بیا با هم ...

دلنوشته های اجتماعی سیاسی من
در سروش به ما بپیوندید
نقشه ی راه...
چه چیزی عوض شده؟! چه توقـعی داریم که امروز امام زمان بیاید؟!
چــرا باید امـام زمــان بیایـد، وقتی همـان مردمی هستیـم که هزار و چهارصد سال پیش یازده امام را تنها گذاشتیم...
منطقی باشیم! چرا امام زمانی که حضورش را هزار سال از مردم دریغ کرد، باید ظهورش را به ما ارزانی بدارد؟ وقتی به آن حد از بلوغ نرسیده ایم که امام زمان از آمدن به جمع ما خوف نداشته باشد!
باید در یک زمـین کوچک، بازی را آزمایشی اجرا کنیم تا اگر مربـی پسندیـد ما را به زمین اصلی راه بدهد.
باید خود را محـک بزنیم تا معلوم شـود: چه کسانی در راه رسیدن به هدف استقامت به خرج می دهند و چه کسـانی رفیـق نیمـه راه انـد؟ چه کسانی هـدف را شنـاخته اند و چه کسانـی هدفشان از گامهای الهی هم دنیا است!؟...
اگر در قبــال این انقـلاب که وجهـه ی الهی دارد، درست انجام وظیفه کنیم، پالس مثبتی خواهد بود به امام زمان ... برای مهیا بودن شرایط ظهور... برای قدرت اسلام و منزوی شدن شیطان...!
بسم الله...
...رهبر انقلاب: »باید برای انقلاب حرف بزنید، باید برای گفتمان انقلاب تلاش و کار کنید»
پیشنهادی سردبیر

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عوامل ماندگاری انقلاب» ثبت شده است

در ادامه ی بحث عوامل ماندگاری انقلابها به جایگاه مقام ولایت می رسیم!

پیش از این در مقاله ی «عصای دست شیطان» گوشه ای از این بحث را باز کردیم. اکنون در ادامه برخی مستندان بحث را مطرح می کنیم.

برخی آنقدر شأنیت حکومت اسلامی را پایین می گیرند که به شک و تردید می افتند: اصلاً این حکومت اسلامی چه فایده ای داشته و بود و نبودش چه فرقی دارد؟!

در حالی که توجه ندارند، به صرف اینکه یک ولیّ مورد تأیید خداوند در آن رأس قرار دارد، ما بزرگترین خیر و برکت را کسب کرده ایم! همین نیمی از راه است و هدف از بندگی را (که بندگی خدا است) در سطح اجتماعی محقّق کرده است. همین که ولیّ الهی در صدر امور قرار بگیرد یکی از آرزوهای انبیا و اولیای الهی در طول تاریخ بوده است که خداوند آن را بر سر ما ارزانی داشته (رجوع کنید به مقاله ی: آن نعمتی که خدا می گوید: اگر شکر کنید زیاد می کنم، کدام است؟)

اکنون یکی از برکات جایگاه ولایت را می خواهیم مرور کنیم.

هیچ سراغ دارید که خداوند قوم یا گروهی را که ولیّ الهی در آن حضور داشته باشد، عذاب کرده باشد؟

مخصوصاً آیا سراغ دارید که قومی که ولیّ الهی در صدر امور آن قرار داشته باشد، گرفتار عذاب الهی شوند؟

آنچه در داستانهای قرآن هست، همیشه پیامبران از درون یک قوم خارج می شده اند و سپس خداوند عذاب خود را بر آنها نازل می کرده است.

خداوند به طور خاص در حق پیامبر خاتم می فرماید: تا وقتی تو در بین مردم هستی من آنها را عذاب نخواهم کرد:

وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (انفال 33)

در این حدیث شریف (و احادیث هم مضمون آن) نیز اهل بیت علیهم السلام خود را امان اهل زمین معرفی می کنند و می فرمایند: هنگامی که خدا بخواهد مردم ر اعذاب کند، ما را از آنها می گیرد و سپس هر چه می خواهد بر سرشان می آورد:

 عن ابى جعفر ع قال‏: سمعته یقول لو بقیت الارض یوما بلا امام منا لساخت باهلها و لعذبهم اللّه باشد عذابه‏ و ذلک ان اللّه جعلنا حجة فى ارضه و امانا فى الارض لاهل الارض لن یزالوا فى امان‏ ان تسیخ بهم الارض ما دمنا بین اظهرهم فاذا اراد اللّه ان یهلکهم ثم لا یمهلهم و لا ینظرهم ذهب بنا من بینهم و رفعنا الیه ثم‏ یَفْعَلُ اللَّهُ‏ بهم‏ ما یَشاءُ و احب.

