بیا با هم ...

دلنوشته های اجتماعی سیاسی من
در سروش به ما بپیوندید
نقشه ی راه...
چه چیزی عوض شده؟! چه توقـعی داریم که امروز امام زمان بیاید؟!
چــرا باید امـام زمــان بیایـد، وقتی همـان مردمی هستیـم که هزار و چهارصد سال پیش یازده امام را تنها گذاشتیم...
منطقی باشیم! چرا امام زمانی که حضورش را هزار سال از مردم دریغ کرد، باید ظهورش را به ما ارزانی بدارد؟ وقتی به آن حد از بلوغ نرسیده ایم که امام زمان از آمدن به جمع ما خوف نداشته باشد!
باید در یک زمـین کوچک، بازی را آزمایشی اجرا کنیم تا اگر مربـی پسندیـد ما را به زمین اصلی راه بدهد.
باید خود را محـک بزنیم تا معلوم شـود: چه کسانی در راه رسیدن به هدف استقامت به خرج می دهند و چه کسـانی رفیـق نیمـه راه انـد؟ چه کسانی هـدف را شنـاخته اند و چه کسانـی هدفشان از گامهای الهی هم دنیا است!؟...
اگر در قبــال این انقـلاب که وجهـه ی الهی دارد، درست انجام وظیفه کنیم، پالس مثبتی خواهد بود به امام زمان ... برای مهیا بودن شرایط ظهور... برای قدرت اسلام و منزوی شدن شیطان...!
بسم الله...
...رهبر انقلاب: »باید برای انقلاب حرف بزنید، باید برای گفتمان انقلاب تلاش و کار کنید»
پیشنهادی سردبیر

۲۷ مطلب با موضوع «فتنه و بصیرت» ثبت شده است

شبهه ای که چند مدتی است سر زبان ها افتاده این است که می گویند: هیچ رئیس جمهور موفقی نداشته ایم، و این نشان می دهد که عده ای هستند که نمی خواهند بگذارند آب خوش از گلوی ما پایین برود. رأی مردم هم بی تأثیر است و هر بار همان کسی رأی آورده که در پشت صحنه تصمیم بر آن بوده است.

 

البته این ها که این سؤال را می پرسند توضیح نمی دهند که چه رابطه ای وجود دارد بین بی کفایتی رئیس جمهورها و بین اینکه دست پشت پرده ای وجود دارد؟

این را هم توضیح نمی دهند که آن دست پشت پرده دقیقاً کیست؟ آیا رهبری است و یا جریانی در مقابل رهبری؟!

 

به هر حال ما هم این جمله را قبول داریم که: مردم تصمیم گیرنده نیستند و دستان پشت پرده ای وجود دارد که نتیجه را به خواست خود تغییر می دهد. دستان کثیفی که حتی در روزگار ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای، نخست وزیر مورد نظر خودش را به جناب رئیس جمهور تحمیل کرد!

از کجا معلوم؟ شاید این دستان پشت پرده دستگاه تبلیغاتی دشمن باشد! شاید این دستان پشت پرده طیف ارادتمندان به دشمن باشد! شاید این دستان پشت پرده ماهواره های پشت بام خانه های همسایه باشد که با ترفندهایی خواسته ی خودش را به شنونده تحمیل می کند! شاید این دستان پشت پرده کسانی باشند که به سلاح «جنگ روانی» مجهز هستند و با حیله هایی رأی مورد نظرشان را از صندوقها در می آورند.

 

جنگ روانی دقیقاً چیست؟

 

مثلاً همین شبهه یکی از پازلهای جنگ روانی است

کسی که بی کفایتی را به اوج رسانده، برای خراب کردن تقصیر بر سر دیگران فرا کنی می کند و می گوید: من هیچ کاره ام! کارگردان کس دیگری است!

رهبر انقلاب هم در این چند سال بارها این نهیب را زده اند که: چرا کسانی که همه کاره ی کشور اند خود را هیچ کاره جلوه می دهند و انگشت اتهام را سمت «دیگران» دراز می کنند. (حرف دل رهبری حتماً این است که: چرا شما که بیشتر از هر رئیس جمهور دیگری از من اختیارات دریافت کرده اید، و کمتر از هر رئیس جمهور دیگری از جانب نمایندگان مجلس مورد سؤال و بازخواست قرار گرفته اید، حالا ژست اپوزیسیون به خود می گیرید و از کارهاییمی گویید که باید بشود، نه از کارهایی که کرده اید و می کنید!)

 

اگر جزئی تر بخواهیم نگاه کنیم بهتر می بینیم که رهبری فقط نصیحت کننده بوده است و نه تصمیم گیرنده

در انتخابات اخیر ریاست جمهوری، رهبری در همان ایام انتخابات آبروی دولت را هم برد! (در جریان مخفی کاری سند 2030) و باز جناب روحانی با رأی قاطع تهران و چند شهر دیگر شد منتخب مردم!

در انتخابات قبل از آن هم کسانی در تهران شدند نماینده ی مجلس که دقیقاً در لیست پیشنهادی دشمن ردیف شده بودند.

در خبرگان هم بزرگانی مثل آیت الله مصباح و آیت الله یزدی رأی نیاوردند که نهیب رهبری را در پی داشت و از این وضع انتخاب مردم تهران گلایه ی تندی کردند.

در زمان خاتمی هم نباید یادتان رفته باشد که همت رهبری چقدر صرف پاسخ گویی به یاوه گویی های خاتمی شده بود! چطور می شود گفت که خاتمی گزینه ی رهبری بود؟!

 

فکر کنم بهتر باشد برای تحلیل یک شبهه توجه کنیم که این شبهه از زبان چه کسی خارج شده است و نفع چه کسانی در آن است؟

👇 تکرار تاریخ   👇
همه مون از ماجرای  جنگ صفین با خبریم و اینکه چه خونی به دل شیعه کرد و آنهمه زحمات و خونها را حیف کرد.
اینجا قطعه پایانی جنگ صفین رو مرور می کنیم، شاید کمک کرد تا خوب بیاندیشیم  
 👇👇👇👇👇                  👇👇👇👇👇

 امیرالمومنین (ع) جنگ را در صفین برده بود ...در دقیقه 90 برخی شعار تعامل و صلح را  سر دادند و اصلا یادشان رفت معاویه همان فرزند هند جگرخوار است !!!
❗️علی (ع) را به پای میز "مذاکره" کشاندند !!!
❗️و جنگ برده اش را ناتمام گذاشتند !!!
❗️👈هر چه علی (ع) گفت "مذاکره" خدعه دشمن است، اینها میخواهند جنگ باخته را دوباره ببرند ...
کسی گوش نکرد !!
❗️تازه حاضر نشدند ابن عباس و حتی مالک را که نماینده علی (ع) بود به مذاکره بفرستند !!!
❗️گفتند مالک جنگ طلب، خشن و غیر منعطف است !!!
❗️بلاخره پایشان را در یک کفش کردند که حتما باید ابوموسی اشعری !!! برای مذاکره برود ...
📌علی (ع) گفت من به ابوموسی مطمئن نیستم...
❗️آنها گفتند شما بدبین هستی. ابوموسی خوب و انقلابی ست !!!
📌علی (ع) گفت: من به آینده ی این مذاکرات خوشبین نیستم. شما به هدفی که از این مذاکرات دارید نمیرسید. 
❗️گفتند در مذاکرات خوشبینی و بدبینی معنا ندارد !!! برد برد است!
📌علی (ع) گفت باشد ... مذاکره کنید، این هم تجربه ای میشود برای مردم ... که بفهمند به ترسوها و آنها که پای مقاومت ندارند نباید اعتماد کرد ...
👈مذاکره ابوموسی و عمر و عاص شروع شد
❗️تا مدتها متن مذاکرات محرمانه بود !!!
علی (ع) مالک را فرستاد تا به ابوموسی بگوید ما پشتیبان توایم، مبادا به عمرو عاص اعتماد کنی، او شیطان بزرگ است...
❗️ابوموسی ابرو در هم کشید و به مالک گفت: 
شما توهم توطئه دارید !!! عمروعاص مودب و باهوش است. 
اگر او به من قولی دهد به او اعتماد میکنم !!!
❌روز اعلام نتیجه مذاکرات حکمیت فرا رسید
👈در مذاکرات محرمانه البته به طور شفاهی تعهد کرده بودند که هر دو نفرشان ، علی (ع) و معاویه را عزل کنند و امر را به رای عمومی بگذارند.
❗️در مسجد عمروعاص اول به ابوموسی تعارف زد. گفت تو بزرگ مایی !!!!
❗️ابوموسی خندید و بالای منبر رفت 
❗️و گفت: چنانکه این انگشتر را از دست در می آورم علی ع را از خلافت عزل میکنم !!!! بعد پایین آمد و با لبخند به عمروعاص بفرما زد
❗️عمروعاص بالا رفت و گفت چنانچه این انگشتر را از دست در میآورم علی ع را خلع و چنانچه دوباره این انگشتر را به دست میکنم معاویه را نصب مینمایم !!!
❗️ابوموسی خشکش زده بود ...فایده ای هم نداشت ... خود کرده را تدبیر نیست .... 
👇👇👇👇👇
📌اما علی (ع) از همان ابتدا خوشبین نبود ...
چون دشمن شناس بود ...
.
❗️ اینچنین بود که معاویه جنگ باخته نظامی را تبدیل به پیروزی سیاسی کرد......
بعد از صلح همان مردمی که به امیر المؤمنین  فشار آوردند که با معاویه صلح کنیم  لب به اعتراض   گشودند و گفتند ما گفتیم  تو چرا قبول کردی و پای این صلح امضا ی موافقت شما وجود دارد و دوباره سر ناسازگاری  گذاشتند و....
شاید پاسخ ابوموسی هم به اعتراضات مردم این بود که: علی (ع) کاملاً در جریان مذاکرات بود، اگر اعتراضی داشت، مانع می شد!...

و چه زیبا فرمود خداوند  متعال  : 
لقد کان فی  قصصهم  عبره لاولی الالباب . .
 
             باشد که از تاریخ  درس گیریم

خیلی چیز واضحی است که نقطه قوتهای انقلاب اسلامی باید تخریب شوند و تقصیرات سر همانها خراب شود و تمام مشکلات متوجه آنها شود.

اما بیچاره ها دستاویزی برای این کار ندارند، لذا مجبور اند همه چیز را وارونه جلوه بدهند و نقطه قوتها را نقطه ضعف جا بزنند.

نقطه قوتهای ما که بسیاری از داشته های خودمان را مدیون آنها هستیم مثلاً اینها هستند:

1. رهبری و جایگاه ولایت فقیه

2. روحانیت متعهد و انقلابی

3. شورای نگهبان

4. سپاه پاسداران

خودتان را جای دشمن بگذارید... اگر شما باشید در مورد اینها چه برخوردی می کنید؟ جز تخریب!...

