بیا با هم...

همه با هم پیش به سوی ظهور

بیا با هم...

همه با هم پیش به سوی ظهور

«اینده از آن متقین است»
متقی باش تا اینده از آن تو باشد

بایگانی
۰۲
خرداد

شما را چه به اینجا؟!

-  شما را چه به اینجا؟! اینجا «سعیر» است! به قیافه تان نمی آید اهل اینجاباشید! شما دیگر چرا...؟

-  حق با شماست. ما دچار فتنه ها شدیم و از امتحانات زمانه سربلند بیرون نیامدیم...

-  چه فتنه ای؟ نکند در خانه ماهواره مخفی کرده بودید؟!

-  نه! ماهواره هم نداشتیم؛ اما فتنه ها چنان سنگین شد که دامان ما را هم گرفت؛ به هر حال آخر الزمان بود دیگر...!

-  یعنی هیچ راه فراری از فتنه نداشتید؟

-  چرا اتفاقاً خلاصی از فتنه خیلی هم آسان بود؛ جواب همه ی شبهه های ما را یک نفر داشت می گفت؛ کافی بود اخبار را باز کنیم و گوش بدهیم و کمی فکر کنیم؛ پیک الهی ولیّ امر ما بود که ما را نسبت به «شناخت زمانه» آگاهی می داد، اما هر وقت ایشان صحبتی داشت ما با خود می گفتیم: حرف های تکراری! و کانال را عوض می کردیم. به همین سادگی...

لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیر (ملک 10).

-  پیامی برای اهل دنیا دارید؟

-  می خواهم به گوش همه برسانم- کوچک و بزرگ، زن و مرد، عالم و عامی- که لا اقل بشنوید و گوش بدهید. برای خودتان تکلیف بدانید که جدیدترین سخنرانی های رهبرتان را رصد کنید و کامل گوش دهید! مخصوصاً آنهایی که وظیفه ی هدایتگری دیگران را به عهده دارد گوش به زنگ سخنان ولیّ امر باشند که در آن صورت هیچ وقت از زمانه عقب نخواهند افتاد.

  • مهدی جهانشاهی
۰۲
خرداد

اگر فکر می کنید از شنیدن و گوش دادن بی نیازید سخت در اشتباهید! اگر فکر می کنید چون عقل و درک دارید می توانید به حقّ و حقیقت پی ببرید و از فتنه ها در امان بمانید، در اشتباهید و نیاز به کسب تجربه ی بیشتر دارید!

اگر فکر می کنید (در هم) گوش می دهید و بعد (سوا) می کنید و سخن بهتر را انتخاب می کنید در اشتباهی بزرگتر از قبلی هستید! زیرا:

1. شما باید سخنان جبهه ی خودتان را بشنوید تا این شنیدن، عرصه ی وسیعی برای فکر کردن را برای شما باز کند و جوانب مسأله را برای شما روشن تر کند. در حالی که بدون شنیدن شاید فکر شما به برخی جوانب قد ندهد! همیشه انسان باطل سعی می کند حرف خود را در قالبی زیبا و هنرمندانه به شما تحمیل کند و شاید اگر زرنگ نباشید گول بخورید و ادعایی باطل را تلقی به حقیقت کنید.

2. اگر سخنان یک طرف را شنیده اید باید سخنان طرف مقابل را هم بشنوید تا قدرت مقایسه داشته باشید.

3. ظرف وجود شما فقط عقل نیست! احساسات شما نیز بر انتخاب شما تأثیر گذار است، پس شنیدن هرچه بیشتر سخن حق شما را برای پایبند بودن به آن تقویت می کند. (در کلام امام جواد علیه السلام: المؤمن یحتاج إلی ... قبول ممن ینصحه)

از اینجاست که پیامبر خدا هم نیازمند به شنیدن است و از جبرئیل درخواست موعظه می کند تا نسبت به اهداف خود دچار غفلت نشود و شور و شعور او در مسیر عبودیت به سردی گرایش پیدا نکند. اگر فکر می کنید که شنیدن سخن باطل در وجود شما تأثیری ندارد سخت در اشتباهید، چون هر بار شنیدن و گوش دادن به حرف باطل یک پتک بر سر شماست که شما را فرسوده می کند و روح شما را کدر و خسته می کند و راه را برای نفوذ شیطان هموار می کند! تمام حربه ی شیطان برای اغواء و گمراه کردن انسانها همین است که با تلقین کردن سخنان باطل آنها را «وسوسه» کند. شیطان با همین حربه تا کنون توانسته است اهداف خود را در حد مطلوبی به پیش برد. پس فکر نکنیم که شنیدن سخن باطل بی تأثیر است.

اگر شما فقط عقل هستید، اشکالی ندارد، هر چه می خواهید بشنوید! عقل شما ناقص نیست تا دچار مغلطه شود، احساس هم ندارید تا مسیر عقل شما را منحرف کند. اما هیچگاه یک انسان نمی تواند اینطور باشد!

یک مرحله بالاتر از شنیدن، گوش دادن است که در اعماق وجود انسان تأثیر گذار است. شما قطعاً تحت تأثیر کسی هستید که به سخنان او گوش می دهید و به شنیدن سخنانش علاقه دارید. علاقه ی شما به خدا و پیامبر نیز در همان حدی است که به گوش دادن سخنانشان رغبت دارید! از این رو تبعیت ما از امامانمان نیز ناقص است! چون دغدغه ای برای شنیدن سخنانشان نداریم در حالی که شنیدن سخنان برخی دیگر برایمان دوست داشتنی و جذاب است! امام باقر علیه السلام فرمودند: من أصغی إلی ناطق فقد عبده (هر کس به سخن گوینده ای گوش فرا دهد او را بندگی کرده است! اگر سخنگو از جانب خدا باشد خدا را عبادت کرده و اگر از جانب شیطان باشد شیطان را عبادت کرده) (کافی ج6 ص 434)

گوش دادن شما به هر جریان و شخص نشانه ی علاقه و تمایلی است که به او دارید، گرچه ممکن است این تمایل مخفی باشد! در مرحله ی پس از شنیدن نیز این شنیده های شما است که شما را به سمت خواسته های گوینده تحریک می کند و شما را در مقابل آنچه گوش داده اید منفعل می کند.

به وجود خود نظری بیفکنید نکند از کسانی باشید که ندانسته به گوش دادن به ماهواره راغب هستند و از گوش دادن به رهبر خود فراری! این نشانه ی چیست؟ این رویه به کجا منتهی می شود و در تفکّرات و التزامات شما چه تأثیری خواهد گذاشت؟

فرار از شنیدن سخن حق تازگی ندارد. بسیار بوده اند کسانی که فکر می کرده اند، خودشان عقل دارند؛ فکر می کرده اند می دانند و به همین جهت از شنیدن حق فرار می کردند، غافل از این که نادانسته به شنیدن سخنان باطل علاقه داشتند و تحت تأثیر اینگونه سخنان قرار گرفته بودند. در مقابل سخنان بیداری بخش پیامبر، رفتار کفار چه بود؟ جز اینکه دست در گوش های خود فرو می کردند تا نشنوند!

پاسخ مشکلات ما در کلمات رهبری منعطف است، سخنان رهبری حساب شده و با توجّه به نیازهای روز جامعه است و اگر باور داریم که خداوند دستور داده : اطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم؛ پس باید خوب گوش فرا دهیم و بفهمیم و آنگاه است که بهتر خواهیم توانست تصمیم بگیریم.

به خودتان پاسخ دهید:

آیا جامعه ای که بر محور یک رهبر واحد انسجام نداشته باشد، می تواند جامعه ی متعالی و پیشرفته ای باشد؟

حالا درک کنید که چرا دشمن سعی دارد با هر طریقی این اتحاد و انسجام شما را از هم گسسته کند!

«واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا»

اگر از کسانی هستید که از گوش دادن به سخنان ولی فقیه فرار می کنند، صدای حسرت خود را در عالم قیامت بشنوید. سخنان شما از زبان خدا در قرآن نقش بسته:

«...لوکنا نسمع أو نعقل ما کنا من أصحاب السعیر »

اگر می شنیدیم یا لا اقل درست فکر می کردیم، اکنون از اصحاب سعیر [در جهنم] نبودیم.

شنیدن سخنان رهبری

به خودتان پاسخ دهید: بدون شنیدن چطور می توان فکر کرد!

  • مهدی جهانشاهی
۰۲
خرداد

موسی تو برو تا ما بیاییم!

ادامه ی راه

...وقایع داستان حضرت موسی مو به مو برای امت پیامبر نیز تکرار می شود! پس ببینید شما در این داستان کجای کارید؟

اینها راهی را شروع کرده بودند که راه برگشت نداشت و باید آن را تا آخر ادامه می دادند، اما ببیند دست کشیدن از استقامت و ادامه ی راه چه بر سر آنها آورد؟...

بنی اسرائیل یکی از گروههایی بودند که با کمال اصرار از خداوند "منجی" را طلب کردند اما هنگامی که حضور منجی را درک کردند نتوانستند با او همراهی کنند و لذا این مسیر را به سرمقصد نرساندند. دعاهای بنی اسرائیل 150 سال ظهور منجی را برایشان معجّل کرد و موسی از خانه فرعون به دادرسی آنها آمد! لکن این شروع کار بود و برای به نتیجه رسیدن این قیام قرار بود که با منجی همراهی کنند تا به دست خودشان دنیا را بر خود آباد کنند؛ اما چکار کردند؟

خوب است بدانید وقایع داستان حضرت موسی مو به مو برای امت پیامبر نیز تکرار می شود! پس ببینید شما در این داستان کجای کارید؟

اینها راهی را شروع کرده بودند که راه برگشت نداشت و باید آن را تا آخر ادامه می دادند، اما ببیند دست کشیدن از استقامت و ادامه ی راه چه بر سر بنی اسرائیل آورد؟

مائده آیه 20 به بعد:

(به یاد آورید) هنگامى را که موسى به قوم خود گفت: «اى قوم من! نعمت خدا را بر خود متذکّر شوید هنگامى که در میان شما، پیامبرانى قرار داد؛ (و زنجیر بندگى و اسارت فرعونى را شکست) و شما را حاکم و صاحب اختیار خود قرار داد؛ و به شما چیزهایى بخشید که به هیچ یک از جهانیان نداده بود!

 

اى قوم! به سرزمین مقدّسى که خداوند براى شما مقرّر داشته، وارد شوید! و به پشت سر خود بازنگردید (و عقب گرد نکنید) که زیانکار خواهید بود!»

 

گفتند: «اى موسى! در آن (سرزمین)، جمعیّتى (نیرومند و) ستمگرند؛ و ما هرگز وارد آن نمى‏شویم تا آنها از آن خارج شوند؛ اگر آنها از آن خارج شوند، ما وارد خواهیم شد!»

 

(ولى) دو نفر از مردانى که از خدا مى‏ترسیدند، و خداوند به آنها، نعمت (عقل و ایمان و شهامت) داده بود، گفتند: «شما وارد دروازه شهر آنان شوید! هنگامى که وارد شدید، پیروز خواهید شد. و بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید!»

 

(بنى اسرائیل) گفتند: «اى موسى! تا آنها در آنجا هستند، ما هرگز وارد نخواهیم شد! تو و پروردگارت بروید و (با آنان) بجنگید، ما همینجا نشسته‏ایم»!

 

(موسى) گفت: «پروردگارا! من تنها اختیار خودم و برادرم را دارم، میان ما و این جمعیّت گنهکار، جدایى بیفکن!»

ادامه راه

دیدید که چطور بنی اسرائیل از بار مسؤولیت شانه خالی کردند و پیشوای خود را تنها گذاشتند؟ اینها خیال کردند که رسیدن به رفاه وظیفه ای است که خدا و پیامبرش عهده دار آن هستند، غافل از اینکه تک تک مردم در این عرصه مسؤولند و باید خودشان برای خودشان دل بسوزانند.