این هم از آیات قرآن بر می آید که: خداوند پیش از اینکه بخواهد عذاب کند، حتماً منذر و هشدار دهنده ای می فرستد تا اگر مردم سخن او را گوش ندادند، خدا آن قوم را عذاب کند:

 وَمَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً (اسراء 15)

روشن است که اگر مردم به حرف آن منذر گوش بدهند (و حتی او را در صدر امور جای بدهند) خداوند وجهی برای عذاب این گروه نمی بیند!

این چیز عجیبی نیست وخدا به کمتر از این هم عذاب خود را از قومی بر می دارد! در برخی روایات وارد است که خداوند به خاطر آبرو و احترام فلان شخص از شیعیان ما عذاب را از اهل آن شهر بر می دارد.

در مقابل، انقلابهای متعددی را در اطراف خود می بینیم که به جهت نداشتن یک رهبر شایسته کارشان ابتر می ماند و انقلابشان منحرف می شود! در حالی که در سایه ی این ولیّ فقیه ما تا کنون انواع خطرات و تهدیدها ر اپشت سر گذاشته ایم...

و قبلاً گفتیم که با وجود ولیّ فقیه دشمنان نخواهند توانست کاری بکنند، تنها وظیفه ی ما این است که از حاکم اسلامی دفاع کنیم و با دست خودمان او را کنار نگذاریم!

 

عجیب است که ما فکر می کنیم امنیت و آزادی امروز را به اسم ما سند زده اند و تا آخر قرار است همینگونه در خوبی و خوشی بمانیم! در حالی که خداوند به هیچ قومی قول نداده که ماندگار باشند و ابدی بمانند، بلکه به عنوان یک قانون کلی استثنا ناپذیر فرموده:

وَلِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ (اعراف 34)

لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَلاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ (یونس 49)

هر جریانی با هر تفکری که روی کار آید، با هر حرارت و شوری که باشد، روزی به سردی می گراید و محوریت خود را از دست می دهد. دیر و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد. حتی الهی ترین حکومتها و جریانها، ماندگار نبوده اند و بالآخرة فیض حاکمیت خدا از سرشان برداشته شده و مدال افتخار مزیّن بودن به آداب دینی از آنها گرفته شده و به گروهی دیگر واگذار شده است.

ملک سلیمان با تمام شکوهی که داشت به انقضا رسید و امروز از آن اثری نیست!

مدینه ی فاضله ی نبوی هم پس از ایشان به دست نااهلان افتاد و تغییر ماهیت داد.

قرآن کریم این تهدید را به امت پیامبر ابلاغ کرده بود که نسبت به آینده ی خود بیمناک باشید:

وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ (آل عمران 144)

إِن یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ أَیُّهَا النَّاسُ وَیَأْتِ بِآخَرِینَ وَکَانَ اللّهُ عَلَى ذَلِکَ قَدِیرًا (نساء 133)

إِن یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَیَسْتَخْلِفْ مِن بَعْدِکُم مَّا یَشَاء (انعام 133)

إِن یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَیَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ (ابراهیم 19- فاطر 16)

این آیات به اصحاب پیامبر خاتم هم هشدار می دهد که: حتی شما با خدا قرابتی ندارید و استثنا نیستید! اگر شما هم از مسیر خارج شوید، شما را می بریم و در آینده کسانی را سر کار می آوریم که در مسیر باشند.

تا چه رسد به دیگر امتها!

البته این بی ارتباط به اعمال و رفتار امتها نیست و قطعاً آنها خواهند توانست این سستی و رخوت را به عقب بیندازند و تا زمانی که همان مردمان خسته شوند و دیگر نخواهند راه را ادامه بدهند از فیض حاکمیت خدا بهره مند شوند.

مهم برای ما کشف رمز ماندگاری امت ها است.

رهبر انقلاب در مورد عوامل ماندگاری انقلاب ها سؤالی مطرح کردند و جواب آن را به خود ما واگذار کردند. (19 دی 94)

عوامل ماندگاری انقلابها چیست؟؟؟.