و جالب است که همینها آماج شدیدترین حملات و شبهات هستند و به ثمره ی وجودی اینها هیچ توجهی نمی شود.

آرزو می کردند که یک خرده اشکالی از اینها پیدا کنند تا از کاهی کوهی بسازند، اما خوشبختانه تا کنون دستاویزی پیدا نکرده اند جز اینکه دروغ پراکنی کنند و از ابهام و تاریکی صحنه به نفع خودشان استفاده کنند.

یکی از اساتید ما که از اعضای شورای نگهبان است گفته بود: به رهبری عرض کردیم که اجازه دهید کمی از خودمان دفاع کنیم! اما رهبری اجازه ندادند و فرمودند: شما کار خودتان را بکنید.

*****

به تازگی برنامه ای هم در تلویزیون پخش شد که برای رفع برخی ابهامات مفید است.

برنامه ی مصاحبه با رئیس قرارگاه خاتم الأنبیاء سپاه.

جهت دانلود فایل آن را در دسترس قرار داده ایم:

دانلود/ تیزر ابتدای برنامه

 

دانلود/ مصاحبه با رئیس قرار گاه خاتم الأنبیاء

(69مگابایت/35 دقیقه)

البته این برنامه ی نیم ساعتی برای رفع شایعات کافی نیست و چند کلمه ای هم خودم اضافه می کنم.

مالیات نگرفتن دولت از یک نهاد دولتی چیزی بسیار طبیعی است، چون اینها با هم بده بستانهای متعددی دارند که مالیت می تواند بخشی از آن باشد.

مثلاً دولت به سپاه می گوید: از تو مالیات نمی گیرم و در عوض فلان بودجه را که باید به شما می دادم کم می کنم.

یا مثلاً می گوید: از تو مالیات نمی گیرم و در عوض تو قیمت کار را پایین بیاور و با هزینه ی کمتر فلان پروژه را برای من به انجام برسان.

 

این را از یکی از سپاهی های با اطلاع شنیدم که می گفت: قرارگاه خاتم با مدیریت پروژه ی صحیح، به نحوی کار را پیش می برد که با کمترین هزینه کار به انجام برسد و اگر هر یک از پیمانکاران خصوصی بخواهند همان کار را بکنند با چند برابر قیمت آن کار به اتمام می رسد.

 

این را هم میگفت: که قرارگاه خاتم هیچگاه پروژه های خرد قبول نمی کند و فقط کارش مدیریت کلان پروژه های کلان است.

 

در نهایت فراموش نکنیم که مسؤولیت سپاه، پاسداری از اصل انقلاب است و اگر جایی مثلاً انقلاب از جنبه ی اقتصادی در معرض خطر باشد سپاه باید ورود کند و دفع تهدید کند.

سر زبان ها افتاده که می گویند: نتیجه ی انتخابات از الآن معلوم است! روحانی حتماً رأی می آرود.

معلوم است که این فکر را دارند از جایی در ذهنها الغاء می کنند و همه از یک جا آب می خورد.

اما کسی این حرف را باور می کند که نتیجه ی انتخابات های سابق برای عجیب بوده باشد! وگرنه اگر نگاه نظام و رهبری را بخواهید، اتفاقاً از حرفهای آنها پر واضح است که از همان ابتدا رهبری از روی کار آمدن روحانی راضی نبودند (هدایتهای رهبری پیش از انتخابات را به خاطر بیاورید).

اما این مسأله را بررسی کنیم که آیا انتخابات های سابق غیر طبیعی بوده است؟ یا اینکه واقعاً رأی خود مردم این نتیجه را به دنبال داشته است؟

اولاً چرا هر رئیس جمهوری که می آید دو دور پشت سر هم روی کار می ماند؟

چون مردم اینطور فکر می کنند که بگذاریم کسی که روی کار آمده کارش را به یک جایی برساند!

جواب: راه اشتباه را از هر جا برگردیم درست است...

 

دوماً: چرا نمی گذارند کسی روی کار بیاید که وضع مردم درست شود؟ این چهل سال هیچ اتفاق نیفتاد که یک نفر آدم سالم روی کار بیاید

چون مردم به کسی رأی می دهند که تبلیغات قوی تری داشته باشد و شناخته شده باشد!

چه می شود کرد؟

کسی که تبلیغات قوی تری دارد، حتماً از تیم اشرافی گری است، اتفاقاً نباید به او رأی داد. چون پولدار، برای مردم بیچاره دل نمی سوزاند.

بگذریم که یک بار مردم بین هاشمی و احمدی نژاد این یکی را انتخاب کردند و خیرش را هم دیدند...

 

سوماً می گویند: همه ی اینها دستشان توی یک کاسه است

جواب: پس چرا هر کس که روی کار می آید به صورت قطاری مدیران و مسؤولان جامعه را عوض می کند!

اگر هم بپذیریم که همه شان دستشان توی یک کاسه است، بله! همه آنها اصلاح طلب بوده اند و مردم به نیروهای انقلابی اجازه ی خودنمایی نداده اند...

 

خلاصه به نظر می رسد کسانی که این حرف را می زنند، کسانی هستند که یا خودشان در انتخابات شرکت نداشته اند و یا از کسانی هستند که گزینه ی مورد نظر آنها رأی نیاورده است و فکر می کنند دیگران هم باید مثل آنها رأی داده باشند.

 

البته برای نا امیدها یادآوری می کنم که چند نفری داشته ایم که واقعاً لیاقت نشان دادند و از دست مردم رأی گرفتند (مثل رهبری و رجائی و احمدی نژاد دور اوّل).

تا کنون بارها شاهد بوده ایم که غربی ها آنچه لایق خودشان بوده به ما نسبت داده اند؛ از آنها چیز عجیبی نیست! حرف، مفت است؛ می زنند!

اما ترس ما در آستانه ی انتخابات این است که برگردند و بگویند: تحریم ها داشت آزاد می شد و شما با رأی ندادن به روحانی مانع آن شدید!

همان حرفی که ما در مورد مذاکره کنندگان سابق می گفتیم و می گفتیم: بر اثر استقامت ما و پیشرفتهای ما تحریم ها داشت آزاد می شد که ناگهان به عرصه ی انتخابات وارد شدیم. دشمن منتظر نتیجه ی انتخابات ماند تا آخرین شانس خودش را هم امتحان کند. اما متأسفانه آن اتفاقی که نباید می افتاد، افتاد و کسی سر کار آمد که اهل باج دادن به دشمن بود...

جواب آن آقایون هم یک کلمه است:

مشکلات امروزی ما به خاطر تحریم ها نیست! به خاطر بی لیاقتی است! نمی خواهند که کارها با نگاه به درون درست شود؛ می خواهند تکیه به ابر قدرتها داشته باشند و گزینه ی پیشنهادی دشمن را امتحان کنند؛ ان شاء الله چوبش را هم خواهند خورد؛ در رأیی که مردم خواهند داد...

به فرموده ی رهبری، مرحوم رفسنجانی فرازها و فرودهای متعددی در زندگی داشت.

آخرین فراز و اوج او وقتی بود که در تهران رأی آن طرفی ها را به دست آورید و در خبرگان اوّل شد.

آخرین فرود هم وقتی بود که نتوانست رئیس خبرگان شود و همه ی نقشه های او و تیم او نقش بر آب شد.

 

هیچ دقت کردید که بعد از این تاریخ چقدر لحن صحبتهای رهبری تغییر کرد؟

تا قبل از آن می گفتند: اگر فلان کنید و بهمان کنید، باید منتظر چوب خدا باشید...

بعد از آن فرمودند: هیچ دغدغه و نگرانی نسبت به آینده ی انقلاب ندارم...

 

چقدر باید خدا را شکر کرد که یک چنین جریان خطرناکی نتوانست کار به جایی برساند، تا آخر...

کامران غضنفری یادداشتی داره که من رو یاد روزهای آخر عمر پیامبر اسلام می اندازه. ببینید به چه کسایی قدرت داده ایم و هیچ حواسمان نیست!


تاریخ حوادث بیش از سه دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، شاهد درگیری‌های بسیار میان مدافعان نظام جمهوری اسلامی از یک طرف، و نظام استکباری حاکم بر جهان از سوی دیگر بوده است. طی این مدت، هرگاه که دشمنان از رو به رو حمله کرده‌اند، با دفاع جانانه مدافعان نظام جمهوری اسلامی ایران مواجه شده و شکست خورده‌اند. اما هنگامی که از میان عناصر سست عنصر و واداده و دلبسته به غرب، به یارگیری پرداخته‌اند، توانسته‌اند ضربات جبران ناپذیری وارد کنند. این عناصر، غالباً اسم مستعار «میانه رو» و «معتدل» بر خود نهاده و با این پوشش، به همکاری با شیاطین پرداخته‌اند. اساساً یکی از عوامل به ثمر رسیدن پروژه نفوذ دشمن، حضور چنین افرادی با تفکراتی غربگرایانه و غرب دوستانه در حاکمیت جمهوری اسلامی ایران بوده است یکی از عناصر شاخص این گروه، اکبر. ه می‌باشد که در فروردین‌ماه ۱۳۶۲ به منظور زمینه سازی برای نزدیک شدن به دولت آمریکا و برقراری روابط سیاسی با آن، به امام خمینی (ره) پیشنهاد می‌دهد که شعار «مرگ بر آمریکا» از رسانه‌های دولتی پخش نشود! اما امام با این پیشنهاد موافقت نمی‌کند. وی مجدداً در اسفند ۱۳۶۳ همین پیشنهاد را مطرح می‌کند اما باز هم امام موافقت نمی‌کند. طی این سال‌ها، اکبر. ه تلاش بسیاری می‌کند تا امام خمینی را وادار به پذیرش آتش‌بس تحمیلی و خاتمه جنگ کند زیرا که وی قصد داشت تا بلافاصله پس از خاتمه جنگ، مسئله برقراری رابطه با آمریکا را مطرح کند. در همین ارتباط، وزیر امور خارجه ژاپن، در سال ۱۳۶۳ در دیدار با طارق عزیز وزیر خارجه وقت عراق، به وی گفته بود:

 «در ایران دو گروه «سرسخت» و «میانه رو» با دو دیدگاه مختلف وجود دارد. دسته دوم که امیدوار است جنگ از راه‌های مسالمت آمیز پایان یابد، برای برقراری صلح، به ژاپن و کشورهای غربی نزدیک شده است و ژاپن فکر می‌کند تشویق گروه «میانه رو» در ایران می‌تواند به پایان یافتن جنگ منتهی شود.»

