بیا با هم ...

دلنوشته های اجتماعی سیاسی من
در سروش به ما بپیوندید
نقشه ی راه...
چه چیزی عوض شده؟! چه توقـعی داریم که امروز امام زمان بیاید؟!
چــرا باید امـام زمــان بیایـد، وقتی همـان مردمی هستیـم که هزار و چهارصد سال پیش یازده امام را تنها گذاشتیم...
منطقی باشیم! چرا امام زمانی که حضورش را هزار سال از مردم دریغ کرد، باید ظهورش را به ما ارزانی بدارد؟ وقتی به آن حد از بلوغ نرسیده ایم که امام زمان از آمدن به جمع ما خوف نداشته باشد!
باید در یک زمـین کوچک، بازی را آزمایشی اجرا کنیم تا اگر مربـی پسندیـد ما را به زمین اصلی راه بدهد.
باید خود را محـک بزنیم تا معلوم شـود: چه کسانی در راه رسیدن به هدف استقامت به خرج می دهند و چه کسـانی رفیـق نیمـه راه انـد؟ چه کسانی هـدف را شنـاخته اند و چه کسانـی هدفشان از گامهای الهی هم دنیا است!؟...
اگر در قبــال این انقـلاب که وجهـه ی الهی دارد، درست انجام وظیفه کنیم، پالس مثبتی خواهد بود به امام زمان ... برای مهیا بودن شرایط ظهور... برای قدرت اسلام و منزوی شدن شیطان...!
بسم الله...
...رهبر انقلاب: »باید برای انقلاب حرف بزنید، باید برای گفتمان انقلاب تلاش و کار کنید»
پیشنهادی سردبیر

۴ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

سر زبان ها افتاده که می گویند: نتیجه ی انتخابات از الآن معلوم است! روحانی حتماً رأی می آرود.

معلوم است که این فکر را دارند از جایی در ذهنها الغاء می کنند و همه از یک جا آب می خورد.

اما کسی این حرف را باور می کند که نتیجه ی انتخابات های سابق برای عجیب بوده باشد! وگرنه اگر نگاه نظام و رهبری را بخواهید، اتفاقاً از حرفهای آنها پر واضح است که از همان ابتدا رهبری از روی کار آمدن روحانی راضی نبودند (هدایتهای رهبری پیش از انتخابات را به خاطر بیاورید).

اما این مسأله را بررسی کنیم که آیا انتخابات های سابق غیر طبیعی بوده است؟ یا اینکه واقعاً رأی خود مردم این نتیجه را به دنبال داشته است؟

اولاً چرا هر رئیس جمهوری که می آید دو دور پشت سر هم روی کار می ماند؟

چون مردم اینطور فکر می کنند که بگذاریم کسی که روی کار آمده کارش را به یک جایی برساند!

جواب: راه اشتباه را از هر جا برگردیم درست است...

 

دوماً: چرا نمی گذارند کسی روی کار بیاید که وضع مردم درست شود؟ این چهل سال هیچ اتفاق نیفتاد که یک نفر آدم سالم روی کار بیاید

چون مردم به کسی رأی می دهند که تبلیغات قوی تری داشته باشد و شناخته شده باشد!

چه می شود کرد؟

کسی که تبلیغات قوی تری دارد، حتماً از تیم اشرافی گری است، اتفاقاً نباید به او رأی داد. چون پولدار، برای مردم بیچاره دل نمی سوزاند.

بگذریم که یک بار مردم بین هاشمی و احمدی نژاد این یکی را انتخاب کردند و خیرش را هم دیدند...

 

سوماً می گویند: همه ی اینها دستشان توی یک کاسه است

جواب: پس چرا هر کس که روی کار می آید به صورت قطاری مدیران و مسؤولان جامعه را عوض می کند!

اگر هم بپذیریم که همه شان دستشان توی یک کاسه است، بله! همه آنها اصلاح طلب بوده اند و مردم به نیروهای انقلابی اجازه ی خودنمایی نداده اند...

