بیا با هم ...

دلنوشته های اجتماعی سیاسی من
در سروش به ما بپیوندید
نقشه ی راه...
چه چیزی عوض شده؟! چه توقـعی داریم که امروز امام زمان بیاید؟!
چــرا باید امـام زمــان بیایـد، وقتی همـان مردمی هستیـم که هزار و چهارصد سال پیش یازده امام را تنها گذاشتیم...
منطقی باشیم! چرا امام زمانی که حضورش را هزار سال از مردم دریغ کرد، باید ظهورش را به ما ارزانی بدارد؟ وقتی به آن حد از بلوغ نرسیده ایم که امام زمان از آمدن به جمع ما خوف نداشته باشد!
باید در یک زمـین کوچک، بازی را آزمایشی اجرا کنیم تا اگر مربـی پسندیـد ما را به زمین اصلی راه بدهد.
باید خود را محـک بزنیم تا معلوم شـود: چه کسانی در راه رسیدن به هدف استقامت به خرج می دهند و چه کسـانی رفیـق نیمـه راه انـد؟ چه کسانی هـدف را شنـاخته اند و چه کسانـی هدفشان از گامهای الهی هم دنیا است!؟...
اگر در قبــال این انقـلاب که وجهـه ی الهی دارد، درست انجام وظیفه کنیم، پالس مثبتی خواهد بود به امام زمان ... برای مهیا بودن شرایط ظهور... برای قدرت اسلام و منزوی شدن شیطان...!
بسم الله...
...رهبر انقلاب: »باید برای انقلاب حرف بزنید، باید برای گفتمان انقلاب تلاش و کار کنید»
پیشنهادی سردبیر

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قدرت و نفوذ عزم ملی» ثبت شده است

- این چند نمونه را به ذهن بیاورید:

***

قوم بنی اسرائیل قومی بودند که سایه ی سنگین سختی ها و مشکلات بر سرشان سنگینی کرد و دستانشان را به دعا بلند کرد تا از خدا بخواهند فرج و گشایش معجّل شود. منجی الهی پیش از موعد مقرّر به داد آنها رسید! موسی از رود نیل به خانه ی فرعون راه پیدا کرد و در آنجا پرورش یافت تا خاتمه دهنده ی آنهمه ظلم و استکبار باشد.

اما همین قومی که منجی برای حلّ مشکلاتشان از طرف خدا آمده، در برهه ای از زمان زبان به شکایت می گشایند و به پیامبرشان می گویند: ای موسی! چه شد آن راحتی که دنبال آن بودیم؟ نرسیدیم به آنچه می خواستیم! (اعراف 129: قَالُواْ أُوذِینَا مِن قَبْلِ أَن تَأْتِینَا وَمِن بَعْدِ مَا جِئْتَنَا...)؛ حضرت موسی هم چاره ای نداشت جز اینکه آنها را دلداری دهد و به آینده ی روشن امیدوار کند: صبر پیشه کنید که دشمن شما هلاک خواهد شد و اهل تقوا زمین را به ارث خواهند برد.

***

در عرصه ای دیگر، در زمان امیر المؤمنین علیه السلام، مردم از ظلم حکومت وقت به ستوه آمدند، خلیفه (عثمان) را با دست خود کشتند و علی علیه السلام را به جای او در رأس امور قرار دادند تا عدالت را بگستراند و ظلم را ریشه کن کند. با این حال آیا این مردم طعم خوشی و راحتی را چشیدند؟ نه! پنج سال امیر المؤمنین در رأس امور قرار داشت و عمده ی این مدت کوتاه، به چند جنگ طولانی مدت، سپری شد. آخر هم همه چیز خراب شد و با شهادت امیر المؤمنین امارت جامعه به همان خاندانی برگشت که اهل ظلم و فساد بودند.

***

باز هزار سال گذشت... مردی از قم به پا خاست و نظام ستم شاهی را کنار زد و مردم یک بار دیگر حکومت خدا را بر خود تجربه کردند. الآن نزدیک به 40 سال از آن زمان می گذرد؛ آیا مردم رسیدند به آنچه که می خواستند؟! هنوز عده ای شاکی اند که: چرا حکومت کاری برای ما نمی کند؛ نرسیدیم به آنچه که می خواستیم؟!

- یک سؤال مهم!

