارد و باید دین از سیاست کناره گیری کند!

خلاصه اینکه: انتقادهایتان جنبه ی اصلاحی داشته باشد، نه اینکه زیر همه چیز بزنید و بنا را از ریشه تخریب کنید!

خداوند در طول تاریخ این سنت را عملاً به اثبات رسانده که هر قومی بخواهند از ایستادگی و مقاومت سر باز بزنند، دچار توقف و «درجا زدن» می شوند!

قوم حضرت موسی کاری را که به آنها محوّل شده بود نیمه کاره رها کردند. از آنها خواسته شد که برای جنگ وارد سرزمین مقدس شوند. اما آنها در جواب گفتند: ای موسی تو و خدایت بروید و این قوم زورگو را بیرون کنید تا ما داخل شویم! (مانده24) بنا به گفته ی قرآن عاقبت این قوم این شد که - علاوه بر از دست دادن ولیّ الهی، حضرت موسی- چهل سال در زمین حیران و سرگردان بودند (همان 26).

در روایات نحوه ی این سرگردانی اینطور توضیح داده شده: 

قال أبو عبد الله ( علیه السلام ) : « کانوا إذا أمسوا نادى منادیهم : استتموا الرحیل . فیرتحلون بالحداء والزجر ، حتى إذا أسحروا أمر الله الأرض فدارت بهم ، فیصبحوا فی منزلهم الذی ارتحلوا منه ، فیقولون : قد أخطأتم الطریق . (البرهان فی تفسیر القرآن ج2 ص267)

یعنی چهل سال کارشان همین بود که صبح تا شب در حال طی مسیر بودند و هر صبح که از خواب بر می خاستند می دیدند همان جای اوّل هستند! فکر می کردند راه را اشتباه آمده اند، در حالی که خداوند به زمین دستور داده بود که آن ها را به دور سر خودشان بگرداند!

انتهای این چهل سال و این سرگردانی ها چه زمانی بود؟ چه زمان خداوند از کوتاهی آنها گذشت و خطای آنها را نادیده گرفت؟

در روایات آمده: تکلیفی که بر عهده ی آنها قرار گرفته بود پس از سرپیچی، از آنها برداشته شد و به عهده ی فرزندانشان قرار گرفت. آنها بعد از حضرت موسی با همراهی جانشین آن نبیّ الهی وارد همان سرزمین مقدس شدند و ستمگران را به مدد الهی از آنجا بیرون کردند. و این بود پایان چهل سال سرگردانی .

عن مسعدة بن صدقة ، عن أبی عبد الله ( علیه السلام ) أنه سئل عن قول الله : * ( ادْخُلُوا الأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّه لَکُمْ ) * ، قال : « کتبها لهم ثم محاها ، ثم کتبها لأبنائهم فدخلوها ، والله یمحو ما یشاء ویثبت وعنده أم الکتاب » .

 

فلما أراد موسى أن یفارقهم فزعوا ، وقالوا : إن خرج موسى من بیننا نزل علینا العذاب.
ففزعوا إلیه وسألوه أن یقیم معهم ، ویسأل الله أن یتوب علیهم ، فأوحى الله إلیه : إنی قد تبت علیهم ، على أن یدخلوا مصر ، وحرمتها علیهم أربعین سنة یتیهون فی الأرض عقوبة لقولهم : * ( فَاذْهَبْ أَنْتَ ورَبُّکَ فَقاتِلا ) * .

 

این است که تنها راه خلاص در مسیر الهی همان مقاومت است و عاقبت کنار کشیدن از مبارزه و مقاومت چیزی نیست جز درحا زدن!

در همین مسأله ی هسته ای یادتان هست که وقتی مقاومت می کردیم، هر روز صفحه ای از پیشرفت به نفعمان ورق می خورد!

آن روزها رهبر بزرگوار دائماً می گفت: صبر کنید که این پیچ تاریخی خواهد گذشت و در پس آن راحتی در انتظار شماست. این تحریم ها باقی نخواهد ماند و خداوند وعده داده که در پی سختی، راحتی به ارمغان خواهد آمد.

اما مردم ما از مقاومت سر باز زدند. نتیجه چه شد؟ آیا آنهمه مقاومت به ثمر نشست؟! آیا آن آسایشی که در نزدیکی ما بود برایمان به ارمغان نشست؟

نه! معلوم است که نه!

