بیا با هم ...

دلنوشته های اجتماعی سیاسی من
در سروش به ما بپیوندید
نقشه ی راه...
چه چیزی عوض شده؟! چه توقـعی داریم که امروز امام زمان بیاید؟!
چــرا باید امـام زمــان بیایـد، وقتی همـان مردمی هستیـم که هزار و چهارصد سال پیش یازده امام را تنها گذاشتیم...
منطقی باشیم! چرا امام زمانی که حضورش را هزار سال از مردم دریغ کرد، باید ظهورش را به ما ارزانی بدارد؟ وقتی به آن حد از بلوغ نرسیده ایم که امام زمان از آمدن به جمع ما خوف نداشته باشد!
باید در یک زمـین کوچک، بازی را آزمایشی اجرا کنیم تا اگر مربـی پسندیـد ما را به زمین اصلی راه بدهد.
باید خود را محـک بزنیم تا معلوم شـود: چه کسانی در راه رسیدن به هدف استقامت به خرج می دهند و چه کسـانی رفیـق نیمـه راه انـد؟ چه کسانی هـدف را شنـاخته اند و چه کسانـی هدفشان از گامهای الهی هم دنیا است!؟...
اگر در قبــال این انقـلاب که وجهـه ی الهی دارد، درست انجام وظیفه کنیم، پالس مثبتی خواهد بود به امام زمان ... برای مهیا بودن شرایط ظهور... برای قدرت اسلام و منزوی شدن شیطان...!
بسم الله...
...رهبر انقلاب: »باید برای انقلاب حرف بزنید، باید برای گفتمان انقلاب تلاش و کار کنید»
پیشنهادی سردبیر

۲۹ مطلب با موضوع «تاریخ و عبرت» ثبت شده است

شنیدم که طبق یک نظرسنجی معتبر هنوز بسیاری از مردم طرفدار ادامه برجام با اروپا هستند.

تا دیر نشده این کلیپ را ببینید و پخش کنید

 

از کوفه تا تهران/استاد رائفی پور

 

 

👇 تکرار تاریخ   👇
همه مون از ماجرای  جنگ صفین با خبریم و اینکه چه خونی به دل شیعه کرد و آنهمه زحمات و خونها را حیف کرد.
اینجا قطعه پایانی جنگ صفین رو مرور می کنیم، شاید کمک کرد تا خوب بیاندیشیم  
 👇👇👇👇👇                  👇👇👇👇👇

 امیرالمومنین (ع) جنگ را در صفین برده بود ...در دقیقه 90 برخی شعار تعامل و صلح را  سر دادند و اصلا یادشان رفت معاویه همان فرزند هند جگرخوار است !!!
❗️علی (ع) را به پای میز "مذاکره" کشاندند !!!
❗️و جنگ برده اش را ناتمام گذاشتند !!!
❗️👈هر چه علی (ع) گفت "مذاکره" خدعه دشمن است، اینها میخواهند جنگ باخته را دوباره ببرند ...
کسی گوش نکرد !!
❗️تازه حاضر نشدند ابن عباس و حتی مالک را که نماینده علی (ع) بود به مذاکره بفرستند !!!
❗️گفتند مالک جنگ طلب، خشن و غیر منعطف است !!!
❗️بلاخره پایشان را در یک کفش کردند که حتما باید ابوموسی اشعری !!! برای مذاکره برود ...
📌علی (ع) گفت من به ابوموسی مطمئن نیستم...
❗️آنها گفتند شما بدبین هستی. ابوموسی خوب و انقلابی ست !!!
📌علی (ع) گفت: من به آینده ی این مذاکرات خوشبین نیستم. شما به هدفی که از این مذاکرات دارید نمیرسید. 
❗️گفتند در مذاکرات خوشبینی و بدبینی معنا ندارد !!! برد برد است!
📌علی (ع) گفت باشد ... مذاکره کنید، این هم تجربه ای میشود برای مردم ... که بفهمند به ترسوها و آنها که پای مقاومت ندارند نباید اعتماد کرد ...
👈مذاکره ابوموسی و عمر و عاص شروع شد
❗️تا مدتها متن مذاکرات محرمانه بود !!!
علی (ع) مالک را فرستاد تا به ابوموسی بگوید ما پشتیبان توایم، مبادا به عمرو عاص اعتماد کنی، او شیطان بزرگ است...
❗️ابوموسی ابرو در هم کشید و به مالک گفت: 
شما توهم توطئه دارید !!! عمروعاص مودب و باهوش است. 
اگر او به من قولی دهد به او اعتماد میکنم !!!
❌روز اعلام نتیجه مذاکرات حکمیت فرا رسید
👈در مذاکرات محرمانه البته به طور شفاهی تعهد کرده بودند که هر دو نفرشان ، علی (ع) و معاویه را عزل کنند و امر را به رای عمومی بگذارند.
❗️در مسجد عمروعاص اول به ابوموسی تعارف زد. گفت تو بزرگ مایی !!!!
❗️ابوموسی خندید و بالای منبر رفت 
❗️و گفت: چنانکه این انگشتر را از دست در می آورم علی ع را از خلافت عزل میکنم !!!! بعد پایین آمد و با لبخند به عمروعاص بفرما زد
❗️عمروعاص بالا رفت و گفت چنانچه این انگشتر را از دست در میآورم علی ع را خلع و چنانچه دوباره این انگشتر را به دست میکنم معاویه را نصب مینمایم !!!
❗️ابوموسی خشکش زده بود ...فایده ای هم نداشت ... خود کرده را تدبیر نیست .... 
👇👇👇👇👇
📌اما علی (ع) از همان ابتدا خوشبین نبود ...
چون دشمن شناس بود ...
.
❗️ اینچنین بود که معاویه جنگ باخته نظامی را تبدیل به پیروزی سیاسی کرد......
بعد از صلح همان مردمی که به امیر المؤمنین  فشار آوردند که با معاویه صلح کنیم  لب به اعتراض   گشودند و گفتند ما گفتیم  تو چرا قبول کردی و پای این صلح امضا ی موافقت شما وجود دارد و دوباره سر ناسازگاری  گذاشتند و....
شاید پاسخ ابوموسی هم به اعتراضات مردم این بود که: علی (ع) کاملاً در جریان مذاکرات بود، اگر اعتراضی داشت، مانع می شد!...

و چه زیبا فرمود خداوند  متعال  : 
لقد کان فی  قصصهم  عبره لاولی الالباب . .
 