اینجا اگر زرنگ باشید یک سؤال مهم ذهن شما را مشغول می کند: نکند امام زمان بیاید و باز مردم نرسند به آن آسایشی که در انتظارش بودند! نکند پس از گذشت چند سباحی از ظهور امام زمان (عج) عده ای بر خیزند و به امام زمان اعتراض کنند که: آقا! نرسیدیم به آنچه که می خواستیم! پس چه شد آن آسایشی که وعده اش را داده بودید؟

سرّ مسأله کجاست؟ حلقه ی مفقوده ای که آن را گم کرده ایم کجاست؟

تمام اشکال از اینجا سرچشمه می گیرد که منتظر یک «نفر» هستیم که بیاید و یک تنه، همه ی مشکلات ما را اصلاح کند! گویا اصلاح مشکلات کار یک فرد است. او بیاید و کارها را جفت و جور کند، ما هم کناری بایستیم و او را نگاه کنیم!

این فکر اشتباه خیلی در بین ما رواج دارد، از قبل هم همین تفکر بوده و هست.

ابن عقده گوید: ... به امام باقر علیه السلام عرض کردم: مرجئه می گویند: زمانی که مهدی (عج) قیام کند، همه چیز رام او می شود و به یک چشم به هم زدن همه ی امور اصلاح می شود و قطره ای خونریزی نمی شود!

امام فرمود: نه هرگز، به آن خدایی که جان من در دست اوست چنین نیست! اگر بنا بود به همین سادگی کارها جفت و جور شود این اتفاق برای پیامبر خدا می افتاد و آن حضرت اولی بودند [که همه ی امور به دست ایشان اصلاح شود]! نه به خدا این اتفاق نمی افتد مگر اینکه [آنقدر زحمت بکشید که] خون و عرقتان را با هم، با آستین پاک کنید!

اینطور می شود که با این فکر هیچ وقت به آن آسایشی که دنبالش هستیم نمی رسیم! امام زمان هم بیاید با این فکر کارها پیش نمی رود؛ چون اساساً حلّ مشکلات کار یک نفر نیست و تا همه با هم آستین بالا نزنند و برای رفع مشکلات همکاری نکنند، همان آش است و همان کاسه!

این فکر اشتباه را بنی اسرائیل در حد حادی در ذهن داشتند و به همین خاطر بود که چیزی نگذشته از آمدن حضرت موسی به او اعتراض می کنند و می گویند : قبل از آمدن تو در سختی بودیم، حالا هم در سختی هستیم ... (و این بر خلاف رویه ی اطرافیان طالوت و داوود و سلیمان است که آنها به کمک ولیّ خدا برخاستند و کارها به سرانجام رساندند!)

- پس کلید حل مشکلات ما در دست کیست؟

در دست خود ماست و باید خرج آن را بپردازیم و هزینه اش را متقبّل شویم! اگر همه با هم آستین بالا بزنیم و ولیّ زمان را در راه رسیدن به اهداف الهی کمک کنیم، به هر آنچه که می خواستیم می رسیم.

در حالی که الآن دلهای مؤمنان پراکنده و متفرق است و اینگونه هیچ کاری پیش نمی رود. امام زمان هم از ما گله دارد و ناراحت است که چرا از جاده خارج شده ایم و هرکدام راه خودمان را داریم می رویم. فرمودند:

«ولو أن أشیاعنا وفقهم الله لطاعته على اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا ولتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا».

اینجا امام زمان گله می کند که: با ما عهدی بسته بودید که فراموش کرده اید، در وفای به این عهد با هم همدل و همزبان نیستید! و همین سرّ جدایی ما از شماست؛ و إلا اگر همدل و همزبان بودید لحظه ای فیض حضور ما را از دست نمی دادید!

[نشان می دهد که «همدلی و همزبانی» و «عزم ملی» که خواسته ی مقام معظم رهبری از ماست، اگر محقّق بشود، ظهور محقّق می شود و حلّ تمام مشکلات ما در گرو آن است!]

این همان گله و شکایتی است که امیر المؤمنین از مردم و اطرافیان خود داشت. آنها شکایت می کردند که: چرا به آسایشی که می خواستیم نرسیدیم! امام هم شکایت می کرد که: چرا با هم نیستید و چرا هرچه من می گویم شما کار خودتان را می کنید! فرمودند:

«وإنی والله لأظن أن هؤلاء القوم سیدالون منکم باجتماعهم على باطلهم وتفرقکم عن حقکم وبمعصیتکم إمامکم فی الحق وطاعتهم إمامهم فی الباطل ، وبأدائهم الأمانة إلى صاحبهم وخیانتکم وبصلاحهم فی بلادهم وفسادکم . فلو ائتمنت أحدکم على قعب لخشیت أن یذهب بعلاقته. اللهم إنی قد مللتهم وملونی وسئمتهم وسئمونی فأبدلنی بهم خیرا منهم وأبدلهم بی شرا منی».

