بیا با هم ...

دلنوشته های اجتماعی سیاسی من
در سروش به ما بپیوندید
نقشه ی راه...
چه چیزی عوض شده؟! چه توقـعی داریم که امروز امام زمان بیاید؟!
چــرا باید امـام زمــان بیایـد، وقتی همـان مردمی هستیـم که هزار و چهارصد سال پیش یازده امام را تنها گذاشتیم...
منطقی باشیم! چرا امام زمانی که حضورش را هزار سال از مردم دریغ کرد، باید ظهورش را به ما ارزانی بدارد؟ وقتی به آن حد از بلوغ نرسیده ایم که امام زمان از آمدن به جمع ما خوف نداشته باشد!
باید در یک زمـین کوچک، بازی را آزمایشی اجرا کنیم تا اگر مربـی پسندیـد ما را به زمین اصلی راه بدهد.
باید خود را محـک بزنیم تا معلوم شـود: چه کسانی در راه رسیدن به هدف استقامت به خرج می دهند و چه کسـانی رفیـق نیمـه راه انـد؟ چه کسانی هـدف را شنـاخته اند و چه کسانـی هدفشان از گامهای الهی هم دنیا است!؟...
اگر در قبــال این انقـلاب که وجهـه ی الهی دارد، درست انجام وظیفه کنیم، پالس مثبتی خواهد بود به امام زمان ... برای مهیا بودن شرایط ظهور... برای قدرت اسلام و منزوی شدن شیطان...!
بسم الله...
...رهبر انقلاب: »باید برای انقلاب حرف بزنید، باید برای گفتمان انقلاب تلاش و کار کنید»
پیشنهادی سردبیر

۱۳ مطلب با موضوع «ولایت فقیه-ولایت پذیری» ثبت شده است

در ادامه ی بحث عوامل ماندگاری انقلابها به جایگاه مقام ولایت می رسیم!

پیش از این در مقاله ی «عصای دست شیطان» گوشه ای از این بحث را باز کردیم. اکنون در ادامه برخی مستندان بحث را مطرح می کنیم.

برخی آنقدر شأنیت حکومت اسلامی را پایین می گیرند که به شک و تردید می افتند: اصلاً این حکومت اسلامی چه فایده ای داشته و بود و نبودش چه فرقی دارد؟!

در حالی که توجه ندارند، به صرف اینکه یک ولیّ مورد تأیید خداوند در آن رأس قرار دارد، ما بزرگترین خیر و برکت را کسب کرده ایم! همین نیمی از راه است و هدف از بندگی را (که بندگی خدا است) در سطح اجتماعی محقّق کرده است. همین که ولیّ الهی در صدر امور قرار بگیرد یکی از آرزوهای انبیا و اولیای الهی در طول تاریخ بوده است که خداوند آن را بر سر ما ارزانی داشته (رجوع کنید به مقاله ی: آن نعمتی که خدا می گوید: اگر شکر کنید زیاد می کنم، کدام است؟)

اکنون یکی از برکات جایگاه ولایت را می خواهیم مرور کنیم.

هیچ سراغ دارید که خداوند قوم یا گروهی را که ولیّ الهی در آن حضور داشته باشد، عذاب کرده باشد؟

مخصوصاً آیا سراغ دارید که قومی که ولیّ الهی در صدر امور آن قرار داشته باشد، گرفتار عذاب الهی شوند؟

آنچه در داستانهای قرآن هست، همیشه پیامبران از درون یک قوم خارج می شده اند و سپس خداوند عذاب خود را بر آنها نازل می کرده است.