«ای موسی تو و پروردگارت بروید و با آنان بجنگید!» این عبارت چقدر آشناست! شبیه سخن کسانی است که می گویند: «جمهوری اسلامی برای ما چکار کرد؟!» جواب خدا هم همان جواب است که «شما برای جمهوری اسلامی چکار کرده اید؟؟» آیا نگاهمان به قیام حضرت قائم نیز همین است؟ امام زمان بیاید و دنیا را برای ما آباد کند؟ چه توقّع زیادی!!!

اما شاید شما بگویید که: ما از استقامت خسته شده ایم و دیگر در ادامه ی راه قصد همراهی نداریم! هر چه شد شد! نمی خواهیم به عاقبت خوشش فکر کنیم!

جواب شما آیه ی بعد است که خداوند می فرماید:

خداوند (به موسى) فرمود: «این سرزمین (مقدس)، تا چهل سال بر آنها ممنوع است (و به آن نخواهند رسید)؛ پیوسته در زمین (در این بیابان)، سرگردان خواهند بود؛ و در باره (سرنوشت) این جمعیّت گنهکار، غمگین مباش!»

 

آری اینطور نیست که اگر از استقامت دست بکشیم، تنها یک فایده را از دست داده باشیم؛ نه! بلکه هزاران بلا را برای خودمان به ارمغان آورده ایم! این راهی است که بازگشت ندارد...

رزمندگان و شهدای ما راهی را شروع کرده اند، راهی که پایان آن به ما بستگی دارد. می توانیم خود را کنار بکشیم، از بار مسؤولیت شانه خالی کنیم، همه وظایف را به دوش دیگران بیندازیم و همه ی تقصیرها را متوجه دیگران بدانیم؛ که در آن صورت شوم ترین عاقبت ها را برای خود خریده ایم.

و می توانیم استقامت کنیم! عاقبت آن چیست؟ در این آیه به تصویر کشیده شده است: (فصلت 30 تا 32)

به یقین کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند که: «نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتى که به شما وعده داده شده است!

 

ما یاران و مددکاران شما در زندگى دنیا و آخرت هستیم؛ و براى شما هر چه دلتان بخواهد در بهشت فراهم است، و هر چه طلب کنید به شما داده مى‏شود!

 

اینها وسیله پذیرایى از سوى خداوند غفور و رحیم است!»

  • مهدی جهانشاهی
۰۱
خرداد

! پروژه ی گام به گام !

شیطان گام به گام

شیطان چگونه به ساختار ایمانی مؤمن نفوذ می کند؟

چگونه او را قانع می کند که مرتکب بزرگترین اشتباهات شود؟

در این پروژه ی شیطان دورترین عاقبت ها نزدیک است...

به اطراف خود نگاهی بیندازید...

در آیاتی از قرآن این عبارت را مشاهده می کنید: لا تتبعوا خطوات الشیاطین (از گامهای شیطان دنباله روی نکنید)!

مراد از گامهای شیطان چیست؟ هدف از این گامها چیست و چه تأثیری در پیشبرد اهداف شیطان دارد؟

شیطان گام به گامجواب این است که شیطان برای کسی که در مقابل او از خود مقاومتی نشان می دهد از پروژه ی گام به گام استفاده می کند. شاید اگر به شما بگویند: بیا دزدی کن! شما فاصله ی خود را از این گناه دور ببینید و بگویید: مرا چه به این کارها! اما اگر یک روز در وضعیتی خاص دست به توجیه زدید و توانستید نفس خود را راضی کنید که مثلاً کم فروشی کنید یا در معامله غشّ و کلکی به کار بندید، در آن صورت طلسم حیا در وجود شما می شکند و رفته رفته در مسیر سرازیری می افتید و در آخر به هر کار غلطی دست خواهید زد (تخم مرغ دزد شترمرغ دزد می شود).

شیطان با گام های اوّل شما را «دور می زند!» و با حیله و نیرنگ در وجود شما نفوذ می کند. آنگاه که در وجود شما جا باز کرد اهداف خود را به دست شما پیش می برد.

مثلاً اعتیاد به بدترین مواد مخدّر هم از یکبار سیگار کشیدن تفنّنی شروع می شود. به هر حال هر کسی را که می خواهند به پشت بام بکشانند او را از پله ها بالا می برند و این توقّع نمی رود که یکباره بال در آورد و پرواز کند.

شاید شیطان گامهای اوّل را پنهانی بردارد، اگر دقّت به خرج ندهید لحظه ای چشم باز می کنید و سرتاسر خود را غرق در بیماری می بیند که دیگر دیر شده است و نفوذ بیماری به ابعاد وجودی شما رسیده است.

مهمترین نکته در این پروژه این است که شیطان شما را نسبت به گام اوّل راحت تر می تواند قانع کند. «این که اشکالی ندارد»، «جبران می کنم»، «یک بار که صد بار نمی شود»، «امتحانش ضرری ندارد» و جملاتی از این دست جملاتی است که شیطان برای وارد کردن شما به گام اوّل استفاده می کند.

پس کلیدی ترین مرحله همان گام اوّل است. لذا شیطان از اینکه ببیند در گام اوّل مؤمن را با خود همراه کرده بسیار خوشحال می شود. در مقابل، خداوند نیز بر همین گام نخست دست گذاشته و خواسته است در همین مرحله مؤمنین را بیمه کند.

خداوند برای کنترل شهوت دستور داده: از نگاه به نامحرم و خلوت با او و حتّی شوخی کلامی با او پرهیز کنند.

دستور داده خشم و نزاع را در همان مراحل اوّلیه برطرف کنند و نگذارند کار به جایی برسد که پل های بازگشت خراب شده است.

دستور داده هیچ گناهی را توجیه نکنند یا کوچک نشمارند و برای ورود به هیچ گناهی بهانه تراشی نکنند.

دستور داده است از دوستی با دوست ناباب پرهیز کنند تا رفته رفته رفتار او را به خود نگیرند.

دستور داده دوستی دشمنان خدا را به دل راه ندهند که در آن صورت به زودی به زمره ی دشمنان خدا خواهند پیوست. لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ (مجادله 22)

مخصوصاً دستور داده از ابراز علاقه نسبت به یهود و نصاری به شدت پرهیز کنند که عاقبت آن را به شدّت شوم است: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (مائده 51)

ماهواره گام اوّل نفوذ دشمندر اطراف خود کسانی را ببینید که کمی به آنها مایل شدند و در آخر افکارشان متحوّل شد و واقعاً جزو آنها شدند و حرف آنها از زبان اینها شنیده شد. شیطان بزرگ با هزار ابزار هنر و حیله و هزینه سعی دارد که تنها یکبار شما را به پای سخنان خود بنشاند و جذب ماهواره کند، پس از آن دیگر شما هستید که به سمت او خواهید دوید!

بله! به مقتضای آیه فوق کوچکترین تمایل به سمت آنها چنین عاقبتی دارد که مؤمن در زمره ی کافرین در می آید. این شگرد شیطان است و با این پروژه ی بزرگ تا کنون بسیاری را از راه به بیراهه کشانده است. ابتدا می گویند: آمریکا خیلی قدرت دارد و نگویید آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند، بعد می گویند: مرگ بر آمریکا نگویید و بگویید مرگ بر استکبار، بعد می گویند: آمریکا با مردم ما صادقانه تر برخورد کرده است، بعد دیگر حال شنیدن سخنان رهبری را ندارند و در آخر می گویند: نظام باید به نظام آمریکایی دگرگون شود و این آخرین گزینه است...!

اگر آمریکا را همان شیطان زمینی بدانیم، امتیازاتی که در مذاکرات داریم به او تقدیم می کنیم، می تواند از همین پروژه ی گام به گام باشد. هربار کمی به او باج می دهید و رفته رفته مطالبات او بیشتر و بیشتر می شود، تا اینکه ...

بیایید ببینیم گام اوّل در سازش با غرب چه دستاوردی برای ما داشت؟

- توافقنامه ای امضا کردیم که خودمان از محتوای آن به صورت دقیق خبر نداشتیم. یعنی راه نفوذ شیطان را به مملکت خود باز کردیم.

- توافقنامه ای امضا کردیم که راه بازگشت ندارد (هیچ گزینه ای توافق نمی شود مگر اینکه همه چیز توافق شود).

- شیطان ما را به بهایی اندک راضی کرد، در حالی که پیروی نکردن از او نفع دنیوی و اخروی بیشتری می داشت.

- راه را برای زیاده خواهی های بعدی باز کردیم.

- به خود باوراندیم که مقاومت در مقابل قدرت شیطان سخت است.

- راه را برای تحقیرهای بعدی باز کردیم و عزّت خود را مخدوش کردیم و از موضع حقانیت پیاده شدیم. تحقیر می کنند و لبخند می زنیم! تحریم می کنند و سکوت می کنیم!

- استقلال خود را به خطر انداختیم و راه را برای مداخله ی آنها باز کردیم.

- پیشروی آغاز شد و بحث هایی مثل حقوق بشر و برنامه ی موشکی را به پیش کشیدند...

- پیشروی ادامه یافت و بحث های نظامی و امنیتی به میان آمد

- پیشروی ادامه می یابد و اگر مواظب نباشیم آنها ما را از مسلمان بودن خودمان پشیمان می کنند! امثال داعش از درون خودمان می جوشند و به جان خودمان می افتند!

- جبهه ی مستضعفین تضیف شد و عربستان جرأت کردند به شیعیان یمن جسارتها را روا بدارند.

- و حالا... بعد از توافق ژنو که چند پله کوتاه آمدیم، حالا در توافق لوزان باید پله های بیشتری کوتاه بیاییم! هر روز هم باید منتظر دبّه در آوردن بیشتر آنها باشیم...

امروز که حسن روحانی در آرزوی توافق هسته ای و با این هدف حاضر است رهبر را زیر پا بگذارد، مردم کشورهای مسلمان را از جمهوری اسلامی دلسرد کند، مردم خودمان را هم دور بزند و هر کاری بکند تا آمریکا را از خود راضی نگه دارد، شروع آن از کجا بود؟؟؟

شروع اینها همه هنگامی بود که رئیس جمهور ما به چند دقیقه گفتگوی تلفنی با اوباما تن داد...

لحظات شادی آنها را به یاد دارید؟؟؟

اوباما لحظه ای که خبر توافق ژنو را شنید

پایان این قضایا نیز یا به مقاومت ما ختم می شود و یا به خوشنودی کامل آنها (هنگامی که دربست همانگونه بشویم که آنها می خواهند): لن ترضی عنک الیهود و لا النصاری حتّی تتبع ملّتهم.

شعار امام خمینی و شعار انقلاب ما همیشه همین بود: قدمی از دشمنی با شیطان بزرگ و مقاومت در برابرشان کوتاه نیایید، آینده ی شما به همین گره خورده است.

 

 

********

یادتان هست رهبر انقلاب از توافق دو مرحله ای منع کردند؟

هیچ می دانید توافق ژنو ذاتاً یک توافق سه مرحله ای بود؟

هیچ می دانید در این سه مرحله توافق، چطور دشمن پیشروی گام به گام را طرح ریزی کرد....!

  • مهدی جهانشاهی
۰۱
خرداد

پروژه ی شیطانی تحقیر

پروژه ی شیطانی تحقیرشیطان در این عمر چند هزار ساله ی خود با تجربه هایی که کسب کرده روانشناس خوبی هم شده است و خوب می داند چطور برای خود یار جمع کند...

وقتی شیطان نفس شما را در نظرتان خار و بی ارزش کرد راحتتر خواهد توانست از شما باج گیری کند و اهداف خودش را در وجود شما پیش ببرد.

نمونه ی این تحقیرها را در رفتار شیطان بزرگ می بینیم...

یکی از شگردهای شیطان برای اینکه انسانها را با خود همراه کند این است که وجود آنها را در نظر خودشان خار و سبک می کند.