(گمان من بر این است که آنها به زودی سیاست امور را از چنگ شما برون خواهند آورد، چرا که آنها در باطلشان متحد و با هم هستند ولی شما در مسیر حقتان با هم تفرقه دارید! شما از امامتان در سخن حق سرپیچی می کنید و آنها از امامشان در سخن باطل حرف شنوی دارند... خدایا آنها را خسته کرده و آنها هم مرا خسته کردند، پس بهتر از آنها را برایم مقرّر فرما و بدتر از من را بر آنها مسلّط گردان!).

اینطور می شود که یک قوم بر اثر یکپارچه نبودن و سرپیچی از امام ناصح، کار را بر خودشان دشوار می کنند و مورد نفرین امام واقع می شوند و عاقبت سنگینی هم در انتظار آنهاست. همچنان که امام خامنه ای این خطر را بر ما گوشزد کردند و فرمودند:

«اگر راه امام را گم کنیم یا فراموش کنیم یا خدای ناکرده عمداً به کنار بگذاریم، ملّت ایران سیلی خواهد خورد».

*********

امروز چند عرصه مهم پیش روی ما هست که در آنها باید همدلی و همزبانی را نشان بدهیم و إلا کار از این که هست مشکل تر می شود:

  1. پرونده ی هسته ای که رهبر انقلاب دستور دادند: مردم پیگیر مذاکرات باشند و بدانند که چه اتفاقاتی دارد می افتد!
  2. پرونده ی انتخابات که در آن باید به کسانی رأی بدهیم که همسو با آرمانهای امام و انقلاب باشند (نه مثل رأی گیری سال 92 که نمادی از تفرقه و دو دستگی بود!).
  3. پرونده ی مشکلات که باید آن را با صبر و بردباری پشت سر بگذاریم و سهم خود را از اصلاح مشکلات به عهده بگیریم (مثل تولید جنس مرغوب و عَرضه ی منصفانه، مصرف جنس داخلی، پرهیز از اسراف و ...).

ما امّت اسلام ناب هستیم و بخواهیم یا نخواهیم پرچم اسلام حقیقی در دستان ماست! این را خودمان انتخاب کردیم، وقتی که رأی 98 درصدی به جمهوری اسلام دادیم.

حالا اما ما به ضعف گراییده ایم و دارد کار خراب می شود! همتی برای اصلاح مشکلات نیست و حاضر نیستیم هزینه ی این اصلاحات را پرداخت کنیم. کلید حل مشکلات در دست خود ماست و تنها به یک «عزم ملی» نیاز داریم. عزم ملی در رأی دادن و روی کار آوردن کسانی که پایبند آرمانهای قرآن و انقلاب باشند؛ عزم ملی در اصلاح الگوی تولید و مصرف و پرهیز از بی انصافی و اسراف و دغل کاری!

این عزم ملی می تواند یک ثواب خیلی بزرگ باشد! ثوابی آنقدر بزرگ، که ارمغان آن می شود فرج امام زمان! خودشان فرمودند: لو أنّ اشیاعنا وفقهم الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا. (اگر شیعیان ما در طاعت خدا همدلی پیدا می کردند، سعادت ملاقات ما در حقشان به تأخیر نمی افتاد...).

اما گویا داریم به جای این ثواب بزرگ دچار یک گناه بزرگ می شویم! گناهی به وسعت تاریخ که دارد همه چیز را خراب می کند و همه ی زحمات را حیف می کند...

نکند کم­کاری ما به نام ناکارآمدی اسلام نوشته شود!

ما در قبال اسلام مسؤولیم. همان اسلامی که پرچم آن را به دست گرفته ایم، حالا دارد به دست ما ضربه می خورد!