             باشد که از تاریخ  درس گیریم

امام خامنه ای: 
"احساس ضعف شما موجب تشویق دشمن به حمله به شماست." ۹۵/۱۲/۱۶

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
اونایی که میگفتن برجام مانع جنگ شد! کذب سخنشان با این سخن حضرت آقا👆 آشکار شد که نه تنها برجام مانع جنگ نشد بلکه عامل ضعف ما شده است.. جوری که دشمن گستاخ تر شده و طمع جنگ افروزی بیشتری پیدا کرده است.

دانلود....



ضعفی که ما نشان دادیم و دشمن را پررو تر کرد.
برجام...
یادتان که نرفته؟!

قبل از آن هم ضعف نشان دادیم و نتیجه این شد که هسته ای تعطیل شد، تحریمی هم آزاد نشد!

واکنش رهبری: همان دولتی که هسته ای را تعطیل کرده خودش باید فک پلومب کند...

قبل از آن هم ضعف نشان دادیم؛ در جریان قطعنامه 598. نتیجه اش شد مثلاً مرصاد و حمله منافقین؛به امید اینکه در عرض چند روز کار را یکسره کنند!
...آقایان آشنا نیستند؟

واکنش امام: جام زهر را به من نوشاندند!

بسیاری از مردم، از رهبری توقع دارند که خرابکاری ها را ضربه فنی کند و به یک باره مثلاً رئیس جمهور را کنار بگذارد.

اما ایشان با متانت سعی می کنند همه چیز از راه طبیعی پیش برود.

مثلاً بهتر نیست که مردم به اشتباه خودشان پی ببرند و این بار درست رأی بدهند و با رأی شان رئیس جمهور را کنار بگذارند؟!

مردم که اینهمه خرابکاری از دولت دیده اند، چرا باید دوباره آن اشتباه را تکرار کنند؟

رهبر هم این را می خواهد. لذا در سخنرانی دیروز در جمع فرماندهان نیروی دریایی چند انتقاد را از دولت تکرار کرد:

 

1. برجام یک کار عجولانه و ناصحیح بود و عبور از خط قرمزهای رهبری آن را ناکارآمد کرد! (در حالی که دولت برجام را برگ برنده ی خود می داند).

2. حقوقهای نجومی مطالبه ی مردم است که هنوز پاسخ مناسب به آنها داده نشده است!

 

اما متأسفانه مردم ما یک خصلت بد دارند که شاید برایشان سنگین تمام شود و رهبری از همین ناراحت اند!

آن هم خصلت فراموش کاری!

هر رئیس جمهوری هر قدر که به مردم بدی کرده، به مرور زمان مردم آن را فراموش می کنند و فرشته ی مرگ، فرشته ی مرگشان می شود! (مثل اینکه بدی های رژیم پهلوی را فراموش کرده اند و می گویند: شاه بهتر بود!).

امروز رهبری می گوید: در آستانه ی انتخابات فراموش نکنید! این دولت اشتباهات بسیار بزرگی داشته است که نمره ی او را رفوزه کرده است...

نوبت کسب تجربه است!

بنا به گفته ی خود رهبری، علت موافقت ایشان با مذاکرات، کسب تجربه بود. تجربه ای که خود مردم اینطور خواستند که هزینه ی آن برایشان گران تمام شود!

ایشان در روز وفات حضرت امام این پازل را کامل کردند و فرمودند:

یک تجربه‌ای ما در مذاکرات هسته‌ای پیدا کردیم؛ این تجربه را نباید فراموش کنیم. این تجربه این است که اگر ما تنازل(۱۶) هم بکنیم، آمریکا دست از نقش مخرّب خودش برنمیدارد؛ این را ما در مذاکرات هسته‌ای تجربه کردیم. ما نشستیم در جمع ۱+۵، و حتّی جداگانه با آمریکایی‌ها مذاکره کردیم برای قضیّه‌ی هسته‌ای؛ برادران ما، فعّالان پرتلاش ما به یک نقاط مشترکی رسیدند، به یک نتایجی رسیدند؛ طرف -که آمریکا باشد- یک تعهّداتی کرد؛ جمهوری اسلامی تعهّدات خودش را انجام داد، [ولی‌] آن طرفِ بدقولِ بدعهدِ بدحساب دارد دبّه میکند؛ تا الان دبّه کرده است. خیلی خب، این یک تجربه است، این شد تجربه. حالا خیلی‌ها قبل از این تجربه هم میدانستند امّا بعضی هم که نمیدانستند، حالا بدانند: در هر زمینه‌ی دیگری هم که با آمریکا شما بحث و مجادله کنید، شما کوتاه بیایید، تنازل کنید، باز او نقش مخرّب خودش را حفظ خواهد کرد؛ در همه‌ی زمینه‌ها: بحث حقوق بشر، بحث موشک، بحث تروریسم، بحث لبنان، بحث فلسطین؛ در هر قضیّه‌ای که شما به فرض -که البتّه محال است- از اصول خودتان، از مبانی خودتان کوتاه بیایید، صرف‌نظر بکنید، بدانید او کوتاه نخواهد آمد؛

این گفته ی ایشان رفرنس به کلام ایشان در 12/8/92 دارد که آنجا هم هدف از مذاکرات را کسب تجربه اعلام کرده بودند.

چندان هم کسب این تجربه سخت نبود و نیست. فقط این جناب آقای روحانی است که باید اجازه دهد مردم واقعیت را ببینند و دچار تحریف و کج فهمی واقعیت نشوند!

قطعه ی بعدی پازل به نظر شما چیست؟

بعد از کسب تجربه، دیگر موقعیت نرمش قهرمانانه جایش را به حمله ی قهرمانانه می دهد.

پس خودتان را برای ادامه ی مبارزه آماده کنید...

بیایید چند سال به عقب باز گردیم تا ببینیم کجای کاریم!

آن موقع رهبری اجازه ی نرمش قهرمانانه دادند. دولت اینطور برداشت کرد که: برویم دم کدخدا را ببینیم و او را راضی کنیم!

آخر هم دیدید که نتیجه نگرفتیم!

اما ادعا این است که هنوز به آخر بازی نرسیده ایم و رهبری کار خودش را می کند.

قبل از توضیح ادعا بیایید کمی در مورد نرمش قهمرمانانه فکر کنیم. رهبری توضیح دادند: مثل نرمشی که یک کشتی گیر انجام می دهد تا فرصتی پیدا کند و از رقیب مچ گیری کند.

با کمی فکر به خصوصیات نرمیش قهرمانانه  پی می بریم.

 

1. نرمش قهرمانانه وسط مسابقه و پیکار است و نباید مسابقه را فراموش کرد! هدف برد برد نیست، بلکه هدف برد باخت است!