خداوند به طور خاص در حق پیامبر خاتم می فرماید: تا وقتی تو در بین مردم هستی من آنها را عذاب نخواهم کرد:

وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (انفال 33)

در این حدیث شریف (و احادیث هم مضمون آن) نیز اهل بیت علیهم السلام خود را امان اهل زمین معرفی می کنند و می فرمایند: هنگامی که خدا بخواهد مردم ر اعذاب کند، ما را از آنها می گیرد و سپس هر چه می خواهد بر سرشان می آورد:

 عن ابى جعفر ع قال‏: سمعته یقول لو بقیت الارض یوما بلا امام منا لساخت باهلها و لعذبهم اللّه باشد عذابه‏ و ذلک ان اللّه جعلنا حجة فى ارضه و امانا فى الارض لاهل الارض لن یزالوا فى امان‏ ان تسیخ بهم الارض ما دمنا بین اظهرهم فاذا اراد اللّه ان یهلکهم ثم لا یمهلهم و لا ینظرهم ذهب بنا من بینهم و رفعنا الیه ثم‏ یَفْعَلُ اللَّهُ‏ بهم‏ ما یَشاءُ و احب.

این هم از آیات قرآن بر می آید که: خداوند پیش از اینکه بخواهد عذاب کند، حتماً منذر و هشدار دهنده ای می فرستد تا اگر مردم سخن او را گوش ندادند، خدا آن قوم را عذاب کند:

 وَمَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً (اسراء 15)

روشن است که اگر مردم به حرف آن منذر گوش بدهند (و حتی او را در صدر امور جای بدهند) خداوند وجهی برای عذاب این گروه نمی بیند!

این چیز عجیبی نیست وخدا به کمتر از این هم عذاب خود را از قومی بر می دارد! در برخی روایات وارد است که خداوند به خاطر آبرو و احترام فلان شخص از شیعیان ما عذاب را از اهل آن شهر بر می دارد.

در مقابل، انقلابهای متعددی را در اطراف خود می بینیم که به جهت نداشتن یک رهبر شایسته کارشان ابتر می ماند و انقلابشان منحرف می شود! در حالی که در سایه ی این ولیّ فقیه ما تا کنون انواع خطرات و تهدیدها ر اپشت سر گذاشته ایم...

و قبلاً گفتیم که با وجود ولیّ فقیه دشمنان نخواهند توانست کاری بکنند، تنها وظیفه ی ما این است که از حاکم اسلامی دفاع کنیم و با دست خودمان او را کنار نگذاریم!

 

عصای دست شیطان!

۱۳
فروردين

از ابتدای خلقت انسان دائماً در حال مبارزه بوده

در کنار خلقت انسان، یک عابد الهی، رجیم می شود تا در جبهه مقابل قرار بگیرد.

هدف متعالی انبیاء الهی:

- مبارزه با ابلیس لعین

- مبارزه حزب و ایادی شیطان

- مبارزه با شیطان نفس

 

تا به امروز که جمعی در کنار هم گرد آمده، به حاکمیت خدا «آری» گفته اند و به سلطه ی طاغوت «نه»!

دیروز وقتی شیطان دید امت اسلامی در مقابل او قد علم کرده اند برایش سنگین آمد...

سر و صدایش در آمد

احساس خطر کرد

و دست به کار شد...

ساده ترین و کم هزینه ترین کار برایش تفرقه ی درونی بود.

- برجسته کردن تفاوت های قومیتی           

-برجسته کردن اختلافات مذهبی
-

اینطور مردم خودشان عصای دست دشمن می شدند

عده ای تعصّب به خرج می دادند

 عده ای هم آب در آسیاب آنها می ریختند:

یه ترکه... یه لره...

 

نتیجه...؟

یادش بخیر!

فتنه ها خوابید!

این کار جواب نداد و جبهه کفر نا امید شد!

 

قدم بعد هجوم نظامی به مرزهای زمینی بود.

یک دنیا در مقابل یک کشور نوپا با کمترین تجهیزات جنگی!

اینجا هم حزب خدا سربلند بود و...

جبهه ی کفر ناامید شد!

اینجا دشمن یک عقب گرد تاکتیکی کرد تا فرصتی دیگر برای حمله پیدا کند...

 

به صورت نرم و خزنده از دریچه فرهنگی وارد شد تا این جبهه را از درون بپوساند و از همین جبهه برای خودش یارگیری کند!