اینهمه فساد در جامعه هست. چرا حکومت جلوی اینها را نمی گیرد؟ اینهمه رانت خاری... اینهمه بزن و ببند و سیاسی بازی... اینهمه حق خوری و ظلم... آنهایی که قدرت دارند چرا جلوی اینها را نمی گیرند؟ چرا فکری به حال ما نمی کنند؟ پس چرا اصلاً حکومت تشکیل دادند؟

جواب: ادامه مطلب

عزم ملی چه قدرتی دارد؟

قدرت ملی

* تا کی می خواهیم چشم به دست دیگران بدوزیم و منتظر باشیم دیگران امور ما را اصلاح کنند...

* چرا نسبت به توانایی "مردم" غافلیم؟ آیا می دانیم عزم ملی چه قدرتی دارد؟

* نکند شما از "موانع اتحاد" باشید؟

کسی که می داند "دارد" چشم به داشته های دیگران نمی دوزد! اگر ما باور کنیم که قدرت داریم منتظر نمی مانیم تا دیگران امور ما را اصلاح کنند.

امام سجاد علیه السلام فرمودند: دیدم که تمام خیر جمع شده است در قطع طمع از آنچه در دست دیگران است!

ما با وحدت و وظیفه شناسی همه چیز داریم. اگر ما با هم یکی باشیم خدا هم با ماست...

از کوچکی به ما یاد داده اند که قدرت یک گروه ده نفری بیشتر از ده گروه یک نفری است! اتّحاد و با هم بودن عامل قدرت در عرصه های مختلف است. در دین اسلام نیز به جنبه های مختلف اتّحاد و همدلی توجّه داده شده است، اتحاد در سطح خانواده، در سطح همسایگان، در سطح محله (مسجد)، در سطح شهر (نماز جمعه) و در سطح امّت اسلامی (مناسک حج).

برخی از افراد از قدرت و اختیارات «مردم» غافلند، کسانی که همه تقصیرات را به گردن این و آن می اندازند و خود را هیچ مسؤول نمی بینند از این دسته اند. کسانی که رفع مشکلات را ناشدنی می بینند و بر طبل ناامیدی می کوبند از این دسته اند. کسانی که می گوید: چرا دولت... چرا رهبری... چرا مسؤولین... اینها از تأثیرگذاری «مردم» غافلند و الا یک بار می گفتند: چرا مردم به وظایف خود عمل نمی کنند؟ چرا مردم با هم برای رسیدن به اهداف همدلی نمی کنند؟ چرا مردم با توانی که دارند مسؤولین را مدیریت نمی کنند؟!

هنگامی که یک جامعه مردمی شد دیگر هیچ قدرتی تأثیر گذارتر از مردم نخواهد بود. مردم در کارهای ریز و درشت جامعه کارگذار هستند، مصرف کننده مردم اند، تولید کننده و کارگر... ناظر... مدیر... رئیس... همه و همه از مردم اند.

مردم مصرف کننده اند و می توانند مثلاً جنس مرغوب مصرف کنند و کالاهای نامناسب را تحریم کنند، از کالاهای مملکت خود حمایت کنند و کالاهای وارداتی را تحریم کنند! می توانند با تشویق عملی از هر کار خوبی حمایت کنند و با اعتراض عملی هر کار ناشایستی را منزوی کنند. (نمونه ی آن را مردم ما در جریان تنباکو عملی کرده اند).

مردم تولید کننده اند و می توانند جز جنس مرغوب تولید نکنند، همّت خود را بالا ببرند و نظم کاری را در همه ی زمینه ها اجرا کنند تا کمال بازدهی را از زحمات خود ببینند...

مردم عرضه کننده هستند و می توانند جنس تولید شده را منصفانه به دست مصرف کننده برسانند و در روال طبیعی بازار اخلال ایجاد نکنند.

مردم مدیر و ناظر هستند؛ هر مدیر و ناظری که انتخاب می شود از بدنه ی مردم است و اگر این ناظر در کار خود مانند کسی عمل کند که خدا را ناظر بر خود می بیند، هیچگاه از موقعیت خود سوء استفاده نخواهد کرد.

مردم انتخاب کننده اند و اگر خوب توجّه کنیم قدرت آنها از رئیس جمهور و نماینده ی مجلس بالاتر است! زیرا اگر مردم نخواهند رئیس جمهور به جایگاه ریاست نمی رسد، نماینده در مسند قانون گذاری قرار نمی گیرد یا اگر به قدرت برسد نمی تواند کاری به پیش ببرد! تا کنون مردم ما رؤسای جمهور مختلفی را انتخاب کرده اند و بازخورد این انتخاب خود را دیده اند. این یک واقعیت است که باید آن را پذیرفت.

