بیا با هم...

همه با هم پیش به سوی ظهور

بیا با هم...

همه با هم پیش به سوی ظهور

«اینده از آن متقین است»
متقی باش تا اینده از آن تو باشد

بایگانی
۰۹
تیر

ما امّت اسلام ناب هستیم و بخواهیم یا نخواهیم پرچم اسلام حقیقی در دستان ماست! این را خودمان انتخاب کردیم، وقتی که رأی 98 درصدی به جمهوری اسلام دادیم.

حالا اما ما به ضعف گراییده ایم و دارد کار خراب می شود! همتی برای اصلاح مشکلات نیست و حاضر نیستیم هزینه ی این اصلاحات را پرداخت کنیم. کلید حل مشکلات در دست خود ماست و تنها به یک «عزم ملی» نیاز داریم. عزم ملی در رأی دادن و روی کار آوردن کسانی که پایبند آرمانهای قرآن و انقلاب باشند؛ عزم ملی در اصلاح الگوی تولید و مصرف و پرهیز از بی انصافی و اسراف و دغل کاری!

این عزم ملی می تواند یک ثواب خیلی بزرگ باشد! ثوابی آنقدر بزرگ، که ارمغان آن می شود فرج امام زمان! خودشان فرمودند: لو أنّ اشیاعنا وفقهم الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا. (اگر شیعیان ما در طاعت خدا همدلی پیدا می کردند، سعادت ملاقات ما در حقشان به تأخیر نمی افتاد...).

اما گویا داریم به جای این ثواب بزرگ دچار یک گناه بزرگ می شویم! گناهی به وسعت تاریخ که دارد همه چیز را خراب می کند و همه ی زحمات را حیف می کند...

نکند کم­کاری ما به نام ناکارآمدی اسلام نوشته شود!

ما در قبال اسلام مسؤولیم. همان اسلامی که پرچم آن را به دست گرفته ایم، حالا دارد به دست ما ضربه می خورد!

  • مهدی جهانشاهی
۰۸
تیر

«اگر راه امام را گم کنیم یا فراموش کنیم یا خدای نکرده عمداً به کنار بگذاریم، ملّت ایران سیلی خواهد خورد.»(امام خامنه ای 14 خرداد).

این کدام گناه بزرگ است که تبعات آن دامنگیر تمام امت می شود؟

این یک گناه فراگیر و اجتماعی است و إلا گناههای فردی دامنگیر افراد می شود نه اجتماعات. خدا زمانی برای یک اجتماع عذاب فرو می فرستد که غالب مردم از خط قرمزها عبور کنند و یا بی اهمیت باشند و عکس العملی نشان ندهند.

حالا مردم ما در معرض کدام خطاها هستند که شاید سیلی بخورند؟

مردم ما در برهه ای از زمان الگوی ایستادگی برای تمام مردم مستضعف جهان شدند. حالا اگر پشت آنها را خالی بگذارند و به آنها آسیبی برسد، گناه آن دامنگیر ما خواهد شد. این به خاطر فضیلتی است که خدا به ما داده بود و ما الگوی مردم جهان شده بودیم و ملزم بودیم این را حفظ کنیم. همچنان که قوم بنی اسرائیل در برهه ای از زمان بر جهانیان فضیلت پیدا کردند (یا بنی اسرائیل اذکرو نعمتی التی أنعمت علیکم و أنّی فضلتکم علی العالمین)، اما پس از آن این قوم ناشکری کردند و از خدا سیلی خوردند (و لئن کفرتم إنّ عذابی لشدید).

رای به روحانی

تصوّر کنید که رأی به روحانی معنایش خستگی از مقاومت و ایستادگی بود. یعنی تحریم ها ما را خسته کرده و دیگر نمی خواهیم نسبت به آمریکا اظهار دشمنی کنیم. به دنبال این عدم ایستادگی و این اشتباه بزرگ در معرض خطر بلاهای الهی قرار گرفتیم. تا حدودی هم خدا عرصه را بر ما تنگ تر کرد؛ چون امام حسین علیه السلام فرموده بود: هرکس از راه معصیت در پی رسیدن مقاصد خود باشد، آنچه که در پی آن بود را از دست می دهد و آنچه که می ترسید بر سرش می آید.

اما دوباره، کاری کردیم که می توانست جبران اشتباه گذشته باشد: راهپیمایی 22 بهمن و اجتماع با شکوه اربعین حسینی. خدا فرصتی دوباره داد و در معرض یک امتحان بزرگتر قرار گرفتیم! با اینکه هسته ای را کنار گذاشته بودیم، سختی ها و مشقت ها بر ما بیشتر شد تا بار دیگر برای ما مسلّم شود که دست دوستی با آمریکا هیچ دردی را دوا نمی کند. اما ...

اما ما دوباره تحلیل غلط به کار بستیم و فکر کردیم که این سختی ها به خاطر ایستادگی در مقابل ظالم است، در نتیجه آنقدر ستسی نشان دادیم که گویا از جامعه ی الهی دل بریدیم و از آرمانها دست برداشتیم. دوباره در رأی دادن هایمان این خستگی را نشان دادیم و به کسانی رأی دادیم که طرفدار مماشات با آمریکا هستند...

 اینجا می شود که مردم ما یاری خدا را از دست می دهند و مستحق آن سیلی بزرگ خواهند بود. چون خداوند فرموده: وَلَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ ... وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ الَّذِی جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَکَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ

هرگز یهود و نصارى از تو راضى نخواهند شد، (تا به طور کامل، تسلیم خواسته‏هاى آنها شوى، و) از آیین (تحریف یافته) آنان، پیروى کنى. ... و اگر از هوى و هوسهاى آنان پیروى کنى، بعد از آنکه آگاه شده‏اى، هیچ سرپرست و یاورى از سوى خدا براى تو نخواهد بود.

مرا یاد داستان حضرت آدم می اندازد که در یک امتحان کوچک در مقابل شیطان مماشات کرد و باب میل او از میوه ی ممنوعه خورد، سپس با سالها توبه و گریه و توسّل از خدا فرصتی دوباره گرفت. اما در این فرصت دوباره، امتحان سخت تر شده بود و باید سالها با پستی و بلندی های این دنیا دست و پنجه نرم می کرد؛ همه و همه فقط به خاطر یک بله گفتن به شیطان!

  • مهدی جهانشاهی
۰۵
تیر

اسطوره ی مقاومت، شهید احمدی روشن

(از زبان همکار شهید)

بیوگرافی و زندگی نامه:

گرایشهای خاصی به معنویت در خانواده ی ایشان و همچنین در شخصیت خود ایشان وجود داشت. تحت تأثیر عموی شهیدش بود و همیشه به عنوان الگو از ایشان یاد می کرد.

با قبولی در دانشگاه صنعتی شریف، از همدان به تهران کوچ می کند.

در دوران تحصیل اوّلین کانون نهج البلاغة را در آن دانشگاه تأسیس کرد. دوستان ایشان می گویند: با تشویق آیت الله حسن زاده و با دست خالی کار را شروع کرد و این کانون را راه اندازی کرد.

همان موقع، مسؤول فرهنگی بسیج دانشجویی شد. اکثر اردوهای راهیان نور (که آن موقع تازه مرسوم شده بود) با برنامه ریزی و پیگیری های ایشان بود.