هنری کیسینجر وزیر خارجه اسبق آمریکا، که به هواداری از صهیونیست‌ها شهرت دارد نیز برقراری رابطه با جناح به اصطلاح «میانه رو و معتدل» را به ریگان توصیه کرده بود. طبق نظر کیسینجر، در صورتی که یک جناح «میانه رو» و قدرتمند مایل به گفت‌و‌گو با آمریکا در میان رهبران ایران وجود نداشته باشد، هیچ گونه پیوند و مصالحه‌ای میان دو کشور برقرار نخواهد شد. بر پایه همین ملاحظه، آمریکایی‌ها مذاکرات محرمانه‌ای را از طریق یک می‌انجی در لندن آغاز کردند و امیدوار بودند با بهره‌برداری از اختلاف نظر میان جناح‌های سیاسی ایران، با ارائه امتیاز به «میانه رو‌ها» برای تحکیم موقعیت آن‌ها تلاش نمایند.

 

روزنامه ایندیپندنت نیز در سال ۱۳۶۵ اشاره می‌کند که اکبر. ه رهبر این جناح به اصطلاح «میانه رو» می‌باشد. این روزنامه می‌نویسد: «ماجرای مک فارلین سبب شده تا تفرقه عمیقی که در رژیم آیت الله خمینی وجود دارد، علنی شود. اکبر. ه به عنوان رهبر جناحی شناخته شده که آماده است با آمریکا به معامله بپردازد.»

مارین ویلمسه نیز در کتاب خود مطر ح می‌کند که: «در زمان جنگ، حکومت ریگان تصور می‌کرد اکبر. ه کسی است که می‌تواند منافع آمریکا را در ایران حفظ کند.»

این تلاش‌ها تا سال ۱۳۶۵ به جایی نرسیده و اکبر. ه و معاونش حسن. ر، نتوانسته بودند امام را وادار به پذیرش آتش بس تحمیلی و برقراری رابطه با آمریکا کنند؛ تا اینکه در شهریور سال ۶۵ با برنامه ریزی اکبر. ه، یک ملاقات پنهانی میان حسن. ر و مشاور نخست وزیر اسرائیل ـ که حسن. ر تصور می‌کرد وی یکی از مقامات آمریکایی می‌باشد ـ اتفاق افتاد که پرده از چهره نفاق این جماعت برمی‌داشت. البته تا سال‌ها بعد، خبر این ملاقات به بیرون درز نکرده بود. اولین بار، روزنامه اسرائیلی یدیعوت آهارونوت در تاریخ ۱۵ می‌۱۹۹۴ (۲۵ اردیبهشت ۱۳۷۳) گزارش این ملاقات را به زبان عبری منتشر کرد. اما این گزارش در داخل کشور انعکاسی پیدا نکرد. ۱۹ سال بعد، یعنی در تاریخ ۲۶ ژوئن ۲۰۱۳ (۵ تیر ۱۳۹۲) گزارش ملاقات مذکور در پایگاه اینترنتی روزنامه مذکور به زبان انگلیسی منتشر شد. سایت ضدانقلابی خودنویس نیز در تاریخ ۶ تیر ۱۳۹۲ این گزارش را منتشر کرد. در داخل کشور، پایگاه خبری دانا نیز در تاریخ ۷ تیر ۱۳۹۲ طی گزارشی اعلام داشت که سایت‌های خبری ترکیه به نقل از سایت خبری «هفت» ترکیه، خبر مذکور را منتشر کرده‌اند. سایت جام نیوز در تاریخ ۹ تیر و سایت صراط در تاریخ ۱۳ تیر ۱۳۹۲ به خبر مذکور اشاره کرده بودند. سایت تایمز اسرائیل نیز در تاریخ ۳۰ سپتامبر ۲۰۱۳ (۸ مهر ۱۳۹۲) در گزارشی به زبان انگلیسی، ماجرای مذکور را منتشر می‌کند. سایت آرمانشهر در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ به خبر مذکور اشاره می‌کند. سایت خودنویس نیز مجدداً در تاریخ‌های ۱۹ و ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ به صورت مشروح به انعکاس گزارش مذکور می‌پردازد. به رغم موارد اشاره شده، نه اکبر. ه و نه حسن. ر از سال ۱۳۷۳ تا کنون، گزارشات منتشر شده را تکذیب نکرده‌اند و هیچ توضیحی نیز در این رابطه به مردم ایران نداده‌اند. برپایه همین گزارشات، متن ملاقات مذکور را در اینجا می‌آوریم. قابل توجه آنکه ملاقات مذکور به صورت مخفیانه توسط آمیرام نیر ضبط شده بود.

 

زمان: ۳۰ آگوست ۱۹۸۶ (۸ شهریور ۱۳۶۵) مکان: فرانسه، پاریس، هتل پاریزین

نفرات حاضر در ملاقات: آمیرام نیر (مشاور نخست وزیر اسرائیل که در این ملاقات خود را یکی از مقامات آمریکایی معرفی کرده است)، حسن. ر (معاون اکبر. ه)، و منوچهر قربانی‌فر

حسن. ر: «من زبان انگلیسی را متوجه می‌شوم اما متأسفانه نمی‌توانم صحبت کنم؛ لذا قربانی‌فر ترجمه خواهد کرد. لطفاً این جلسه را کاملاً خصوصی در نظر بگیرید. من از طرف دولتم صحبت نمی‌کنم چرا که این جلسه کاملاً غیر‌منطقی است. من اصلاً حس خوبی نسبت به سخنرانی افراطی دیروز امام خمینی ندارم. من فکر می‌کنم این سرسختانه‌ترین سخنرانی او از زمانی است که قدرت را به دست گرفته است. او می‌خواهد همه کسانی را که با مواضع ضد آمریکایی افراطی او همراهی نمی‌کنند، له کند.

این باید برای شما واضح باشد که آنچه الان من می‌گویم، چیزی است که اکبر. ه خواسته است تا بگویم. اگر این کار را نکنم، کار من تمام است. این روز‌ها ما داریم با افراطی‌هایی مثل خمینی و پسرش رهبری می‌شویم. محافظین مرا احاطه کرده‌اند. من چیزی برای خودم نمی‌خواهم، حتی پول. چرا که در جایگاهی هستم که نمی‌توانم آن را خرج کنم چون باعث سوء ظن می‌شود.

اگر شخصیت خمینی را تحلیل کرده باشید، باید فهمیده باشید که یک مخالف قوی، او را وادار می‌کند که ۱۰۰ قدم به عقب برود، در حالی که یک مخالف ضعیف، او را تحریک می‌کند که جلو بیاید. متأسفانه شما موضع غلطی اتخاذ کرده‌اید. شما با او بسیار نرم برخورد می‌کنید. شما باید تند‌تر باشید. باید از موضع برتری و تفوق برخورد کنید. شما قدرت نشان نمی‌دهید.

همه اعتدالیون در کشور ما، روی یک خط باریک حرکت می‌کنند. ما نمی‌توانیم هر هفته با شما ملاقات کنیم یا حتی هر ماه. ما آماده هستیم تا یک همکاری واقعی با شما داشته باشیم. اما ابتدا شما باید به ما کمک کنید تا اسلام واقعی را در کشورمان پرورش داده و گسترش دهیم و برای این کار، ما نیاز به پول و کمک شما داریم تا جنگ با عراق را خاتمه دهیم.

آمیرام نیر: کاملاً واضح است که اگر ایران با غرب ارتباط برقرار نکند، هیچ آینده‌ای نخواهد داشت.‌‌ همان طور که واضح است، ما به طور جدی بر روی مسئله ایران سرمایه‌گذاری کرده‌ایم. ما امیدواریم به شما اعتدالیون کمک کنیم تا بتوانید خود را تقویت کنید. هر چه لازم است را به من بگویید تا ببینم چه کاری می‌توانیم انجام دهیم.

حسن. ر: در درجه نخست، شما باید محکم مقابل خمینی بایستید، سرسختانه.

آمیرام نیر: برای نمونه، لبنان جبهه‌ای است که ما در آنجا تلاش می‌کنیم تا در مقابل خطر خمینی بایستیم. ما این کار را فوراً انجام خواهیم داد.

حسن. ر: این خوب است. آیت الله‌ها و پاسداران، سه میلیون دلار به لبنان کمک کرده‌اند؛ در حالی که ما در ایران نیاز مبرمی به پول برای رفع ضروری‌ترین احتیاجات معیشتی و امنیتی خودمان داریم. این افراد ملاهای لبنان را جمع کرده و قول تبدیل لبنان به یک جمهوری اسلامی را داده‌اند؛ عجب حرف مزخرفی! من تلاش کردم تا کل این ماجرا را خاتمه دهم اما نتوانستم. اگر چنگ و دندان به خمینی نشان ندهید، شما در همه جای جهان به مشکل برخواهید خورد. اگر او را با نیروی نظامی تهدید کنید، حتی ممکن است دست شما را هم ببوسد و فرار کند.

آمیرام نیر: ما کجا باید قدرتمان را نشان دهیم؟

حسن. ر: مثلاً شما به او بگویید که باید همه زندانی‌های جنگی در لبنان را تا پنج روز دیگر آزاد کنید. در غیر این صورت، ما علیه شما اقدام نظامی‌خواهیم کرد و خودتان مقصر هستید.

آمیرام نیر: ما یک امپراتوری هستیم و در حال حاضر آرام عمل می‌کنیم. شما نحوه عمل ما را در لیبی دیده‌اید. اما ما معتقدیم که استفاده از قدرت، ممکن است ایران را در دست روس‌ها قرار دهد.

حسن. ر: شما باید به وسیله پاکستان و ترکیه، در بین مسلمانان یک جوّ تبلیغاتی علیه خمینی سازماندهی کنید.

آمیرام نیر: ما به افرادی که در ایران معتقدند آینده ایران در گرو اتحاد با غرب است، چگونه می‌توانیم کمک کنیم؟

حسن. ر: شما می‌توانید در باره این موضوع، یک کتاب بنویسید. اما بهترین راه این است که من به ایران بازگردم و با افراد نزدیک به آیت الله منتظری صحبت کنم. ما طرحی را آماده می‌کنیم و من با یک پاسخ نزد شما بازخواهم گشت. اما من می‌خواهم بدانم که آیا شما جدی هستید؟ من باور ندارم که شما واقعاً بخواهید به ما کمک کنید. تا زمانی که خمینی و افرادش قدرت داشته باشند، هیچگاه روابط ما با غرب بهبود پیدا نخواهد کرد.»

آنچه که در فوق ملاحظه شد، چیزی جز نفاق و خیانت حسن. ر و رئیسش یعنی اکبر. ه را نشان نمی‌دهد. این‌ها‌‌ همان کسانی هستند که در جامعه، خود را شاگرد امام و یار امام معرفی می‌کنند؛ اما در باطن، دشمن راه امام و منش امام بوده‌اند. سخنان طرف ایرانی در این دیدار و تلاش برای برقراری رابطه با آمریکا، نشان دهنده دیدگاه یک جریان فکری سیاسی در حاکمیت جمهوری اسلامی است که برخی کرسی‌های قدرت را نیز در اختیار دارند. از این رو شناخت عمق نگاه این جریان به غرب، امری لازم است.