مردم باید به این باور برسند که هر کاری که می کنند برای خودشان است، اگر به دیگران خیانت کنند در حقیقت به خودشان خیانت کرده اند، اگر در انجام وظایف خود صداقت را مراعات کنند، نسبت به خود صادقانه رفتار کرده اند و بازگشت اعمالشان برای دنیا و آخرت خودشان است. مردم اگر در هر جایی که هستند و هر مسؤولیتی که دارند کار خود را درست و کامل انجام دهند و در حین هر کاری خدا را در نظر داشته باشند خواهند توانست از کار دنیا در مسیر علوّ و کمال دنیوی و أخروی خود قدم بردارند...

مردم اگر دست در دست هم بدهند قدرت فوق العاده ای دارند که بسیاری نسبت به آن غافل اند. قدرت مردم توانست از دل اصلاحات احمدی نژاد به ثمر آورد و از بین هشت کاندیدا یک نفر اصلاح طلب را پیروز انتخابات گرداند.

با این توضیح می توان گفت: اگر مردم نتوانند هیچ کس دیگری نخواهد توانست! پس مردم باید بتوانند و اگر بخواهند با "عزم ملی" می توانند.

قدرت ملیگذشته به ما نشان داده که هرگاه مردم در چنگ زدن به ریسمان الهی به وحدت رسیدند، نصرت الهی نیز به دنبال آن آمده است و از مردم قدرتی الهی به نمایش گذاشته است (که در حقیقت اینجا دیگر قدرت مردم نیست و این خداست که به لطف خود قدرت نمایی نموده است). عزم ملی توانست حکومت شاهنشاهی را به حکومت اسلامی مبدّل کند، عزم ملی توانست ایران را در مقابل چندین قدرت متجاوز محافظت کند، توانست پیشرفت و فناوری را به کمال خود برساند و ...

در نهایت عزم ملی خواهد توانست به ظهور امام زمان منتهی شود؛ خودشان فرمودند: «ولو أن أشیاعنا وفقهم الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا ولتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا». اینجاست که باید به خودمان بیاییم و قدر و منزلت خودمان را بدانیم و بدانیم که هر زمزمه ای که الغاء کننده ی روح «نمی شود» و« نمی توانیم» باشد خائن است.

از این رو چند دسته هستند که خواسته یا ناخواسته مانع اتحاد جامعه اند و به تعالی آن خیانت می کنند:

- کسانی که می گویند: نمی شود و بر طبل ناامیدی می دمند.

- کسانی که همشهری را به عنوان عضو جامعه قبول ندارند و با او همکاری نمی کنند.

- کسانی که به عوامل خارجی علاقه نشان می دهند، مجذوب آنها هستند و خواستار براندازی نظام هستند.

- کسانی که همه ی مشکلات را به گردن دیگران می اندازند و برای خود سهمی در نظر نمی گیرند.

- کسانی که عوامل تفرقه «مانند ماهواره و ...» را ترویج می کنند یا واسط بین این عوامل و بین مردم عوام هستند.

 

پس بیایید با "عزم ملی" در شعار "وحدت و مقاومت" به اتحاد برسیم؛ همان دو شعاری که مقام معظم رهبری فرمودند پیام مردم در انتخابات 22 بهمن بود.

حساسیت های اقتصاد و فرهنگ در این زمانه...

 

پیشرفت و تعالی جامعه- حساسیت های فرهنگ و اقتصاد در سال پیش رو؛ چرا رهبری امسال را برای این نام برگزید؟

- دغدغه های فرهنگی و اقتصادی جامعه

- تعالی جامعه در گرو عزم ملی و مدیریت جهادی

- پیام های نهفته در شعار سال

انتخاب شعارها از جانب مقام معظم رهبری بسیار حکیمانه و با توجّه به نیازها و تهدیدهای پیش رو می باشد. در هر زمانی ممکن است تهدید خاصی متوجه جامعه باشد که رهبری در مقام نگهبانی از انقلاب و اهداف آن پا به عرصه می گذارد و در گام اوّل به عموم جامعه نسبت به آن خطرها هشدار می دهند.

پیشرفت و تعالی نظامامّت بدین واسطه خواهند توانست خود را نسبت به برخی خطرات واکسینه کنند و با هشیاری کامل به استقبال آنها بروند.