انتخاب شغل:

بعد از دانشگاه آنچه که در زندگی ایشان جلب توجه می کند این است که ایشان- با توجه به استعداد بالایی که داشتند و توانایی ورود به هر کاری را داشتند- اما در انتخاب شغل خیلی حساسیت نشان می دادند.

اگر ما بودیم در کاری وارد می شدیم که کار کمتری انجام دهیم و پول بیشتری در بیاوریم. اما ایشان که فارغ التحصیل مهندسی شیمی از دانشگاه صنعتی شریف بودند وارد سپاه قدس می شوند! با وجود اینکه ایشان ضعف جسمی داشتند و به خاطر بدن نحیف و لاغری که داشتند معافیت پزشکی داشتند، اما وارد نیروی قدس می شوند و کار نظامی می کنند. احساس می کردند که نیروی قدس در آینده ی نزدیک نقش کلیدی در منطقه خواهد داشت.

بعد از مدتی (در حدود سال 80) به گوشش می رسد که قرار است در ایران انرژی هسته ای راه اندازی شود.

به سایت ucf اصفهان مراجعه می کند تا به عنوان کارشناس، کارش را شروع کند. در آن مقطع وقتی با آن سر و وضع ساده و تیپ حزب اللهی وارد سایت می شود، مسؤول مجموعه او را می بیند و از علّت حضور او جویا می شود. می گویند که برای مصاحبه آمده است. همانجا دستور ردّ او را می دهد و می گوید: اینطور آدمی به کار ما نمی آید!

از آنجا خارج می شود، اما چون انتخاب کرده بود که در این صنعت باید خدمت کند و جهش علمی ایجاد کند، نا امید نمی شود و چند ماه بعد به سایت نطنز مراجعه می کند. به واسطه ی یکی از دوستان هم­دوره ای خود که قبلاً وارد آنجا شده بود، وارد سایت نطنز می شود.

در عرصه ی هسته ای:

آن زمان که ایشان وارد این سایت می شود (سال 82) هنوز به صورت صنعتی غنی سازی نداشتیم. چند تیم تشکیل داده بودند و هر کدام سعی می کردند زودتر این مسأله را به نتیجه برسانند، از جمله تیمها شهید احمدی روشن بود با چند نفر دیگر از دوستانشان. ماههای متوالی گاز تزریق می کردند و منتظر بودند تا غنی سازی اتفاق بیفتد اما به علّت های مختلفی این انتفاق نمی افتاد؛ از جمله علتها اینکه در تحریم علمی بودیم و اطلاعات کافی در اختیار ما نبود و به جهت بایکت علمی مجبور بودیم کار را از صفر شروع کنیم.

و از جمله علتها اینکه از حیث تجهیزات و قطعات اوّلیه هم تحریم بودیم و دسترسی ما به قطعات با چالشهایی مواجه بود. قطعات به کار رفته در صنعت هسته ای کاربرد دوگانه ای نداشتند و مخصوص بحث هسته ای بودند. لذا طرح درخواست آن قطعه در بازار جهانی معنایش مشخص بود! حالا تهیه ی این قطعه از دست دشمن چگونه ممکن خواهد بود با اینکه تمام همّ و غم او این است که این قطعه به دست ما نرسد!

گاهی قطعات قلابی یا دستکاری شده به دست ما می رسید که مانع به نتیجه رسیدن تحقیقات می شد. گاهی قطعه ای را به ما می دادند که تا 15 خرابکاری روی آن انجام شده بود! وقتی تست می کردی می دیدی که سالم است، اما وقتی در خط تولید قرار می گرفت ایجاد اخلال می کرد و کسی نمی فهمید مشکل از کجاست؟!

در این مقطع کار ایشان کار علمی محض بود و در اوّل تیر آن سال بود که توانستند اوّلین ماشین سانتریفیوژ را گازدهی بکنند و محصول غنی شده را از خروجی آن دریافت کنند.

ایشان گاهی بعد از گاز دهی به ماشین، پای آن زیارت عاشورا می خواند. گاهی کارشان خیلی طول می کشید و از رفتن به مهمان سرا صرف نظر می کردند و کنار ماشین ها می خوابیدند (با اینکه محیط اکتیو و آلوده بود).

برای کارمندها این طور زحمت ها بی معناست که یک نفر از 24 ساعت 18 ساعت را پای یک ماشین سانتریفیوژ سپری کند.

همیشه این احساس را داشتند که مملکت ما عقب است و فرصت زیادی ندارد و باید هرچه زودتر خودش را به کشورهای پیشرفته ی سلطه گر برساند.

تا اینکه در مدت زمانی کوتاه ایران به این فنّ آوری دست پیدا کرد که این را جز از الطاف خاصه ی الهی نمی توان دانست. اینطور نیست که بشود گفت این حاصل تلاش و تدبیر و زرنگی ما بوده است!

سال 82 تا 84 که ایران تعلیق غنی سازی را می پذیرد، ایشان کار عملی نمی توانستند انجام دهند، نیروهای پژوهشی کار خاصی نداشتند و عده ای حقوقشان را می گرفتند و می رفتند و می آمدند. اما ایشان خودشان می فرمودند: در آن دو سال هرچه مستندات فنی به صورت کاغذی یا اینترنتی وجود داشت مطالعه کردم و چیزی از مستندات وجود نداشت که من مطالعه نکرده باشم.

سال 84 که به صلاح­دید نظام از تجهیزات فک پلومپ شد، جهشی برای شهید احمدی روشن بود و ایشان سعی کرد تک ماشین را به زنجیره ماشین ها تبدیل کند و به سمت صنعتی شدن آن برود.

سعی کرد افرادی که همفکر خود او بودند و انگیزه های یکسانی داشتند وارد کار کند و از آنها کمک بگیرد. صنعت هسته ای در آن زمان صنعت گُنگی بود که آینده ی روشنی نداشت و حقوق و مزایای مناسبی هم نداشت و در معرض انواع تهدید ها هم بود. اینطور سر زبانها افتاده بود که افراد پولدار و بیکار و مجرّد که هیچ کس و کاری ندارند و نیازی هم به پول ندارند، به درد کار کردن در انرژی هسته ای می خورند!

در چنین وضعیتی شهید احمدی روشن افراد دغدغه مند را از صنایع مختلف جمع آوری کرد و وارد این صنعت کرد.

سال 84 تا 88 به واسطه ی فعالیت های امثال این شهید، جهش عظیمی در این عرصه به وجود می آید که غرب را بهت زده می کند.

در جریان سوخت 20 درصد:

در بحث غنی سازی 20 درصد از خود دکتر جلیلی شنیدم که می گفت: در یکی از مذاکرات گفتیم که سوخت رآکتور تهران- که محصول آن رادیو دارو است و کاملاً صلح آمیز است- تمام شده است، اگر واقعاً راست می گویید و با ما خصومتی ندارید سوخت 20 درصد را برای این رآکتور در اختیار ما قرار دهید. همانجا خانم اشتون و دیگران خندیدند و گفتند: شما تحریم هستید و ما این سوخت را در اختیار شما قرار نخواهیم داد. در جوابشان همانجا گفتم: بنا بر این ما خودمان این سوخت را تولید می کنیم. و این حرف را بدون اینکه با مشاور فنی صحبتی کرده باشم و از عملیاتی بودن آن خبر گرفته باشم، گفتم. بعد از جلسه وزیر امور خارجه ی فرانسه در مصاحبه اش گفت: دکتر جلیلی یک بلوف سیاسی زد!