یک بار دیگر بخش‌های مختلف این ملاقات خیانت بار را مرور می‌کنیم: ۱ – اولین نکته‌ای که به چشم می‌خورد، آن است که از دیدگاه حسن. ر و اکبر. ه، مواضع امام خمینی علیه آمریکا ـ یعنی‌‌ همان شیطان بزرگ و خطرناک‌ترین دشمن جمهوری اسلامی ایران ـ «افراطی» است و به این ترتیب، امام خمینی (ره) در رأس افراطیون قرار دارد! اینان در کمال وقاحت، امام خمینی را «افراطی» می‌نامند؛‌‌ همان گونه که امروزه نیز این جریان، نیروهای انقلابی و وفادار به انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران را» افراطی»، اما سرسپردگان به آمریکا و انگلیس را «میانه رو» و «معتدل» می‌نامند!

۲ – حسن. ر می‌گوید من نمی‌توانم از شما پول بگیرم، «چون در موقعیتی هستم که مصرف آن پول باعث سوءظن می‌شود». یعنی اگر مصرف آن باعث سوءظن نمی‌شد، ایشان با کمال میل حاضر بود از دشمنان نظام جمهوری اسلامی ایران پول بگیرد!

۳ – وی سعی می‌کند نقش یک تحلیلگر را برای دشمن بازی کرده و می‌گوید: «اگر شخصیت خمینی را تحلیل کرده باشید، باید فهمیده باشید که یک مخالف قوی، او را وادار می‌کند که ۱۰۰ قدم به عقب برود، در حالی که یک مخالف ضعیف، او را تحریک می‌کند که جلو بیاید. شما با او بسیار نرم برخورد می‌کنید. شما قدرت نشان نمی‌دهید». وی سپس به دشمن چنین خط می‌دهد که: «شما باید تند‌تر باشید. باید از موضع برتری و تفوق برخورد کنید «.

این جریان،‌‌ همان گونه که به دولت آمریکا خط می‌دهد تا در برابر امام خمینی (ره) چنگ و دندان نشان بدهد و محکم برخورد کند تا امام عقب نشینی کند، در ماجرای فتنه خائنانه سال ۸۸ نیز تحلیلش این بود که:» آقای خامنه‌ای فقط با ریختن مردم در خیابان‌ها خواهد ترسید. باید مقاومت کرد تا خامنه‌ای بترسد و تسلیم شود».

۴ – وی از آمریکا درخواست کمک می‌کند تا به کمک آمریکا، اسلام واقعی ـ منظورش‌‌ همان اسلام آمریکایی است ـ را پرورش داده و در کشور توسعه دهد! کاملاً مشخص است اسلامی که اینان به دنبال پیاده کردنش هستند، هیچ خطری را متوجه آمریکا و سایر جنایتکاران و غارتگران بین المللی نمی‌کند. اسلامی که این روز‌ها شاید کلید واژه» اسلام رحمانی» وجه دیگری از آن را به نمایش گذاشته است.

۵ – وی سپس برای اثبات سرسپردگی خود، این چنین برای منافع نامشروع آمریکا در همه جهان، دلسوزی می‌کند:» محکم مقابل خمینی بایستید … اگر چنگ و دندان نشان ندهید، در همه جهان به مشکل برخواهید خورد «.

۶ – وی ضمن ابراز نارضایتی از پشتیبانی جمهوری اسلامی ایران از مبارزین مسلمان لبنانی، اعتراف می‌کند که همه تلاش خود را به کار برده تا جلوی این کار را بگیرد، اما موفق نشده است.

۷ – از دولت آمریکا می‌خواهد تا از طریق دولت‌های پاکستان و ترکیه، یک جوّ تبلیغاتی علیه امام خمینی در میان کشورهای مسلمان به راه اندازد. این مسئله، شدت سرسپردگی این جریان به دشمنان نظام و کینه آنان نسبت به امام را نشان می‌دهد.

۸ – یکی از عوامل انحراف منتظری، ارتباط وی با امثال این فرد بوده که باعث شد منتظری نسبت به جنگ و امام، موضع منفی اتخاذ کند.

۹ – در انت‌ها، وی مانع اصلی ارتباط علنی سرسپردگان و مزدوران غرب با آمریکا را در قدرت بودن امام خمینی (ره) و یاران صادقش اعلام کرده، می‌گوید:» تا زمانی که خمینی و افرادش قدرت داشته باشند، هیچگاه روابط ما با غرب بهبود پیدا نخواهد کرد».

 

البته این جریان، موضوع ارتباط پنهان با دولت آمریکا را از مدت‌ها قبل، بدون اطلاع امام و بدون اجازه امام، شروع کرده و درصدد برقراری رابطه سیاسی با آمریکا بودند. دیوید کریست سرهنگ نیروی دریایی آمریکا و کار‌شناس ارشد تاریخ در پنتاگون، در ماه جولای ۲۰۱۳ کتابی را با عنوان» تاریخ ایرانی: جنگ گرگ و می‌ش؛ تاریخ سرّی مناقشه ۳۰ ساله آمریکا با ایران» منتشر کرد. در بخشی از این کتاب چنین آمده که علی. ه برادرزاده اکبر. ه، در تاریخ ۲۸ شهریور ۱۳۶۵ به همراه ف. و به واشنگتن رفت. وی با اولیور نورث یکی از مقامات آمریکایی و جورج کیو از افسران ارشد سازمان سیا، ملاقات کرد. این سفر دو روز به طول انجامید. علی. ه گفت که ایران خواهان همکاری استراتژیک با آمریکا است و پیشنهاد تشکیل یک کمیته مشترک برای حل و فصل اختلافات دو کشور را داد. به پیشنهاد وی این کمیته، سازوکار مبادلات تجاری میان دو کشور را تعریف می‌کرد و شش ماه بعد هم دو کشور می‌توانستند نمایندگی‌های دیپلماتیکشان را در دو کشور برپا کنند. علی. ه رابطه دوستانه و نزدیکی با جورج کیو برقرار کرده بود. در روز اول، علی. ه از جورج کیو می‌پرسد آیا آمریکایی‌ها می‌توانند کمکی به برقراری آتش بس با عراق بکنند؟ وی سپس می‌گوید که ایران می‌خواهد یک حمله نهایی (سرنوشت ساز) بکند و بصره را بگیرد. جورج کیو از او می‌پرسد خب اگر بصره را بگیرید، می‌خواهید چه کار کنید؟ علی. ه پاسخ می‌دهد: معلوم است، استقلال حکومت شیعه عراق را اعلام می‌کنیم، پایتخت آن هم بصره.

ه‌مان گونه که ملاحظه گردید، طیف سازشکار مذکور در پشت پرده مشغول مذاکره با مقامات آمریکایی برای برقراری روابط سیاسی دو کشور بود؛ یعنی کاری که امام خمینی به شدت با آن مخالف بود. نکته قابل توجه دیگر در سفر فوق آن است که علی. ه پیشاپیش و شاید هم ناخواسته، عملیات کربلای ۴ را در جریان این دیدار لو می‌دهد.

در ادامه سیاست سازشکارانه فوق، اکبر. ه در مورخه ۳۱ فروردین ۱۳۶۶ با گستاخی و برای تحت فشار قرار دادن امام خمینی، طی مصاحبه‌ای می‌گوید: «در مورد آمریکا، ما فکر نمی‌کنیم تا قیامت باید روابطمان با این کشور قطع باشد. ما اگر مطمئن شویم که آمریکا قصد شیطنت ندارد، حاضریم روابط برقرار کنیم.»

تلاش‌های متعدد این طیف برای وادار کردن امام خمینی (ره) به پذیرش آتش بس تحمیلی و برقراری رابطه با آمریکا، به جایی نرسید تا اینکه در ۲۹ تیر ۱۳۶۶ قطعنامه ۵۹۸ در شورای امنیت سازمان ملل به تصویب رسید. موضوع این قطعنامه که از چند ماه قبل در سازمان ملل مطرح شده بود ـ و عمدتاً به نفع صدام و به ضرر جمهوری اسلامی ایران بود ـ، طیف سازشکار و خیانتکار فوق را به تکاپو واداشت تا زمینه‌ای را تدارک ببینند که به مجرد تصویب قطعنامه در شورای امنیت، امام وادار به قبول آن شود. لذا می‌بینیم‌‌ همان روز تصویب قطعنامه، خبر می‌رسد که آمریکا قصد دارد ناوهای جنگی خود را وارد خلیج فارس کند. این اقدام دقیقاً‌‌ همان چیزی بود که سال قبل، حسن. ر از جانب اکبر. ه مطرح کرده بود و از آمریکا خواسته بود تا چنگ و دندان خود را به امام نشان بدهد و جمهوری اسلامی ایران را تهدید به حمله نظامی‌کند. هنگامی که برخی مسئولین به نزد امام می‌روند و خبر نزدیک شدن ناوهای آمریکایی را می‌دهند، امام خمینی می‌گوید اگر نظر من را می‌خواهید، اولین ناوی را که خواست وارد تنگه هرمز شود، می‌زنم. اما بعد از جلسه، اکبر. ه با نظر امام مخالفت می‌کند و می‌گوید که درگیر شدن با ناوهای آمریکا به مصلحت نیست! وی از آنجا که ورود ناوهای آمریکایی را مطابق با نقشه خود می‌داند، مانع از برخورد نیروهای جمهوری اسلامی با آنان می‌شود. اما برخلاف تصور سازشکاران، ورود ناوهای آمریکایی به خلیج فارس نیز باعث نشد تا امام خمینی زیر بار پذیرش قطعنامه تحمیلی برود. اولین کسی هم که مخالفت آشکار خود را با قطعنامه ۵۹۸ اعلام کرد، رئیس جمهور وقت (حضرت آیت الله خامنه‌ای) بود که یک روز پس از تصویب قطعنامه یعنی در تاریخ ۳۰ تیر ۱۳۶۶، مخالفت خود را با پذیرش این قطعنامه اعلام کرد. آمریکا که از تحمیل خواسته نامشروع خود ناامید شده بود، شروع به درگیری با نیروهای جمهوری اسلامی ایران کرد و به برخی کشتی‌های تجاری و جنگی و سکوهای نفتی ایران حمله کرد. این درگیری‌ها در ماه‌های شهریور و مهر ۶۶ ادامه داشت. امام خمینی در مهر ماه ۶۶ نیز از مسئولین می‌خواهد تا ناوهای آمریکایی را مورد هدف قرار دهند اما باز هم اکبر. ه با این کار مخالفت می‌کند. طبق گزارش مجله آمریکایی تایم، در مهر ماه ۶۶، برخی مقامات ایرانی به صورت پنهانی برای مسئولین آمریکایی پیغام می‌فرستند که فعلاً این درگیری‌ها را خاتمه دهید تا ما بتوانیم زمینه‌ای فراهم کنیم تا امام خمینی مجبور شود قطعنامه را بپذیرد.