انسانی که نزد خودش ارزش دارد، راضی نمی شود که وجود با ارزش خود را به گناه آلوده کند. انسان به مقتضای حبّ نفس سعی می کند از هر کاری که برای نفس او مضرّ و مایه ننگ او باشد پرهیز کند، لذا این قدردانی که فرد نسبت به نفس خود دارد پرده ی حائلی بین او می شود با هر آنچه نفس او را از ارزش و اعتبار ساقط می کند.

به همین خاطر است که هر انسانی که دست به گناه و ناملایمات روحی آلوده می کند این کار خود را توجیه می کند، تا با توجیه، ارزش و اعتبار خود را حفظ کند و کار اشتباه خود را منافی با پاکی سرشت خود نبیند.

به اموال خود نگاهی بیندازید، نسبت به کدام ها حساسیت بیشتری دارید؟ آیا از آلوده شدن آفتابه ابائی دارید؟ از آلوده شدن جواهرات خود چطور؟ چرا؟ جز این است که جواهرات برایتان با ارزش است و حاضر نیستید نقصی در آن ببینید؟

تا زمانی که انسان نزد خود ارزش داشته باشد نسبت به پاکیزه نگه داشتن آن انگیزه دارد و از این روست که حزب خدا تأکید دارد انسان ارزش وجود خود را بداند؛ در مقابل حزب شیطان سعی دارد فرد را در نظر خودش کوچک و بی ارزش کند.

حزب خدا نفس تو را تعظیم می کند و می فرماید: بهای بدن تو بهشت است، آن را به کمتر از آن نفروش! خدا از روح خود بر تو دمیده و به تو شرافت داده! نفس خود را پاک نگه دارید و اگر اتّفاقاً آن را آلوده کردید راه توبه باز است و می توانید برای پاک کردن آلودگی ها قدم بردارید...

در مقابل حزب شیطان نفس تو را تحقیر می کند و می گوید: دست تو خالی است! خدا تو را دوست ندارد! تو همکار ما هستی و خود را جزو حزب خدا حساب نکن!

حزب شیطان کار را تا جایی پیش می برد که شما را به ناامیدی می کشاند و اینطور الغاء می کند که راه بازگشت بسته است! اینجاست که مسلمان خود را می بازد و دیگر هیچ انگیزه ای برای اصلاح نخواهد داشت.

کافی است که یک اشتباه از شما سر بزند و یک بار به شیطان باج بدهید، آنجاست که شیطان از موقعیت کمال استفاده را می کند و شما را در سرازیری سقوط می اندازد. «تو اشتباه کرده ای پس دیگر اعتبار خود را از دست داده ای و باید تا آخر خط با من همراه شوی!»

همه ی این تحقیرها تنها یک هدف را دنبال می کند و آن اینکه: تو نباید در نفس خودت پشتوانه ای داشته باشی و إلا به من باج نمی دهی! عزّت نفس، اعتماد به نفس و توجّه به توانایی ها، همان چیزی است که مانع پیشبرد اهداف من است و من باید این سلاح را از تو بگیرم...

پروژه ی شیطانی تحقیرحالا ببینید نمایندگان شیطان در روی زمین در مقابل اشتباه ما و اینکه یک بار به آنها باج داده ایم، چطور دست به تحقیر زده اند و سعی دارند عزّت ما را مخدوش کنند و اعتماد به نفس ما را کم کنند! ما با آنها ابراز دوستی می کنیم و می گوییم قصد داریم نگرانی های شما را برطرف کنیم، اما آنها موضع قدرت خود را حفظ کرده، از در زور گویی وارد می شوند و دائماً ما را تحقیر می کند. تحریم های پی در پی (در عین اینکه خودشان متعهّد به ادامه ندادن تحریم ها شده اند) این معنا را دارد که: تو باید نسبت به زیاده خواهی های ما لا ابالی شوی و نباید در مقابل حق خوری های ما از خود عکس العمل و اعتراضی نشان دهی!

تحقیر تا جایی پیش می رود که به موضوع هسته ای بسنده نمی کند و می گویند: تو در موضوع های دیگر مثل حقوق بشر نیز باید نسبت به ما کرنش و نرمی نشان دهی! ما به مملکت تو با اهداف حقوق بشری سفر می کنیم و تو حق اعتراض نداری...! ما برای آینده ی تو چشم انداز ترسیم می کنیم و تو باید آنگونه که ما می خواهیم توسعه پیدا کنی!

اینها در کنار آن توافق نامه ی سراسر تحقیری است که به دست آنها املا شد و ما پای آن را امضا کردیم. نتیجه ی آن هم این شد که گفتند: ایران با خرده پولی که به آنها دادیم برای مردمش سبد کالا تهیه کرد!

در چنین وضعیتی است که مقام معظم رهبری دستور می دهند: مردم پیگیر مذاکرات و پیگیر رفتار توهین آمیز غرب در خصوص تحریمها باشند. یعنی مردم ما نباید به حالت سستی و بی غیرتی در آیند و باید نسبت به تحقیرها عکس العمل نشان دهند...

نکند نسبت به این تحقیرها حساسیت خود را از دست بدهیم که در آن صورت پیشرفت شیطان در وجود ما تا جایی پیش خواهد رفت که سرتاسر وجود ما را تسخیر خواهد کرد و تمام سختی هایی که تحمّل کرده ایم به باد خواهد رفت. ما تنها در حالتی در موضع قدرت باقی خواهیم ماند که اقتدار خود را حفظ کنیم و نسبت به توهین های آنها عکس العمل مناسب نشان دهیم و بدانیم که رمز رسیدن به اهداف ما در مقاومت است.


 

و حالا که برخی دولتمران غیرت خود را از دست داده اند، رهبر انقلاب اعلام می کنند: با مذاکره زیر شبح تهدید مخالفم!

اما کجاست گوش شنوا...؟!

  • مهدی جهانشاهی
۰۲
ارديبهشت

عزم ملی چه قدرتی دارد؟

قدرت ملی

* تا کی می خواهیم چشم به دست دیگران بدوزیم و منتظر باشیم دیگران امور ما را اصلاح کنند...

* چرا نسبت به توانایی "مردم" غافلیم؟ آیا می دانیم عزم ملی چه قدرتی دارد؟

* نکند شما از "موانع اتحاد" باشید؟

کسی که می داند "دارد" چشم به داشته های دیگران نمی دوزد! اگر ما باور کنیم که قدرت داریم منتظر نمی مانیم تا دیگران امور ما را اصلاح کنند.

امام سجاد علیه السلام فرمودند: دیدم که تمام خیر جمع شده است در قطع طمع از آنچه در دست دیگران است!

ما با وحدت و وظیفه شناسی همه چیز داریم. اگر ما با هم یکی باشیم خدا هم با ماست...

از کوچکی به ما یاد داده اند که قدرت یک گروه ده نفری بیشتر از ده گروه یک نفری است! اتّحاد و با هم بودن عامل قدرت در عرصه های مختلف است. در دین اسلام نیز به جنبه های مختلف اتّحاد و همدلی توجّه داده شده است، اتحاد در سطح خانواده، در سطح همسایگان، در سطح محله (مسجد)، در سطح شهر (نماز جمعه) و در سطح امّت اسلامی (مناسک حج).

برخی از افراد از قدرت و اختیارات «مردم» غافلند، کسانی که همه تقصیرات را به گردن این و آن می اندازند و خود را هیچ مسؤول نمی بینند از این دسته اند. کسانی که رفع مشکلات را ناشدنی می بینند و بر طبل ناامیدی می کوبند از این دسته اند. کسانی که می گوید: چرا دولت... چرا رهبری... چرا مسؤولین... اینها از تأثیرگذاری «مردم» غافلند و الا یک بار می گفتند: چرا مردم به وظایف خود عمل نمی کنند؟ چرا مردم با هم برای رسیدن به اهداف همدلی نمی کنند؟ چرا مردم با توانی که دارند مسؤولین را مدیریت نمی کنند؟!

هنگامی که یک جامعه مردمی شد دیگر هیچ قدرتی تأثیر گذارتر از مردم نخواهد بود. مردم در کارهای ریز و درشت جامعه کارگذار هستند، مصرف کننده مردم اند، تولید کننده و کارگر... ناظر... مدیر... رئیس... همه و همه از مردم اند.

مردم مصرف کننده اند و می توانند مثلاً جنس مرغوب مصرف کنند و کالاهای نامناسب را تحریم کنند، از کالاهای مملکت خود حمایت کنند و کالاهای وارداتی را تحریم کنند! می توانند با تشویق عملی از هر کار خوبی حمایت کنند و با اعتراض عملی هر کار ناشایستی را منزوی کنند. (نمونه ی آن را مردم ما در جریان تنباکو عملی کرده اند).

مردم تولید کننده اند و می توانند جز جنس مرغوب تولید نکنند، همّت خود را بالا ببرند و نظم کاری را در همه ی زمینه ها اجرا کنند تا کمال بازدهی را از زحمات خود ببینند...

مردم عرضه کننده هستند و می توانند جنس تولید شده را منصفانه به دست مصرف کننده برسانند و در روال طبیعی بازار اخلال ایجاد نکنند.

مردم مدیر و ناظر هستند؛ هر مدیر و ناظری که انتخاب می شود از بدنه ی مردم است و اگر این ناظر در کار خود مانند کسی عمل کند که خدا را ناظر بر خود می بیند، هیچگاه از موقعیت خود سوء استفاده نخواهد کرد.

مردم انتخاب کننده اند و اگر خوب توجّه کنیم قدرت آنها از رئیس جمهور و نماینده ی مجلس بالاتر است! زیرا اگر مردم نخواهند رئیس جمهور به جایگاه ریاست نمی رسد، نماینده در مسند قانون گذاری قرار نمی گیرد یا اگر به قدرت برسد نمی تواند کاری به پیش ببرد! تا کنون مردم ما رؤسای جمهور مختلفی را انتخاب کرده اند و بازخورد این انتخاب خود را دیده اند. این یک واقعیت است که باید آن را پذیرفت.

مردم باید به این باور برسند که هر کاری که می کنند برای خودشان است، اگر به دیگران خیانت کنند در حقیقت به خودشان خیانت کرده اند، اگر در انجام وظایف خود صداقت را مراعات کنند، نسبت به خود صادقانه رفتار کرده اند و بازگشت اعمالشان برای دنیا و آخرت خودشان است. مردم اگر در هر جایی که هستند و هر مسؤولیتی که دارند کار خود را درست و کامل انجام دهند و در حین هر کاری خدا را در نظر داشته باشند خواهند توانست از کار دنیا در مسیر علوّ و کمال دنیوی و أخروی خود قدم بردارند...

مردم اگر دست در دست هم بدهند قدرت فوق العاده ای دارند که بسیاری نسبت به آن غافل اند. قدرت مردم توانست از دل اصلاحات احمدی نژاد به ثمر آورد و از بین هشت کاندیدا یک نفر اصلاح طلب را پیروز انتخابات گرداند.

با این توضیح می توان گفت: اگر مردم نتوانند هیچ کس دیگری نخواهد توانست! پس مردم باید بتوانند و اگر بخواهند با "عزم ملی" می توانند.

قدرت ملیگذشته به ما نشان داده که هرگاه مردم در چنگ زدن به ریسمان الهی به وحدت رسیدند، نصرت الهی نیز به دنبال آن آمده است و از مردم قدرتی الهی به نمایش گذاشته است (که در حقیقت اینجا دیگر قدرت مردم نیست و این خداست که به لطف خود قدرت نمایی نموده است). عزم ملی توانست حکومت شاهنشاهی را به حکومت اسلامی مبدّل کند، عزم ملی توانست ایران را در مقابل چندین قدرت متجاوز محافظت کند، توانست پیشرفت و فناوری را به کمال خود برساند و ...