2. نرمش قهرمانانه یک تاکتیک است و نه یک استراتژی! این نرمش هدف نیست و بلکه ابزاری برای پیروزی است!

3. نرمش قهرمانانه بستر سازی برای حمله است و وقفه ای است که بعد از آن حمله اتفاق می افتد!

4. دشمن نباید احساس فریب از شما بکند، نباید فکر شما را بخواند، بلکه باید فیلم را خیلی طبیعی بازی کرد!

 

با این معیار وقتی همه چیز را به دشمن بدهیم تا برود، آیا اسم آن نرمش قهرمانانه است؟

 

به نظر می رسد شاید نرمش قهرمانانه ی دیگری در حال تحقّق باشد که ما باید به آن توجه کامل داشته باشیم.

رهبری هدف از مذاکرات را- اگر تحریم ها رفع نشود- کسب تجربه ذکر کردند.

بعد از این کسب تجربه و بعد از این که فهمیدیم آمریکا سرمان کلاه گذاشته و قابل اعتماد نیست، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

خشم مقدّس!

شناخت چهره ی استکبار و خشم عمومی مردم، که نتیجه ی آن آمادگی برای حمله است!

به مرجله ی حمله نزدیک می شویم...

خودتان را برای حمله آماده کنید...

برخی سخنان رهبری:

«بنده همچنان که گفتم خوشبین نیستم؛ من فکر نمیکنم [از] این مذاکرات آن نتیجه‌ای را که ملّت ایران انتظار دارد، به‌دست بیاید، لکن تجربه‌ای است و پشتوانه‌ی تجربی ملّت ایران را افزایش خواهد داد و تقویت خواهد کرد؛ ایرادی ندارد امّا لازم است ملّت بیدار باشد.»

ایشان در بخشی از نامه خود ضمن تقدیر و تشکر از تیم مذاکره کننده و منتقدان نوشتند: «این مجموعه‌ی پر حجم کار و تلاش و فکر در مسأله‌ئی که گمان می‌رود از جمله‌ی مسائل به یاد ماندنی و عبرت‌آموز جمهوری اسلامی باشد، در خور تقدیر و مایه‌ی خرسندی است.»

 

رهبر انقلاب:

وقتی که از آبرو ترسیدیم ، از پول ترسیدیم، بخاطر خانواده و دوستان ترسیدیم، به خاطر راحتی خودمان ترسیدیم، به خاطر پیدا کردن کاسبی، برای پیدا کردن یک خانه دارای یک اتاق بیشتر از خانه قبلی ، وقتی به خاطر این چیزها حرکت نکردیم، معلوم است 10 نفر مثل حسین هم که بیایند، همه شهید خواهند شد.

عجیب است که ما فکر می کنیم امنیت و آزادی امروز را به اسم ما سند زده اند و تا آخر قرار است همینگونه در خوبی و خوشی بمانیم! در حالی که خداوند به هیچ قومی قول نداده که ماندگار باشند و ابدی بمانند، بلکه به عنوان یک قانون کلی استثنا ناپذیر فرموده:

وَلِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ (اعراف 34)

لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَلاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ (یونس 49)

هر جریانی با هر تفکری که روی کار آید، با هر حرارت و شوری که باشد، روزی به سردی می گراید و محوریت خود را از دست می دهد. دیر و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد. حتی الهی ترین حکومتها و جریانها، ماندگار نبوده اند و بالآخرة فیض حاکمیت خدا از سرشان برداشته شده و مدال افتخار مزیّن بودن به آداب دینی از آنها گرفته شده و به گروهی دیگر واگذار شده است.

ملک سلیمان با تمام شکوهی که داشت به انقضا رسید و امروز از آن اثری نیست!

مدینه ی فاضله ی نبوی هم پس از ایشان به دست نااهلان افتاد و تغییر ماهیت داد.

قرآن کریم این تهدید را به امت پیامبر ابلاغ کرده بود که نسبت به آینده ی خود بیمناک باشید:

وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ (آل عمران 144)

إِن یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ أَیُّهَا النَّاسُ وَیَأْتِ بِآخَرِینَ وَکَانَ اللّهُ عَلَى ذَلِکَ قَدِیرًا (نساء 133)

إِن یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَیَسْتَخْلِفْ مِن بَعْدِکُم مَّا یَشَاء (انعام 133)

إِن یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَیَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ (ابراهیم 19- فاطر 16)

این آیات به اصحاب پیامبر خاتم هم هشدار می دهد که: حتی شما با خدا قرابتی ندارید و استثنا نیستید! اگر شما هم از مسیر خارج شوید، شما را می بریم و در آینده کسانی را سر کار می آوریم که در مسیر باشند.

تا چه رسد به دیگر امتها!

البته این بی ارتباط به اعمال و رفتار امتها نیست و قطعاً آنها خواهند توانست این سستی و رخوت را به عقب بیندازند و تا زمانی که همان مردمان خسته شوند و دیگر نخواهند راه را ادامه بدهند از فیض حاکمیت خدا بهره مند شوند.

مهم برای ما کشف رمز ماندگاری امت ها است.

رهبر انقلاب در مورد عوامل ماندگاری انقلاب ها سؤالی مطرح کردند و جواب آن را به خود ما واگذار کردند. (19 دی 94)

عوامل ماندگاری انقلابها چیست؟؟؟.

چه می شود که انقلابهای فراوانی در آغاز با شور فراوان شروع می شوند اما هیچ کدام از آنها ماندگار نیستند و بالآخره عرصه را واگذار می کنند؟؟ مانند انقلابهای متعددی که در تاریخ معاصر و مقارن با انقلاب اسلامی رخ داده و امروز از هیچ کدام از آنها خبری  نیست.

به قرآن رجوع می کنیم تا پاسخ را از خود خدا درخواست کنیم.

در آیه ای از قرآن کریم، خداوند خطاب به اصحاب پیامبر هشدار می دهد که شما را می برم و بهتر از شما را می آورم. این آیه بیانگر خصوصیات قوم جایگذین است، خصوصیاتی که [احتمالاً] نبود آنها برای قوم پیامبر خدا تهدید و وجود آنها برای قوم جایگذین ضامن بقاء است.

آیه این است:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ (مائده 54)

آنچنان که در این آیه آمده، این قوم جایگذین که محبّ خدا و محبوب اویند، چند خصوصیت ویژه دارند:

1. در مقابل مؤمنین ذلیل و خاضع هستند (یعنی به فکر مستضعفین بوده، از در دوستی بر آنها وارد می شوند).