ما بی صبری کردیم و با رأی به کنار گذاشتن مسأله هسته ای اعلام کردیم که از تحریم ها خسته شده ایم! نیتجه اش هم این شد که آن آسایشی که در چند قدمی ما بود، رفت که رفت...

تازه رسیدیم به سر جای اوّل! اگر تحریم ها برداشته شود تازه رسیده ایم به سر نقطه ی آغاز! آن موقعی که هیچ فعالیت هسته ای نداشتیم!

بعد از اینهمه ایستادگی و تحمّل مشقت امروز سرجای اولمان هستیم! مثل آن روزی که نه اقتدار هسته ای بود و نه تحریم و فشاری...

اگر قرار بود هسته ای را از دست بدهیم تا تحریم ها برداشته شود، پس چرا اصلاً از اوّل آستین بالا زدیم و دنبال مسأله ی هسته ای رفتیم؟! چرا اصلاً انقلاب کردیم و سعی کردیم شرّ افراد زورگو را از سرمان دور کنیم؟!

هیچ دیگر رهبر بزرگوار نمی گوید که اگر صبر کنید مشکلات را پشت سر می گذارید! آنچه می گوید فقط این است که: اگر راه امام را کنار بگذاریم سیلی خواهیم خورد...

 

این ور خطی ها و آن ور خطی ها دعوایی دیرینه دارند.

این ور خطی ها حال خوبی دارند و آن ور خطی ها این را نمی فهمند! آن ور خطی ها هم فعلاً حال خوشی دارند، گرچه نمی دانند که چه لذتهای عمیقی را از دست داده اند و چه خطرتاتی در انتظار آنهاست! به هر حال مسلّم این وسطی ها دارند الکی خودشان را اذیت می کنند؛ و دائماً از این ور خط و از آن ور خط طعنه می خورند که: یا بیایید این ور، یا بروید آن ور! این چه کاری است که دو دل و مردّد در آن وسط پا پیش و پس می گذارید و اینقدر خودتان را آزار می دهید؟!

وسطی بودن بد دردی است! وسطی ها کم هم نیستند! آنهایی که در صف خوبان هستند، اما از مزایای خوبان خالص بی بهره اند؛ نه مثل خوبترین ها پشتشان به حمایت خدا گرم است و نه مثل آدمهای خالص بد، خدا آنها را به حال خودشان رها کرده تا هرکاری دلشان می خواهد بتوانند بکنند!

خوب اند، اما نمی توانند خوبی را به نتیجه و فرجام برسانند و کار را نیمه کاره رها می کنند! زحمت می کشند اما زحمت را حیف می کنند و دسترنج زحماتشان را نمی بینند.

می خواهند خوب باشند، اما گاهی مرتکب اشتباهی می شوند که مستحق تنبیه و توبیخشان می کند. خوب اند، اما نه آنقدر خالص که طعم خوبی را بچشند و سختی های در مسیر حق بودن به کامشان شیرین بیاید!

بعضی از این وسطی ها زبان به گلایه هم باز می کنند و از اینکه راه خوبی را انتخاب کرده اند ابراز پشیمانی هم می کنند؛ غافل از اینکه مسیر مسیر صحیحی است، اما کو رهرو؟!

به جمهوری اسلامی رأی می دهند اما یادشان می رود که: تا گناه هست، برکت نیست! حریم امنی برای خود در نظر می گیرند و دائم گناه می کنند، بعد هم تعجّب می کنند که چرا اینقدر نعمت ها به آنها پشت می کنند؟!

وانمود می کنند که: خدا حلال مشکلات است! خدا هم راه را به آنها نشان داده: «قاتلوهم حتی لا تکون فتنة» (آنقدر بجنگید که بساط فتنه و اذیت و آزارهای جبهه شیطان برچیده شود). اما پای استقامت که می رسد پا پس می کشند و با جام زهر، کارها را نیمه تمام می گذارند! (اگر حزب شیطان منزوی می شد کار تمام بود، اما با پذیرش قطعنامه ها دوباره شیطان نیرو گرفت)

فکر می کنند که دَین خود را نسبت به راه انقلاب ادا کرده اند و سپس بر معیار دنیا و شهوت، به افرادی قدرت می دهند که هیچ ربطی به دین و پاکی ندارند! گویا از رأی به جمهوری اسلامی خسته شده اند که به بنی صدرها رأی می دهند!