در نهایت عزم ملی خواهد توانست به ظهور امام زمان منتهی شود؛ خودشان فرمودند: «ولو أن أشیاعنا وفقهم الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا ولتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا». اینجاست که باید به خودمان بیاییم و قدر و منزلت خودمان را بدانیم و بدانیم که هر زمزمه ای که الغاء کننده ی روح «نمی شود» و« نمی توانیم» باشد خائن است.

از این رو چند دسته هستند که خواسته یا ناخواسته مانع اتحاد جامعه اند و به تعالی آن خیانت می کنند:

- کسانی که می گویند: نمی شود و بر طبل ناامیدی می دمند.

- کسانی که همشهری را به عنوان عضو جامعه قبول ندارند و با او همکاری نمی کنند.

- کسانی که به عوامل خارجی علاقه نشان می دهند، مجذوب آنها هستند و خواستار براندازی نظام هستند.

- کسانی که همه ی مشکلات را به گردن دیگران می اندازند و برای خود سهمی در نظر نمی گیرند.

- کسانی که عوامل تفرقه «مانند ماهواره و ...» را ترویج می کنند یا واسط بین این عوامل و بین مردم عوام هستند.

 

پس بیایید با "عزم ملی" در شعار "وحدت و مقاومت" به اتحاد برسیم؛ همان دو شعاری که مقام معظم رهبری فرمودند پیام مردم در انتخابات 22 بهمن بود.

  • مهدی جهانشاهی
۲۷
فروردين

قال الله الحکیم

« فانّ مع العسر یسرا إنّ مع العسر یسرا » (انشراح 5-6)

 


 

دفاع مقدسدفاع مقدس
دفاع مقدسعلمی
علمی
انرژی هسته ای، سانتریفیوژ0

*راست گفت خدای بلند مرتبه و بزرگ*


برای ما مردم ایران که دست عنایات خدا را در انقلاب خود دیده ایم و تفسیر آیه ی «إن تنصروا الله ینصرکم» را درک کرده ایم، زشت است که در عرصه ی اقتصادی از خود ضعف نشان دهیم و به بهای شکم از یاری مکتب خود دست بکشیم...

گره ی اقتصادی با عزم ملی شما باز شدنی است، اگر به وعده های الهی ایمان داشته باشید...

  • مهدی جهانشاهی
۲۶
فروردين

اقتصاد و فرهنگ در خدمت هم

  • جوانب تأثیر اقتصاد بر بهبود وضعیت فرهنگی
  • جای خالی برخی از فرهنگ های پسندیده در عرصه ی تولید و مصرف

...هنگامی که اشکالات خود را ببینیم برای اصلاح آنها تلاش می کنیم، بخشی از تقصیرات را به عهده می گیریم و در همه ی کاستی ها انگشت اتهام را به سمت دیگران دراز نمی کنیم...

سال پیشِ رو، سالی است که باید در دو حوزه ی فرهنگ و اقتصاد به خود تکانی بدهیم و بعد از شناسایی مشکلات به رفع آنها بپردازیم.

آنچه قابل توجّه است این که: هر یک از فرهنگ و اقتصاد در ابعادی بر روی دیگری تأثیر گذار است. اقتصاد سالم بر روی فرهنگ جامعه تأثیر گذار است و اصلاح فرهنگها نیز در بهبود اقتصادی اثر مستقیم دارد.

در اینجا به صورت فهرست وار به بررسی این دو جنبه می پردازیم:

برخی از جوانب تاثیر اقتصاد بر فرهنگ از این قرار است:

  1. اقتصاد مترقی رضایت عمومی را به همراه خواهد داشت که در آن صورت بستر مناسبی برای توجّه قلبها به سمت خدا و دستورات او مهیا خواهد شد، در صورت فراغ بال از مشکلات و سختی ها بهانه ها برای انحراف از دین کمتر خواهد بود. البته با این وجود این قاعده قابل قبول نیست که رفاه اقتصادی باعث رغبت بیشتر به تدین شود! آنچه از آیات قرآنی بر می آید و در عمل دیده می شود این است که قشر مرفّه جامعه نسبت به خدا و دستورات دینی کم توجّه تر اند؛ لکن با این حال در برخی موارد این قانون صادق است که: «کاد الفقر أن یکون کفراً»!
  2. آنچه در زمینه ی اقتصادی اثر مستقیم بر فرهنگ دارد، عدالت اقتصادی است! آنچه برای مردم درد آور است و تحمّل آن برایشان سخت است این است که ببینند در هنگامه ی سختی و کمبود اقتصادی، عدّه ای در مورد حقوق مردم اسراف به خرج می دهند و حقوق مردم را پایمال می کنند. از این روست که رهبری در بین شاخصه های اقتصاد مقاومتی عدالت اقتصادی را بر توسعه اقتصادی مقدم دانستند.
  3. اقتصاد سالم و قوی می تواند پشتوانه ی کافی برای فعالیت های فرهنگی را فراهم کند. فعالیتهای فرهنگی در بسیاری موارد هزینه بر می باشد و با تخصیص بودجه ی کافی در این عرصه می توانیم به جای اینکه وارد کننده ی فرهنگ باشیم، به صدور فرهنگ ناب اسلامی بیندیشیم. این در حالی است که در چند سال اخیر نهادهای فرهنگی جامعه با کمبود بودجه مواجه شده اند و پیشرفت آنها در برخی موارد با ضعفهایی مواجه شده است.
  4. اقتصاد سالم می تواند مایه ی آرامش در سطح خانواده و باعث تقویت بنیان خانواده شود.
  5. اقتصاد مریض مایه ی حرام شدن مالها می شود که آثار آن بر فرهنگ جامعه بسیار روشن است. تغییر بینشها و بسیاری از بدبینی ها ناشی از مال حرام است.

اما جوانب تأثیر فرهنگ بر اقتصاد بیشتر و بارزتر هستند، از جمله:

  1. در گام اوّل، اعتماد به وعده های الهی و امید به آینده ی روشن عامل قدرت جامعه و عامل تحرّک افراد به سمت اقتصاد سالم و مترقی است.
  2. دخالت دادن خدا در معیشت و کسب و کار بسیاری از کاستی ها را جبران می کند و به کسب و کار انسان شکل می دهد. توجّه به خدا به انسان انگیزه می دهد و مانع خستگی و روزمرّگی می شود. مهمترین شاخصه ی اقتصاد اسلامی این است که کسب و کار انسانها در راستای کسب رضایت خداوند باشد. فرمودند: عبادت ده جزء دارد که نه جزء آن کسب حلال است.
  3. فرهنگ حیا و صداقت و در افراد ذی نفوذ تنها عاملی است که می تواند در هنگام مواجهه با فرصتها ضامن اجرای عدالت و مانع سوء استفاده از فرصتها شود. حیا از خدا بهترین ناظر برای کسانی است که دستی در کار دارند و اختیاراتی دارند که توان سوء استفاده از موقعیتها را برایشان فراهم می کند.
  4. روحیه ی جهادی برای بهبود اقتصاد در وضع فعلی لازم است. نگاه به اقتصاد باید نگاه به یک عرصه مقابله با دشمن باشد و این می تواند توسعه و رشد اقتصادی را با سرعت بالا پیش ببرد. روحیه ی جهادی در عرصه های مختلف تاریخ انقلاب اسلامی کارهای نشدنی را شدنی کرده است و با همین روحیه خواهیم توانست به راحتی از تنگه ی اقتصادی عبور کنیم.
  5. فرهنگ نظم و عزم بالا در مرحله ی تولید از دیگر نیازهایی است که باید به صورت عمومی در بین کارگران و کارفرمایان رایج شود.
  6. فرهنگ انصاف در مرحله ی تولید و عرضه، مایه ی کیفیت بالای محصولات و منطقی شدن قیمتهاست. بی انصافی مایه ی بسیاری از کم کاری ها و دزدی ها است.
  7. حضرت علی فرمودند: خداوند دوست دارد هر کس کاری می کند آن را مستحکم انجام دهد. عجله اگر باعث افت کیفیت کار شود مذموم است و در رشد اقتصادی اثر سوء دارد.
  8. احترام به حقوق دیگران عامل مهمی برای عدالت اقتصادی است.
  9. آینده نگری یک اصل کلیدی است که طراحان اقتصادی باید به آن توجه کنند، بسیاری از طرحها گرچه در کوتاه مدّت اثرات مطلوبی دارند، اما ماندگاری آنها هیچ تضمینی ندارد. این روحیه باید در مدیران باشد که به دنبال گزارش های تبلیغاتی دهان پر کن نباشند و به اصلاح آینده ی اقتصادی جامعه فکر کنند، گرچه در کوتاه مدّت کسی از آنها هیچ تقدیری نکند!

اینها همه در جانب تولید بود، در جانب مصرف نیز فرهنگ سالم مصرف کالا عامل اصلاح بسیاری از مشکلات است، به عنوان نمونه:

  • مصرف به جا و صحیح عامل پیشگیری از بسیاری از اسرافها و هدر رفت ها است. می توانیم در مورد خریدهای خود به چند سؤال پاسخ دهیم: هدف از خرید چیست و آیا برای جنس خریداری شده جایگزین بهتری نیست؟ انتخاب کالا صحیح بوده است یا اینکه از حد اعتدال خارج بوده است (جنس بی کیفیت تفریط است و جنس تجمل گرایانه افراط است).
  • فرهنگ شاکر بودن و قدر دانی از نعمت ها- علاوه بر اینکه مایه ی برکت یافتن مال است- برای استفاده صحیح از نعمتها کارساز است.
  • تشویق از کالاهای مرغوب و اعتراض نسبت به کالاهای نا مرغوب اگر به صورت فرهنگ عمومی در آید اثر غیر مستقیم بر روی همه ی مشکلات دارد. قانون عرضه و تقاضا این را می گوید که اگر مردم از کاری استقبال نکنند آن کار ادامه پیدا نخواهد کرد.
  • حمایت از کالاهای داخلی برای وضعیت کنونی جامعه لازم است. جوامعی اقتصاد مترقی دارند که پشتوانه ی ارز را در کشور خود حفظ می کنند.

اینها همه نشان می دهد که عزم ملی و مدیریت جهادی چقدر می تواند مؤثر باشد.

با این حال...

شما می توانید به اینهمه کاری که انجام آنها از شما توقّع می رود بی توجّهی کنید، حتّی می توانید بدون اینکه به وظیفه ی خود عمل کرده باشید از کم کاری دیگران انتقاد کنید، اما این کار هم از دست شما بر می آید که: سهم خود را از فرهنگ و اقتصاد ایفا کنید و سپس: به آینده ی روشن جامعه ی خودتان امیدوار باشید، به سرای آخرت خود امیدوار باشید و در پیشگاه الهی سربلند باشید...

  • مهدی جهانشاهی
۲۴
فروردين

حساسیت های اقتصاد و فرهنگ در این زمانه...

 

پیشرفت و تعالی جامعه- حساسیت های فرهنگ و اقتصاد در سال پیش رو؛ چرا رهبری امسال را برای این نام برگزید؟

- دغدغه های فرهنگی و اقتصادی جامعه

- تعالی جامعه در گرو عزم ملی و مدیریت جهادی

- پیام های نهفته در شعار سال

انتخاب شعارها از جانب مقام معظم رهبری بسیار حکیمانه و با توجّه به نیازها و تهدیدهای پیش رو می باشد. در هر زمانی ممکن است تهدید خاصی متوجه جامعه باشد که رهبری در مقام نگهبانی از انقلاب و اهداف آن پا به عرصه می گذارد و در گام اوّل به عموم جامعه نسبت به آن خطرها هشدار می دهند.

پیشرفت و تعالی نظامامّت بدین واسطه خواهند توانست خود را نسبت به برخی خطرات واکسینه کنند و با هشیاری کامل به استقبال آنها بروند.

در این مقطع حساس رهبر حکیم در این عبارت کوتاه به دو درد و دو دوا اشاره نموده اند، دو تهدید و خطر که دفع آنها با دو راهکار عملی خواهد بود.