2. در مقابل کافرین و دشمنان سرسخت هستند و برخورد عزّتمندانه دارند.

3. در راه خدا مجاهدت و تلاش می کنند بدون اینکه ترس و واهمه ای به خود راه دهند (یعنی انقلابی و پویا و به فکر اصلاح جامعه هستند).

در حقیقت خصوصیت اوّل و دوّم مکمل همدیگر هستند و در یک جمله می توان آن را «مرز صحیح داشتن» نسبت به جبهه ی خودی و غیر خودی، دانست.

یعنی- در کنار دو خصوصیت دیگر- این سرسختی و ستیز در مقابل دشمنان است که باعث می شود خداوند یک قوم را برگزیند و منتخب خویش در زمین قرار دهد.

شاهد این برداشت اینکه خداوند همین اصحاب پیامبر را در مقطعی از زمان به واجد بودن این خصوصیات ستوده است:

مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ... (فتح 29).

اما اینجا به خاطر نداشتن آنها، تهدید می کند که شما را می برم و بهتر از شما را می آورم!

شاهد دیگر مسأله تطبیقاتی است که برای آیه ی شریفه در روایات بیان شده است. از جمله: اصحاب امیرالمؤمنین، اصحاب سلمان فارسی (که ما ایرانیان هستیم)، و اصحاب حضرت قائم (عج).

این یعنی سنت جاریه ی خدا بر این است که هر قومی را تا زمانی که انقلابی و اهل دشمن ستیزی هستند، سرپا نگه می دارد و به محض اینکه این رویه را کنار می گذارند، خدا هم آن قوم را کنار می گذارد و دست تأییدات خود را از سر آنها رفع کند.

در جانب سلبی مسأله هم صراحت ادله روشن تر و انکار ناپذیر است: اگر دشمن ستیز نباشید کارتان تمام است!

وَلاَ تَرْکَنُواْ إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ (بقره 113)

تکیه به دشمن باعث ضربه دیدن و ندامت و پشیمانی است و اگر گروهی به دشمن توکل کنند، حمایت خدا را از دست می دهند.

کمتر از این هم کافی است تا تکیه گاه مسلمین، از نصرت خدا خالی شود:

وَلَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ الَّذِی جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَکَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ (بقره 120)

یعنی حتی عمل طبق میل دشمن مایه ی برداشته شدن نصرت الهی و تنها ماندن امت مسلمان است.

مسأله هیچ نیاز به توجیه هم ندارد! روشن است که وقتی گروهی استکبار ستیز نباشند دشمن به راحتی نفوذ می کند و کار را یکسره می کند. به هر حال دشمن دشمن است و چشم دیدن پیشرفت و اقتدار هیچ گروهی غیر از خودش را ندارد!

اولین کسی هم که به خاطر این خطا ضربه دید خود حضرت آدم بود. حضرت آدم وقتی به شیطان اعتماد کرد و او را به عنوان یک خیر خواه تلقی کرد، راه نفوذ شیطان را باز کرد و اینجا بود که وسوسه های او مؤثر واقع شد و بهشت برین از چنگ او در آمد. طبق خواسته ی دشمن فقط چند دانه ای گندم خورد، و آنچه نباید، بر سرش آمد.

سامری هم یک نفوذی در قوم بنی اسرائیل بود که به راحتی مسیر آنها را منحرف کرد.

در بین اصحاب پیامبر هم- که تهدید به انقراض آنها را در آیات قرآن مشاهده کردیم- چنین ضعفی مشاهده می شده است. و لذا آیات متعددی به اصحاب پیامبر هشدار داده است که: خط خودتان را از خط دشمنان جدا کنید:

لاَّ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِی شَیْءٍ (آل عمران 28)

...الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَیَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَمِیعًا (نساء 139)

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَتُرِیدُونَ أَن تَجْعَلُواْ لِلّهِ عَلَیْکُمْ سُلْطَانًا مُّبِینًا (نساء 144)

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (ماءده 51)

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الَّذِینَ اتَّخَذُواْ دِینَکُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِّنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکُمْ وَالْکُفَّارَ أَوْلِیَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ (مائده 57)

وَلَوْ کَانُوا یُؤْمِنُونَ بِالله والنَّبِیِّ وَمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیَاء وَلَکِنَّ کَثِیرًا مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ (مائده 81)

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاء تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءکُم مِّنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِن کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِی سَبِیلِی وَابْتِغَاء مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن یَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ

نمونه ی این تمایل به دشمن هم در تاریخ عصر پیامبر ثبت شده است:

نهایة: أَتَی عُمَرُ رَسُولَ‏ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ: إِنَّا نَسْمَعُ أَحَادِیثَ مِنْ یَهُودَ تُعْجِبُنَا، فَتَرَی أَنْ نَکْتُبَ بَعْضَهَا؟. فَقَالَ: أَ مُتَهَوِّکُونَ أَنْتُمْ [أی متحیّرون] کَمَا تَهَوَّکَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصَارَی؟! لَقَدْ جِئْتُکُمْ بِهَا بَیْضَاءَ نَقِیَّةً، وَ لَوْ کَانَ مُوسَی حَیّاً مَا وَسِعَهُ إِلَّا اتِّبَاعِی..

وَ فِی حَدِیثٍ آخَرَ: إِنَّ عُمَرَ أَتَاهُ بِصَحِیفَةٍ أَخَذَهَا مِنْ بَعْضِ أَهْلِ الْکِتَابِ، فَغَضِبَ، فَقَالَ: أَ مُتَهَوِّکُونَ فِیهَا یَا ابْنَ الْخَطَّابِ؟!

گویا امروز هم پیامبر خدا رو به مردم ما کرده، می گوید: در این ماهواره ها چه هست که در کلام رهبرتان نیست!

احمدی نژاد از آنجایی که تنها رئیس جمهور فعال اصولگرایان بوده است، و از طرفی اوایل دوران او مردم طعم خوشی را چشیدند و البته پایانی تلخ  را با او تجربه کردند، لازم است تحلیل صحیحی از او داشته باشیم تا از قوت ها و ضعفهای او برای آینده استفاده کنیم.