دکتر جلیلی می گوید: بعد از جلسه مشاورین را در جریان حرفی که زده بودم، قرار دادم و از امکان آن جویا شدم. مسؤولین فنی هم گفتند که ما خبر چندانی نداریم و باید بررسی کنیم و ببینیم شدنی است یا نه؟! بعد از آن وقتی پروژه ی 20 درصد تعریف شد- که از ارکان آن در حوزه ی غنی سازی تیم شهید احمدی روشن بود- از زمان ابلاغ پروژه تا وقتی که نظام به نمونه ی 20 درصد دست پیدا کرد، بیش از یک ماه طول نکشید!

در این یک ماه تمام سایتهای دنیا انواع مقالات را نوشته بودند که دسترسی ایران به سوخت 20 درصد، با امکانات و ماشین هایی که دارد، غیر ممکن است و اگر هم دست پیدا کند، فلان اتفاق می افتد (که حتی بعضی از دوستان ترسیده بودند که واقعاً نکند چیزهایی  باشد که ما ندانیم!). با توکل بر خدا این اتفاق افتاد و همه را بهت زده کرد. ابتدا همه تکذیب می کردند و زیر بار نمی رفتند که ایران به این توانایی دست پیدا کرده باشد، اما رفته رفته مجبور به پذیرش شدند.

تغییر کاربری:

در همان ابتدای سال 88 بود که شهید احمدی روشن احساس کرد مشکل بزرگی در این صنعت هست و آن در حوزه ی تأمین تجهیزات. تجهیزاتی که برای توسعه ی غنی سازی نیاز داشتیم یا کم بود و یا خراب کاری شده بود. پمپی داده بودند که گاهی کار می کرد وگاهی کار نمی کرد و تشخیص آن هم خیلی سخت بود.

جالب است که شهید احمدی روشن به راحتی از کار فنی خداحافظی می کنند و وارد کار بازرگانی می شوند. می شنوید که ایشان معاون بازرگانی بوده، در حالی که ایشان مهندسی شیمی خوانده بود و تا سال 88 اصلاً کار بازرگانی نکرده بود. احساس کرد که در این زمینه کمبود داریم و لذا وارد این عرصه شد و در مدّت خیلی کوتاه کارهایی انجام داد که حتّی کسانی که دکترای مدیریت بازرگانی دارند به آن نرسیده بودند و آن کارها را ناشدنی می دانستند.

هم اکنون عده ای از مهندسان بینش و نگرششان این است که: نمی خواهیم، نمی توانیم، نمی گذارند!

در مقابل، شهید احمدی روشن تفکر دیگری را ترویج می کرد که: نمی گذارند، اما می خواهیم و می توانیم!

{

آن شهید از یکی از دوستان سؤال کرد: شما برای فوق لیسانس چه درسهایی می خوانید و چه کلاسهایی شرکت می کنید؟ وقتی آن دوستشان موادّ درسی را خبر دادند، شهید گفت: اینهمه وقت بگذارم تا تازه بتوانم فوق لیسانس بگیرم؟! من با همین لیسانسم پدر اسرائیل را در می آورم!

این بود که همه ی زحمتهای ایشان هدفمند، با کیفیت و دارای خروجی بود. امروز جامعه ی ما پر است از علم های بی نفع و بی ثمر.

}

کار بازرگانی کاری بسیار پیچیده بود. لازم بود قطعه ای را از آمریکا تهیه کنیم و به ایران بیاوریم که آن قطعه فقط و فقط در آمریکا تهیه می شد. حتی اگر روسیه این قطعه را می خواست باید آن را از آمریکا تهیه می کرد. کاربرد آن هم انحصاراً در ماشین های سانتریفیوژ بود. آمریکا هم می دانست که ما به این قطعه نیاز داریم و به هیچ وجه راضی نمی شد که به دست ما برسد. با این حال شهید احمدی روشن به اندازه ی مصرف چند دهه ی کشور این قطعه را تهیه می کند و به کشور می آورد! اینجاست که شست سرویسهای جاسوسی خبردار می شود و تعجب می کند که چطور قطعه ای که انحصار آن در دست ماست به دست اینها رسیده است، با اینکه مواظب بودیم به دست آنها نرسد!

هنوز که هنوز است دوستان بعضی قسمتهای کار ایشان را در نیافته اند و کسی نفهمیده که ایشان چطور این کار را می کرده. ایشان هم به جهت امور امنیتی خیلی از کارها را شخصاً انجام می دادند.

انصافاً هم موردی نبود که ایشان چیزی را خریداری کند و در آن خرابکاری صورت گرفته باشد! در حالی که اگر سرویسهای جاسوسی با خبر می شدند که مقصد این کالا ایران است، قطعاً روی آن خراب کاری انجام می دادند.

حتّی موردی بود که در یکی از تجهیزات مواد منفجره کار گذاشته بودند و طبق برنامه منفجر شده بود و کار را مختلّ کرده بود، روز بعد از آن جلسه گذاشتند و آن قطعه را آوردیم و باز کردیم. ایشان اولین چیزی که گفت، گفت: بروید شماره سریال آن را چک کنید و ببینید از کالاهایی است که من خریداری کردم یا نه؟ دوستان شماره سریال را چک کردند و وقتی معلوم شد از کالاهایی که شهید احمدی روشن تهیه کرده نبوده و پیش از آن تهیه شده بوده، نفس راحتی کشیدند و گفتند: خیالم راحت شد که مسیر خریدم اشتباه نبوده است.

از سال 88 تا 90 اکثر تجهیزاتی را که احتمال خرابکاری داشت و تهیه ی آنها سخت بود، با کمک تولید گران داخلی بومی سازی کرد.

آقای البرادعی وقتی که یکبار از سایت نطنز بازدید می کرد، قطعه ای مربوط به روتور ماشین سانتریفیوژ را می بیند و می گوید: اگر شما این قطعه را زده باشید می توانید ادعا کنید جزو کشورهایی هستید که غنی سازی دارید. دوستان به او می گویند ما این قطعه را هم اکنون در داخل کشور تولید می کنیم؛ و ایشان باور نکرد و خندید!

شهید با استفاده از پیمانکاران داخلی این کار را کرد، و حتّی یکی از تولید کنندگان تعریف می کرد که شهید قطعه ای را برای من آورد و گفت آن را بساز. من گفتم: «آلمان و فرانسه که این قطعه را تولید می کنند، صد و پنجاه سال سابقه ی متالوژی و مواد دارند، چطور از ما توقع دارید که یکساله آن را تولید کنیم». اما احمدی روشن با من کاری کرد که من باور کنم می شود، و شد! چند وقت پیش به یک نمایشگاه آلمانی رفته بودیم و در آنجا به ما گفتند: چه شده که این قطعه را چند مدّت است از ما خریداری نمی کنید؟ و ما گفتیم: این قطعه را بومی سازی کرده ایم. و او هم در آنجا خندید و گفت: باشد تولید کنید! بعد که فرایند تولید را توضیح دادیم، کم کم باورش شد. بعد من با افتخار به او رو کردم و گفتم: ببخشید! آن زمان که شما بالای درخت زندگی می کردید ما تمدّن داشتیم و علم برای ما ارزش داشت!

 

چند ویژگی اخلاقی شهید:

چیزی که در اخلاق ایشان خیلی بارز بود اینکه: اولاً احترام عجیبی به پدر و مادرشان داشتند. وقتی مادرشان زنگ می زند گوشی را از روی میز بر می داشت و بلند می شد و می ایستاد! دست روی سینه می گذاشت و مادرش را «سردار» خطاب می کرد.