چیز تازه ای هم نیست! اطرافیان امیر المؤمنین هم بعد از اینکه ایشان را بر سر کار آورند، چند صباحی نگذشت که به حکمیت ابوموسی اشعری تن دادند و دست علی علیه السلام را بستند. مردم کوفه هم با نامه دعوت، به استقبال حسین علیه السلام آمدند، اما عبید الله بن زیاد را گزینه ای چرب تر یافتند و مسیر مستقیم را رها کردند.

جندین بار از این کارهای نیمه کاره، ظهور عقب افتاده و تحمل نکردن زحمتی کوتاه، زحمات هزار ساله به گردن ما انداخته، و ما هنوز که هنوز است از گذشته ی خودمان پشیمان نیستیم.

عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع إِنَّ عَلِیّاً ع کَانَ یَقُولُ إِلَى السَّبْعِینَ بَلَاءٌ وَ کَانَ یَقُولُ بَعْدَ الْبَلَاءِ رَخَاءٌ وَ قَدْ مَضَتِ السَّبْعُونَ وَ لَمْ نَرَ رَخَاءً فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع یَا ثَابِتُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى کَانَ وَقَّتَ هَذَا الْأَمْرَ فِی السَّبْعِینَ فَلَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَى أَهْلِ الْأَرْضِ فَأَخَّرَهُ إِلَى أَرْبَعِینَ وَ مِائَةِ سَنَةٍ فَحَدَّثْنَاکُمْ فَأَذَعْتُمُ الْحَدِیثَ وَ کَشَفْتُمْ قِنَاعَ السِّتْرِ فَأَخَّرَهُ اللَّهُ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ بَعْدَ ذَلِکَ وَقْتاً عِنْدَنَا وَ یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ قَالَ أَبُو حَمْزَةَ وَ قُلْتُ ذَلِکَ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ قَدْ کَانَ ذَاکَ.

هزار سال گذشته و هنوز مردم به این باور نرسیده اند که تنها راه مقاومت است! راه مبارزه را شروع می کنند، اما از ادامه ی آن خسته می شند و چون آن را به پایان نمی رسانند، آن خوشی را که منتظرش بودند نمی بینند! باور ندارند که برای رسیدن به آسایش باید از سختی عبور کرد، نه اینکه از آن فرار کنند! (فإنّ مع العسر یسراً).

چیزی نمانده که شیطان منزوی شود، چیزی نمانده که اولیای شیطان از جبهه حق قطع امید کنند، که ناگاه رهپویان راه حق از ادامه ی راه خسته می شوند و به سازش با شیطان تن می دهند. اشتباهی که در طول تاریخ بارها تکرار شده و اهل حق سیلی این کوتاهی را خورده اند.

حرف امام همان حرف قرآن بود که فرمود: جنگ جنگ تا رفع فتنه از کلّ عالم (حَتَّى لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ) (بقره 193). اما جام زهر را به او نوشاندند و کار ناقص ماند!

 هنوز فتنه و فتنه جو در عالم کدخدایی می کند و مردم از دست کدخدا کسب عزّت و آسایش می کنند! غافل که خدا فرموده: الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَیَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا.

اگر می خواستند از شیطان کسب عزّت کنند، پس چرا از همان اوّل صف خود را از صف ولایت الله خارج نکردند؟ چرا راه را تا نیمه آمدند، جایی که راه بازگشتی برایشان باقی نمانده است؟ چرا پس از رویارویی با این سگ هار، به آن پشت کردند و چنین تعقیب و گریزی را برای خود رقم زدند؟

این را تنها قوم پیروز فهمید، که تنها راه مبارزه است، و این مبارزه ادامه دارد تا جایی که ریشه های فتنه در عالم بخشکد و فریاد شیطان به آسمان بلند شود. آنها کسانی هستند که به این باور رسیده اند: قدرت دشمن در ضعف ماست!

این را قوم موسی پس از اینکه او را از دست دادند فهمیدند! ابتدا از مبارزه سر باز زدند و تاوان این کوتاهی برایشان شد: 40 سال سرگردانی! و پایان 40 سال زمانی بود که عَلَم زمین افتاده ی مبارزه را دوباره بر افراشتند و با رهبری جانشین حضرت موسی به سرزمین مقدّس سرازیر شدند و ستمگران را از آنجا بیرون کردند... (رجوع به تفاسیر ذیل آیه 20 به بعد از سوره مائده).