چه می شود که انقلابهای فراوانی در آغاز با شور فراوان شروع می شوند اما هیچ کدام از آنها ماندگار نیستند و بالآخره عرصه را واگذار می کنند؟؟ مانند انقلابهای متعددی که در تاریخ معاصر و مقارن با انقلاب اسلامی رخ داده و امروز از هیچ کدام از آنها خبری  نیست.

به قرآن رجوع می کنیم تا پاسخ را از خود خدا درخواست کنیم.

در آیه ای از قرآن کریم، خداوند خطاب به اصحاب پیامبر هشدار می دهد که شما را می برم و بهتر از شما را می آورم. این آیه بیانگر خصوصیات قوم جایگذین است، خصوصیاتی که [احتمالاً] نبود آنها برای قوم پیامبر خدا تهدید و وجود آنها برای قوم جایگذین ضامن بقاء است.

آیه این است:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ (مائده 54)

آنچنان که در این آیه آمده، این قوم جایگذین که محبّ خدا و محبوب اویند، چند خصوصیت ویژه دارند:

1. در مقابل مؤمنین ذلیل و خاضع هستند (یعنی به فکر مستضعفین بوده، از در دوستی بر آنها وارد می شوند).

2. در مقابل کافرین و دشمنان سرسخت هستند و برخورد عزّتمندانه دارند.

3. در راه خدا مجاهدت و تلاش می کنند بدون اینکه ترس و واهمه ای به خود راه دهند (یعنی انقلابی و پویا و به فکر اصلاح جامعه هستند).

در حقیقت خصوصیت اوّل و دوّم مکمل همدیگر هستند و در یک جمله می توان آن را «مرز صحیح داشتن» نسبت به جبهه ی خودی و غیر خودی، دانست.

یعنی- در کنار دو خصوصیت دیگر- این سرسختی و ستیز در مقابل دشمنان است که باعث می شود خداوند یک قوم را برگزیند و منتخب خویش در زمین قرار دهد.

شاهد این برداشت اینکه خداوند همین اصحاب پیامبر را در مقطعی از زمان به واجد بودن این خصوصیات ستوده است:

مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ... (فتح 29).

اما اینجا به خاطر نداشتن آنها، تهدید می کند که شما را می برم و بهتر از شما را می آورم!

شاهد دیگر مسأله تطبیقاتی است که برای آیه ی شریفه در روایات بیان شده است. از جمله: اصحاب امیرالمؤمنین، اصحاب سلمان فارسی (که ما ایرانیان هستیم)، و اصحاب حضرت قائم (عج).

این یعنی سنت جاریه ی خدا بر این است که هر قومی را تا زمانی که انقلابی و اهل دشمن ستیزی هستند، سرپا نگه می دارد و به محض اینکه این رویه را کنار می گذارند، خدا هم آن قوم را کنار می گذارد و دست تأییدات خود را از سر آنها رفع کند.

در جانب سلبی مسأله هم صراحت ادله روشن تر و انکار ناپذیر است: اگر دشمن ستیز نباشید کارتان تمام است!

وَلاَ تَرْکَنُواْ إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ (بقره 113)

تکیه به دشمن باعث ضربه دیدن و ندامت و پشیمانی است و اگر گروهی به دشمن توکل کنند، حمایت خدا را از دست می دهند.

کمتر از این هم کافی است تا تکیه گاه مسلمین، از نصرت خدا خالی شود:

وَلَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ الَّذِی جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَکَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ (بقره 120)

یعنی حتی عمل طبق میل دشمن مایه ی برداشته شدن نصرت الهی و تنها ماندن امت مسلمان است.

مسأله هیچ نیاز به توجیه هم ندارد! روشن است که وقتی گروهی استکبار ستیز نباشند دشمن به راحتی نفوذ می کند و کار را یکسره می کند. به هر حال دشمن دشمن است و چشم دیدن پیشرفت و اقتدار هیچ گروهی غیر از خودش را ندارد!

اولین کسی هم که به خاطر این خطا ضربه دید خود حضرت آدم بود. حضرت آدم وقتی به شیطان اعتماد کرد و او را به عنوان یک خیر خواه تلقی کرد، راه نفوذ شیطان را باز کرد و اینجا بود که وسوسه های او مؤثر واقع شد و بهشت برین از چنگ او در آمد. طبق خواسته ی دشمن فقط چند دانه ای گندم خورد، و آنچه نباید، بر سرش آمد.

سامری هم یک نفوذی در قوم بنی اسرائیل بود که به راحتی مسیر آنها را منحرف کرد.