از همین زمان، بحث تغییر جبهه جنگ از جنوب به شمال غرب، مطرح می‌شود. علی رغم مخالفت رئیس جمهور (حضرت آیت الله خامنه‌ای) و علی رغم مخالفت برخی فرماندهان عملیاتی سپاه، اما این طرح با همدستی اکبر. ه و محسن. ر در دستور کار قرار می‌گیرد.

از چندین ماه قبل از این تاریخ، تا چندین ماه بعد از آن، گزارشات متعددی از کانال‌های مختلف اطلاعاتی به اکبر. ه و محسن. ر می‌رسید مبنی بر اینکه صدام مشغول آماده کردن لشکرهای مختلف خود برای بازپس‌گیری فاو می‌باشد. اما اینان به جای آنکه به تقویت نیروهای مستقر در فاو بپردازند، درست برعکس عمل می‌کنند یعنی اکثر نیروهای مستقر در جنوب را از آنجا خارج و به شمال غرب یعنی کردستان عراق می‌فرستند و عمده تجهیزات دفاعی را نیز از جنوب تخلیه می‌کنند. این کار هیچ معنایی جز چراغ سبز نشان دادن به صدام برای حمله به فاو و پس گرفتن آن، نداشت.

در صحنه سیاسی نیز اکبر. ه یک دیپلماسی پنهان را بدون اطلاع امام دنبال می‌کند به گونه‌ای که عبدالله ولیعهد عربستان ـ ملک عبدالله بعدی ـ در ۲۱ دی ۱۳۶۶ اعلام می‌کند که جنگ ایران و عراق در سال جاری میلادی (یعنی سال ۱۹۸۸) به پایان خواهد رسید. به راستی شاهزاده سعودی پیشگو بود، یا اکبر. ه این خبر را به وی اطلاع داده بود؟ در تاریخ نهم اسفند ۶۶، آقای ولایتی وزیر امور خارجه، طی نامه‌ای به دبیر کل سازمان ملل اعلام می‌کند که ایران آماده اجرای طرح اجرایی دبیر کل ـ یعنی در واقع‌‌ همان قطعنامه ۵۹۸ ـ می‌باشد. چهار روز بعد یعنی در تاریخ ۱۳ اسفند ۶۶ نیز محمد جعفر محلاتی نماینده ایران در سازمان ملل، طی یک یادداشت رسمی به رئیس شورای امنیت، اعلام می‌کند که ایران آماده اجرای قطعنامه ۵۹۸ می‌باشد. یعنی پنج ماه پیش از آنکه امام خمینی قطعنامه ۵۹۸ را بپذیرد، آقایان قطعنامه را پذیرفته بودند! جالب است که این اخبار در داخل کشور سانسور می‌شود تا هیچ کس از آن مطلع نشود.

اعلام آمادگی ایران برای اجرای قطعنامه ۵۹۸، به معنای آن بود که اکبر. ه و همدستانش، به صدام و آمریکا پیام داده‌اند که قصد ادامه جنگ را ندارند و بنا دارند تا با پذیرش آتش بس، به جنگ خاتمه دهند.

جورج شولتز وزیر امور خارجه وقت آمریکا نیز در تاریخ ۱۵ تیر ۱۳۶۷ تأیید کرده بود که برخی از مقامات بلند پایه ایران در سال گذشته چند بار به طور غیر مستقیم با آمریکا تماس گرفته بودند.

هنگامی که صدام می‌بیند عمده نیرو‌ها و تجهیزات نظامی از جبهه جنوب تخلیه و به کردستان عراق فرستاده شده‌اند، مطمئن می‌شود که ایران دیگر عملیات بزرگی در جنوب نخواهد داشت؛ لذا پس از شروع حمله ایران در کردستان عراق (عملیات والفجر ۱۰)، هیچ عکس‌العمل جدی نسبت به آن نشان نمی‌دهد چرا که آن را مطابق با نقشه خود می‌بیند. به این خاطر است که صدام با خیال راحت در تاریخ ۲۸ فروردین ۱۳۶۷ به فاو حمله می‌کند و طی حدود ۲۴ ساعت آن را پس می‌گیرد.

در تاریخ دهم اردیبهشت ۶۷، امام خمینی مجدداً خواهان برخورد با ناوهای آمریکایی می‌شوند اما باز هم اکبر. ه از انجام این کار خودداری می‌کند.

شکست فاو و عدم هدف قرار‌دادن ناوهای آمریکایی، سرآغاز یک سلسله شکست‌ها و عقب نشینی‌های پی در پی در شلمچه (۴ خرداد ۶۷)، جزایر مجنون (۴ تیر ۶۷) و … می‌گردد به طوری که در کمتر از سه ماه، تمام مناطقی را که رزمندگان جان برکف اسلام از سال ۶۲ تا ۶۶ با دادن ده‌ها هزار شهید و ده‌ها هزار مجروح و جانباز تصرف کرده بودند، از دست می‌دهند. در اکثر این موارد نیز پیشنهاد عقب نشینی‌ها یا از جانب اکبر. ه داده می‌شود و یا از جانب محسن. ر.

در تاریخ ۲۳ تیر ۱۳۶۷، اکبر. ه چندین گزارش اقتصادی، سیاسی و نظامی را در پیش امام می‌گذارد که متعلق به میرحسین موسوی نخست وزیر، خاتمی وزیر ارشاد، رضایی فرمانده سپاه، ظهیرنژاد رئیس ستاد ارتش و یکی هم گزارش خودش مشتمل بر موارد اقتصادی و سیاسی و نظامی، بود. در آن گزارشات گفته شده بود که خزانه خالی است و کشور دیگر پول ندارد و نمی‌تواند جنگ را پشتیبانی کند. مردم هم دیگر به جبهه نمی‌آیند و از جبهه‌ها استقبال نمی‌کنند. از نظر نظامی هم دیگر پیروزی نخواهیم داشت و نمی‌توانیم با حملات دشمن مقابله کنیم. در کتاب» راز قطعنامه» نشان دادیم که هر سه دسته گزارش مذکور، خلاف واقع و کذب بود. امام خمینی (ره) هنگامی که می‌بیند مسئولین اصلی اقتصادی و سیاسی و نظامی، دست‌های خود را به علامت تسلیم بالا برده و تلویحاً می‌گویند که دیگر نمی‌خواهند به جنگ ادامه دهند، با دلی شکسته، جام زهر قبول قطعنامه را سر می‌کشد. نکته قابل توجه آن است که بدانیم این اکبر. ه بود که به نخست وزیر و وزیر ارشاد و فرمانده سپاه و رئیس ستاد ارتش گفته بود که آن گزارش‌ها را بنویسند. در واقع، عامل اصلی تحمیل جام زهر به امام خمینی (ره)، اکبر. ه بود.

امام خمینی (ره) که پس از سرکشیدن جام زهر قبول قطعنامه، از بد عهدی برخی اطرافیان به شدت متأثر و شکسته شده بودند، سخنرانی‌های عمومی خود را قطع و بجز یک مورد که در تاریخ ۸ شهریور ۶۷ در جمع اعضای دولت صحبت می‌کنند، دیگر تا پایان عمر خود هیچ سخنرانی عمومی ندارند. ایشان با قلبی شکسته از خیانت برخی یاران نایار، در نامه مورخ ۶ فروردین ۱۳۶۸، به خیانت آنان چنین اشاره می‌کنند که:

 «تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام … از خدا می‌خواهم که به پدر پیر ملت عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا بیش از این طعم تلخ خیانت دوستان را نچشد.»

امروز سال‌ها از آن ماجرا‌ها گذشته اما جریان «میانه رو و معتدل» که طرفدار رابطه با آمریکا و دوستی با کدخدا است، در بخش‌هایی از حاکمیت، قدرت دارد.‌‌ همان گونه که اکبر. ه و حسن. ر در سال ۶۵ از دولت آمریکا درخواست می‌کنند که به جمهوری اسلامی ایران چنگ و دندان نشان بدهد و ایران را تهدید به حمله نظامی‌کند، تا امام مجبور شود با آمریکا کنار بیاید ـ و در این راه، تا توانستند در دوران جنگ علیه رزمندگان و عملیات‌ها کارشکنی کردند ـ؛ چند سال قبل نیز این جریان سازش، از مقامات وزارت خزانه داری آمریکا خواسته بودند تا فشار تحریم‌ها را علیه ایران بیشتر کنند تا مردم هر چه بیشتر تحت فشار اقتصادی قرار بگیرند و ضمن بدبین شدن به دولت سابق، برای رهایی از این فشار‌ها، به سوی جریان وابسته به اصطلاح «میانه رو» جلب شوند و برای خلاصی از فشار‌ها، خواهان رابطه با آمریکا شوند!

رهبر انقلاب طی یک سال اخیر بار‌ها به خطر «نفوذ» دشمن اشاره کرده‌اند و همچنین همواره بر آگاهی بخشی به مردم و افزایش بصیرت برای مقابله با پروژه‌ها و فتنه‌های دشمنان تأکید داشته‌اند. شناخت ابعاد تحرکات پیدا و پنهان جریان سازشکار که دشمن همواره آنان را به مثابه شاه کلیدهای نفوذ به داخل کشور می‌داند، امری واجب و ضروری است تا با عنایت الهی و بصیرت مردم انقلابی، دشمن در فتنه‌های اکبر پیش رو نتواند به اهداف خود دست یابد.

فتنه ی عرفان

۲۰
فروردين

چیز جدیدی نیست که برای انحراف در دین از خود دین استفاده می شود! از گوساله ی سامری گرفته تا قرآنی که معاویه بر سر نیزه کرد تا خرافه گرایی های دینی و پیامبر تراشی هایی که هزاران سال است ادامه دارد.