دو رخنه و نیاز جامعه عبارتند از فرهنگ و اقتصاد، و پاسخ این نیازها عبارتند از: عزم ملی و مدیریت اقتصادی.

رخنه ی اقتصاد مشکل جدیدی برای جامعه نیست و ایرادی است که سالهاست جامعه ی ما را تهدید می کند و بارها رهبر انقلاب نسبت به آن هشدار داده اند ولی نه مردم و نه مسؤولان سهم خود را در این زمینه عملی نکرده اند.

اقتصاد آخرین حربه ی دشمن برای مقابله با اقتدار این نظام است و فائق آمدن از آن به معنای تقویت پشتوانه ی این نظام و قطع امید کامل دشمن از آن است.

اما سنگ اندازی های دشمن در زمینه ی اقتصاد هنگامی در تضعیف این نظام مؤثر واقع می شود که با حملات فرهنگی همراه شود!همان دشمنی که با عوامل داخلی و خارجی سعی در فشار اقتصادی بر مردم ما را دارد، مشکلات ما را (که عاملش خود اوست) بر سر ما می کوبد و از این اشکالات کمال سوء استفاده را می کند تا توان صبر و استقامت را از مردم بگیرد و آنها را نسبت به آینده ی روشنشان نا امید و دلسرد کند؛ از طرفی تحریم می کند و از طرفی تبلیغ می کند که: مسؤولان شما عرضه ی هدایت جامعه و مهار مشکلات اقتصادی را ندارد، پس: از حمایت این حکومت اسلامی دست بردارید!!

در چنین وضعیتی است که رهبر انقلاب تأکید می کنند باید مسأله ی اقتصادی اصلاح شود تا این بهانه از دست دشمنان این نظام گرفته شود و رضایت عمومی بر سر مردم سایه افکن شود.

در کنار مسأله اقتصاد، مسأله فرهنگ نیز با حساسیت ویژه ای روبرو است. اگر فرهنگ جامعه به فرهنگ غربی تبدیل بشود آمریکا به هدف خود در حدّ اعلا رسیده است و دیگر نیازی به لشگر کشی برای کشور گشایی ندارد. همین خاک در زمان پهلوی ژاندارم آمریکا در خاورمیانه بوده است و کشوری بوده است که در مسیر اهداف غرب فعالیت می کرده است و انقلاب اسلامی برای نه گفتن به همان وضعیت و رسیدن به ولایت الله اتفاق افتاده است.

اما سؤالی که مطرح است این است که چرا در این مقطع فرهنگ به عنوان یک خطر قلمداد شده است و رهبری همه ی توجّه ها را به سمت آن منعطف کرده اند؟ آیا مشکلات فرهنگی در جامعه ی ما دغدغه ی تازه ای است یا اینکه از ابتدای انقلاب، بلکه قبل از آن، تهاجمات فرهنگی در دستور کار دشمن قرار داشته است؟ چه وضعیت تازه ای پیش آمده است که رهبری نسبت به مسأله ی فرهنگ احساس خطر نموده اند؟

قطعاً یک خطر مربوط به رویه ی مسؤولان دولتی است که بنای آزادی دادن به عقاید مختلف را دارند و در چنین وضعیتی نیروهای انقلابی باید به اندازه ی کافی بنیه های اعتقادی و انقلابی خود را تقویت کنند تا از لرزه های مختلف گوشه و کنار نلرزند و بنیان دینشان مخدوش نشود. دولت نسبت به برخی ممنوعیت ها در خصوص: فیلتر، فیس بوک، هتاکی های جرائد، هنرمندان بد سابقه و ضد ارزشی و ... اظهار بی رغبتی می کند و خود پیشگام حمایت از چنین ابزارهای فسادآفرینی است.

بالاتر از این، خطر در آنجا خودنمایی می کند که دولت در مسیر حمایت از عناصر هم فکر خود، عناصر به اصطلاح داغ را از کار بر کنار کرده و برچسب افراط و عدم اعتدال را به آنها چسبانده؛ تا جایی که رهبری از سر دلسوزی تذکر دادند که: «واقعاً همه باید قدر جوانان مؤمن و انقلابی را بدانند زیرا همین جوانان هستند که در روز خطر، سینه سپر می کنند....» «کسانیکه به این جوانان با بدبینی نگاه می کنند و تلاش دارند آنها را منزوی کنند، به انقلاب و کشور خدمت نمی کنند».

فرافکنی ها، شانه از بار مسؤولیت خالی کردن و بی توجّهی های معنا دارد در حمایت از نهادهای فرهنگی نیز از جانب مسؤولان فرهنگی دولت یکی از واقعیتهای پیش رو است که با کمی تحقیق و پرس و جو زوایای آن را کشف خواهید نمود.

این خطر فرهنگی بسیار جدی است که:اعتدال به گونه ای تعریف می شود که بی غیرتی نسبت به اصول ارزشهای دینی از آن بر می آید! مرز بندی صریح در برابر دشمن بی اعتدالی معرفی می شود و کسانی که شعارشان استقامت و ایستادگی در برابر غرب است نماد افراط قرار می گیرند! به نحوی راه رفتن در میانه ی خط حق و باطل را اعتدال معرفی می کنند و کسانی که به اصول انقلابی خود پایبند هستند مورد نکوهش قرار می گیرند. (یادمان نرود پیروزی های این انقلاب ما ثمره ی ایستادگی های شهدا و رزمندگان ما بوده است نه مماشات و سستی نشان دادن و گوش دادن به زیاده خواهی طرفهای غربی)

با تمام این وجود نامگذاری این سال به فرهنگ توجیه کافی پیدا نمی کند، زیرا در برخی از برهه های سابق نیز این خطرها وجود داشته است، شعار جنگ جنگ تا یک پیروزی، شعار آزادی و امثال آن در دولتهای پیشین سابقه دارد. پس خطر اصلی در زمینه فرهنگ که اکنون جامعه ی ما با آن درگیر است و در نامگذاری سال تأثیر گذار بوده است، چیست؟

به نظر می رسد روزنه های این خطر را باید در حواشی مذاکرات هسته ای ایران با اطراف غربی و اروپایی دنبال کرد. اگر خوب دقّت کنیم می بینیم که در توافق اوّلیه ایران، آنچه دادیم و آنچه گرفتیم قابل مقایسه نیست! (به تعبیر برخی صاحب نظران 95 درصد نقد دادیم و 5 درصد نسیه گرفتیم).حال سؤال اینجاست که برای به دست آوردن 95 درصد باقی چه چیزی داریم که بدهیم؟!

متأسفانه بر اثر رفتار عجولانه ی دولتمردان ما، در منظر طرف خارجی چنین وانمود شد که تحریمها اثر گذار شده است. هنگامی که آمریکا احساس کرد این تحریمها اینقدر اثر گذار است که برای رفع 5 درصد آنها ایران این همه امتیاز می دهد، تصمیم گرفت «تا تنور داغ است روغن را بچسباند»! اگر تحریمها اینقدر مفید است پس کمال استفاده از آن را می بریم و به بحث هسته ای بسنده نمی کنیم! لذا حتّی تحریمهای مربوط به بحث هسته ای برداشته نشد و بلکه قرار شد برای برداشته شدن "تحریمهای هسته ای" بحث "حقوق بشر" هم روی میز بیاید؛ و این آغاز مصیبت فرهنگی است که با دست خودمان اجازه دادیم خانم اشتون با هدف حقوق بشر پا به مملکت ما برگذارد، چندی بعد هم شاهد قطعنامه ی وقیهانه اروپا بودیم که کمال مداخله ی فرهنگی را نسبت به ما روا داشته بود.

درد اینجاست که در مقابل این هجوم آشکار دشمن، مسؤولان فرهنگی دولت ما اصلاً غیرتی از خود نشان نمی دهند و اصلاً برایشان این دغدغه نیست که اصالت فرهنگی ما حفظ شود. بله! وقتی اعتدال به خطی ما بین فرهنگ اسلامی و غربی تعریف شد، نتیجه بهتر از این نمی شود...

خطر دیگری که قابل توجّه است میزان نفوذ تهاجمات فرهنگی در ملّت بزرگ ایران است، اگر نفوذ فرهنگی غرب به حدی برسد که جوّ غالب جامعه را نسبت به ایستادگی و مقاومت دلسرد کند، نسبت به آینده نا امید کند، و نسبت به صبر در برابر مشکلات بی طاقت کند، آنجاست که بحث فرهنگ به یک خطر جدی تبدیل می شود که می تواند تهدیدی برای انقلاب باشد و مسیر آن را منحرف کند...

****

اینجاست که «عزم ملی» و «مدیریت جهادی» باید پا به میدان بگذارد تا تمام پس رفت ها را تبدیل به پیشرفت کند و خطرها را به فرصت تبدیل کند و بی توجّهی به این دو وظیفه کار را به جایی خواهد رساند که مردم ایران هم برای آیندگان مایه ی پند و عبرت شوند و آیندگان در مورد آنها قضاوت کنند.

عزم و امید

هنگامی که دشمن عزم خود را برای دشمنی جزم کرده است، ملّت ایران برای مقابله باید از ابزار "عزم" بهره بگیرند و اراده های سست و کوتاه کارساز نخواهد بود.

حتّی عزم یک عدّه ی خاص در اینجا کافی نیست و باید گفتمان انقلاب (در حوزه ی فرهنگی) و اقتصاد مقاومتی (در حوزه اقتصادی) به یک عزم ملی تبدیل شود. روزی بود که عزم یک میلیون نفر بسیجی برای مقابله با دشمن در عرصه ی نظامی کارساز واقع شد و به مدد الهی دشمن نتوانست آسیبی به مرزهای ما برساند. اما امروز همه ی مردم در میدان جنگ فرهنگی و اقتصادی درگیر اند و اهمال عدّه ای باعث سقوط همان عدّه می شود.

در چنین وضعیتی حتّی نمی توان منتظر بخشنامه و دستور بالا دستی ها بود! شاید اهمال بالا دستی ها عرصه را بر ما تنگ تر کند و فرصت را از ما بگیرد! در چنین وضعیتی باید "مدیریت جهادی" پا به میدان بگذارد و مدیر جهادگر با دست خالی به خط مقدّم حمله کند، موجی را با خود همراه کند و پیشروی دشمن را متوقّف کند.

از این رو "عزم ملی و مدیریت جهادی" برای ما چند پیام دارد:

  • ما می توانیم! با عزم ملی هر کاری شدنی است، اگر همه بخواهند هر کاری ممکن خواهد بود و باید به نیروی خود در برابر قدرت پوشالی دشمن ایمان داشته باشیم.کسانی که این عزم را می شکنند و اینطور وانمود می کنند که کار از کار گذشته و اصلاح امور ممکن نیست، خائن به این نظام هستند.
  • وحدت و همدلی! آنقدر که مقام معظم رهبری نسبت به وحدت عالم اسلام تأکید دارند، در درجه ی اوّل معلوم است که وحدت درونی جامعه ی ما لازم است. جامعه ای متعالی است و پیشرفت خواهد کرد که بر محور آرمانهای خود و بر محور رهبری شایسته به اتحاد و یک صدایی برسند وگرنه شکار گروههای پراکنده برای دشمن کار مشکلی نیست. لذا باید همشهریان خود را دوست خود بدانیم و با هر عنصری که عامل دوری ما از همدیگر است مقابله کنیم.
  • احساس مسؤولیت! در این عرصه همه باید به وظیفه ی خود عمل کنند. کسی حق ندارد تقصیرها را به گردن دیگران بیندازد و از مسؤولیت خود شانه خالی کند، کسی حق ندارد کارها را به این و آن حواله دهد و با پاس کاری از زیر کار فرار کند. اینجا دولت و ملّت همه وظیفه دارند و اگر مشکلی برای جامعه پیش بیاید همه مستحق ملامت اند. برخی از مشکلات به خاطر کوتاهی دولت و برخی از مشکلات به جهت کوتاهی های مردم بوده است (در زمینه ی تولید و مصرف) و لذا هم ملّت و هم مدیران در این عرصه وظیفه و مسؤولیت دارند.
  • هنگامی که کارد به استخان رسیده است دیگر نمی توان منتظر بخشنامه و دستور و برنامه ریزی بود. در این وضعیت بیماری حادّ اقتصاد و مخصوصاً فرهنگ باید جهادی کار کرد! یعنی هر کس هر گونه که می تواند سلاحی به دست بگیرد و به سوی خط مقدّم بشتابد. تا دیر نشده باید مجاهدانه وارد میدان شد و مانند آن ایامی که کارگر بیل و کلنگ خود را رها می کرد و به سمت جبهه ها می شتافت باید وارد عرصه ی فرهنگ و اقتصاد شد...