در این مقطع حساس رهبر حکیم در این عبارت کوتاه به دو درد و دو دوا اشاره نموده اند، دو تهدید و خطر که دفع آنها با دو راهکار عملی خواهد بود.

دو رخنه و نیاز جامعه عبارتند از فرهنگ و اقتصاد، و پاسخ این نیازها عبارتند از: عزم ملی و مدیریت اقتصادی.

رخنه ی اقتصاد مشکل جدیدی برای جامعه نیست و ایرادی است که سالهاست جامعه ی ما را تهدید می کند و بارها رهبر انقلاب نسبت به آن هشدار داده اند ولی نه مردم و نه مسؤولان سهم خود را در این زمینه عملی نکرده اند.

اقتصاد آخرین حربه ی دشمن برای مقابله با اقتدار این نظام است و فائق آمدن از آن به معنای تقویت پشتوانه ی این نظام و قطع امید کامل دشمن از آن است.

اما سنگ اندازی های دشمن در زمینه ی اقتصاد هنگامی در تضعیف این نظام مؤثر واقع می شود که با حملات فرهنگی همراه شود!همان دشمنی که با عوامل داخلی و خارجی سعی در فشار اقتصادی بر مردم ما را دارد، مشکلات ما را (که عاملش خود اوست) بر سر ما می کوبد و از این اشکالات کمال سوء استفاده را می کند تا توان صبر و استقامت را از مردم بگیرد و آنها را نسبت به آینده ی روشنشان نا امید و دلسرد کند؛ از طرفی تحریم می کند و از طرفی تبلیغ می کند که: مسؤولان شما عرضه ی هدایت جامعه و مهار مشکلات اقتصادی را ندارد، پس: از حمایت این حکومت اسلامی دست بردارید!!

در چنین وضعیتی است که رهبر انقلاب تأکید می کنند باید مسأله ی اقتصادی اصلاح شود تا این بهانه از دست دشمنان این نظام گرفته شود و رضایت عمومی بر سر مردم سایه افکن شود.

در کنار مسأله اقتصاد، مسأله فرهنگ نیز با حساسیت ویژه ای روبرو است. اگر فرهنگ جامعه به فرهنگ غربی تبدیل بشود آمریکا به هدف خود در حدّ اعلا رسیده است و دیگر نیازی به لشگر کشی برای کشور گشایی ندارد. همین خاک در زمان پهلوی ژاندارم آمریکا در خاورمیانه بوده است و کشوری بوده است که در مسیر اهداف غرب فعالیت می کرده است و انقلاب اسلامی برای نه گفتن به همان وضعیت و رسیدن به ولایت الله اتفاق افتاده است.

اما سؤالی که مطرح است این است که چرا در این مقطع فرهنگ به عنوان یک خطر قلمداد شده است و رهبری همه ی توجّه ها را به سمت آن منعطف کرده اند؟ آیا مشکلات فرهنگی در جامعه ی ما دغدغه ی تازه ای است یا اینکه از ابتدای انقلاب، بلکه قبل از آن، تهاجمات فرهنگی در دستور کار دشمن قرار داشته است؟ چه وضعیت تازه ای پیش آمده است که رهبری نسبت به مسأله ی فرهنگ احساس خطر نموده اند؟

قطعاً یک خطر مربوط به رویه ی مسؤولان دولتی است که بنای آزادی دادن به عقاید مختلف را دارند و در چنین وضعیتی نیروهای انقلابی باید به اندازه ی کافی بنیه های اعتقادی و انقلابی خود را تقویت کنند تا از لرزه های مختلف گوشه و کنار نلرزند و بنیان دینشان مخدوش نشود. دولت نسبت به برخی ممنوعیت ها در خصوص: فیلتر، فیس بوک، هتاکی های جرائد، هنرمندان بد سابقه و ضد ارزشی و ... اظهار بی رغبتی می کند و خود پیشگام حمایت از چنین ابزارهای فسادآفرینی است.

بالاتر از این، خطر در آنجا خودنمایی می کند که دولت در مسیر حمایت از عناصر هم فکر خود، عناصر به اصطلاح داغ را از کار بر کنار کرده و برچسب افراط و عدم اعتدال را به آنها چسبانده؛ تا جایی که رهبری از سر دلسوزی تذکر دادند که: «واقعاً همه باید قدر جوانان مؤمن و انقلابی را بدانند زیرا همین جوانان هستند که در روز خطر، سینه سپر می کنند....» «کسانیکه به این جوانان با بدبینی نگاه می کنند و تلاش دارند آنها را منزوی کنند، به انقلاب و کشور خدمت نمی کنند».