نکته ی مهم دیگر این است که ایشان در راه اهداف و آرمانهایشان از مال و جان و حتّی آبروی خودشان هم گذشته بودند. به نظر من سخت تر از مال و جان، آبروی انسان است که گذشتن از آن خیلی سخت است، اما شهید احمدی روشن از آبروی خودش هم گذشته بود و هیچگاه ملاحظه ی این کار را نمی کرد که شاید کاری که می کند به ثمر ننشیند یا اینکه از لحاظ آئین نامه ای باعث آبروی او شود یا اینکه انگی به او بچسبانند!

ایشان اصلاً عافیت طلبی در ذاتشان نبود. وقتی هدف را می دید به سختی آن هدف را دنبال می کرد.

نکته ی دیگر در مورد دغدغه های ایشان بود. وقتی دغدغه ها بلند باشد، همت ها بلند می شود. دغدغه ی ایشان این بود که 1. ببینند ولیّ امرشان از ایشان چه انتظاری دارد 2. از ایشان چه کاری بر می آید؟

بارها می گفت که دغدغه ی من این است که اسرائیل را از بین ببرم...

کسی که چنین دغدغه ای داشته باشد، شب و روز نمی شناسد. همیشه می گفت خیلی عقبیم.

چند روز بعد از شهادت، یکی از دوستان که همراه ایشان بودند تعریف می کند: وقتی از سمت سایت به سمت کاشان می آمدیم، کنار باغ فین، بدون هیچ مقدمه ای ایشان به من رو کرد و گفت: سیّد! قطعاً من شهید می شوم و قطعاً با ظهور آقا بر می گردم نگران نباشید.

و این سید که این حرف را تعریف می کند کسی است که شب آخر کاری با ایشان بگومگوی کاری پیدا کرده بود و با این حال این نقل را تعریف می کند.

  • مهدی جهانشاهی
۰۵
تیر

این را یکی از دانشمندان هسته ای (:فراهانی) برای ما اجرا کرد که واقعاً برای ما شنیدنی بود.

توضیحات مربوطه به هر اسلاید رو در یادداشتهای هر اسلاید نوشته ام (اگه سر در بیارید).

دانلود اسلاید در موضوع هسته ای

 

از جمله سر فصلهای این اسلاید:

•لزوم توجه به موضوع هسته ای
•چرخه سوخت هسته ای چیست ؟
•چارچوبهای تعیین شده توسط مقام معظم رهبری
•خلاصه بیانیه مطبوعاتی لوزان
•نقاط قوت بیانیه لوزان
•نقاط ضعف بیانیه لوزان
•سوالات و ابهامات کلیدی بیانیه لوزان
•پیامدهای احتمالی اجرای توافق
•پس از قطعنامه 1441 در عراق چه اتفاقی افتاد؟
•سهم تحریم در میان عوامل مؤثر در ضعف اقتصادی کشور

****************************************************************

****************************************

*****************

  • مهدی جهانشاهی
۰۵
تیر

ملاحظه1: رهبری از مذاکره جلوگیری نمی کنند چون:

  • این خواسته ی مردم بود که در رأی به روحانی آن را نشان دادند.
  • این خواسته ی دولت است و رهبری تا سر حد ضرورت در کار آنها مداخله نمی کند.
  • خطر آشوب و دو دستگی هست و رهبری صلاح نمی بینند خودشان در این امر مداخله کنند.
  • به گفته ی خود ایشان هدف بزرگتری به نام «تجربه» مدّ نظر است.

ملاحظه2: گاهی 10 جمله تعریف و تمجید از جانب رهبری، مقدمه برای یک جمله انتقاد است! یعنی حمایت ها طبیعی و مقتضای اصل است. آنچه که بیشتر مدّ نظر است انتقادها و اظهار مخالفت هاست. در این حیطه نیز نباید توقع صراحت از رهبر داشت، بلکه به ظرائف کلام ایشان باید دقّت ویژه داشت. (به گفته ی نبویان: رهبری در عکس العمل به شعار «از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن» فرمودند: کار از اشاره هم گذشت!)

این لحن از حمایت را ببینید: (29/8/92، چهار روز قبل از توافق ژنو):

«بنده اصرار دارم بر حمایت از مسئولانی که اجرای کار برعهده‌شان است، از همه‌ی دولتها بنده حمایت میکنم، از مسئولان - مسئولان داخلی، مسئولان خارجی - حمایت میکنم و وظیفه‌ی ما است ... لذا اینها به کمک احتیاج دارند، من هم کمکشان میکنم، حمایتشان میکنم؛ این یک طرف قضیّه است که قطعی است. از آن طرف اصرار دارم بر تثبیت حقوق ملّت ایران، از جمله مسئله ی حقوق هسته ای؛ اصرار داریم بر اینکه از حقوق ملّت ایران یک قدم عقب نشینی نباید بشود. ما البتّه در جزئیّات این مذاکرات مداخله نمی کنیم.»

ملاحظه3: تعریف و تمجیدهای رهبری هیچگاه به نحوی نبوده که روند مذاکرات را تأیید کند. حد اکثر ایشان فرموده اند: تیم مذاکره کننده را زحمت کش و امین می دانم و به آنها اعتماد دارم، با مذاکره و حلّ مسأله از راه دیپلماتیک موافقم، با توافق خوب موافقم، با توافقی که بخواهد بشود موافقم، با توافقی که حقوق ملت ایران را حفظ کند موافقم. و لکن این جملات کلی نشان نمی دهد که در مذاکرات فعلی یا توافقات گذشته شرایط یک مذاکره ی خوب مراعات شده است. و حتّی نشان نمی دهد که در نظر ایشان راه مذاکره راهکار عملی برای حل مشکلات باشد و به نتیجه برسد!

حال شروع می کنیم و اشارات و فوق اشارات رهبری را در زمینه ی هسته ای مرور می کنیم. آن هم فقط سخنان ایشان در دوره ی ریاست جمهوری دکتر روحانی (و نه حرفهای صریح و قاطعی که در زمان احمدی نژاد می فرمودند و دیگر تکرار نشد!)

(برخی از عبارات پیش رو به اصل مذاکره خرده گیری می کنند و آن را راه ناموفق می دانند، و برخی عبارات انتقاداتی در مورد روند مذاکرات فعلی است). به ادامه ی مطلب می رویم:

  • مهدی جهانشاهی
۰۵
تیر

خیلی ها این سؤال را می پرسند که: شما که به روند مذاکرات اینقدر ایراد می گیرید، راهکار ارائه بدهید. اگر در جریان این مذاکرات به این شکلی که هست قرار نگیریم پس چکار کنیم؟ چطور از شر تحریم ها خلاص بشویم و اقتصاد خوابیده ی مملکتمان را درست کنیم؟!

کسانی که اینطور حرفها را می زنند، انگار وضعیت امروز ما را وضعیت شعب ابی طالب می دانند! محاصره ی سختی که راه خلاصی از آن وجود ندارد. در حالی که به گفته ی رهبر بزرگوار ما امروز در وضعیت بدر و خیبریم نه شعب أبی طالب!