پس بشتابید که شاید کار از کار بگذرد...

 
  • مهدی جهانشاهی
۱۸
فروردين

الگوی فاطمی سیاست (2)

 
فدک، حضرت زهرا (س)

...

امام هفتم (علیه السلام) در چه صددی بودند که با این کلمات از بازپس گیری فدک اباء کردند؟ یک پیام مهم در این داستان نهفته است و آن اینکه: حاضر نیستیم به هر قیمتی به جزئی از حقّمان برسیم!

مهم تر از حق ما این است که حقانیت ما محفوظ بماند و همه بدانند ما بر حق هستیم و حق ما نادیده گرفته شده است...

حق طلبی با حفظ وجهه ی حقانیت:

 

زمخشری می‌گوید: هارون الرشید به امام موسی بن جعفر(ع) عرض کرد: یا اباالحسن! حد و مرز فدک را مشخص کن تا آن را به شما برگردانم. حضرت از این کار ابا کرد، تا اینکه هارون اصرار ورزید، آنگاه امام(ع) فرمود: «من حد و مرز واقعی آن را مشخص می‌کنم. اگر این کار را بکنم تو آن را برنمی‌گردانی!» هارون گفت: مگر حدود آن کجاست! به حق جدّت مشخص کن. پس امام(ع) فرمود: «مرز اوّلش تا عدن است». در این هنگام رنگ هارون تغییر کرد، گفت: ادامه بده فرمود: «مرز دومش سمرقند است»، با شنیدن این حرف چهره‌اش تاریک شد. امام(ع) فرمود: «مرز سومش آفریقاست»، رنگش سیاه شد، گفت: ادامه بده. امام فرمود: «مرز چهارمش تا خزر و ارمنستان است». این‌ جا بود که هارون گفت: بفرما جای من بنشین! بنابراین، چیزی برای ما باقی نمی‌ماند! امام(ع) فرمود: «به تو گفتم اگر حدّ فدک را مشخص کنم، تو آن‌ را به ما باز پس نمی‌دهی. از این‌ جا بود که هارون تصمیم به قتل حضرت گرفت».

امام هفتم (علیه السلام) در چه صددی بودند که با این کلمات از بازپس گیری فدک اباء کردند؟ یک پیام مهم در این داستان نهفته است و آن اینکه: حاضر نیستیم به هر قیمتی به حقّمان برسیم!

واقع مطلب همان گونه است که از ظاهر کلام امام در مقابل آن خلیفه ی ملعون برداشت می شود. زیرا اگر قرار باشد فدک با تمام نماء و عوائدی که در طول سالها از آن به دست آمده، به امام واگذار شود، معنای آن واگذاری خلافت به امام است، زیرا خلافت تمام کسانی که بعد از رسول خدا بر این مسند نشستند با پشتوانه ی همین اراضی بوده است.

اما چرا امام به بخشی از حق خود رضایت ندادند و با هارون به مصالحه ننشستند؟

یک پاسخ می تواند این باشد که: هدف هارون گرفتن حربه ی تبلیغاتی اهل بیت از آنها بوده است و هارون می خواسته است با دادن بخشی از حق اهل بیت به آیشان، تاریخ را در مورد بی عدالتی های صورت گرفته در صدر اسلام تبرئه کند یا از رنگ آن بکاهد. هارون می خواست اینطور وانمود کند که با پس دادن فدک به اهل بیت تمام حق ایشان را به آنها استیفا نموده است و به وظیفه ی خود در قبال آنها عمل کرده است. پیام امام اما این بود که: حق ما امامت و ولایت بر امت رسول خداست، یا تمام حق ما را بده و یا اینکه نمی گذاریم ظلمهایی که بر ما روا داشته شده به فراموشی سپرده شود...

فدک، حضرت زهرا (س)

جالب اینجاست که خود حضرت زهرا سلام الله علیها نیز در مورد حق خود به مصالحه ننشستند و با وجود اینکه هیچ حامی و پشتوانه ی مردمی نداشتند اما ذره ای احساس ضعف نکردند، از موضع ضعف وارد نشدند و تمام قد، در مقابل خلفای وقت ایستادند! با این منطق خلیفه ی وقت را محکوم کردند و قباله ی فدک را از او پس گرفتند! گرچه پس از آن، خلیفه ی دوّم از در خشونت وارد شد و بدون هیچ منطقی با ضرب سیلی قباله فدک را از دست آن بزرگ بانو ربود.

***

در جریان تحریمهای ابدای انقلاب، نامه های کودکانی برای ما به یادگار مانده است که نوشته بودند: «برادر رزمنده ی من، گرچه نمی توانم برای جانفشانی به جبهه های جنگ بیایم و در کنار شما بجنگم، اما این غذاها را از دست رنج خود برای شما تهیه کرده ام. من پدر ندارم و به همراه مادرم برای خرجی فرزندان تلاش می کنیم، امیدوارم این هدیه ی ناچیز را بپذیرید و دست من را رد نکنید...»

دلم می‌خواهد به جبهه بیایم ولی افسوس که خیلی کوچک هستم

زیبا‌ترین نامه‌هایی که سی سال پیش نوشته شد!

اینها همه درسی برای دیپلماسی امروز ماست. انتقلاب اسلامی برای خود اهدافی داشته است که ما نباید بر اثر سختی ها آنها را فراموش کنیم. صدها هزار شهید از گوهر های با ارزش خود ما در راه همین اهداف جان خود را نثار کرده اند و ما نمی توانیم به چشم انداز آنها بی اعتنا باشیم!

ایستادگی در مقابل قدرتها و دفاع از تمامیت حقوق این ملّت الهی، چه اندازه برای ما ارزش تبلیغاتی دارد؟ آیا شایسته بود که آن را به ثمنی بی ارزش بفروشیم؟ تا قبل از توافق ژنو همه ی ملّتها داشتند باور می کردند که می توان در مقابل ابرقدرتها نیز ایستاد و به آنها باج نداد! اما حالا حربه ی تبلیغاتی در دست آمریکاست. حالا او به دیگر ملّتها دارد این باور را الغاء می کند که: بزرگ شما که ایران است نتوانست در برابر تحریمها تحمّل کند، شما چطور تاب تحمّل ایستادگی در مقابل ما را دارید؟؟؟

ای کاش از حرف خودمان کوتاه نمی آمدیم و تا آخر به جهان اعلام می کردیم که ما به حق هستیم و آمریکا می خواهد ما را از حق مسلّممان محروم کند.

ای کاش از موضع قدرت وارد می شدیم نه اینکه با صدای بلند بگوییم: «خزانه خالی است» و ما نیاز به توافق با شما داریم!

ای کاش لا اقل در مقابل آنچه فروختیم تمام حق خود را می خریدیم، نه اینکه هم کالا و هم بهای آن از حقوق و دارایی های خود ما باشد...

در اینجا در مورد فواید و ضررهای توافقات حاصله بنای صحبت نداشتیم و تنها هدف این بود که بگوییم: یکی از ضررهای توافق با آمریکا این بود که نگرانی های غرب را پذیرفتیم و به جهانیان اعلام کردیم که آنچنان که تا کنون می گفتیم انرژی هسته ای حق مسلّم ما ... نیست!

  • مهدی جهانشاهی
۱۸
فروردين

«همان قبلی بهتر بود»!!!

این بدترین جمله ای است که یک ایرانی از صفحه ی ذهن خود گذرانده. هرچه می کشیم از همین جمله است، باز ماندن از پیشرفت، عقب گرد و تمام نارضایتی ها...

این شعار تماماً مخالف با روح انتظار است تمام هشدارهایی که وارد شده است نسبت به ناامیدها و کم بودن انسانهای منتظر، متوجه اینگونه افراد هم می شود. چون حقیقت انتظار امید به آینده ی بهتر و حرکت به سمت آن است. در حالی که این شعار نسبت به آینده هیج اشتیاقی ندارد و سرد و بی عاطفه است. منتظر کسی نیست که در گذشته بماند، بلکه کسی است که امروز شروع کند تا آینده را برای خودش بسازد.

تمام همّ و غمّ مکتب ما این است که به انسان بفهماند باید امروز تو بهتر از دیروز تو باشد و «کسی که دو روز او مساوی باشد ضرر کرده است»، اما تفکّر بعضی این است که امروز بهتر نشدیم پس به وضعیت دیروز برگردیم. خود را به وضعیت دیروزی بر می گردانیم اما غافل از اینکه وضعیت دیروز برای امروز ما بدتر از دیروز است.

همان قبلی بهتر بود؟! کجای آن بهتر بود؟ چرا عقب گرد می کنیم؟ اینهمه تجربه که کسب کرده ایم چه می شود؟ چرا به جای حلّ مسأله صورت مسأله را پاک می کنیم؟ با این فکرها نمی توانیم برای آینده آماده بشویم. قوم حضرت موسی هم می گفتند: همان قبلی بهتر بود (ای موسی قبل از اینکه تو بیایی و پس از اینکه به نزد ما آمدی ما اذیت ها کشیدیم) (اعراف 129). زیان دلشان این بود که تو که منجی ما بودی چرا با آمدن تو وضعیت ما بهتر نشد؟! پس کاش نمی آمدی و اینقدر ما را درگیر نمی کردی!

مشکل از اینجاست که ما در کنار سختی های امروز خود خوشی های گذشته را یادآور می شویم (همان خوشی هایی که تا وقتی داشتیم قدر دان آن نبودیم)، حالا تمام آروزی ما این می شود که آن احساس گذشته را به صورتی مصنوعی زنده کنیم و به آن خوشی ها برگردیم. بدین صورت به نوعی با زمانه منفعلانه برخورد می کنیم. به جای اینکه قوی باشیم و به فکر ساختن آینده باشیم احساس ضعف می کنیم و به وضعیت دیروز تن می دهیم و اینطور می شود که: هر روز بدتر از دیروز...

برخی از ما به جای اینکه به فکر اصلاح آینده باشند و برای رسیدن به حکومت عدل مهدوی تلاش کنند، سرگرم حسرت خوردن از گذشته می شوند و می گویند: کاش دیروز برگردد! و زهی خیال باطل که این آرزویی دست نایافتنی است و تنها ثمره ی آن تن دادن به اشکالات گذشته است، بعلاوه ی برخی اشکالات جدید که مقتضای گذشت زمانه است.

با چنین تفکری نمی توان به آینده ی بهتر رسید، حتّی نمی توان گذشته را همانطور که بود بازسازی کرد. اتفاقاً اگر گذشته به زمان حال ما بازگردد و قدرت مقایسه پیدا کنیم خواهیم دید که خیلی اشکالات در گذشته بوده است که الآن فکر آنها هم آزار دهنده است، لکن ما تنها خوشی های گذشته را در خاطر داریم و به سختی های آن حاضر نیستیم فکر کنیم.

اصلاح مشکلاتدر مقابل با نگاه آینده محوری می توانیم اشکالات گذشته را اصلاح کنیم و با تجربه از تاریخ، جهان را برای پذیرش عدل مهدوی مهیا کنیم.