حرفهای مختلفی در مورد او گفته می شود که برخی هیچ شباهتی به هم ندارند! از جمله:

  • یکی مثل بقیه و هم دست آنها (هم دست هاشمی یا هم دست رهبری!)
  • آدمی بی کله که داشت مملکت را به باد می داد، از بس گفت: تحریم ها کاغذ پاره اند دشمن را علیه کشور شوراند!
  • خرش از پل گذشت، موقعیت را چسبید (از اول منتظر دور دوّم بود و وقتی جایش را محکم کرد، شروع کرد به چپاول!)
  • به ریاست رسید و حمایت مردم دنیا را دید، باد کرد:  (إنّ الإنسان لیطغی أن رآه استغنی)
  • نعمتی بود که مردم شکر نکردند، تبدیل به نقمت شد (ذَلِکَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ)
  • آدم خوبی بود ولی دور و برش را خالی گذاشتند، کمی هم کله شقی خودش باعث این امر شد.
  • خیلی هم خوب کار کرد و هرکس دیگر جای او بود بهتر از این نمی توانست بحران را مدیریت کند!

البته بعضی از این احتمالات با بعضی دیگر قابل جمع اند و می توانند جزئی از علت خرابکاری او باشند. اما آنچه باید توجه کرد این است که: آیا اشکال احمدی نژاد در رویکرد او بود یا در مرحله ی اجرا؟

برخی رویکردهایی که احمدی نژاد داشت واقعاً قابل تقدیر است و «بد اجرا کردن برنامه» نباید اصل آن رویکرد را زیر سؤال ببرد.

-  مثل اهمیت دادن به ضعفا و مستمندان

-  مثل زحمت برای خودکفایی

-  مثل اعتماد به نفس و امید بخشیدن به جامعه

-  و مثل باج ندادن به دشمن!

البته به فرموده ی رهبری حتی احمدی نژاد هم اواخر بریده بود و دم از مذاکره می زد و گویا این رهبری بود که نگذاشت احمدی نژاد بپرد بقل آمریکا!

مهمترین نکته ای که باید بررسی شود این است که: آیا دشمن ستیز بودن احمدی نژاد به ضرر مملکت تمام شد؟ یعنی آیا دشمن ستیز بودن هزینه دارد؟

خوب است توجه کنیم که زحمت هایی که متوجه ما در آن دوران شد در مسیر پیشرفت بود! یعنی چون می خواستیم هسته ای داشته باشیم، چون می خواستیم rq170 داشته باشیم، چون می خواستیم خودمان باشیم! این دشمن را جری می کرد و به سنگ اندازی وا می داشت. یعنی فکر نکنیم که به یک جمله حرف زدن [کاغذ پاره نامیدن تحریمها] دشمن اینقدر هزینه تحمل می کند و دنیایی را علیه ما بسیج می کند!

این هم قابل توجه است که: تا زمانی که ما ایستادگی می کردیم، کمک و حمایت خدا را به همراه داشتیم، ولذا آن تحریمهای فلج کننده که هر کشوری را بدبخت می کرد مایه ی استحکام بیشتر اقتصاد ما شد. توّرم بود اما رکود نبود و مردم پول داشتند، کارگاههای تولیدی تعطیل نشده بودند، تحریمها را دور می زدیم و کار را به هر شکلی که شده پیش می بردیم.

در این بین خیانت اصلی را آنهایی کردند که در بازارهای تهران سر و صدا کردند و به دشمن پالس دادند که: تحریم ها دارد اثر می کند!

خیانت بزرگ تر را هم آنها کردند که از مقاومت خسته شدند و به اعتدال و سازش رأی دادند که امروز به وضوح داریم ضرر آن را می بینیم و چوب آن را می خوریم.

خدا هم گفته بود که: اگر باب میل دشمن کاری بکنید، دیگر از یاری من خبری نیست! (وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ الَّذِی جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَکَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ-بقره 120)

خیلی ها خوشحال شدند وقتی سال 84 هاشمی رأی نیاورد و احمدی نژاد رأی آورد. فکر کردند معنایش حذف هاشمی است. اتفاقاً حادثه ی عجیب و خاطره  انگیزی بود! اما دیدیم که هاشمی نه تنها حذف نشده بود بلکه به راحتی توانست روحانی را در معرکه ی انتخابات بالا بیاورد و پیروز کند.

بعضی ها هم امروز دلخوش اند که عمر روحانی به سر آمده و زود است که مردم از رأی دادن به او پشیمان شوند و یک نفر دیگر مثل احمدی نژاد (یا بهتر از او) را سر کار بیاورند.
خدا را شکر! مردم سرشان به سنگ خورد وبه دامان انقلاب برگشتند. اما به هر حال اسم این را بصیرت نمی گذارند بلکه این بلا تکلیفی است!
فرقش در این است که بصیرت یک تجربه و نتیجه گیری است در حالی که بلا تکلیفی یعنی بیگدار به آب زدن و بی مبنا عمل کردن.
این کجایش بصیرت است که از هاشمی فرار کنند و بپرند بغل خاتمی، بعد از خاتمی فرار کنند و بپرند بغل احمدی نژاد، بعد از او هم فرار کنند و بپرند بغل روحانی و همینطور... آخر هم نفهمند کجای کارشان درست بوده و کجای کارشان نقطه ضعفشان بوده؟!


پیامبر خدا با تمام توفیقی که در بنا نهادن پایه های امت اسلامی داشت اما موفق نشد شرایط ماندگاری جامعه اسلامی را فراهم کند. بعد از وفات ایشان جامعه اسلامی از ریل خود خارج شد و سرپرستی آن به دست نا اهلان افتاد. نه اینکه پیامبر خدا کم کاری کرده باشند یا اینکه مدیریت ایشان ضعیف بوده باشد، نه! اتفاقاً آن حضرت برای کادر سازی و مدیریت فرهنگی هرچه از دستش بر می آمد انجام داد. مشکل در مردمان آن زمانه بود که در این مدت کوتاه نتوانسته بودند به آن رشد اجتماعی مطلوب برسند و عادتها و تعصبات قومی و قبیله ای را کنار بگذارند.

این است که می بینید بعد از وفات ایشان بلافاصله رکن اصلی جامعه اسلامی که مقام ولایت است، کنار گذاشته می شود و به اسم اسلام کار به دست دیگران می افتد و دیدید که چه ظلمی به خاندان پیامبر روا داشته شد و با دختر پیامبر خدا و خاندان او چه کردند.

این همان پیامبری است که گستره ی ولایت او روز به روز بیشتر می شد و می رفت که عالمگیر و جهانی شود، اما چه زود این رشد متوقف شد و سیر نزولی به خود گرفت...

خداوند نیز در همان دوران حیات پیامبر، به این عقب گرد جامعه اسلامی اشاره می کند و خطاب به مؤمنین هشدار شدیدی می دهد:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ (مائده 54)

وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَن یَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئًا (آل عمران 144)

ضربه ای که متوجه اسلام شد از خارج نبود (گرچه شیطنت یهودیان نیز مؤثر واقع شد)، آنچه که مسیر اسلام را منحرف کرد خطر «خودی ها» و منافقینی بود که وجهه ی مذهبی به خود گرفته بودند.