پیش از بررسی راههای ممکن پیش رو، سؤالی دارم. آیا امروز ما سخت تر از اوایل انقلاب است؟ آیا فشار سختی ها طاقت فرساتر از آن زمان است؟ آیا مردم ما که توانستند آن گردنه ی سختی را با صبر و تلاش پشت سر بگذارند، در وضعیت امروز درمانده شده اند؟ یا اینکه آن روز در وضعیت جنگ بودیم و امروز نیستیم؟! یا اینکه خدا خدای دیگری است و اگر او را یاری کنیم دیگر ما را یاری نمی کند! چرا آخر امروز این حرف را می زنیم؟ به جای این حرفها کمی دقت کنیم و ببینیم در موقعیت جنگ هستیم، جنگ اقتصادی، پای آرمانها ایستاده ایم و هدف داریم! این طور که باشد گرسنگی را هم تحمّل می کنیم...

اما برویم سر جواب های آن سؤال: گزینه های پیش روی ما به جز مذاکره چیست؟

اولاً مبنای این سؤال این است که مذاکره یکی از گزینه های پیش رو است و می تواند ما را به مقصود برساند. در حالی که با نگرش جامع به ماهیت استکبار در می یابیم که این تفکّر ناقصی است و هسته ای بهانه ای بیش نیست. شاهد مطلب اینکه: ما سابق بر این در موضوعات هسته ای مذاکرات متعددی داشتیم. حتی تیم مذاکره در سالهای 82 به بعد همین افراد بودند (روحانی و ظریف) و همان موقع این تجربه برای ما حاصل شد که طرف غربی طرف حساب خوبی نیست و به کمتر از برچیده شدن بساط هسته ای ما راضی نیست! آخر هم معلوم نیست این تحریم هایی که تنورش داغ است برچیده شود و این فشارها کم شود، چون بهانه های غرب برای تهدید متعدد بوده و هست و خواهد بود. آزموده ر اآزمودن خطاست! به بیان رهبر بزرگوار: نباید به نقطه های خیالی دل خوش کرد!

لذا در وضعیتی که تمام راهها به روی ما بسته باشد، باید مطمئن باشیم که این یک راه از دیگر راهها بسته تر است.

حالا شما ببینید! دو سال مذاکره کرده ایم و به هیچ نتیجه ای نرسیدیم (جز اینکه تحریم ها و تهدیدها بیشتر هم شد). حتی از آن توافق اوّلیه هم هیچ خیری به ما نرسید. با این وجود چطور می توانیم راه مذاکره را یک راه زود بازده بدانیم.

از این که بگذریم، مبنای دیگر این اشکال به این است که همه ی مشکلات به تحریم گره خورده است!

این در حالی است که در اواخر دولت احمدی نژاد همه اذعان داشتند که بخش زیادی از مشکلات به خاطر بی تدبیری هاست. اما امروز همه ی انگشتها به سمت بحث هسته ای و تحریم ها نشانه گرفته شده است.

در یکی از مطالب پیش رو جایگاه تحریم را در چارچوب ضعفهای اقتصادی کشورمان بررسی خواهیم کرد و ثابت خواهیم کرد که ضعفهای بزرگ تر از تحریم در چرخ اقتصاد ما وجود دارد، مثل فرار مالیاتی و معوقات بانکی و دغدغه های عرصه تولید و...!

این است که رهبر بزرگوار از سالها قبل گزینه ی روشن تری را به دولت عرضه کرده اند و آن «اقتصاد مقاومتی»، «اصلاح الگوی تولید و مصرف» و «چشم دوختن به ظرفیتهای درون کشور». شاخصه های اقتصاد مقاومتی تمام ضعفهای کلان اقتصادی را در کشور ما نشان می دهد!

گذشته از این، مشکل تحریم مشکلی نیست که نتوان با آن کنار آمد! همین امروز که در وضعیت تحریم هستیم واردات ما از زمانی که تحریم نبودیم چندان کمتر نشده است و حتی خام فروشی نفت ما چندان کم تر نشده است. تا کنون در دور زدن تحریم ها موفق بوده ایم و اگر بیشتر تلاش کنیم موفق تر هم خواهیم بود.

می گویند: پول در دست نداریم تا کار کنیم، این توجیهی است که رهبر بزرگوار به هیچ وجه آن را موجه ندانسته اند و بارها پاسخ آن را داده اند. بسیاری از مشکلات (چنان که اشاره خواهد شد) مشکل اجرایی و مدیریتی است و بحث کمبود بودجه نیست! بعلاوه اگر برای سبد کالا مثلاً پول داریم، پس برای ایجاد شغل هم پول داریم!

[منو حول ورداشته اگه تحریم ها برداشته بشه، کی حوصله اش میگیره اقتصاد مملکت رو درست کنه؟ حالا که وضع خرابه و داره آبروی دولت می ره، تصمیمی برای ترمیم این اقتصاد بیمار ندارن! چه برسه که دو قرون پول بیاد توی مملکت، منتظر 3هزار میلیاردها باشید...]

از این حرفها که بگذریم، به سراغ همین گزینه ی مذاکره می آییم! مذاکره و چانه زنی قواعدی دارد که در این دور از مذاکرات اصلاً مراعات نمی شود. از جمله:

  • مذاکره باید با دست پر باشد. اینکه تمام فعالیتهای اقتصادی را تعطیل کنیم و بعد سر میز مذاکره بنشینیم کار را به جایی نمی رساند.
  • مذاکره باید با همراه داشتن یک اهرم فشار باشد. به اعتراف طرف غربی اهرم فشار ما تحقیق و توسعه بود. اهرم فشار ما بیست درصد بود که همان روز اوّل به بهانه ی اعتماد سازی به طرف مقابل تسلیم کردیم.
  • مذاکره باید از موضع قدرت باشد. دیپلماسی خنده در برابر زورگو، و مذاکره بر پایه ی اعتماد، نتیجه نمی دهد.
  • مذاکره باید به دور از عجله باشد. هر طرف که عجله نشان دهد در مذاکره باخته است.
  • مذاکره باید یک مرحله ای باشد تا اجازه ی پیشروی گام به گام را به طرف مقابل ندهد.

حالا با وجود این بی تدبیری ها چطور می توان این تیم مذاکره کننده را یک دیپلماسی قوی دانست؟!

  • مهدی جهانشاهی
۰۵
تیر

 

چرا امام زمان باید بیاید؟

-  وقتی مردم ما تحت تأثیر تبلیغات ماهواره اند

-  وقتی مردم به شکم رأی می دهند

-  وقتی عزمی برای اصلاح گذشته و جبران اشتباهات وجود ندارد

-  وقتی مردم برای خود سهمی از وظیفه را برای اصلاج جامعه قائل نیستند

-  وقتی اعتقادی به مبارزه با شیطان وجود ندارد

-  وقتی مردم گرسنگی نکشیده، از استقامت خسته شده اند

-  وقتی نصرت خدا را می بینند ولی چشم به دست شیطان می دوزند

-  وقتی حاضر نیستند به خاطر خدا به خودشان رحم کنند و کالای ایرانی مصرف کنند

با چه رویی به امام زمان بگوییم: آقا بیا!


 

  • مهدی جهانشاهی
۰۵
تیر

اگر نصرت خدا نبود امروز ما اینجا نبودیم!

از پیشرفتهای علمی و فنی خبری نبود...

تحریم ها ما را از پا در آورده بود...

داعش امنیت ما را مصادره کرده بود...

و شیطان تمام وجود ما را تسخیر کرده بود.

 

در این بین تنها یار ما همان خدا بوده است: أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ اللّهِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ.