در بین اصحاب پیامبر هم- که تهدید به انقراض آنها را در آیات قرآن مشاهده کردیم- چنین ضعفی مشاهده می شده است. و لذا آیات متعددی به اصحاب پیامبر هشدار داده است که: خط خودتان را از خط دشمنان جدا کنید:

لاَّ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِی شَیْءٍ (آل عمران 28)

...الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَیَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَمِیعًا (نساء 139)

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَتُرِیدُونَ أَن تَجْعَلُواْ لِلّهِ عَلَیْکُمْ سُلْطَانًا مُّبِینًا (نساء 144)

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (ماءده 51)

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الَّذِینَ اتَّخَذُواْ دِینَکُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِّنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکُمْ وَالْکُفَّارَ أَوْلِیَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ (مائده 57)

وَلَوْ کَانُوا یُؤْمِنُونَ بِالله والنَّبِیِّ وَمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیَاء وَلَکِنَّ کَثِیرًا مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ (مائده 81)

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاء تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءکُم مِّنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِن کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِی سَبِیلِی وَابْتِغَاء مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن یَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ

نمونه ی این تمایل به دشمن هم در تاریخ عصر پیامبر ثبت شده است:

نهایة: أَتَی عُمَرُ رَسُولَ‏ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ: إِنَّا نَسْمَعُ أَحَادِیثَ مِنْ یَهُودَ تُعْجِبُنَا، فَتَرَی أَنْ نَکْتُبَ بَعْضَهَا؟. فَقَالَ: أَ مُتَهَوِّکُونَ أَنْتُمْ [أی متحیّرون] کَمَا تَهَوَّکَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصَارَی؟! لَقَدْ جِئْتُکُمْ بِهَا بَیْضَاءَ نَقِیَّةً، وَ لَوْ کَانَ مُوسَی حَیّاً مَا وَسِعَهُ إِلَّا اتِّبَاعِی..

وَ فِی حَدِیثٍ آخَرَ: إِنَّ عُمَرَ أَتَاهُ بِصَحِیفَةٍ أَخَذَهَا مِنْ بَعْضِ أَهْلِ الْکِتَابِ، فَغَضِبَ، فَقَالَ: أَ مُتَهَوِّکُونَ فِیهَا یَا ابْنَ الْخَطَّابِ؟!

گویا امروز هم پیامبر خدا رو به مردم ما کرده، می گوید: در این ماهواره ها چه هست که در کلام رهبرتان نیست!

عصای دست شیطان!

۱۳
فروردين

از ابتدای خلقت انسان دائماً در حال مبارزه بوده

در کنار خلقت انسان، یک عابد الهی، رجیم می شود تا در جبهه مقابل قرار بگیرد.

هدف متعالی انبیاء الهی:

- مبارزه با ابلیس لعین

- مبارزه حزب و ایادی شیطان

- مبارزه با شیطان نفس

 

تا به امروز که جمعی در کنار هم گرد آمده، به حاکمیت خدا «آری» گفته اند و به سلطه ی طاغوت «نه»!

دیروز وقتی شیطان دید امت اسلامی در مقابل او قد علم کرده اند برایش سنگین آمد...

سر و صدایش در آمد

احساس خطر کرد

و دست به کار شد...

ساده ترین و کم هزینه ترین کار برایش تفرقه ی درونی بود.

- برجسته کردن تفاوت های قومیتی           

-برجسته کردن اختلافات مذهبی
-

اینطور مردم خودشان عصای دست دشمن می شدند

عده ای تعصّب به خرج می دادند

 عده ای هم آب در آسیاب آنها می ریختند:

یه ترکه... یه لره...

 

نتیجه...؟

یادش بخیر!

فتنه ها خوابید!

این کار جواب نداد و جبهه کفر نا امید شد!

 

قدم بعد هجوم نظامی به مرزهای زمینی بود.

یک دنیا در مقابل یک کشور نوپا با کمترین تجهیزات جنگی!

اینجا هم حزب خدا سربلند بود و...

جبهه ی کفر ناامید شد!

اینجا دشمن یک عقب گرد تاکتیکی کرد تا فرصتی دیگر برای حمله پیدا کند...

 

به صورت نرم و خزنده از دریچه فرهنگی وارد شد تا این جبهه را از درون بپوساند و از همین جبهه برای خودش یارگیری کند!