به یک معنا پیامبر خدا در مبارزه با کفر توفیق داشت، اما در مبارزه با نفاق نه!

مبارزه با نفاق سبک و سیاقی متفاوت دارد و اقتضاءات خاصی را می طلبد؛ آن رویکردی که برای مبارزه با کفر کارآمد است، معلوم نیست مشکل درونی را برطرف کند و جامعه ی اسلامی را نسبت به خطر خودی ها مصون بدارد.

دفع خطر منافقین و نفوذی ها بسیار پیچیده تر و سخت تر از مبارزه با دشمنان خارجی و جبهه ی کفر است.

نفاق از جنس اعتدال است و منافق سعی می کند همه را با خود همراه کند و رضایت همه را داشته باشد. لذا بر فرض تشخیص و شناخت او، رسوا کردن او کار ساده ای نیست! منافق با یک نرمش قهرمانانه با جبهه ی اسلام همراهی می کند و وقتی به خوبی جای پا باز کرد، ضربه ی خود را وارد می کند و آسیب می زند.

حتی معلوم نیست که پس از خراب کاری منافق از خود ردّ پایی به جای گذاشته باشد، لذا حتی بعد از ایجاد انحراف نیز مقبولیت خود را از دست نمی دهد (آنچنان که پولس یهودی در بین مسیحیت نفوذ کرد و با وجود انحرافی که در آن پدید آورد، هنوز آن تقدّس و مقبولیت را در بین مسیحیت با خود دارد).

هرگونه رفتار نسنجیده و عجولانه هم در رسوا کردن منافق، می تواند نتیجه ی عکس بدهد و شورش و اعتراض عمومی را به همراه داشته باشد (به جهت جای پایی که منافق در جامعه باز کرده است و از خود در دلها بتی به جای گذاشته و از عوام جامعه یارگیری کرده است). آنطور که شاهد بودیم خیلفه ی ثانی چنان خود را مقدس جا زده بود که گاهی به پیامبر خدا را خره گیری می کرد و اشکال تراشی می کرد.

پس چاره ی کار چیست؟ چطور می توان منافق را حذف کرد؟

منافقین را فقط یک چیز می تواند از دور خارج کند و آن بصیرت و حضور مردم. اگر مردم خرده اشکالات منافق را نادیده بگیرند و هویت او را احراز نکنند و نتوانند نسبتِ مشکلات موجود را با طبقه ی نفاق کشف کنند، هرگز نخواهند توانست جبهه ی نفاق را به چالش بکشند و از آن مچ گیری کنند. اینطور خواهد بود که منافق هرکاری بخواهد می کند و مردم هم خواب اند و کاری به کار کسی ندارند.

و نکته ی آخر اینکه: طول زمان بدترین سمّ برای منافق است و اگر منافق نتواند سیر یک مسیر را منحرف کند و از مسیر خارج کند،  گذشت زمان خود او را از دور خارج خواهد کرد. چون پای بند ماندن بر اصول برای منافق مشکل و خلاف مقاصد او است. لذا تعرّض به اصول روزی او را رسوا خواهد کرد.

از بیانات رهبر انقلاب در دیدار با اقشار مختلف مردم / 29 شهریور 1368

«اهمیت اربعین در آن است که در این روز، با تدبیر الهی خاندان پیامبر (ص)، یاد نهضت حسینی برای همیشه جاودانه شد و این کار پایه‏گذاری گردید. اگر بازماندگان شهدا و صاحبان اصلی، در حوادث گوناگون- از قبیل شهادت حسین بن علی (ع) در عاشورا- به حفظ یاد و آثار شهادت کمر نبندند، نسل های بعد، از دستاورد شهادت استفاده زیادی نخواهند برد
درست است که خدای متعال، شهدا را در همین دنیا هم زنده نگه می‏دارد و شهید به طور قهری در تاریخ و یاد مردم ماندگار است اما آن ابزار طبیعی که خدای متعال برای این کار- مثل همه‏ کارها- قرار داده است، همین چیزی است که در اختیار و اراده ماست. ما هستیم که با تصمیم درست و بجا، می‏توانیم یاد شهدا و خاطره و فلسفه شهادت را احیا کنیم و زنده نگهداریم
اگر زینب کبری(س) و امام سجاد(ع) در طول آن روزهای اسارت - چه در همان عصر عاشورا در کربلا و چه در روزهای بعد در راه شام و کوفه و خود شهر شام و بعد از آن در زیارت کربلا و بعد عزیمت به مدینه و سپس در طول سال های متمادی که این بزرگواران زنده ماندند - مجاهدات و تبیین و افشاگری نکرده بودند و حقیقت فلسفه‏ عاشورا و هدف حسین بن علی و ظلم دشمن را بیان نمی‏کردند، واقعه عاشورا تا امروز،جوشان و زنده و مشتعل باقی نمی‏ماند
چرا امام صادق(ع) - طبق روایت - فرمودند که هرکس یک بیت شعر در باره حادثه‏ عاشورا بگوید و کسانی را با آن بیت شعر بگریاند، خداوند بهشت را بر او واجب خواهد کرد؟ چون تمام دستگاههای تبلیغاتی، برای منزوی کردن و در ظلمت نگهداشتن مساله عاشورا و کلا مساله‏ اهل بیت (ع)، تجهیز شده بودند تا نگذارند مردم بفهمند چه شد و قضیه چه بود. تبلیغ، این‏گونه است
آن روزها هم مثل امروز، قدرت های ظالم و ستمگر،حداکثر استفاده را از تبلیغات دروغ و مغرضانه و شیطنت‏آمیز می‏کردند. در چنین فضایی، مگر ممکن بود قضیه‏ عاشورا - که با این عظمت در بیابانی در گوشه ای از دنیای اسلام اتفاق افتاده - با این تپش و نشاط باقی بماند؟ یقیناً بدون آن تلاش ها، از بین می‏رفت
آنچه این یاد را زنده کرد، تلاش بازماندگان حسین بن علی(ع) بود
به همان اندازه که مجاهدت حسین بن علی(ع) و یارانش به عنوان صاحبان پرچم، با موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نیز مجاهدت زینب(س) و مجاهدت امام سجاد(ع) و بقیه بزرگواران، دشوار بود
البته صحنه آن‏ها، صحنه نظامی نبود؛ بلکه تبلیغی و فرهنگی بود. ما به این نکته‏ها باید توجه کنیمدرسی که اربعین به ما می‏دهد، این است که باید یاد حقیقت و خاطره شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت»

 

درس اربعین

«فکر نکنید که شهدای راه خدا مرده هستند».