اما ممکن است همین یاری را هم از دست بدهیم و به گفته رهبر بزرگوار سیلی بزرگی بخوریم! چه زمان؟ از این آیات روشن می شود:

وَلاَ تَرْکَنُواْ إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ.

و بر ظالمان اعتماد ننمایید، که موجب مى‏شود آتش به شما برخورد کند؛ و در آن حال، هیچ ولىّ و سرپرستى جز خدا نخواهید داشت؛ و پس از آن یارى نخواهید شد!

وَلَن تَرْضَی عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَی حَتَّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَی اللّهِ هُوَ الْهُدَی وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ الَّذِی جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَکَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ

هرگز یهود و نصارى از تو راضى نخواهند شد، (تا به طور کامل، تسلیم خواسته‏هاى آنها شوى، و) از آیین آنان، پیروى کنى. بگو: «هدایت، تنها هدایت الهى است!» و اگر از هوى و هوسهاى آنان پیروى کنى، بعد از آنکه آگاه شده‏اى، هیچ سرپرست و یاورى از سوى خدا براى تو نخواهد بود.

حالا باید مواظب باشیم تحریم و مذاکره ما را به این وضعیت نزدیک نکند که در آن صورت دیگر نباید توقع یاری از خدا داشته باشید...

رأی دادن هایمان می تواند همه چیز را عوض کند. مواظب باشید!

چشم به نصرت الهی

  • مهدی جهانشاهی
۰۴
تیر

اینهمه فساد در جامعه هست. چرا حکومت جلوی اینها را نمی گیرد؟ اینهمه رانت خاری... اینهمه بزن و ببند و سیاسی بازی... اینهمه حق خوری و ظلم... آنهایی که قدرت دارند چرا جلوی اینها را نمی گیرند؟ چرا فکری به حال ما نمی کنند؟ پس چرا اصلاً حکومت تشکیل دادند؟

جواب: ادامه مطلب

  • مهدی جهانشاهی
۰۴
تیر

دو ضرر نقد «مذاکره» برای ما:

در مقابل نفعی که مذاکره با آمریکا شاید برای ما داشته باشد، اما دو ضرر در این بین مسلّم است. در طول همین دو سال مذاکره به صورت نقد، به سود به آمریکا و دو ضرر به ما رسیده است.

اوّل اینکه: آمریکا از این مذاکرات استفاده ی تبلیغاتی خود را می کند و به همه ی ملّت ها اینطور وانمود می کند که: این ایران با آنهمه سرو صدایی که داشت، آخر کار مجبور شد از حرف خودش کوتاه بیاید و با ما به صحبت و چانه زنی بنشیند. گویا ایران دیگر آمریکا را آن موجود جانی و ستمکار نمی داند.

آمریکا اینطور وانمود می کند که تحریمها ملت ایران را به عقب نشینی واداشته و این یعنی القای این مفهوم به کلّ ملّتها، که هیچ قدرتی توان مقابله با آمریکا را ندارد.

ضرر دوّم مذاکره با آمریکا این است که: آمریکا با همین ابزار مذاکره توانسته است در مسیر پیشرفت ما سنگ اندازی کند و برنامه ی هسته ای ما را متوقف کند. وضعیت کنونی همان وضعیتی است که همین تیم مذاکره در سال 82 بر سر کشور ما آورد و آن زمان رهبر بزرگوار صریحاً مخالفت خود را اعلام کردند و دستور به ادامه ی تحقیق و توسعه ی هسته ای دادند. اما امروز دوباره این تجربه ی تلخ و آن ضرر بزرگ تکرار می شود! حالا باید منتظر بایستیم و ببینیم آنها در قبال این اعتماد سازی ما آیا تحریمی از ما بر می دارند یا نه؟...

در حقیقت ما برای مذاکره پیش شرط قبول کردیم و با این کار خودمان را خلع سلاح کردیم. پیش شرط قبول نکردن، همان چیزی بود که مذاکره کننده های قبلی زیر بار آن نرفتند و رهبر انقلاب نیز مخالفت خود را با آن اعلام کرده بود.

در وضعیت فعلی طول آمدن مذاکرات به نفع آمریکاست و به همین خاطر است که با کمال میل مذاکرات را تمدید می کند. این اشتباه از زمانی شروع شد که در توافقنامه «ژنو» توافق سه مرحله ای را پذیرفتیم. توپ را به دست دشمن دادیم و حالا در وسط یک بازی وسطی در حال دویدن هستیم تا ببینیم چیزی از حقوقمان به دستمان می آید یا نه.

رهبر انقلاب ناظر به دو آفت فوق دو جمله ذکر فرمودند:

فرمودند: با مذاکره زیر شبح تحدید مخالفم... مذاکره برای فروختن ژست ابر قدرتی [هدف آمریکاست].

و فرمودند: مذاکرات باید در یک مرحله و به صورت صریح و واضح انجام شود. توافق دو مرحله ای حیله ی دشمن است.

حالا باید دید مذاکره با آمریکا در مقابل این دو ضرر بزرگ، فایده و ثمره ی جبران کننده ای داشته یا نه؟!...

 

اما نفع مذاکره:

آمریکا به کسانی که خودش پیشنهاد همکاری داده بود، روی خوش نشان نداد! حالا چطور توقع داریم از این توافق مبهم و پیچیده که یک دنیا بر سر آن چانه زنی شده است، وفای به عهدی از آمریکا ببینیم...!

آزموده را آزمودن خطاست...

  • مهدی جهانشاهی
۰۴
تیر

چرا آمریکا همان شیطان است؟

تقابل ما با آمریکا یک تقابل احساسی محض نیست! حتّی تقابل ما تقابل بین دو دین نیست! اینطور نیست که ما در مقابل همه ی حکومتهای مسیحی مثلاً علَم مخالفت بلند کنیم و اظهار نفرت کنیم. در حقیقت در نظر ما آمریکا و اسرائیل یک استثنا هستند و از نگاه ما راه تعامل با دیگر کشورها باز است.

علّت این استثنا در یک کلمه خلاصه می شود و آن خوی استکباری این کشور است. از همان بدو تولد، آمریکا برای اهداف استکباری پا به عرصه ی وجود گذاشته و در طول زندگی خود این «سلطه جویی» را به اثبات رسانده. تنها معارضه های خصمانه ی او با ملّت ایران شاهدی کافی برای اثبات این ادعا است.

آمریکا ریشه ی فتنه است، همانطور که شیطان ریشه ی فتنه است. این همان موجودی است که آتش ها از کوره ی آن بلند شده! هر حزب و گروه دیگری هم که در عالم پرچم ظلم را به دست دارد، تحت حمایت آمریکا است، همانطور که شیطان حامی اولیای خویش است و برای آنها خدمات ویژه دارد (إنّ الشیاطین لیوحون إلی أولیاءهم).

آمریکا ملّتهای مستضعف را به رنج و زحمت می اندازد و آنها را تحت انواع فشارها قرار می دهد؛ آمریکا تحریم می کند و شیطان هم تحریم می کند و خدا این قدرت را به او داده تا صبر بندگان را آزمایش کند، مانند آنچه در داستان حضرت ایوب مشاهده می کنیم که بر مال و جان آن حضرت مسلّط گردید تا از مسیر عبودیت منحرف کند (وَاذْکُرْ عَبْدَنَا أَیُّوبَ إِذْ نَادَی رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ).

آمریکا چشم دیدن خوشی و راحتی ما را ندارد و راحتی ما را برای خودش یک تهدید به حساب می آورد؛ همانطور که شیطان از سر حسادت آدم را وسوسه کرد و آسایش بهشت را از چنگ او ربود.