عجیب نیست که از بین ائمه معصوم شرایط رسیدن به زندگی مطلوب و ایده آل تنها برای امام زمان مهیا می شود! زیرا اوست که یارانی دارد «کأنّهم بنیان مرصوص». مثل کوه مقاوم، که کار را به انتها می رسانند. این امام با چنین یارانی است که می تواند تفسیر وعده ی الهی باشد، آن وعده ای که خدا به پیامبرش نوید داده بود: هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کلّه ولو کره المشرکون. (توبه 33)

 

بخشی از سخنرانی استاد پناهیان مرتبط به موضوع

«می‌دانید که وقتی بنی اسرائیل از زیر بار ستم فرعون رها شدند و پیروز شدند چه معجزاتی برای‌شان رخ داد. از باز شدن رود نیل گرفته تا جوشیدن دوازده چشمه از دل سنگ برای دوازده قوم (فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً؛ بقره/۶۰) و اینکه از آسمان غذای پخته و آماده برایشان نازل می‌شد.(أَنْزَلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوی؛ بقره/۵۷) اما همۀ این زحمت‌ها را یک نفر به باد داد!

یک موسی(ع) است و یک قوم بنی‌اسرائیل و یک داستان بزرگ تاریخی و آن‌همه شکنجه و نجات و منجی و یک سامری! و سامری کسی بود که بعد از این‌همه معجزه، این‌همه شکنجه و زحمت، مردم را گوساله‌پرست کرد.

پیامبر(ص): گروهی از امت من بر دین «سامری» هستند و شعارشان «جنگ نباشد!» است/ امامِ اینها ابوموسی اشعری است

سلمان فارسی فرمود که پیامبر گرامی اسلام(ص) چنین می‌فرماید: «امت من به سه دسته تقسیم خواهند شد؛ ۱. فرقه‌ای بر حق هستند باطل نمی‌تواند یک ذره از آنها کم کند، مرا و بچه‌های مرا دوست دارند؛ مَثل اینها مثل طلای نابی است که هرچقدر این طلای ناب را در آتش ببری و شکنجه دهی و بگدازی، جز عیار طلای او اضافه نخواهد شد. ۲. فرقه‌ای هستند که بر باطل هستند حق نمی‌تواند یک ذره از باطل بودن آنها را کم کند؛ یُبْغِضُونِّی وَ یُبْغِضُونَ أَهْلَ بَیْتِی؛ اینها از من بدشان می‌آید و از اهل‌بیت من متنفر هستند. مانند آهنی که هرچقدر آنرا در آتش ببری، جز سیاهی به آن اضافه نخواهد شد تَفْتَرِقُ أُمَّتِی ثَلَاثَ فِرَقٍ فِرْقَةٌ عَلَى الْحَقِّ لَا یَنْقُصُ الْبَاطِلُ مِنْهُ شَیْئاً یُحِبُّونِّی وَ یُحِبُّونَ أَهْلَ بَیْتِی مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الذَّهَبِ الْجَیِّدِ کُلَّمَا أَدْخَلْتَهُ النَّارَ فَأَوْقَدْتَ عَلَیْهِ لَمْ یَزِدْهُ إِلَّا جَوْدَةً وَ فِرْقَةٌ عَلَى الْبَاطِلِ لَا یَنْقُصُ الْحَقُّ مِنْهُ شَیْئاً مَثَلُهُمْ مَثَلُ الْحَدِیدِ کُلَّمَا أَدْخَلْتَهُ النَّارَ فَأَوْقَدْتَ عَلَیْهِ لَمْ یَزِدْهُ إِلَّا شَرّاً؛»(امالی مفید/ص۳۰)