وادی دین بر خلاف تصور بسیاری از مردم ظرافتهایی دارد که برای عوام درک آنها سخت و مشکل است و پیرایش و تخلیص آن فقیهی کارکشته می طلبد که در منابع دینی غور کرده باشد و با مذاق شریعت آشنا باشد.
انحرافات غیر منتظره ای که شیاطین در مسیر دین ایجاد می کنند بسیاری را که از راههای دیگر انحراف ناپذیر بوده اند، به انحراف کشانده اند و بنا به گفته ی معصومین این انحرافات و بدعتها در آخر الزمان بیشتر هم می شود و به اوج خود می رسد. در طلیعه ی ظهور و دوران منتهی به ظهور مدعیان دروغین سر بلند می کنند و چندی از عوام ـ و گاهی خواص ـ را دور خود جمع می کنند و تشکیلاتی منحرف به راه می اندازند. اینجاست که صیانت دین و تشخیص راه صحیح یک هنر است:

ٍ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع یَقُولُ الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ «2» ثُمَّ قَالَ لِی مَا الْفِتْنَةُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ الَّذِی عِنْدَنَا الْفِتْنَةُ فِی الدِّینِ فَقَالَ یُفْتَنُونَ کَمَا یُفْتَنُ الذَّهَبُ ثُمَّ قَالَ یُخْلَصُونَ کَمَا یُخْلَصُ الذَّهَبُ.

ائمه معصومین علیهم السلام با روشنگری های خود دوران گذار از حضور به غیبت را به خوبی مدیریت کردند و با یک شیب ملایم کار را به علمای ربانی سپردند و کم کم مردم را به دوری از امام ظاهر عادت دادند. اما دوران بازگشت مردم به دامان اهل بیت دورانی بس مشکل است و بسیاری از مردم به خاطر عجله و تصمیم گیری های عجولانه در دام کسانی می افتند که به نام اهل بیت مردم را به گرد خود جمع می آورند و از گرد علمایی که محور وحدت بوده اند پراکنده می کنند و به ریز گروه های پراکنده تقسیم کنند.
مردم هم که عاشقانه منتظر ورود به دوران جدید و آویخته شدن به ذیل دامان پاک امام زمان هستند، به مقام علم و دانش پشت پا زده، عامیانه در دامان مدعیان دروغین مهدویت آرام گرفته اند!
امروز آن روزی است که بازار مدعیان مهدویت و ارتباط با امام زمان داغ است و اگر ما عالمانه با این فتنه ها برخورد نکنیم به زودی در دام یکی از اینها می افتیم. چنان که شاهدیم هر روز مدعی جدیدی با ترفندی جدید ظاهر می شود و می خواهد به ما بقبولاند که آن مهدی موعود خودش است یا اینکه با او درارتباط است.

 

- وظیفه ی ما در دوران فتنه:
در این میان اولیه ترین وظیفه ما دعا و توسل به دامان امام زمانی است که منتظر واقعی او هستیم. او باید مدد کند که خطای مدعیان دروغین از دیدگانمان به دور نماند.
وظیفه ی بعدی احتیاط و دست به عصا حرکت کردن است. هرگونه عجله و شتاب بی مورد می تواند نتیجه ی عکس بدهد.

أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: «یَا مِهْزَمُ، کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ و هَلَکَ الْمُسْتَعْجِلُونَ و نَجَا الْمُسَلِّمُونَ.

یک اصل مسلم دیگر دراین بین چشم بسته راه نرفتن است. تا زمانی که شما یقین نکرده اید فلان کس امام زمان است هیچ تکلیفی ندارید جز تحقیق، تا اینکه مرور زمان همه چیز را واضح و مسلم کند. همه ی ما امام زمانی را که ندیده ایم اجمالا قبول داریم اما اینکه آن امام زمانی که اطاعت او بر ما واجب است همین شخص باشد، تا زمانی که ثابت نشود تکلیفی ثابت نیست.

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام، قَالَ: «الْوُقُوفُ عِنْدَ الشُّبْهَةِ خَیْرٌ مِنَ الِاقْتِحَامِ فِی الْهَلَکَة

به ما سفارش کرده اند که ظهور امام زمان بر هیچ کس مخفی نمی ماند و مثل روز روشن خواهد بود و نشانه های الهی در تأیید آن می آید، با این حساب هیچ عجله ای به خود راه ندهید:

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع أَنَّهُ قَالَ اسْکُنُوا مَا سَکَنَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ أَیْ لَا تَخْرُجُوا عَلَى أَحَدٍ فَإِنَّ أَمْرَکُمْ لَیْسَ بِهِ خَفَاءٌ أَلَا إِنَّهَا آیَةٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَیْسَتْ مِنَ النَّاسِ أَلَا إِنَّهَا أَضْوَأُ مِنَ الشَّمْسِ لَا یَخْفَى عَلَى بَرٍّ وَ لَا فَاجِرٍ أَ تَعْرِفُونَ الصُّبْحَ فَإِنَّهُ کَالصُّبْحِ لَیْسَ بِهِ خَفَاءٌ.

واضح تر از این، خود امام زمان در ابتدای غیبت کبری، خطاب به نائب چهارم نامه ای دادند که:

بسم الله الرحمن الرحیم- یَا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیَّ أَعْظَمَ اللَّهُ أَجْرَ إِخْوَانِکَ فِیکَ فَإِنَّکَ مَیِّتٌ مَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ سِتَّةِ أَیَّامٍ فَاجْمَعْ أَمْرَکَ وَ لَا تُوصِ إِلَى أَحَدٍ یَقُومُ مَقَامَکَ بَعْدَ وَفَاتِکَ فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیْبَةُ الثَّانِیَةُ «1» فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذَلِکَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً وَ سَیَأْتِی شِیعَتِی مَنْ یَدَّعِی الْمُشَاهَدَةَ أَلَا فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ وَ الصَّیْحَةِ فَهُوَ کَاذِبٌ مُفْتَرٍ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ-

یعنی تا قبل از خروج سفیانی و صیحه ی آسمانی که دو نشانه ی واضح و قطعی بر نزدیک بودن ظهور است، ادعای هیچ کس را در خصوص امام زمان بودن یا رابطه با امام زمان قبول نکنید.

بعد از این سؤال مهمی که باید جواب بدهیم این است که ملاک تشخیص مسیر صحیح از غیر صحیح چیست؟ روزی امام زمان خواهد آمد و خود را به ما معرفی خواهد کرد و همه این را خواهند پذیرفت. اما به چه ملاکی؟ امام زمان علیه السلام چه امتیازی دارد که دیگران ندارند؟ آیا هرکس که گفت من امام زمانم باید بپذیریم؟ یا هر کس که گفت امام زمانم باید نپذیریم؟
در مقام تحقیق اما فقط یک قانون رمزگشای مشکل است و آن توجه به راه مستقیم و پیروی از کسی که جاده ی مستقیم را نشان می دهد. امیر مومنان در وصف اوضاع فتنه و مسیر برون رفت از آن فرمودند:

ِ الْیَمِینُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّةٌ وَ الطَّرِیقُ الْوُسْطَى هِیَ الْجَادَّةُ عَلَیْهَا یَأْتِی الْکِتَابُ وَ آثَارُ النُّبُوَّة

هر کس مسیر مستقیم و مطابق فطرت را می خواهد کج کند و حرفهای عجیب و غریب بزند قابل اعتماد نیست و حتما ریگی در کفش دارد.
مدعیان دروغین به جهاتی سعی می کنند مسیر مستقیم را کج کنند و از جاده ی عمومی کناره بکشند.
مثلا برای اینکه به چشم بیایند و خود نمایی کنند: خالف تعرف (ضرب المثل: مخالفت کن  تا مشهور شوی!)
یا برای اینکه برخی مزاحمتها را دور بزنند و دور از چشم دیگران اغراض خودشان را به پیش ببرند.
یا برای اینکه از بند برخی قیود دینی رها شوند و به خودشان مشروعیت بدهند.
هدف اصلی هم فقط یک چیز است: خلوت کردن جاده ی اصلی!
این راههای کج و غیر مستقیم غالبا در جهاتی مشترک هستند و به انحرافاتی چنگ می زنند و غالبا تکراری هستند و برای انسان آگاه نقشه ی لو رفته حساب می شوند.
برخی از مظاهر ”جاده خاکی زدن”های این عرفانها نوظهور را با هم مرور می کنیم:


۱. نفی زحمت، پیشرفت ساندویچی
یک وعده دهان پر کن و جذاب برای عامه مردم این است که به آنها بگویند فلان کار کوچک را بکنی فلان خیر بزرگ را می بری یا به فلان مقامات معنوی می رسی. می گویند: همین یک کار را بکنی امام زمان را درخواب می بینی! من فلان کار را کردم نتیجه گرفتم و...
درحالی که طراحی خداوند به گونه ای است که بدون زحمت قرار نیست به هیچ چیزی رسید: لیس للانسان الا ما سعی. ان مع العسر یسرا.
نمی شود خدا را دور زد و ساندویچی به چیزی دست یافت! و اصلا ارزشی ندارد که انسان چیزی را بدون رنج و زحمت به دست بیاور. و اصلا اگر ما انسان هستیم و ملائک نیستیم به خاطر این است که بدون زحمت بهشت را به دست نیاوریم!
الحدیث
این چیزی است که بسیاری از آن غافل اند و همچنان دنبال راهی ساده برای پیشرفت، برای نزدیک شدن به خدا، یرای رسیدن به کمال و پشت سر گذاشتن سختیها هستند.
این خصلت تنبلی برای مدعیان مهدویت و تمام کسانی که می خواهند گروهی را دور خود گرد آورند بسیار مفید، کارآمد و به درد بخور است و کمال سوءاستفاده را از آن می برند.
در حالی که دین اسلام راه رسیدن به آسایش و کمال و هر مقصد دیگری را بیان کرده است و گفته است راه پیشرفت معنوی اهمیت به واجبات و محرمات و اخلاص عمل است.
ما چرا اصرار داریم راهی را آزمایش کنیم که هیچ کس امتحان نکرده است؟ راهی را برویم که دیگران نمی دانند و نمی پیمایند و اصلا نمی پذیرند!
 

۲. دور زدن علما و مقام علم
علما به عنوان پیشگامان بصیرت همیشه مزاحم کسانی بوده اند که خواسته اند در دین مردم انحرافی ایجاد بکنند و برای خود دار و دسته ای تشکیل بدهند. به همین جهت پشت پا زدن به مقام علم و عالم برای این مدعیان دروغین یک ضرورت است.
البته گاهی این فرقه های نوظهور چندی از اهل علم را هم با خود همراه کرده اند، لکن پیکره ی علمای تراز اول استوانه ای است که نفوذ در آن به این سادگی نیست و قاعدتا به جهت سلاح علمی که به همراه دارند منحرف کردن آن هم از صراط مستقیم امکان پذیر نیست.
برخی فکر می کنند این اعتبار علما مخصوص دوران غیبت بوده است، در حالی که علما و فقها در زمان حضور معصومین نیز جایگاهی تعریف شده داشته اند و حضرات معصومین با تفویض اختیاراتی به آنها آنها را رابط بین خود و مردم قرار داده بودند.
روشن است که حضرات معصومین با رویه ی فردگرایانه نمی توانسته اند حیطه ی فعالیتهای خود را گسترش دهند و این نیاز بوده است که مطمئن ترین افراد را به شهرهای مختلف بفرستند و پیروان و موالیان خود را به جانب آنها گسیل دهند.