آمریکا با ایجاد تفرقه و دو دستگی ملّتها را تضعیف می کند و حرکت آنها را سرد و آهسته می کند. تفرقه از ابزارهای مهم شیطان نیز هست: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ ( بقره 208 )

هزار ابزار هنری و غیر آن در دست آمریکاست تا انسانها را از فطرت پاکشان منحرف کند، شیطان نیز تسلّط خود را با همین ابزارها کامل می کند: (وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَأَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَرَجِلِکَ وَشَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَولَادِ وَعِدْهُمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلَّا غُرُورًا).

آمریکا اجازه نمی دهد تا ملتهای مستضعف اعتماد به نفس داشته باشند و توانایی خودشان را باور کنند، می خواهد که هر کس غیر از خودش، سرخورده و ضعیف باشد. شیطان نیز انسانها را خوار می کند و ارزش نفس آنها را در چشمشان کم می کند: وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا.

و بدین سان، مقابله با آمریکا مقابله با یک «دین» نیست! بلکه مقابله با خود پرستی و بی دینی است. عمق شعار «آزادی و دموکراسی» در نظر آمریکا همان آزادی از بند دین و سرکشی در مقابل خداست! همان کاری که شیطان را تبدیل به شیطان رجیم کرد و سالها عبادات او را به هدر داد. حمایت از انسان در نظر او به معنای فرار از بندگی خداست و این را در عمل نشان داده است.

آمریکا دست پشت پرده ی همه ی مشکلات است، همانطور که شیطان عامل نهفته ی رنج ها است. با این حال این آمریکاست که در لباس یک دوست ظاهر شده و خودش را خیرخواه ما جا می زند، این دو رویی را هم از خود شیطان به ارث برده، آنجایی که شیطان برای حضرت آدم قسم یاد کرد که «خیر تو را می خواهم...» (و قاسمهما إنی لکما لمن الناصحین).

نتیجه اینکه شیطان فقط آن شیطان جنی نیست! بلکه به حکم قرآن برخی شیاطین، شیاطین انسی هستند و شأن و جایگاه آنها معارضه با اهدف رسول و ولیّ الهی است: وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نِبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الإِنسِ وَالْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاء رَبُّکَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا یَفْتَرُونَ.

  • مهدی جهانشاهی
۲۶
خرداد

شهدا چه خبر

در عالم شهدا قائل به اتفاق نیستم! چون شهدا زنده اند! زنده تر از ما که در خواب غفلتیم... حتماً برای ما خبری دارند! سالها مفقود الأثر بودند و امروز خلوتشان را به هم زده اند و به معرکه آمده اند. تریبون به دست گرفته اند و برای ما حرفی برای گفتن دارند. شانس نیست که اینهمه شهید بعد از 30 سال تصمیم گرفته اند خودشان را نشان بدهند.

شهدای مظلوم کربلای چهار! خبری شده؟ می دانم که پیامی برای من دارید، پیامی مهم که جمع شما را به تلاطم انداخته و مأمور ابلاغ آن به من هستند.

شاید پیامتان با علّت شهادتتان مرتبط باشد. شاید می خواهید تکرار تاریخ خودتان را به ما هشدار بدهید. شانس نیست که این شهدا از عملیات کربلای 4 هستند. در کربلای چهار بر شما چه گذشت...؟

بوی خطر می آید... بوی توطئه... بوی خیانت... آن هم در آستانه ی به نتیجه رسیدن دو سال مذاکرات...

  • مهدی جهانشاهی
۲۶
خرداد

محور وحدت در قرآن:

امسال ما سال همدلی و همزبانی است که پیام اصلی آن وحدت درونی است. از کودکی به ما یاد داده اند که وحدت و با هم بودن قدرت هر جمعی را در برابر سختی ها چند برابر می کند و ضامن موفقیت آنهاست. اما این وحدتی که چنین اثراتی به دنبال دارد کدام سطح از وحدت است و چه پیش نیازهایی دارد؟

در یک نگاه اجمالی، وحدت درجاتی دارد:

  1. وحدت به معنای شباهت، مثل اینکه همه ی ما انسان و ایرانی و مسلمان هستیم. یا یک جمعی که همه ی آنها دانشجو هستند. یا دو نفر فامیل که هر دوی آنها کشاورز هستند یا در یک اداره مشغول به کار هستند.

این مفهوم از وحدت گرچه می تواند زیبا و دلنشین باشد، اما به خودی خود، هیچ اثر و ثمره ای ندارد.

  1. وحدت به معنای مدارا و همدیگر را تحمّل کردن. این حد اقل وحدت است که سعی کنیم با اطرافیان و همکاران خود اصطکاکی نداشته باشیم و با هر زحمتی که شده با آنها کنار بیاییم.

پیامبر خدا فرمودند: أمرنی ربی بمداراة الناس کما أمرنی بأداء الفرائض. (همچنان که خدا مرا به انجام واجبات دستور داده، مرا به مدارا با مردم هم دستور داده)

همچنین فرمودند: مداراة الناس نصف الإیمان ، والرفق بهم نصف العیش. مدارا با مردم نیمی از ایمان است و کنار آمدن با آنها نیمی از آسایش!

امیرالمؤمنین نیز در ثمره ی این مدارا فرمودند: سلامة الدین والدنیا فی مداراة الناس.

گاهی اتحاد میان مذاهب اسلامی به این شکل تفسیر می شود و می گویند: سعی کنید به مقدسات طرف مقابل اهانت نکنید و باعث برانگیخته شدن حساسیتهای آنها نشوید.

این سطح از مدارا گرچه لازم است، اما برای برداشتن گامهای بزرگ کافی نیست.

  1. سطح برتر وحدت، وحدت به معنای با هم خوب بودن و حسن معاشرت است. آنچه که اهل یک خانواده توقّع می رود این سطح از وحدت است. دو همسر، علاوه بر اینکه مواظب هستند بین آنها کدورتی پیش نیاید، سعی می کنند خواسته های طرف مقابل را هم در نظر بگیرند و برای رضایت همدیگر قدم بردارند.

این کلام از امام حسن علیه السلام معروف است که فرمودند: إن أحسن الحسن الخلق الحسن.

امیرالمؤمنین فرمودند: عنوان صحیفة المؤمن حسن خلقه.

الإمام علی ( علیه السلام ) : خالطوا الناس مخالطة إن متم معها بکوا علیکم ، وإن غبتم حنوا إلیکم.

این سطح از وحدت هم گرچه نسیار نیک و پسندیده است، لکن به عنوان یک فعالیت جمعی و گروهی تلقی نمی شود و هدفی را دنبال نمی کند. پس آن سطح برتر و متعالی وحدت چیست؟

  1. وحدت به معنای سیر و پیشرفت به سمت هدف واحد؛ کارآمد ترین سطح وحدت که می تواند اجتماعی با ارزش به ثمر آورد و توفیقات آنها را به طور چشمگیری بالا ببرد، این سطح از وحدت است. به این معنا که: همه با هم دغدغه ای مشترک و هدفی مشخص داشته باشند و با هم و در کنار هم برای رسیدن به آن هدف تلاش و کوشش کنند و هر یک نسبت به دیگری بازوی قوتی باشد تا برای رسیدن به آن آرمان بلند نیرو بگیرد. هنگامی که همه، هدف واحدی داشتند، برای رسیدن به آن هدف مسیر پیشرفتی را ترسیم می کنند و هر نفر سهمی از وظیفه را به عهده می گرد تا وصول به آن هدف هموار و سریع شود.