بعد می‌فرماید: «وَ فِرْقَةٌ مُدَهْدَهَةٌ عَلَى مِلَّةِ السَّامِرِیِّ؛ یک گروهی هم هستند که مذبذب هستند (یعنی در این میانه گیج هستند. معلوم نیست که دشمن اهل‌بیت(ع) هستند یا دوست اهل‌بیت(ع) هستند) اینها بر دین سامری هستند» شعار سامری چه بود؟ سامری یک شعاری داشت؛ هر کسی نزدیکش می‌شد می‌گفت «به من دست نزنید؛ لا مِساسَ»(سورۀ طه/۹۷) یعنی مرا مسّ نکنید. ظاهرا به خاطر ترس و وحشتی که از اجتماع و مردم در او پیدا شده بود و از مردم و اجتماع فراری بود. به هر حال این «لا مِساسَ» تکیه‌کلام او بوده است. پیامبر(ص) در ادامۀ روایت می‌فرماید: «این گروه مذبذب که بر دین سامری هستند، نمی‌گویند «لا مِساسَ» بلکه تکیه‌کلام یا شعارشان این است «لا قتال» یعنی «جنگ؛ نه!» امام اینها عبدالله بن قیس اشعری، یعنی همان ابوموسی اشعری است؛ لَا یَقُولُونَ لا مِساسَ لَکِنَّهُمْ یَقُولُونَ لَا قِتَالَ إِمَامُهُمْ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ قَیْسٍ الْأَشْعَرِی»(امالی مفید/ص۳۰)

ابوموسی اشعری با شعار «جنگ نباشد» و گفتن اینکه «مردم از جنگ خسته شده‌اند» نتیجۀ یک مذاکرۀ شکست‌خورده‌ را به امیرالمؤمنین(ع) تحمیل کرد که بعد از آن موجب خونریزی‌های فراوانی در جهان اسلام شد. به حدّی که امیرالمؤمنین(ع) بعد از آن ماجرا، رسماً در قنوت نمازش ابوموسی اشعری را لعن می‌کرد. (عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَعْقِلٍ، عَنْ عَلِیٍّ (ع): أَنَّهُ قَنَتَ فِی الصُّبْحِ فَلَعَنَ مُعَاوِیَةَ وَ عَمْرَو بْنَ الْعَاصِ وَ أَبَا مُوسَى وَ أَبَا الْأَعْوَرِ وَ أَصْحَابَهُمْ.(امالی طوسی، ۷۲۵)

امیرالمؤمنین خطاب به حسن بصری که در جنگ جمل طرفدار مخالفان حضرت بود، اما در جنگ شرکت نکرد، فرمود: «هر قومی یک سامری دارند و این(حسن بصری) سامری این امت(در میان بصریون) است، او مانند سامری نیست که از اجتماع می‌ترسید و لا مساس می‌گفت، بلکه از جنگ می‌ترسد و «لَا قِتَال» می‌گوید؛ أَمَا إِنَّ لِکُلِّ قَوْمٍ سَامِرِیٌّ وَ هَذَا سَامِرِیُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ، أَمَا إِنَّهُ لَا یَقُولُ لا مِساسَ وَ لَکِنْ یَقُولُ لَا قِتَالَ(احتجاج/۱/۱۷۲)

ابوموسی اشعری نیز در روایات متعدد سامری این امت شمرده است؛ او با شعار «لاقتال» یا «جنگ نه!» در واقع آغاز فتنه‌های عظیم و جنگ‌های بزرگ را رقم کرد؛ چون پس از اشعث، او بود که کار امیرالمؤمنین(ع) را سُست کرد و کار را به فتنه‌های بعدی کشاند.

در روایت دیگری هست که ابوموسی اشعری جاثلیق این امت است. (جَاثَلِیقِ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ هُوَ أَبُو مُوسَى الْأَشْعَرِی‏؛ خصال/۲/۵۷۵) جالب اینجاست که اینها قبل از ابوموسی اشعری(یعنی در زمان رسول خدا(ص)) گفته شده است و خبرش را از قبل داده‌اند. (شاید منظور از جاثلیق، کسی باشد که دین دارد ولی دینش از سیاست جداست) در آن زمان هم مظهر معنویت سکولار، ابوموسی اشعری بود.»

منبع

 

 

 

 

 

النساء ،آیه 5:

فلیقاتل فی سبیل الله الذین یشرون الحیاة الدنیا بالآخرة و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل أو یغلب فسوف نؤتیه أجرا عظیما * وما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله والمستضعفین من الرجال والنساء والولدان الذین یقولون ربنا أخرجنا من هذه القریة الظالم أهلها واجعل لنا من لدنک ولیا واجعل لنا من لدنک نصیرا * الذین آمنوا یقاتلون فی سبیل الله والذین کفروا یقاتلون فی سبیل الطاغوت فقاتلوا أولیاء الشیطان إن کید الشیطان کان ضعیفا 71 - 76 .

 

 

در همین زمینه دانلود کنید:

سخن رهبری:  پایان تحریمها