-ضربه به پایه های اعتقادی
-ایجاد فاصله بین مردم و انقلاب و اهداف الهی آن
-تحریک شهوات به قصد اینکه انسانها اسیر لذتها شوند.
-شیوع فرهنگ لذت گرایی، تجمّل گرایی و دنیا پرستی.

یک حمله ی سه جانبه:

-از طرفی باید مردم را مصرف گرا بار بیاوریم و آنها را به آسایش و راحت طلبی عادت دهیم.
-از طرف دیگر با ابزار تحریم و سنگ اندازی های اقتصادی جیب ها را خالی کنیم تا پولی برای خرج کردن نداشته باشند.
-از طرف دیگر هم همه ی تقصیرها را به گردن حکومت بیندازیم و بی عدالتی ها را به رخ مردم بکشیم...

نتیجه چه می شود؟؟؟

اینطور هم می شود از جبهه مقابل یار کشی کرد؛ اینطور می شویم عصای دست دشمن!

 

 اما...

هنوز راهپیمایی ها شلوغ است...

هنوز وضعیت خیابانها آرام است...

هنوز نمازهای جمعه برقرار است...

 

و این یعنی ...

جبهه کفر نا امید شد!

دشمن انواع فتنه ها و تحریمها و تحریک ها را هم امتحان کرد و مبهوت ماند! چون هر کدام از اینها برای وارونه کردن یک نهضت کافی بود.

 

این خورشید فروزان که هیچ!

زورشان به شعاعهای این جریان هم نرسید...

نه غزه! نه لبنان! هیچ یک آسیبی ندیدند...

شاخکهای دشمن تیز شد!!!

ترسید! گویا زمان تفسیر این وعده رسیده:

 

او خدایی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیان چیره و پیروز گرداند، گرچه مشرکین بد بدارند و ناراضی باشند.

سرّ این ناامیدی کجاست؟

کدام لایه از حفاظهای این نهضت است که اینقدر مقاوم است؟

یک حفاظ اکتیو و پویا که در مقابل هرگونه تهدیدی عکس العمل مناسب دارد و مایه ی نا امیدی جبهه کفر است...

 

نا امیدی...

جبهه ی کفر...

این کلمه ها آشنا نیست؟؟؟

....

نمونه نا امیدی یک سردمدار کفر:

فرانسیس فکویاما در کتاب پایان تاریخ:

شیعه پرنده ای است که افق پروازش بالاتر از تیرهای ماست، شیعه دو بال دارد بال سرخ که بال شهادت است و بال سبز که بال انتظار است؛

شیعه زرهی بر روی این دو بال بسته ...

 

به نظر شما این زره چیست که اینطور جبهه کفر را سراسیمه کرده؟

جبهه کفر «الذین کفروا»

ناامیدی «یئس»

درست است!

 

الیوم یئس الذین کفروا من دینکم

 

-چیزی که اسلام را از تمام ادیان سابق متمایز کرد.
-چیزی که آینده ی این دین را تضمین کرد و این قابلیت را داد که جهان شمول و فراگیر شود.
-چیزی که تمام سردمداران کفر در برابر آن احساس ضعف کرده اند.

(ولایت)

امام پاسبان دین و نگهبان مسلمین است.

 الْإِمَام‏... حَافِظٌ لِدِینِ اللَّه‏
ولیّ فقیه از این حیث نیز نائب امام است...

 الفقهاء حصون الإسلام

*************************************

تنها یک مشکل...

یک قطعه از این پازل آسیب پذیر است!

 

ولیّ خدا تا کِی حافظ امت است؟

دست حمایت خدا تا کی پشت این امت است؟

تا وقتی مردم باشند...

پشت سر ولیّ الهی...