 

خلاصه به نظر می رسد کسانی که این حرف را می زنند، کسانی هستند که یا خودشان در انتخابات شرکت نداشته اند و یا از کسانی هستند که گزینه ی مورد نظر آنها رأی نیاورده است و فکر می کنند دیگران هم باید مثل آنها رأی داده باشند.

 

البته برای نا امیدها یادآوری می کنم که چند نفری داشته ایم که واقعاً لیاقت نشان دادند و از دست مردم رأی گرفتند (مثل رهبری و رجائی و احمدی نژاد دور اوّل).

تا کنون بارها شاهد بوده ایم که غربی ها آنچه لایق خودشان بوده به ما نسبت داده اند؛ از آنها چیز عجیبی نیست! حرف، مفت است؛ می زنند!

اما ترس ما در آستانه ی انتخابات این است که برگردند و بگویند: تحریم ها داشت آزاد می شد و شما با رأی ندادن به روحانی مانع آن شدید!

همان حرفی که ما در مورد مذاکره کنندگان سابق می گفتیم و می گفتیم: بر اثر استقامت ما و پیشرفتهای ما تحریم ها داشت آزاد می شد که ناگهان به عرصه ی انتخابات وارد شدیم. دشمن منتظر نتیجه ی انتخابات ماند تا آخرین شانس خودش را هم امتحان کند. اما متأسفانه آن اتفاقی که نباید می افتاد، افتاد و کسی سر کار آمد که اهل باج دادن به دشمن بود...

جواب آن آقایون هم یک کلمه است:

مشکلات امروزی ما به خاطر تحریم ها نیست! به خاطر بی لیاقتی است! نمی خواهند که کارها با نگاه به درون درست شود؛ می خواهند تکیه به ابر قدرتها داشته باشند و گزینه ی پیشنهادی دشمن را امتحان کنند؛ ان شاء الله چوبش را هم خواهند خورد؛ در رأیی که مردم خواهند داد...

به فرموده ی رهبری، مرحوم رفسنجانی فرازها و فرودهای متعددی در زندگی داشت.

آخرین فراز و اوج او وقتی بود که در تهران رأی آن طرفی ها را به دست آورید و در خبرگان اوّل شد.

آخرین فرود هم وقتی بود که نتوانست رئیس خبرگان شود و همه ی نقشه های او و تیم او نقش بر آب شد.

 

هیچ دقت کردید که بعد از این تاریخ چقدر لحن صحبتهای رهبری تغییر کرد؟

تا قبل از آن می گفتند: اگر فلان کنید و بهمان کنید، باید منتظر چوب خدا باشید...

بعد از آن فرمودند: هیچ دغدغه و نگرانی نسبت به آینده ی انقلاب ندارم...

 

چقدر باید خدا را شکر کرد که یک چنین جریان خطرناکی نتوانست کار به جایی برساند، تا آخر...

-  گفت: ما توی کشور مشکلمون اینه که مدیر نداریم!

:  گفتم چطور؟

-  گفت: نخست وزیر مالزی اومده بود ایران. گفت: آمریکا دشمن مشترک ما و شماست. مثل گاو شیرده وحشی می مونه. فرق ما و شما اینه که ما از پستانهای او گرفته ایم و استفاده مان را می بریم؛ شما از شاخهای او گرفته اید!

:  گفتم: چه جرأتی داری! مواظب باش اون زیر که ایستادی با خیال خوش، یهو ننشینه روت!

 

آقا گرگه هم وقتی خواست وارد خونه ی بزبز قندی بشه، خودش رو یک حیوون مهربون معرفی کرد...

اون آقا رو دیدید سلام من رو بهش برسونید، بگید: ما از بالا که شاخ طرف رو گرفتیم، بهتر صحنه رو دیدیم! از وقتی تصمیم گرفتیم نگذاریم که اون گاونما ازمون سواری بگیره، وضعمون خیلی بهتر شد...

اما مشکلات کشور ما:

معلومه! قبلاً هم گفتیم: کشور ما دلسوز نداره! بعضی ها نمی خواهند که کارها درست شود؛ نه اینکه نمی توانند...