خداوند این مضمون را دو بار در قرآن تکرار کرده است، گویا خداوند به جانب داری از شهدا برخاسته و هشدار می دهد: نکند آنها را مرده حساب کنید! در یک آیه می فرماید: وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاء وَلَکِن لاَّ تَشْعُرُونَ. (بقره154) در آیه دیگر می فرماید: وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ. (آل عمران 169) حتّی گمان نکنید که کشتگان راه خدا مرده هستند!

به همین جهت است که اگر ما ادب به خرج بدهیم در هنگام نام بردن از هر شهیدی از نام «شهید» استفاده می کنیم. نمی گوییم: مرحوم فلانی! می گوییم: شهید فلانی. چون شهید را شاهد و حیّ و حاضر حساب می کنیم نه مرده!

حال سؤال اینجاست که شهدا مگر چه فرقی با دیگر مردگان دارند؟ چرا نباید به آنها بگوییم: مرده! آیا آنها حیات مادّی دارند؟ این چه حیاتی است که خداوند می فرماید: بل أحیاء و لکن لا تشعرون! حیات آنها برای شما قابل درک نیست.

جواب: حیات شهدا چند بعد دارد:

******

زندگی روحانی نزد خدا که در همین آیات به آن تصریح شده (احیاء عند ربّهم یرزقون).

گذشته از این شهدا با این دنیا نیز در ارتباط هستند و روزنه هایی از رابطه آنها با اهل این دنیا را در مورد شهدای انقلاب اسلامی نیز دیده ایم. شمه هایی از ارتباط شهدا با زندگی مادی ما در همین دنیا مشاهده شده است، که نشان می دهد شهدا از ما بیدارتر هستند. عنایات شهدا در حق بسیاری راه گشا بوده، چندین مورد سراغ داریم که شهید گمنامی به خواب خانواده خود آمده و محلّ مفقود شدن بدن خود را نشان داده است! بدین گونه است که شهدا خواص افراد زنده را دارند و آثار حیات در مورد آنها یافت می شود.

******

تفسیر دیگری که برخی از مفسرین در مورد این آیه آورده اند این است که: مراد از زنده بودن شهدا، زنده ماندن نام و یاد آنهاست. یعنی شهدا در دلها زنده هستند و یاد آنها در دل مؤمنین تا قیامت باقی می ماند.

این معنایی مجازی برای زنده بودن است که شاعر هم در این شعر به آن اشاره کرده است:

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز *** مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

البته آنچه از آیه بر می آید تنها این مقدار نیست. چون خداوند می فرماید: لا تشعرون (حیات شهدا از نوعی است که برای ما ملموس نیست)، و در ادامه آیه از روزی خوردن شهدا نزد خدا نام می برد و می فرماید: عند ربّهم یرزقون، یستبشرون بما آتاهم الله من فضله: «آنها بخاطر نعمتهای فراوانی که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند...

پس مراد خداوند از حیات شهدا نمی تواند همین مقدار باشد، لکن با این وجود یاد شهدا جاوید است و این معنا در مورد شهدا اشتباه نیست و این هم می تواند جزئی از مراد خداوند در این آیه باشد.

واقعاً یاد شهدا و پیام آنها زنده و زندگی بخش است و همین یکی از درسهای اربعین است که مکمّل هدف عاشوراست!

امام خامنه ای فرموده اند: «درسی که اربعین به ما می‏دهد، این است که باید یاد حقیقت و خاطره شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت».

با مراجعه به تاریخ مشاهده می کنیم که دشمن هرکاری کرد تا این چراغ را خاموش کند: یزید از علما و قضات برای مبارزه و تبلیغات فرهنگی استفاده کرد، بیت المال مردم را بر علیه امام حسین به کار گرفت، از هر دروغ و نیرنگی استفاده کرد تا جلوه اهل بیت را مخدوش کند. اما نتوانست! دست به خون اهل مدینه برد و شیعیان را قتل عام کرد، شیعیانی که خون شهید آنها را بیدار کرده بود. در آخر هم خودش بود که سرنگون شد. یزید سرنگون شد اما پیام شهید خاموش نشد. حتّی قبر امام سد راه ظلم ظالمین بود و لذا چند بار قبر امام را با خاک یکسان کردند اما شهید همچنان زنده بود:

دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نشد              آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست

«یریدون لیطفؤوا نور الله بأفواههم و الله متمّ نوره ولو کره الکافرون».

 

خداوند برای زنده نگه داشتن یاد شهدا مأمورانی دارد: در مقابل آنهمه فعالیتهای دشمن برای نابود کردن یاد شهید، این حضرت سجاد و حضرت زینب و دیگر اهل بیت علیهم السلام بودند که مقابله به مثل نمودند: در مقابل تبلیغات دشمن سخنرانی نمودند، در مقابل کشتارها مقاومت ورزید تا به اینجا رسید که عزای امام حسین برای میلیونها شیعه از عزای پدرانشان مهم تر و با شکوه تر است. شروع این عزاداری ها چگونه بوده است؟ حضرت زینب در مجلس یزید برای مردم شام روضه خوانی کرده است! حضرت سجاد به هر بهانه ای یاد شهدا را مرور کرده است. امام صادق به شاعر دستور می داد تا برای اهل خانه شعر بگوید و بگریاند. امام رضا دعبل خزائی را دعوت می کند تا اشعارش را در رسای اهل بیت بسراید و .... تا به ما رسیده است.

*****

دقیقاً در این نقطه از زمان نیز ما وظیفه داریم یاد شهدای انقلاب را زنده نگه داریم. در مورد آنها مطالعه کنیم، راه آنها را بشناسیم، پیام آنها را دریافت کنیم و نگذاریم خون شهیدان از جوشش بیفتد یا استمرار اهداف آنها با انحراف مواجه شود.

دستگاه کفر امروز نیز قصد دارد تاریخ دفاع مقدّس را تحریف کند. بنی امیه در عرض 50 سال تاریخ را تحریف کردند تا آنجایی که مسلمانان پسر پیامبر خود را به قصد تقرّب به خدا کشتند و یزید شراب خوار را خلیفه ی رسول خدا نامیدند. امروز نیز کمکاری ما می تواند تا به آنجا منتهی شود که با اینکه رزمندگان ما زنده هستند، تاریخ دفاع مقدّس تحریف شود! امروز مردم ما تصویر دفاع مقدّس را از رسانه دریافت می کنند. فیلمهای ما در نشان دادن تصویر دفاع مقدس چقدر موفّق بوده اند؟ می توان گفت برخی از این فیلمها خیانت به شهداست!