اجتماع امّت اسلامی باید از همین قبیل باشد. جامعه ی اسلامی هدف دارد، و هر کس از مسلمین در این بین سهمی از هدف را دارند، گرچه خودشان به این نکته توجه نداشته باشند. اهداف حکومت اسلامی چیست؟ همان اهداف حکومت مهدوی که در دعای ندبه آمده: أین جامع الکلمة علی التقوی، أین محیی معالم الدین و ناشر رایة الهدی. همان هدف خلقت انسان که بندگی خدا در سطح جهانی و بین المللی است (ما خلقت الجنّ و الأنس إلا لیعبدون). راهی که برای رسیدن به این هدف ترسیم شده چیست؟ خشکاندن ریشه های ظلم: این المعد لقطع دابر الظلمة... این المرتجى لازالة الجور و العدوان ... این قاسم شوکة المعتدین این هادم ابنیة الشرک وانفاق این مبید اهل الفسوق والعصیان والطغیان این حاصد فروع الغى والشقاق...

این هدف والا و این هم مسیر که خیلی از ما مسلمانها از آن غافلیم و سهم خودمان را از وظیفه کنار گذاشته ایم.

اما به جز این هدف و مسیر، یک رکن دیگر هم برای این نوع از وحدت وجود دارد.

رکن اصلی و اساسی برای این نوع از وحدت «ضرورت محور اتحاد» است. محوری که نقطه ی اجتماع این گروه بزرگ باشد و آنها را برای رسیدن به هدف مدیریت کند. چون اگر یک گروه هدفمند، امام و پیشوای آگاه نداشته باشند، هدف را فراموش می کنند و از مسیر خود منحرف می شوند.

قرآن به لزوم چنین محوری تأکید می کند و می فرماید: «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا» (ریسمان الهی همان محوری است که مانع تفرقه است)، بروز و ظهور این محور در بین ما چگونه است؟ به وسیله ی جانشینان الهی که انبیاء و أوصیاء هستند «أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم». اینها محوری هستند که خداوند برای اتحاد معرفی می کند. و امروز این محوریت و رهبریت در دست فقهایی است که نائب عام امام معصوم هستند، و این ماییم که باید چشم و گوش خود را در اختیار او قرار بدهیم تا «هدف» را گم نکنیم و سهم خود را در پیشرفت «مسیر» ایفا کنیم. و این یعنی «همدلی و همزبانیِ» «دولت و ملّت» بر محور «ولایت فقیه».

  • مهدی جهانشاهی
۲۰
خرداد

برخی می گویند: امام زمان بیا به فریاد ما برس، بیا و مشکلات ما را رفع کن!

این همان فکری است که مردم کوفه داشتند و به دنبال آن امام حسین را تنها گذاشتند. امام  همین مقدار برایشان ارزش داشت که بیاید و مشکلات آنها را برطرف کند، و وقتی دیدند برای رسیدن به این راحتی باید هزینه پرداخت کنند، پا پس کشیدند و حتّی برخی از آنها در مقابل امام ایستادند!

بنی اسرائیل هم منتظر بودند! آنقدر که خدا به خاطر انتظارشان فرج را سالها تعجیل نمود؛ اما وقتی هنگامه ی یاری رسید و حضرت موسی از آنها خواست تا برای رسیدن به هدف «جهاد» و «استقامت» کنند، پا پس کشیدند و گفتند: موسی تو برو تا ما بیاییم! [ببخشید!] گفتند: تو و خدایت بروید و کارها را جفت و جور کنید، ما اینجا نشسته ایم و نگاه می کنیم!!! اذهب أنت و ربّک فقاتلا إنا ههنا قاعدون (مائده 24)... عاقبتشان هم در ادامه ی آیات آمده...!

آیا امام زمان هیچ کار دیگری ندارد جز اینکه بیاید و مشکل تو را برطرف کند؟؟؟ چرا از امام زمانت انتظار داری؟ منتظر باش! نه اینکه انتظار و توقع داشته باشید.

همین فکر را برخی در نظام جمهوری اسلامی دارند؛ آنها که می گویند: جمهوری اسلامی برای ما چکار کرد!؟ اینها علاوه بر اینکه هدف را خیلی سست و سطحی انگاشته اند، حاضر نیستند این نظام را برای رسیدن به اهدافش یاری کنند!

دسته ی دوّم کسانی هستند که می گویند: امام زمان بیا تا خودم کمکت کنم... تا پای جان... مثل 72 یار امام حسین، نه مثل مردم کوفه! ما اهل کوفه نیستیم!

این فکر کامل تر از قبلی است و صاحب این فکر وقتی می گوید: امام زمان بیا! کادر یاری امام را هم تعریف می کند. زیرا امام زمان اگر بداند تنها می ماند قیام نخواهد کرد.

از این روست که وقتی برای ظهور امام زمان دعا می کنیم در پی آن اعلام آمادگی می کنیم و می گوییم: اماما خودم یکی از کسانی هستم که پای یاری شما حاضرم فدا شوم.

با این حال این فکر نیز ناقص است! زیرا این فقط یک ادعا و وعده ی تو خالی است! این شخص نمی تواند برای امام زمان تضمینی ارائه کند که اگر ظهور کرد او را یاری کند. این فکر برای پیش از ظهور امام زمان برنامه ای ندارد و تنها می گوید: اگر امام زمان آمد من او را یاری می کنم...

پس معنای واقعی انتظار چیست که بهترین اعمال أمت پیامبر خداست؟

پاسخ این سؤال را باید از قانونی استفاده کرد که ویژگی بارز امام است.

ائمه ی معصومین فرمودند: مثل الإمام مثل الکعبة إذ تؤتى ولا یأتی! امام مانند کعبه است، باید به دنبال او رفت، او دنبال کسی نمی رود!

بله منتظران! انتظار حقیقی این است که همین حالا کمر همت ببندیم و برای یاری امام قدمی برداریم!

باید به دنبال امام برویم، و نمی توانیم توقّع داشته باشیم که خود به خود امام بیاید!

باید همین حالا دست به کار شویم و برای یاری امام عصر گامی برداریم؛ باید همین الآن شرایط را برای حضور امام فراهم کنیم و این خاصیت یاران واقعی امام زمان و منتظران آن حضرت است. پویا بودن و فعال بودن. همین حالا باید خود را به امام زمان اثبات کنیم تا امام کار ما را ببیند و بتواند روی ما حساب باز کند و إلا امام مدعی زیاد دیده است.

فرمودند: برای یاری امام آماده باشید ولو به اندازه ی یک تیر ذخیره کردن! یعنی دست به کار شوید... هر قدر که در توان دارید...

چطور می خواهید خودتان را به امام زمانتان اثبات کنید؟ چطور ثابت می کنید که منتظر هستید؟؟؟ بسم الله! دست به کار شوید! اهداف نهضت امام خمینی همان اهداف حکومت امام زمان است: مبارزه با ظلم! گسترش عدل و داد! ایستادگی و مقاومت در برابر زیاده خواهی های دشمن! صبر و تحمّل مشکلات و هر راهی که نشان می دهد شما برای یاری امام زمانتان آماده هستید...

  • مهدی جهانشاهی
۲۰
خرداد
  • مهدی جهانشاهی