بیا با هم ...

دلنوشته های اجتماعی سیاسی من
در سروش به ما بپیوندید
نقشه ی راه...
چه چیزی عوض شده؟! چه توقـعی داریم که امروز امام زمان بیاید؟!
چــرا باید امـام زمــان بیایـد، وقتی همـان مردمی هستیـم که هزار و چهارصد سال پیش یازده امام را تنها گذاشتیم...
منطقی باشیم! چرا امام زمانی که حضورش را هزار سال از مردم دریغ کرد، باید ظهورش را به ما ارزانی بدارد؟ وقتی به آن حد از بلوغ نرسیده ایم که امام زمان از آمدن به جمع ما خوف نداشته باشد!
باید در یک زمـین کوچک، بازی را آزمایشی اجرا کنیم تا اگر مربـی پسندیـد ما را به زمین اصلی راه بدهد.
باید خود را محـک بزنیم تا معلوم شـود: چه کسانی در راه رسیدن به هدف استقامت به خرج می دهند و چه کسـانی رفیـق نیمـه راه انـد؟ چه کسانی هـدف را شنـاخته اند و چه کسانـی هدفشان از گامهای الهی هم دنیا است!؟...
اگر در قبــال این انقـلاب که وجهـه ی الهی دارد، درست انجام وظیفه کنیم، پالس مثبتی خواهد بود به امام زمان ... برای مهیا بودن شرایط ظهور... برای قدرت اسلام و منزوی شدن شیطان...!
بسم الله...
...رهبر انقلاب: »باید برای انقلاب حرف بزنید، باید برای گفتمان انقلاب تلاش و کار کنید»
پیشنهادی سردبیر

اینهمه ستاره...

سه شنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۴، ۱۱:۱۰ ب.ظ

این همه ستاره که در آسمان شهر ما هست و هیچ‌کس به آن‌ها توجه نمی‌کند، هر کدام در منظومه‌ی خود ابهتی دارند؛ برخی حتّی بر کهکشانی حکم رانی می‌کنند و محور و مداری برای ستاره‌های دیگر هستند. برخی به ما دور و برخی دورتر و دورتر هستند، برخی آن‌قدر بالا هستند که طائر خیال ما هم به آنجا قد نمی‌کشد، اما ما فقط چشم دیدن خورشیدی را داریم که در پرتو نور آن زندگی می‌کنیم. آن هم اگر می‌شد نباشد، بی‌تفاوت بودیم و به آن توجهی نمی‌کردیم.

اما چکار می‌شود کرد! وقتی نمی‌گذارند ما به بالا نظر کنیم! آلودگی‌ها، چشمان ما را کم سو کرده‌اند و ما تا چند متری خود را بیشتر نمی‌بینیم. وقتی هم که بارانی می‌بارد و دود و ابرها کنار می‌رود، ما عادت کرده‌ایم که سرمان پایین باشد و همین اطراف را نظر کنیم.

نمی‌خواهیم و اگر بخواهیم نمی‌گذارند، و اگر هم بگذارند، نمی‌توانیم که این‌همه ستاره را بشناسیم. تا یکی خودنمایی می‌کند دیگری ناپدید می‌شود و تا یکی نظرها را به خود جلب می‌کند دیگری فراموش می‌شود.

ستاره‌های زمانه را چه کسی شناخت؟! همان‌هایی که به مقام شهود رسیدند و در آسمانهای ملکوت بیش از آسمان دنیا درخشش و خودنمایی دارند! صدها هزار ستاره که هر کدام دایرة‌المعارفی از حقایق بودند، اما زمانه نتوانست جز چند سطری از زندگی آن‌ها را برای ما رصد کند. تأسف که بسیاری از آن‌ها گمنام ماندند و در این عالم ادنی هیچ نام و نشانی از آن‌ها باقی نماند جز برچسب عمیق «شهادت»، رفتند و نخواستند که خود را به ما بشناسانند!

 آیا از احوالات شهدای شهرمان آگاهیم؟ از احوالات شهدای مسجدمان چطور؟ آیا کتاب یا کتابچه‌ای در احوالات آن‌ها در اختیار داریم؟ چه راحت رضایت می‌دهیم که اوج درخشش تاریخمان فراموش شود!

ما شهدا را نشناخته‌ایم، نخواستیم که بشناسیم، و نگذاشتند که بشناسیم، بلکه نمی‌توانیم که بشناسیم! چون همه‌ی عمر ما کفاف شناخت یکی از آن‌ها را هم نمی‌دهد. شهید را عارف شهیر شهر ما- شیخ محمد بهاری همدانی- شناخت که جوار شهدا را بر [وادی‌السلام] نجف ترجیح داد و صد سال پیش گفت: «مرا همین‌جا در گورستان شهرم دفن کنید. چون می‌خواهم کنار شهیدان باشم!» می‌دید که بعدها بارگاه شهدا مزارش را احاطه خواهد کرد.

همین مقدار از دست ما بر می‌آید که به آسمان نظر کنیم، درخشش ستاره‌ها را رصد کنیم و غبطه‌ی حالشان را بخوریم...

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">