این حدیث را امام معصوم در زمان حضورشان فرموده اند:

العلماء حصون الإسلام (علما قلعه های محافظ اسلام هستند)


۳. گزینشی برخورد کردن با مقوله ی علم
-   شامل دلیل تراشی برای مدعای خود بدون توجه به ادله ی مخالف. واقع گرایی در نظر فتنه انگیزان مهم نیست، بلکه مهم فقط این است که برای مدعای خود بتوانند به اندازه ی لازم مؤید و شاهد و دلیل جمع آوری کنند. در حالی که روش فنی و برهانی مسأله این است که باید به ادله ی مخالف و ادله ی طرف مقابل هم توجه کرد و نتیجه گیری را از جمع بندی تمام ادله به دست آورد.
-   شامل برداشتهای شخصی و غیر متعارف و تصرف در ظواهر  متون و منابع دینی، که در منابع دینی از آن به تفسیر به رأی یاد می شود و به اصطلاح امروزی از آن تعبیر به هرمنوتیک تعبیر می شود (قرآن در این خصوص می فرماید: گروهی از مردم که دلشان تیرگی دارد، از متشابهات و مبهمان قرآن پیروی می کنند تا فتنه بر پا کنند و برای آیه ی مورد نظر تأویل تراشی کنند! [آل عمران 7] کاملاً آیه گویا است که دست و پا زدن برای یافتن تأویل قرآن، بدون توجه به مسلمات موجود در ظواهر دین، از سر بی تقوایی و موجب برپایی فتنه است!).
-   و شامل جولان بین شاخ و برگهای اعتقادات بدون توجه به پایه ها و مبانی معرفتی آن

 

بحث مفصلی است که مجالی متفاوت می طلبد.


۴. احساس محوری در توجه به مسأله اعجاز، به جای عقلانیت محوری

چیزهای دهان پرکنی به عنوان معجزه از خود بروز می دهند که کار آن هرگز جهت دادن به عقل نیست، بلکه دور زدن عقل است.

در حالی که رویه ی پیامبران دقیقاً بر خلاف این بوده است و ابتدا با برهان و دلیل عقلی مخاطب را به سمت حقیقت فرا می خواندند و سپس برای محکم کاری گاهی معجزه نشان می دادند.

در این آیه مشخصاً به این رویکرد الهی در مسأله ی اعجاز اشاره شده است:

وَقَالَ الَّذِینَ لاَ یَعْلَمُونَ لَوْلاَ یُکَلِّمُنَا اللّهُ أَوْ تَأْتِینَا آیَةٌ کَذَلِکَ قَالَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِم مِّثْلَ قَوْلِهِمْ تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَیَّنَّا الآیَاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ (بقره 118)

آیات و نشانه های الهی از جنس بیان، از جنس علم و یقین هستند و مخاطب آن عقل انسانی است و نه احساسات و عواطف او!

 

۵. پیشینه نداشتن و ابتر بودن

دین اسلام خود را آخرین دین معرفی می کند، لذا هر مدعی جدیدی حق ندارد خود را به عنوان دین جدید عرضه کند.

دین اسلام هم طبق روایات مسلمی که از پیامبر خدا به ما رسیده اساس آن بر پیروی از قرآن و اهل بیت بنا نهاده شده است (رجوع به حدیث ثقلین) و این مسیر روشن و واضحی است که پایه های آن استوار و محکم و خدشه ناپذیر است. همین مسیر مستقیم امروز به مسیر علمای ما ختم شده است.

این سیستم اجازه ی نفوذ را به هیچ غیر خودی نمی دهد و با اخذ به پایه های مستحکم آن می توان ادعاهای واهی را از ادعای حقیقی تشخیص داد.

هر مدعی جدیدی باید نسبت خود را با دین اسلام و پایه های آن (یعنی قرآن و اهل بیت) مشخص کند و توضیح بدهد که چرا «نوظهور» است و تا به حال کجا بوده است؟

دانلود حسن عباسی- الگوی نفوذ در مراکز تصمیم گیری

استکبار و نفوذ: تغییر اولویتها - واگذار کردن مسؤولیتها به دست نااهل

 

دانلود حسن عباسی- گفتگوی ویژه خبری

استکبار و نفوذ: الگوی نفوذ در نهادهای تصمیم گیری-طرح غرب برای نفوذ در ایران

 

دانلود حسن عباسی- نامه رهبری

نقشه استکبار: جنگهای مذهبی و رونسانس جدید-مشارکت شیطان در اموال و اولاد

 

دانلود حسن عباسی-استکبار ستیزی13آبان

استکبار ستیزی: حرکت انبیا در مقابله استکبار-تاریخ مقابله غرب و شرق-فقط اسلام بود که توان مقابله با غرب را داشت-شروع دوباره جنگهای مذهبی-خطرهای پیش رو-خطر نفوذی های داخلی-خطر جنگ نیمه سخت-احتمال حمله غرب به ایران

 

دانلود حسن عباسی-آیا رابطه با آمریکا وضع اقتصادی را بهبود می بخشد؟

بصیرتی

دانلود حسن عباسی-چرا بر سر سوریه هزینه می کنیم؟

بصیرتی

دانلود حسن عباسی- فیلم عمار

بصیرتی: فتنه بصیرت هنر- تعریف دینی هر یک-ارکان بصیرت-فرقان-شناخت حق از باطل-امر به معروف و نهی از منکر

 

دانلود حسن عباسی-هدف غرب تجزیه ی کشورهاست به صورتی که دائم در جنگ بمانند

نقشه استکبار

چند پست قبل گفتیم که مبارزه با جبهه ی نفاق سبک و سیاق متفاوتی دارد. گفتیم که منافق را فقط  یک چیز از دور خارج می کند و آن بصیرت مردم!

اگر چهره ی منافق نزد مردم منکشف نشده باشد خواهد توانست به نفاق و دو رویی خود ادامه دهد و مخفیانه هر کاری بکند، اگر مردم آن چهره ی پلید منافق را نبینند امام حسین هم به مذبح می رود و مردم هنوز یزید را خلیفه ی مسلمین حساب می کنند! اگر بصیرت نباشد حضرت زهرا باید خرج شود تا مردم چهره ی منافق را ببینند، امام حسن و امام حسین هزینه می شوند تا به قیمت خونشان چهره ی یک منافق را رو کنند.

برخی روایات آخر الزمان نیز گویای این مطلب هستند که: فتنه های اخر الزمان برای این است که چهره ی منافقین فاش شود و از دور خارج شوند.

رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) : لا تکرهوا الفتنة فی آخر الزمان ، فإنها تبیر المنافقین.
- الإمام الصادق ( علیه السلام ) : تمنوا الفتنة ففیها هلاک الجبابرة وطهارة الأرض من الفسقة.

گفتیم که رسول خدا نیز از مردم گلایه داشت که چرا در مورد منافقین موضع گیری مناسبی ندارند و نفاق آنها را درک نکرده اند!فَمَا لَکُمْ فِی الْمُنَافِقِینَ فِئَتَینِ (نساء 88)

دیگر چکار باید بکنند تا نفاق آنها را باور کنیم؟!

مثلاً این که بایستیم و بایستیم تا بنی صدر مملکت را به باد بدهد، بعد مجلس بیاید و رأی به عدم کفایت او بدهد، اسم این را بصیرت نمی گذارند، زودتر از این می شد چهره ی بنی صدر را افشا کرد. همین مجلس هم در مورد بنی صدر دو دل و مردّد بود و برخی از او همچنان دفاع می کردند. 

دیگر چه کار باید با ما بکنند تا آنها را از دور خارج کنیم؟

وقتش نشده که هاشمی از دور خارج شود؟ حتماً باید مملکت را به باد بدهد تا نفاق او را باور کنیم؟

تعابیر رهبری صریح تر و بی پرده تر از دیروز شده، اما همچنان مردم دو دل و دو دسته اند و یکصدا نمی خواهند جبهه ی نفاق را از دور خارج کنند.

ماهواره ها از لیست هاشمی حمایت کردند؛ شورای نگهبان را هرچه توانست تخریب کرد و از جانب رهبری هم جواب گرفت؛ حالا هم برای ریاست خبرگان و خرابکاری های بعد از آن خیز برداشته. باز هم ما مردّد و دو دل هستیم.

چرا هزینه ی از دور خارج شدن منافقین را بر خودمان سنگین می کنیم؟

در این مدت رهبری بارها کلمه ی خیانت و نفوذ را به کار برده و ما اصلاً به روی خودمان نمی آوریم که شاید نفوذ در همین نزدیکی ها باشد...

بیدار شویم... دارد دیر می شود...

 

قبل از این هاشمی در سال 88 خودش را نشان داد و لو رفت و حذف شد؛ قبل از آن هم در سال 84 وقتی رأی نیاورد حذف شده بود.

ما چرا اصرار داریم مهره ی سوخته را از زباله دان بیرون بکشیم و دوباره احیاء کنیم؟

خیلی ها خوشحال شدند وقتی سال 84 هاشمی رأی نیاورد و احمدی نژاد رأی آورد. فکر کردند معنایش حذف هاشمی است. اتفاقاً حادثه ی عجیب و خاطره  انگیزی بود! اما دیدیم که هاشمی نه تنها حذف نشده بود بلکه به راحتی توانست روحانی را در معرکه ی انتخابات بالا بیاورد و پیروز کند.

بعضی ها هم امروز دلخوش اند که عمر روحانی به سر آمده و زود است که مردم از رأی دادن به او پشیمان شوند و یک نفر دیگر مثل احمدی نژاد (یا بهتر از او) را سر کار بیاورند.
خدا را شکر! مردم سرشان به سنگ خورد وبه دامان انقلاب برگشتند. اما به هر حال اسم این را بصیرت نمی گذارند بلکه این بلا تکلیفی است!
فرقش در این است که بصیرت یک تجربه و نتیجه گیری است در حالی که بلا تکلیفی یعنی بیگدار به آب زدن و بی مبنا عمل کردن.
این کجایش بصیرت است که از هاشمی فرار کنند و بپرند بغل خاتمی، بعد از خاتمی فرار کنند و بپرند بغل احمدی نژاد، بعد از او هم فرار کنند و بپرند بغل روحانی و همینطور... آخر هم نفهمند کجای کارشان درست بوده و کجای کارشان نقطه ضعفشان بوده؟!