فرافکنی ها، شانه از بار مسؤولیت خالی کردن و بی توجّهی های معنا دارد در حمایت از نهادهای فرهنگی نیز از جانب مسؤولان فرهنگی دولت یکی از واقعیتهای پیش رو است که با کمی تحقیق و پرس و جو زوایای آن را کشف خواهید نمود.

این خطر فرهنگی بسیار جدی است که:اعتدال به گونه ای تعریف می شود که بی غیرتی نسبت به اصول ارزشهای دینی از آن بر می آید! مرز بندی صریح در برابر دشمن بی اعتدالی معرفی می شود و کسانی که شعارشان استقامت و ایستادگی در برابر غرب است نماد افراط قرار می گیرند! به نحوی راه رفتن در میانه ی خط حق و باطل را اعتدال معرفی می کنند و کسانی که به اصول انقلابی خود پایبند هستند مورد نکوهش قرار می گیرند. (یادمان نرود پیروزی های این انقلاب ما ثمره ی ایستادگی های شهدا و رزمندگان ما بوده است نه مماشات و سستی نشان دادن و گوش دادن به زیاده خواهی طرفهای غربی)

با تمام این وجود نامگذاری این سال به فرهنگ توجیه کافی پیدا نمی کند، زیرا در برخی از برهه های سابق نیز این خطرها وجود داشته است، شعار جنگ جنگ تا یک پیروزی، شعار آزادی و امثال آن در دولتهای پیشین سابقه دارد. پس خطر اصلی در زمینه فرهنگ که اکنون جامعه ی ما با آن درگیر است و در نامگذاری سال تأثیر گذار بوده است، چیست؟

به نظر می رسد روزنه های این خطر را باید در حواشی مذاکرات هسته ای ایران با اطراف غربی و اروپایی دنبال کرد. اگر خوب دقّت کنیم می بینیم که در توافق اوّلیه ایران، آنچه دادیم و آنچه گرفتیم قابل مقایسه نیست! (به تعبیر برخی صاحب نظران 95 درصد نقد دادیم و 5 درصد نسیه گرفتیم).حال سؤال اینجاست که برای به دست آوردن 95 درصد باقی چه چیزی داریم که بدهیم؟!

متأسفانه بر اثر رفتار عجولانه ی دولتمردان ما، در منظر طرف خارجی چنین وانمود شد که تحریمها اثر گذار شده است. هنگامی که آمریکا احساس کرد این تحریمها اینقدر اثر گذار است که برای رفع 5 درصد آنها ایران این همه امتیاز می دهد، تصمیم گرفت «تا تنور داغ است روغن را بچسباند»! اگر تحریمها اینقدر مفید است پس کمال استفاده از آن را می بریم و به بحث هسته ای بسنده نمی کنیم! لذا حتّی تحریمهای مربوط به بحث هسته ای برداشته نشد و بلکه قرار شد برای برداشته شدن "تحریمهای هسته ای" بحث "حقوق بشر" هم روی میز بیاید؛ و این آغاز مصیبت فرهنگی است که با دست خودمان اجازه دادیم خانم اشتون با هدف حقوق بشر پا به مملکت ما برگذارد، چندی بعد هم شاهد قطعنامه ی وقیهانه اروپا بودیم که کمال مداخله ی فرهنگی را نسبت به ما روا داشته بود.

درد اینجاست که در مقابل این هجوم آشکار دشمن، مسؤولان فرهنگی دولت ما اصلاً غیرتی از خود نشان نمی دهند و اصلاً برایشان این دغدغه نیست که اصالت فرهنگی ما حفظ شود. بله! وقتی اعتدال به خطی ما بین فرهنگ اسلامی و غربی تعریف شد، نتیجه بهتر از این نمی شود...

خطر دیگری که قابل توجّه است میزان نفوذ تهاجمات فرهنگی در ملّت بزرگ ایران است، اگر نفوذ فرهنگی غرب به حدی برسد که جوّ غالب جامعه را نسبت به ایستادگی و مقاومت دلسرد کند، نسبت به آینده نا امید کند، و نسبت به صبر در برابر مشکلات بی طاقت کند، آنجاست که بحث فرهنگ به یک خطر جدی تبدیل می شود که می تواند تهدیدی برای انقلاب باشد و مسیر آن را منحرف کند...