باید از اثر تبلیغات بترسیم. دشمن قصد دارد چهره ی شهدا را مخدوش کند و این مسؤولیت بزرگی به عهده ماست که با پیام آنها به درستی آشنا شویم و برای افراد بی اطلاع روشن گری کنیم.

خلاصه حالا که وظیفه ی زنده نگه داشتن یاد شهید به عهده ماست، باید برای شناختن آنها قدم برداریم و شهدا را به دیگران بشناسانیم تا مدیون خون شهدا نباشیم.

کربلا تمام شد! اما جوشش خون حسین هنوز ادامه دارد. ..

دانلود سخنرانی دکتر عباسی در روز ملی مقاومت

دانلود بخش اوّل:

: 114 روز مبارزه جبهه مقاومت-جنگ حزب الله و غزه

 

دانلود بخش دوم:

: جنگ ناتمام از صدر اسلام-جنگ داخلی با منافقان بنی امیه-اسلام همیشه از خودی هایی ضربه خورده که دشمن را بزرگ می بینند-عمار و ضرورت روشنگر

 

دانلود بخش سوم:

: سنگین آمدن جبهه اسلام برای جبهه کفر-مسؤولیت امروز ما-جریانهای صهیونیزم گرا

 

دانلود صوت یکجا

 

تاریخ درس گرفتنی است. وگرنه اگر قرار باشد همه تجربه ها تکرار شود، گذشت زمان بیهوده و لغو خواهد بود.

از تاریخ «پیامبر دوستانی» که نوه پیامبرشان را در کمال بی رحمی کشتند درس بگیرید. آنها برای امامشان «کارت دعوت» هم فرستادند، اما چه زود خود را به فراموشی زدند!

اشکال کار کجا بود؟ چطور شد که آن همه شور و علاقه به «حضور امام» به سرعت به سردی گروید؟

شاید سرّ مسأله در اینجا بود که اهل کوفه حسین را به خاطر حسین نمی خواستند و از او انتظاری جز نیل به خوشی دنیا نداشتند! پس هنگامی که احساس کردند برای رسیدن به حسین باید از جان و مال خود خرج کنند، همه عقب کشیدند و برای رسیدن به دنیای خود راه دیگری در پیش گرفتند؛ غافل از اینکه حسین را از دست دادند و به دنیا هم نرسیدند... بدین گونه بود که آزمایشگاه الهی پرتگاه آنان شد.

شهدای این انقلاب اما انقلاب را به خاطر اسلام خواستند و با شهادت، آنچه را که در پی آن بودند نقد یافتند.

اما شما در تنگنای دنیا تصمیمی نگیرید که در فردای راحتی مدیون خون شهدا باشید! (به یاد شهید حسین همدانی)

 

فکر می کنیم زرنگ هستیم و به جای انتخاب راهی که خدا نشان داده، راه نزدیک را انتخاب می کنیم! (از کودکی هم همین را به ما یاد داده اند: عکس خرگوش و هویج و انتخاب راه نزدیک تر)؛ غافل که راه نزدیک می تواند بیراهه باشد. راه نزدیک ممکن است کمین گاه دشمن باشد، و ما با این کارها کاری نداریم، فقط به آن مقصد فکر می کنیم، از هر راهی که می خواهد، باشد! مثل مردم کوفه که راه رسیدن به خوشی را در جنگ با حسین دیدند. آیا رسیدند به آنچه می خواستند؟ هرگز! همان که از آن می ترسیدند، سرشان آمد. بعد از حسین، یزید سه سال زنده بود، و سه فاجعه بر سر مسلمانان در آورد: قتل عام مردم مدینه، خرابی خانه کعبه و واقعه هره!

امام حسین این هشدار را به آنها داده بود، اما آنها پشت گوش انداختند. فرموده بود:

من حاول امرا بمعصیة الله کان أفوت لما یرجو و أسرع لمجیء ما یحذر

هرکس از راه معصیت در پی رسیدن به خواسته خود باشد، آنچه را که طلب می کرده زودتر از دست می دهد و آنچه را که می ترسیده، زودتر سرش می آید.

در دیگر روایات نیز به این معنا تأکید شده:

من طلب الدنیا بعمل الآخرة کان أبعد له مما طلب

ویل لمن طلب الدنیا بالدین، ویل له

لا یترک الناس شیئاً من أمر دینهم لاستصلاح دنیاهم إلا فتح الله علیهم ما هو أضرّ منه.

لقمان: بع دنیاک لآخرتک تربحهما جمیعاً و لا تبع آخرتک بدنیاک تخسرهما جمیعاً.

لا یقدر رجل علی حرام ثم یدعه لیس به إلا مخافة الله إلا أبدله الله فی عاجل الدنیا قبل الآخرة ما هو خیر له.

خیلی از ما چشممان به دست شیطان است! راهی را که شیطان نشان داده نزدیک و نقد حساب می کنیم و به سمت آن هجوم می آوریم و راه پیشنهادی خدا را نادیده می گیریم و به آن اعتقادی نداریم. غافل که نمی دانیم : خداوند امید هر کس را که به غیر او امید ببندد، نا امید می کند(حدیث). راهی که خدا نشان می دهد شاید نسیه بنماید، اما مطمئن باش، راهی که شیطان نشان می دهد نسیه هم نیست و هرگز خواسته ی تو را برآورده نمی کند و سرابی بیش نیست!

ببینید چقدر در زندگی چشممان به دست خداست؟ چقدر این کارها را تکرار می کنیم؟!

-   تأخیر نماز برای پیشبرد کارهای دنیا

-  کلاهبرداری، گرانفروشی، دزدی، کم فروشی، شغلهای مخلوط با حرام که هیچ برکتی برای ما ندارند

-  ریا برای رسیدن به شهرت

-  دوستی با دشمن برای عزّت یافتن (در حالی که خداوند فرموده: الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَیَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَمِیعًا)

-  سازش با دشمن برای رفع تحریمها

و ...

با این حال، وقتی می خواهیم خدا را دور بزنیم، چطور رویمان می آید بگوییم: إیاک نعبد و إیاک نستعین!

چرا هیچوقت به این فکر نمی کنیم که کاری کنیم که خدا ما را کمک کند! اگر خدا پشتیبان ما باشد، می دانید یعنی چه...؟!