اما در عرصه کنونی انقلاب:

به عنوان نمونه رهبر معظم انقلاب در بحث انتخابات توصیه نمودند که رئیس جمهوری انتخاب کنید که خوبی های قبلی ها را داشته باشد و اشکالات آنها را نداشته باشد، لکن برخی مردم همان قانون «همان قبلی بهتر بود» را اجرا کردند و برای بهبود وضعیت اقتصادی منش اصلاحات را برگزیدند، گویی اینها فراموش کرده اند که شروع تورّم ها و تمام دردهای اقتصادی مملکت ما از زمان طیف اصلاحات بوده است.

الآن هم برخی دوباره این زمزمه را شروع کرده اند که: همان قبلی بهتر بود، احمدی نژاد! بیا و ما را از دست این رئیس جمهور نجات بده!

این عدّه عادت کرده اند که: از چاله در بیایند و به چاه بیفتند...

البته این شعار را برخی کوته فکرها در مورد اصل انقلاب هم دارند و می گویند: محمد رضا! کجایی که یادت بخیر....! البته خداوند سخن این افراد ناسپاس را بی جواب نمی گذارد و به قانون «کفر نعمت از کفت بیرون کند» آینده ای برای آنها مهیا می کند که انگشت حسرتشان تا ابد در دهان باقی بماند...

***

برای پیشرفت و رسیدن به آینده ی روشن به جای اینکه در گذشته زندگی کنیم باید گذشته را پلی برای ساختن آینده قرار دهیم. از اشتباهات گذشته و اشتباهات گذشتگان باید درس بگیریم و هر بار با قدرتی بیشتر برای آینده برنامه ریزی کنیم. اینهمه تأکیدات قرآن در خصوص درس گرفتن از گذشتگان و نشان دادن ناکامی های آنها و لغزش های آنها برای همین است که ما با استفاده از تجربه ی گذشتگان الگویی خداپسندانه برای آینده ی خود طراحی کنیم.

پس بیایید به جای اینکه بر طبل ناامیدی بکوبیم و دائماً این و آن را سرزنش کنیم، نگاهی به خود و اطراف خود بیندازیم و ببینیم تا کنون چه اشتباهات کلان و خردی انجام داده ایم که می توانیم آنها را اصلاح کنیم و برای رسیدن به آینده ای زیبا امیدوار باشیم...

 
***
مطمئنم دو روز بعد عده ای بر می خیزند و می گویند: همان قبلی بهتر بود بگذار احمدی نژاد برگردد...!
  • مهدی جهانشاهی
۱۵
فروردين

جبهه ی باطل و انتقادپذیری

گریه حضرت زهرا بقیعتا بوده همین گونه بوده که جبهه باطل تحمّل شنیدن صدای مخالف را نداشته و از بلند شدن صدای مخالف هراس داشته، زیرا صدای اعتراض را مانع رسیدن خود به اهداف می دیده...

صحابی پیامبر خدا نیز پس از ایشان با دخت رسول خدا اینطور معامله کردند...

صدیقه ی کبرا فاطمه زهرا سلام الله علیها یکی از بکائین عالم است. آن بانوی طاهره در همان جند ماه پس از وفات پیامبر چنان گریست که در زمره ی 4 گریه کن عالم قرار گرفت، گریه هایی که نه از سر احساس بلکه به نشانه ی اعتراض بود و به نوعی پتکی بود بر سر مردمانی که خود را به خواب زده بودند!

از خود بپرسید: شما اگر در آن زمان بودید با گریه های آن بانو چه معامله ای می کردید؟ آیا تحمّل پشت گوش انداختن ناراحتی های دخت رسول خدا را می داشتید؟

مردم آن زمان می توانستند در برابر این گریه ها به خود بیایند، بیدار شوند، به دلداری آن بانوی پاک بیایند و رمز ناراحتی او را جویا شوند، اما کاری که کردند این نبود! تنها کاری که کردند همین بود که گفتند: یا زهرا! از صدای گریه ی تو متأذی شده ایم! یا شب گریه کن یا روز! به همین اکتفا نکردند و عرصه را چنان بر حضرت تنگ کردند که مکانی دور از شهر را برای گریه کردن برگزید. بین الأحزان را رها کرد و برای گریه کردن خاکهای بقیع را انتخاب کرد.

آری این است انتقاد پذیری کسانی که می دانند مسیر آنها مسیر حقانیت نیست! اینان از هرگونه صدای انتقاد حراس دارند و هیچگونه انتقادی را برای خود سازنده نمی دانند، به یک معنا آنها اعتراضات را مانعی در مسیر اهداف ناپاک خود می دانند و از این رو برای اینکه کسی سد راه آنها نشود با هرگونه انتقاد و اعتراض مخالفت می کنند.

آیا جناب دکتر روحانی قبول کرده است که عقب نشینی های او در دوران خاتمی اشتباه بوده است؟

آیا ایشان زیر بار رفته است که توافق ژنو عجولانه بوده است؟

آیا ایشان فعالیت روزنامه های هتاک به ارزشهای قرآنی را مخالف مشی اعتدالی خود دانسته است؟

آیا تنها روزنامه هایی که جرم آنها انتقاد از سیاستهای رئیس جمهو است، از خط اعتدال خارج اند؟

چرا باید دولت کاری بکند که صدا و سیما دست رد به سینه نمایندگان مردم که ناقد توافقنامه ژنو هستند بزند؟ چرا باید رهبر انقلاب مستقیماً وارد شود و از دولت بخواهد با مخالفان به مذاکره بنشینند؟

آیا کم کردن بودجه ی تمامی نهادهای فرهنگی (مثل بودجه ی سپاه، صدا و سیما، راهیان نور و ...) تضعیف جبهه مخالف محسوب نمی شود؟

آیا درست است که کسی خود را مدار اعتدال بداند و تمام کسانی را که با او زاویه دارند افراطی بخواند؟ انگ افراطی زدن به معترضین به خاطر چیست؟

یا بگویید ما در اشتباه هستیم و برخورد رئیس جمهور اینطور نبوده است و یا اینکه دیگر نگویید دولت راستگویان از شنیدن حرف راست نمی ترسد...

شبیه این رفتارهای ناشایست را بارها از جبهه ی باطل دیده ایم. در جریانات انتخابات ۸۸ نیز عده ای فقط به خاطر اینکه رای آنها رای پیروز انتخابات نبود، زیر بار نتیجه ی آن نرفتند، در حالی که در سال ۹۲ بازندگان انتخابات با اینکه بهانه ی کافی برای نپذیرفتن انتخابات داشتند اما لب به اعتراض نگشودند و مصالح نظام را بر نظر شخصی خود ترجیح دادند...

گریه حضرت زهرا بقیع
  • مهدی جهانشاهی
۱۵
فروردين

پای درس راهیان نور

 
برکات راهیان نور

در طول مسیر در یکی از مساجد، قرآنی به دست گرفتم و مشغول خواندن شدم. لحظه ای با خود فکر کردم کاش خداوند در آیه های پیش رو عنایتی می کرد و ارزش سفر به کربلای جنوب بیان می کرد. ناگهان با این آیات مواجه شدم:

قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُواْ فِی الأَرْضِ فَانْظُرُواْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذَّبِینَ

...

این زمین با تو سخن می گوید، ناگفته هایی دارد که می خواهد به گوش تو برساند.

از عاقبت استقامت می گوید، از سر افکندگی قدرت پوشالی شیطان می گوید که چطور زمینگیر شدند...

اینجا سرزمین پدران و برادران ماست که از عالم غیب برایمان پیام آورده اند:

...

در طول مسیر در یکی از مساجد، قرآنی به دست گرفتم و مشغول خواندن شدم. لحظه ای با خود فکر کردم کاش خداوند در آیه های پیش رو عنایتی می کرد و ارزش سفر به کربلای جنوب را به من می فهماند. ناگهان با این آیات مواجه شدم:

قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُواْ فِی الأَرْضِ فَانْظُرُواْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذَّبِینَ

پیش از شما، سنّت‏هایى وجود داشت؛ (و هر قوم، طبق اعمال و صفات خود، سرنوشتهایى داشتند؛ که شما نیز، همانند آن را دارید.) پس در روى زمین، گردش کنید و ببینید سرانجام تکذیب ‏کنندگان (آیات خدا) چگونه بود؟!

هَذَا بَیَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِینَ

این، بیانى است براى عموم مردم؛ و هدایت و اندرزى است براى پرهیزگاران!

وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ

و سست نشوید! و غمگین نگردید! و شما برترید اگر ایمان داشته باشید!

(آل عمران137-139)

صدق الله العلیّ العظیم

 

پیام این آیات چیست؟

جماعت یه دنیا فرقه بین دیدن و شنیدن برید از اونا بپرسید که شنیده ها رو دیدن

در این سفر با کسانی همراه بودیم که شنیده ها را دیده بودند، همرزمان شهدا!

خداوند در این آیات شما را تشویق می کند تا به دیدار سرزمین هایی بروید که یادآور گذشتگان شماست. جنگ... ظلم... حق طلبی... شکست و پیروزی...

گروهی کسانی بودند که جنگ را به راه انداختند، و گروه مقابل کسانی بودند که سستی به خرج ندادند و با استقامت و تکیه بر قدرت الهی دشمن را زمین گیر کردند.

این آیات خطاب به مسلمانانی است که در فضای جنگ هستند: اگر (به خاطر شکست مقطعی) به وعده های الهی کم اعتماد شده اید به سرزمینهایی بروید که پیشینیان شما حزب کفر را در آنجاها شکست دادند و بر آنها غلبه کردند. حزب کفر اهل تکذیب بودند و وعده های الهی را به تمسخر می گرفتند، اما پیشینیان شما با وجود عدّه و عُده ی کم با تکیه بر نیروی الهی بر آنها غلبه کردند؛ و همه اینها یک پیام مهم را دنبال می کند و آن اینکه: رمز پیروزی شما استقامت و اعتماد به وعده های الهی است، و شما در طول تاریخ خود این سنّت الهی را تجربه کرده اید...

خداوند تأکید می کند که همین بازدید شما از چنین سرزمینهایی به عنوان بیان و موعظه کافی است و حجّت را بر شما تمام می کند و بهتر از هزاران ساعت گوش دادن و مطالعه کردن و تحقیق کردن است.

در آیه ی آخر هم روی خطاب را به رزمندگان می کند و می گوید: راه صحیح راه استقامت و استواری است. نکند سستی به خرج دهید یا اینکه روحیه ی خود را ببازید! شما تا زمانی که به وعده های الهی ایمان داشته باشید (و در نتیجه در راه دفاع از حق و حقیقت استوار بمانید) قوم پیروز و برتر خواهید بود.