****

اینجاست که «عزم ملی» و «مدیریت جهادی» باید پا به میدان بگذارد تا تمام پس رفت ها را تبدیل به پیشرفت کند و خطرها را به فرصت تبدیل کند و بی توجّهی به این دو وظیفه کار را به جایی خواهد رساند که مردم ایران هم برای آیندگان مایه ی پند و عبرت شوند و آیندگان در مورد آنها قضاوت کنند.

عزم و امید

هنگامی که دشمن عزم خود را برای دشمنی جزم کرده است، ملّت ایران برای مقابله باید از ابزار "عزم" بهره بگیرند و اراده های سست و کوتاه کارساز نخواهد بود.

حتّی عزم یک عدّه ی خاص در اینجا کافی نیست و باید گفتمان انقلاب (در حوزه ی فرهنگی) و اقتصاد مقاومتی (در حوزه اقتصادی) به یک عزم ملی تبدیل شود. روزی بود که عزم یک میلیون نفر بسیجی برای مقابله با دشمن در عرصه ی نظامی کارساز واقع شد و به مدد الهی دشمن نتوانست آسیبی به مرزهای ما برساند. اما امروز همه ی مردم در میدان جنگ فرهنگی و اقتصادی درگیر اند و اهمال عدّه ای باعث سقوط همان عدّه می شود.

در چنین وضعیتی حتّی نمی توان منتظر بخشنامه و دستور بالا دستی ها بود! شاید اهمال بالا دستی ها عرصه را بر ما تنگ تر کند و فرصت را از ما بگیرد! در چنین وضعیتی باید "مدیریت جهادی" پا به میدان بگذارد و مدیر جهادگر با دست خالی به خط مقدّم حمله کند، موجی را با خود همراه کند و پیشروی دشمن را متوقّف کند.

از این رو "عزم ملی و مدیریت جهادی" برای ما چند پیام دارد:

  • ما می توانیم! با عزم ملی هر کاری شدنی است، اگر همه بخواهند هر کاری ممکن خواهد بود و باید به نیروی خود در برابر قدرت پوشالی دشمن ایمان داشته باشیم.کسانی که این عزم را می شکنند و اینطور وانمود می کنند که کار از کار گذشته و اصلاح امور ممکن نیست، خائن به این نظام هستند.
  • وحدت و همدلی! آنقدر که مقام معظم رهبری نسبت به وحدت عالم اسلام تأکید دارند، در درجه ی اوّل معلوم است که وحدت درونی جامعه ی ما لازم است. جامعه ای متعالی است و پیشرفت خواهد کرد که بر محور آرمانهای خود و بر محور رهبری شایسته به اتحاد و یک صدایی برسند وگرنه شکار گروههای پراکنده برای دشمن کار مشکلی نیست. لذا باید همشهریان خود را دوست خود بدانیم و با هر عنصری که عامل دوری ما از همدیگر است مقابله کنیم.
  • احساس مسؤولیت! در این عرصه همه باید به وظیفه ی خود عمل کنند. کسی حق ندارد تقصیرها را به گردن دیگران بیندازد و از مسؤولیت خود شانه خالی کند، کسی حق ندارد کارها را به این و آن حواله دهد و با پاس کاری از زیر کار فرار کند. اینجا دولت و ملّت همه وظیفه دارند و اگر مشکلی برای جامعه پیش بیاید همه مستحق ملامت اند. برخی از مشکلات به خاطر کوتاهی دولت و برخی از مشکلات به جهت کوتاهی های مردم بوده است (در زمینه ی تولید و مصرف) و لذا هم ملّت و هم مدیران در این عرصه وظیفه و مسؤولیت دارند.
  • هنگامی که کارد به استخان رسیده است دیگر نمی توان منتظر بخشنامه و دستور و برنامه ریزی بود. در این وضعیت بیماری حادّ اقتصاد و مخصوصاً فرهنگ باید جهادی کار کرد! یعنی هر کس هر گونه که می تواند سلاحی به دست بگیرد و به سوی خط مقدّم بشتابد. تا دیر نشده باید مجاهدانه وارد میدان شد و مانند آن ایامی که کارگر بیل و کلنگ خود را رها می کرد و به سمت جبهه ها می شتافت باید وارد عرصه ی فرهنگ و اقتصاد شد...

پس بشتابید که شاید کار از کار بگذرد...