-ضربه به پایه های اعتقادی
-ایجاد فاصله بین مردم و انقلاب و اهداف الهی آن
-تحریک شهوات به قصد اینکه انسانها اسیر لذتها شوند.
-شیوع فرهنگ لذت گرایی، تجمّل گرایی و دنیا پرستی.

یک حمله ی سه جانبه:

-از طرفی باید مردم را مصرف گرا بار بیاوریم و آنها را به آسایش و راحت طلبی عادت دهیم.
-از طرف دیگر با ابزار تحریم و سنگ اندازی های اقتصادی جیب ها را خالی کنیم تا پولی برای خرج کردن نداشته باشند.
-از طرف دیگر هم همه ی تقصیرها را به گردن حکومت بیندازیم و بی عدالتی ها را به رخ مردم بکشیم...

نتیجه چه می شود؟؟؟

اینطور هم می شود از جبهه مقابل یار کشی کرد؛ اینطور می شویم عصای دست دشمن!

 

 اما...

هنوز راهپیمایی ها شلوغ است...

هنوز وضعیت خیابانها آرام است...

هنوز نمازهای جمعه برقرار است...

 

و این یعنی ...

جبهه کفر نا امید شد!

دشمن انواع فتنه ها و تحریمها و تحریک ها را هم امتحان کرد و مبهوت ماند! چون هر کدام از اینها برای وارونه کردن یک نهضت کافی بود.

 

این خورشید فروزان که هیچ!

زورشان به شعاعهای این جریان هم نرسید...

نه غزه! نه لبنان! هیچ یک آسیبی ندیدند...

شاخکهای دشمن تیز شد!!!

ترسید! گویا زمان تفسیر این وعده رسیده:

 

او خدایی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیان چیره و پیروز گرداند، گرچه مشرکین بد بدارند و ناراضی باشند.

سرّ این ناامیدی کجاست؟

کدام لایه از حفاظهای این نهضت است که اینقدر مقاوم است؟

یک حفاظ اکتیو و پویا که در مقابل هرگونه تهدیدی عکس العمل مناسب دارد و مایه ی نا امیدی جبهه کفر است...

 

نا امیدی...

جبهه ی کفر...

این کلمه ها آشنا نیست؟؟؟

....

نمونه نا امیدی یک سردمدار کفر:

فرانسیس فکویاما در کتاب پایان تاریخ:

شیعه پرنده ای است که افق پروازش بالاتر از تیرهای ماست، شیعه دو بال دارد بال سرخ که بال شهادت است و بال سبز که بال انتظار است؛

شیعه زرهی بر روی این دو بال بسته ...

 

به نظر شما این زره چیست که اینطور جبهه کفر را سراسیمه کرده؟

جبهه کفر «الذین کفروا»

ناامیدی «یئس»

درست است!

 

الیوم یئس الذین کفروا من دینکم

 

-چیزی که اسلام را از تمام ادیان سابق متمایز کرد.
-چیزی که آینده ی این دین را تضمین کرد و این قابلیت را داد که جهان شمول و فراگیر شود.
-چیزی که تمام سردمداران کفر در برابر آن احساس ضعف کرده اند.

(ولایت)

امام پاسبان دین و نگهبان مسلمین است.

 الْإِمَام‏... حَافِظٌ لِدِینِ اللَّه‏
ولیّ فقیه از این حیث نیز نائب امام است...

 الفقهاء حصون الإسلام

*************************************

تنها یک مشکل...

یک قطعه از این پازل آسیب پذیر است!

 

ولیّ خدا تا کِی حافظ امت است؟

دست حمایت خدا تا کی پشت این امت است؟

تا وقتی مردم باشند...

پشت سر ولیّ الهی...

مثل الإمام مثل الکعبة ... (پیامبر خدا به حضرت علی فرمود: امام مانند کعبه است که مردم وظیفه دارند به سراغ آن بیایند و نه اینکه او به سمت مردم برود و مردم را دور خود گرد آورد)

 

الگوی کوچک جمهوری اسلامی یک فرصت آزمون

بیایید اعلام آمادگی کنیم...

همین حالا...

به امام زمان اثبات کنیم که یار او هستیم...

پشت او را خالی نخواهیم گذاشت...

 

حالا که سایه ی ولایت بر سر ماست خیالتان راحت... ولیّ الهی خودش از همه چیز محافظت می کند.

شما فقط به کنار گذاشتن او رأی ندهید!

تا خودتان نخواهید راه نفوذی بر شما نیست.

عصای دست شیطان نشوید...