پیامبر خدا با تمام توفیقی که در بنا نهادن پایه های امت اسلامی داشت اما موفق نشد شرایط ماندگاری جامعه اسلامی را فراهم کند. بعد از وفات ایشان جامعه اسلامی از ریل خود خارج شد و سرپرستی آن به دست نا اهلان افتاد. نه اینکه پیامبر خدا کم کاری کرده باشند یا اینکه مدیریت ایشان ضعیف بوده باشد، نه! اتفاقاً آن حضرت برای کادر سازی و مدیریت فرهنگی هرچه از دستش بر می آمد انجام داد. مشکل در مردمان آن زمانه بود که در این مدت کوتاه نتوانسته بودند به آن رشد اجتماعی مطلوب برسند و عادتها و تعصبات قومی و قبیله ای را کنار بگذارند.

این است که می بینید بعد از وفات ایشان بلافاصله رکن اصلی جامعه اسلامی که مقام ولایت است، کنار گذاشته می شود و به اسم اسلام کار به دست دیگران می افتد و دیدید که چه ظلمی به خاندان پیامبر روا داشته شد و با دختر پیامبر خدا و خاندان او چه کردند.

این همان پیامبری است که گستره ی ولایت او روز به روز بیشتر می شد و می رفت که عالمگیر و جهانی شود، اما چه زود این رشد متوقف شد و سیر نزولی به خود گرفت...

خداوند نیز در همان دوران حیات پیامبر، به این عقب گرد جامعه اسلامی اشاره می کند و خطاب به مؤمنین هشدار شدیدی می دهد:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ (مائده 54)

وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَن یَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئًا (آل عمران 144)

ضربه ای که متوجه اسلام شد از خارج نبود (گرچه شیطنت یهودیان نیز مؤثر واقع شد)، آنچه که مسیر اسلام را منحرف کرد خطر «خودی ها» و منافقینی بود که وجهه ی مذهبی به خود گرفته بودند.

به یک معنا پیامبر خدا در مبارزه با کفر توفیق داشت، اما در مبارزه با نفاق نه!

مبارزه با نفاق سبک و سیاقی متفاوت دارد و اقتضاءات خاصی را می طلبد؛ آن رویکردی که برای مبارزه با کفر کارآمد است، معلوم نیست مشکل درونی را برطرف کند و جامعه ی اسلامی را نسبت به خطر خودی ها مصون بدارد.

دفع خطر منافقین و نفوذی ها بسیار پیچیده تر و سخت تر از مبارزه با دشمنان خارجی و جبهه ی کفر است.

نفاق از جنس اعتدال است و منافق سعی می کند همه را با خود همراه کند و رضایت همه را داشته باشد. لذا بر فرض تشخیص و شناخت او، رسوا کردن او کار ساده ای نیست! منافق با یک نرمش قهرمانانه با جبهه ی اسلام همراهی می کند و وقتی به خوبی جای پا باز کرد، ضربه ی خود را وارد می کند و آسیب می زند.

حتی معلوم نیست که پس از خراب کاری منافق از خود ردّ پایی به جای گذاشته باشد، لذا حتی بعد از ایجاد انحراف نیز مقبولیت خود را از دست نمی دهد (آنچنان که پولس یهودی در بین مسیحیت نفوذ کرد و با وجود انحرافی که در آن پدید آورد، هنوز آن تقدّس و مقبولیت را در بین مسیحیت با خود دارد).

هرگونه رفتار نسنجیده و عجولانه هم در رسوا کردن منافق، می تواند نتیجه ی عکس بدهد و شورش و اعتراض عمومی را به همراه داشته باشد (به جهت جای پایی که منافق در جامعه باز کرده است و از خود در دلها بتی به جای گذاشته و از عوام جامعه یارگیری کرده است). آنطور که شاهد بودیم خیلفه ی ثانی چنان خود را مقدس جا زده بود که گاهی به پیامبر خدا را خره گیری می کرد و اشکال تراشی می کرد.

پس چاره ی کار چیست؟ چطور می توان منافق را حذف کرد؟

منافقین را فقط یک چیز می تواند از دور خارج کند و آن بصیرت و حضور مردم. اگر مردم خرده اشکالات منافق را نادیده بگیرند و هویت او را احراز نکنند و نتوانند نسبتِ مشکلات موجود را با طبقه ی نفاق کشف کنند، هرگز نخواهند توانست جبهه ی نفاق را به چالش بکشند و از آن مچ گیری کنند. اینطور خواهد بود که منافق هرکاری بخواهد می کند و مردم هم خواب اند و کاری به کار کسی ندارند.

و نکته ی آخر اینکه: طول زمان بدترین سمّ برای منافق است و اگر منافق نتواند سیر یک مسیر را منحرف کند و از مسیر خارج کند،  گذشت زمان خود او را از دور خارج خواهد کرد. چون پای بند ماندن بر اصول برای منافق مشکل و خلاف مقاصد او است. لذا تعرّض به اصول روزی او را رسوا خواهد کرد.

از شما سؤالی دارم!

چرا تحریمها بعد از نزدیک سه سال، امروز باید آزاد شود (یعنی چهل روز مانده به انتخابات!).

نه اصلاً سؤالی دیگر: در این وضعیت شما اگر جای آمریکا بودید تحریمها را آزاد می کردید یا نه؟

اصلاً به نظر شما موضع رهبری در قبال آزاد شدن تحریم ها چه خواهد بود؟ تبریک؟ یا سکوت؟

نه اینکه بگویم تحریمها آزاد نمی شود! اتفاقاً اگر زرنگ باشند تحریم ها را هم آزاد می کنند! این را هم نمی گویم که وضع معیشت مردم بهتر نمی شود! اتفاقاً خوب هم می شود! اما نکته اینجاست: بعد از فتنه «سختی»، فتنه «آسایش» بسیار مشکل و پیچیده است، این آزمایش خیلی سخت تر از آزمایش قبلی هم هست! حالا مگر می شود با مردم حرف زد! مردمی که مدتها منتظر آسایش بوده اند، مگر قبول می کنند به کسانی رأی بدهند که اهل مبارزه و ستیز هستند!...

وضع مردم خوب شده؛ الحمد لله! خب که چه؟؟؟

یعنی دشمن از دشمنی دست برداشته؟ یا اینکه اقتصاد مقاومتی تا حالا جواب نمی داد و حالا دارد جواب می دهد؟! یا اینکه کار دنیا عوض شده و جدیداً وعده های شیطان دیگر سراب نیست!

الآن وقت مناسبی است که دشمن پایش را از روی خرخره ی ما بر دارد. دولت هم اگر تکانی به خود بدهد و کم کاری ها را کنار بگذارد، زرنگی کرده است. به هر حال نفوذ منفذ می خواهد. باید با یک نرمش قهرمانانه به قلبها نفوذ کرد و خودی نشان داد؛ چند روزی به این سیره نیاز داریم، حالا بعدی چه می شود مهم نیست! هرچه می شود بشود! تحریم ها هم بعداً بر می گردد، بر گردد، فعلاً وقت نرمش است. مردم منتظر شنیدن خبرهای خش اند...

فتنه ی آسایش چیز جدیدی هم نیست و قبل از این سابقه داشته! مثلاً نفوذ خلیفه ی ثانی به خاطر فتوحاتی بود که برای مسلمین به بار آورد و لقمه نانی بود که به دهان عرب بیابان نشین آن زمان رساند.

حالا تصمیم با خودتان؛ (إن الله مبتلیکم بنهر) ببینید می توانید در زمانه ی تشنگی از آب این نهر کوچک صرف نظر کنید و بیخیال آن شوید؟

هربار که یک موضع گیری صریح از رهبر بزرگوار به گوشم می رسد، تنم می لرزد! یعنی باز هم قرار است با خواسته های ایشان مخالفت شود؟

بارها پیش آمده که رهبری خطری را پیش بینی کرده اند و برای پیش گیری از آن پیش دستی کرده اند و راه چاره ای در نظر گرفته اند و به مسؤولین مربوطه احاله داده اند، اما هربار مسؤولین کم لطفی کرده اند و به پشت گوش انداخته اند. چوبش را هم خورده اند. انگار نه انگار که مقام بلند پایه ی یک کشور حرف دارد می زند!

ابلاغیه های متعددی از رهبری صادر شده که به فرموده ی خود ایشان تحرّک لازم صورت نگرفته، ابلاغیه هایی از قبیل: مبارزه با مفاسد اقتصادی، سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی، علم و فناوری، جمعیت، فرهنگ و ...

همین چند روز قبل بود که ایشان فرمودند: تازه چند روزی است که از طرف دولت گزارشی در مورد جزئبات اجرایی اقتصاد مقاومتی به دست ما رسیده است. (یعنی بعد از چند سال گذشت لحظات حساس و حیاتی حالا تازه به فکر افتاده اند و می خواهند کار کنند، آن هم در حد یک گزارش!)

نامه رهبر انقلاب به رئیس‌جمهور درباره الزامات اجرای برجام که یادتان هست؟ 9 بند تذکر در مورد نحوه های اجرای برجام در آن قید شده بود. حتماً معنایش این است که لا اقل از 9 مورد از خطوط قرمز رهبری در مذاکرات عبور شده است! چون رهبری فرموده بودند در جزئیات مذاکرات مداخله نخواهند کرد.  لذا این همان خطوط قرمز است که باید مراعات می شد ولی دولت مردان به آن بی توجهی کرده بودند. و حالا رهبری برای چندمین بار تأکید خود را بر لزوم مراعات آنها اظهار کرده اند. بماند که بعد از این نامه هم اتفاقی نیفتاد و دولت همان کاری را می کند که داشت می کرد!

بیشتر از همه وقتی تنم لرزید که رهبر بزرگوار فرمودند: آنها که نظر رهبری را می خواهند بدانند: مذاکره با آمریکا ممنوع است. با خودم گفتم: مذاکرات هسته ای که تمام شد! پس این چه خطر مذاکره ای است که رهبری از آن نگرانند و قرار است با این خواسته ی ایشان مخالفت شود؟؟؟ چند روزی نگذشت که اخبارش بیرون آمد که: دیدار دوباره ی ظریف و کری در موضوع سوریه! خدایا! در اینجا دیگر ایران چه چیزی را می خواهد واگذار کند تا بتواند با کدخدا کنار بیاید؟؟؟

عجیب است که صدای هیچ کس هم در نمی آید! و همین است که دست رهبری را بسته است تا نتوانند از موضع قدرت با متخلفین مقابله کنند...

این است که هرچه فکر می کنم رهبری خیلی مظلوم است! امام زمان همین صحنه ها را که ببیند بس است تا بداند هنوز هنگامه ی ظهور نیست و هنوز مردم به آن سطح از درک و بصیرت سیاسی نرسیده اند...

دانلود کنید:

انسان 250 ساله-حیات سیاسی ائمه (ع) (نوشته مقام معظم رهبری)/دانلود

 

راز قطعنامه -راز جام زهر آلود -کامران غضنفری/ دانلود

 

نقد توافق وین/نبویان/دانلود