این آیات، هم پاسخ گوی این سؤال هستند که: چرا مقاومت؟ و هم پاسخ گوی این سؤال که: چرا بازدید از سرزمینهایی که تاریخ ما را نشان می دهند؟

برکات راهیان نور

 

من هم به سهم خود از عمق وجود شما را دعوت می کنم تا لا اقل برای یک بار هم که شده به این سرزمینها سری بزنید تا به پاسخ سؤالهای زیادی که در ذهن دارید برسید. سؤالهایی مثل:

  • بین ما و پدرانمان چقدر فاصله هست؟ آنها کجا رسیدند و ما کجا مانده ایم...؟ ما در عرصه ی تهاجم فرهنگی چقدر از خود ایستادگی نشان داده ایم؟
  • الگوی شهدا چه کسانی بوده اند و آنها با تأسی به کدام مردان الهی به آن مقامات رسیدند؟ شهدای ما چقدر بوی حسین و زهرا می دهند و چقدر زندگی و شهادتشان حسین گونه بوده است؟ مصادیق بارز (اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد) چه کسانی هستند؟
  • حق شهدا به گردن ما چقدر است و چه بکنیم که اگر شهیدی زنده شود و داستان شهادتش را برای ما تعریف کند نزد او شرمنده نباشیم...
  • داستان جنگ ما چه بوده است؟ اهداف ما و اهداف دشمن چه بوده است؟ دشمن چقدر به اهدافش رسیده و ما چقدر؟
  • روحیه ی کار جهادی که در شهدا بود اگر در بر سر جامعه ی ما سایه افکن می شد وضع کنونی مملکت ما چگونه می بود؟
  • راهی که ابتدای آن و شروع آن به دست شهدا و رزمندگان ما بوده است، ادامه ی آن که به دست ماست چگونه پیش خواهد رفت و سهم ما در این مسیر چیست؟
  • ایستادگی شهیدان و استقامت آنها در راه خدا چه دستاوردی برای آنان داشت و خدا چگونه آنها را قوت بخشید و به پیروزی رساند؟
  • برکات گفتمان مقاومت چه بوده است؟ شهدا چگونه خدا را یاری کردند و خدا چگونه به آنها پاسخ داد؟ (اشاره به آیه ی إن تنصروا الله ینصرکم و یثبّت اقدامکم)
  • گفتمان سازش و اعتدال چه بر سر شهدای ما آورد و چه مظلومیتی برای شهدای هویزه و ... به ارمغان آورد.
  • زیربنای انقلاب ما بر چه گفتمانی بوده است که بدون آن نه این انقلاب شکل می گرفت و نه می توانست در مقابل حملات جبهه کفر و نفاق طاقت بیاورد.
  • جبهه نفاق در جامعه ی ما به دنیال چه هدفی بوده است و چه مقدار سنگ اندازی های او پیشرفت ما را با اختلال مواجه کرده است؟
  • الگوهای بارز فداکاری، وفاداری، شجاعت، استقامت و بصیرت چگونه افرادی بوده اند و ما چقدر نسبت به آنها بینش صحیحی داریم؟ آیا داشتن چنین اسوه هایی مایه ی مباهات نیست؟ آیا دستگاههای مربوطه در معرفی آنها موفق بوده اند؟
  • نگاه ما به جبهه و شهید و شهادت چقدر مطابق واقع است؟ آیا شهدا آنگونه بوده اند که در فیلم هایی مثل: اخراجی ها و لیلی با من است، دیده می شوند. شهید چیست و مقام شهدا کجاست؟ دست یافتن به توفیق حضور در کربلای جبهه ها چه مقدماتی داشته است و جبهه تا چه اندازه معراج شهدا بوده است...؟
  • هنرمندان ما که همگی ارزشی هستند! چقدر توانسته اند ارزشهای انقلاب را به عموم مردم انتقال دهند؟ چقدر خواسته اند جبهه را آنگونه که هست به ما و شما معرفی کنند (و هیچ توقع ندارم که این هنرمندان، به معرفی اسوه ها و مردان الهی این عرصه بپردازند، تنها درخواستم این است که نمایشی منصفانه از گذشته و آینده ی و فضای عمومی شهدای ما نشان دهند)!

حتّی اگر شده یک بار به قصد تفریح به این مناطق سری بزنید، که می دانم شهدا به خوبی از شما استقبال خواهند نمود.

بروید تا سرّ تأکیدهای رهبر انقلاب را نسبت به حضور جوانان در این مناطق درک کنید و بفهمید که چرا دستگاههای دولتی دولت اعتدال نمی خواهند پای شما به این مناطق باز شود...؟

 
  • مهدی جهانشاهی
۱۵
فروردين

الگوی زهرائی سیاست (1)

حضرت زهرا-مقاومتتمایل به دشمن یکی از خطراتی است که قرآن و اهل بیت نسبت به خطرات آن هشدار داده اند.

در الگوی زهرایی سیاست مرز بندی شفاف با دشمن به خوبی نمایان است تا جایی که حضرت زهرا نمادی برای موضع گیری در مقابل جبهه باطل شده اند تا کسی حق و باطل را با هم مخلوط نکند و نتواند در مرز حق و باطل حرکت کند...

این همان چیزی است که سیاست امروز ما به آن نیاز دارد...

امسال ما با نام حضرت زهرا سلام الله علیها شروع شد و به همین خاطر ما هم اوّلین پستها را به نام ایشان ارسال می کنیم.

اگر زهرای مرضیه امروز در عرصه ی سیاست ما حاضر بودند چگونه رفتار می کردند؟ آن حضرتی که خداوند به طور ویژه او را پاکی و عصمت عطا نموده و حتی ائمه بعدی هیچ الگویی ندارند جز ایشان...

باید شاخصه های سیاست را در زندگی چند ساله ی ایشان بررسی کنیم تا بتوانیم آن شاخصه ها را با زمانه ی خود تطبیق دهیم.

زهرای مرضیه را به موضع گیری های صریح و شفافش در مقابل ظالمان می شناسند. آن حضرت در بین ائمه علیهم السلام نمادی بودند در مورد پایبندی نسبت به خطوط قرمز و اعتراض و شکایت نسبت به کسانی که در مورد حقوق اصلی ایشان بی احترامی کردند. این را شما در زندگی چند روزه ی ایشان بعد از ایام غصب خلافت به روشنی شاهد هستید.

در وضعیتی که قدرت به دست ظالمین افتاده و زهرای مرضیه در موضع اقتدار سیاسی قرار ندارند، اما ایشان اصرار دارند بر اینکه ذره ای نسبت به غاصبین خلافت روی خوش نشان ندهند و ذره ای به آنها نزدیک نشوند.

امامت جزو خطوط قرمز بود و در این خصوص آن بانوی پاک ذره ای مماشات به خرج ندادند، بلکه موضع خود را صریحاً اعلام داشتند و در راه حمایت از این حق مسلّم از جان و مال خود کمال استعانت را اتّخاذ نمودند. کاری کردند که دشمن نتواند خود را به ایشان نزدیک کند و بدین صورت بود که آیندگان فهمیدند بین این حزب و آن حزب هیچ مناسبت و مماشاتی وجود نداشته است و خط حضرت زهرا از خطر غاصبین امامت به کلی جداست.

کار تا به آنجا پیش رفت که خلیفه ی اوّل به جهت مناسبات سیاسی قصد عیادت از آن مظلومه را داشتند اما آن حضرت نسبت به این ملاقات کراهت نشان دادند و هنگامی هم که به اسرار ولیّشان امیر المؤمنین به این ملاقات تن دادند به صراحت آن ظالمان را مورد خطاب قرار دادند و فرمودند: شما مرا اذیت کردید و مشمول سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) هستید که فرمود: فاطمه پاره ی تن من است، هر کس او را اذیت کند مرا اذیت کرده است...

شاید اگر زهرای مرضیه این کار ار نمی کرد امروز مدعیانی تمام خصومتها را انکار می کردند و جرم خلفا را قابل اغماض جلوه می دادند، در حالی که با این رفتار آن حضرت روشن شد که دوستدار زهرای مرضیه نمی تواند جبهه مقابل را به حق بداند و در دل به او تمایلی داشته باشد...

آیات قرآن نیز در این خصوص بسیار متعدّد و صریح هستند: هرگز یهود و نصارى از تو راضى نخواهند شد، (تا به طور کامل، تسلیم خواسته‏هاى آنها شوى، و) از آیین (تحریف یافته) آنان، پیروى کنى. بگو: «هدایت، تنها هدایت الهى است!» و اگر از هوى و هوسهاى آنان پیروى کنى، بعد از آنکه آگاه شده‏اى، هیچ سرپرست و یاورى از سوى خدا براى تو نخواهد بود. (بقره 120) اى کسانى که ایمان آورده‏اید! یهود و نصارى را ولّى (و دوست و تکیه‏گاه خود،) انتخاب نکنید! آنها اولیاى یکدیگرند؛ و کسانى که از شما با آنان دوستى کنند، از آنها هستند؛ خداوند، جمعیّت ستمکار را هدایت نمى‏کند (مانده 51) اى کسانى که ایمان آورده‏اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید! شما نسبت به آنان اظهار محبّت مى‏کنید، در حالى که آنها به آنچه از حقّ براى شما آمده کافر شده‏اند و رسول اللّه و شما را به خاطر ایمان به خداوندى که پروردگار همه شماست از شهر و دیارتان بیرون مى‏رانند؛ اگر شما براى جهاد در راه من و جلب خشنودیم هجرت کرده‏اید؛ (پیوند دوستى با آنان برقرار نسازید!) شما مخفیانه با آنها رابطه دوستى برقرار مى‏کنید در حالى که من به آنچه پنهان یا آشکار مى‏سازید از همه داناترم! و هر کس از شما چنین کارى کند، از راه راست گمراه شده است! (ممتحنه 1)

 
حضرت زهرا-مقاومت

حالا امروز هم مقام معظم رهبری چندین بار از مجامع علمی خواستند تا چارچوب ها و خط قرمزهای نظام ما را به صورت دقیق بررسی کنند تا معلوم شود مرز استقلال جامعه ما چیست و چه چیزهایی از حیطه ی اختیارات گروه دیپلماسی خارجی خارج است و حق مذاکره در خصوص آن را ندارند...

***

اما این دولت...

تا چه اندازه در اعلام موضع در مقابل دشمن مسلّم صریح است؟

تا چه اندازه دشمن را به دشمنی قبول دارد؟

تا چه اندازه در برابر خطوط قرمز نظام شفافیت دارد؟

تا چه اندازه در توافقات به اصل "استقلال" توجّه داشته است (و این تهدیدی است که رهبری (سال 92) فرمودند: دشمن استقلال ما را نشانه گرفته است).

و تا چه اندازه در بحث فرهنگی و حقوق بشر در برابر دشمن استوار عمل می کند؟ آیا او متعهّد است که نسبت به خطوط قرمز در این زمینه هیچ سستی نشان ندهد؟؟؟

گفتمان انقلاب در این بین چیست؟ توقّع شهدا از ما چیست؟

***

در چنین موقعیتی است که رهبر معظم انقلاب فرمودند:

«مسئولان با جبهه دشمن مرزبندی صریح و شفاف داشته باشند».

خلاصه امروز منتظر آن هستیم که از دولت محترم موضع گیری و مرز بندی های صریح را ببینیم که هیچ یک از خطوط قرمز جامعه اسلامی ما در آن نادیده گرفته نشده باشد و این حکومت را در مسیر اهدافش با چالش مواجه نکند...
  • مهدی جهانشاهی
۱۴
فروردين

دیگر نمی توانم درون خودم بمانم!

باید بجوشم و حرفهایم را با تو بگویم...

حرفهای زیادی بوده است که تا به حال با خودم می گفتم، جواب خودم را می دادم ، خودم را قاضی قرار می دادم و در آخر خود ر ا قانع می کردم. اما حالا به دنبال شریک هستم... شریکی برای دلنوشته هایم، که باید گوشه ای از ذهن و فکر من باشد.

حالا من با تو حرف می زنم. از تو جواب می خواهم، تو را قاضی قرار می دهم و در آخر اگر قانع نشوی قانع می شوم.

من با عقل تو سخن می گویم، تو هم با عقل من سخن بگو، وجدان تو قاضی مناسبی بین من و تو خواهد بود...

امروز از پیش شهدا برگشته ام. پنج روز مهمان آنها و همراه با خاطراتشان بودم و حالا آمده ام تا شما را هم همراه با "راهیان نور" کنم...

شهدا دنبال چه بودند؟ تا چه اندازه به خواسته ی خود رسیدند؟ از من و تو چه توقّعی دارند و من و تو در قبال آنها چه مسؤولیتی داریم؟

اینها سؤالهایی بود که در این مسافرت پنج روزه به بخشی از جواب آنها رسیدم و همین مسؤولیت بزرگی بر عهده من گذاشت تا به اینجا بیایم و دانسته های خود را با شما در میان بگذارم و آن شور و احساسی که دائماً در حال لبریز شدن است را در بستر فکر شما بگسترانم و در آخر ... بتوانم بجوشم و درون خودم باقی نمانم...

راهیان نور

یا زهرا

(سلام الله علیها)

 
  • مهدی جهانشاهی