مثل الإمام مثل الکعبة ... (پیامبر خدا به حضرت علی فرمود: امام مانند کعبه است که مردم وظیفه دارند به سراغ آن بیایند و نه اینکه او به سمت مردم برود و مردم را دور خود گرد آورد)

 

الگوی کوچک جمهوری اسلامی یک فرصت آزمون

بیایید اعلام آمادگی کنیم...

همین حالا...

به امام زمان اثبات کنیم که یار او هستیم...

پشت او را خالی نخواهیم گذاشت...

 

حالا که سایه ی ولایت بر سر ماست خیالتان راحت... ولیّ الهی خودش از همه چیز محافظت می کند.

شما فقط به کنار گذاشتن او رأی ندهید!

تا خودتان نخواهید راه نفوذی بر شما نیست.

عصای دست شیطان نشوید...

دانلود و مشاهده مجموعه بروشورهای خورشید آسمان

کاملترین مجموعه تهیه شده با موضوع ولایت فقیه

کلیات:

شماره 1

شماره 2

شماره 3

شماره 4

شماره 5

چند نمونه از بیانات علمای سابق قائل به ولایت فقیه:

شماره 6

شماره 7

شماره 8

شماره 9

شماره 10

شماره 11

شماره 12

شبهات ولایت فقیه:

شماره 13

شماره 14

شماره 15

شماره 16

علمایی که ولایت مطلقه فقیه را قبول دارند:

شماره 17

شماره 18

شماره 19

شماره 20

بررسی نظریات دیگر:

شماره 21

شماره 22

شماره 23

شماره 24

وظایف رهبری:

شماره 25

ولایت فقیه و مصونیت از خطا:

شماره 26

شماره 27

انتقاد از رهبری:

شماره 28

علمیت امام خامنه ای در نگاه فقها:

شماره 29

شماره 30

شماره 31

شماره 32

شماره 33

شماره 34

چگونه ولایت مدار باشیم؟

شماره 35

شماره 36

شماره 37

علمای ربانی، الگوی ولایت مداری:

شماره 38

شماره 39

شماره 40

شماره 41

شماره 42

شماره 43

شماره 44

شماره 45

شماره 46

شماره 47

این را برای آنهایی می گوییم که رهبر بزرگوار را همه کاره می دانند و مشکلات امروزی را بر سر ایشان خراب می کنند.

آنهایی که می گویند: رهبری با قدرتی که دارد باید جلوی مشکلات را بگیرد.

یا مثلاً می گویند: اگر رهبری با مذاکرات مخالف است چرا جلوی آن را نمی گیرد!

نکته ی اوّل: آیا هر دستوری که رهبری داده اند تا به حال اجرایی شده است؟

قبلا هم به بخشی از این محتوا اشاره شده بود.

نمونه هایی از حرف های روی زمین مانده ی رهبری در کلام خود ایشان:

... اینکه ما بیاییم دانشجوها را به خیال خودمان برای نشاط بخشیدن به محیط دانشجویی، به اردوی مختلط ببریم یا کنسرت موسیقی در دانشگاه تشکیل بدهیم، جزو غلط‌ترین کارها است. برای تحرّک دانشجویی و تلاش دانشجویی و نشاط دانشجویی، راه‌های دیگری وجود دارد؛ آنها را به گناه نباید کشاند، آنها را به سمت شکستن پرده‌های تقوا -که خوشبختانه جوان متدیّن امروزی بر حفظ آن اصرار دارد- نباید کشاند؛ آنها را به سمت بهشت باید برد، نه به سمت دوزخ. بله، این کارها در دانشگاه‌ها اصلاً وجهی ندارد. بنده البتّه نشانه‌های این قضیه و مشکل را خیلی سال قبل -که از سوی یک تشکّل دانشجوییِ آن‌وقت، یک حرکتی در دانشگاه انجام گرفته بود- دیدم و هشدار هم دادم لکن متأسّفانه دنبال نشد و چوبش را هم خوردیم؛ چند سال چوبش را خوردیم؛ امروز نبایست اجازه این کارها داده بشود؛ (94/4/21)

 

بعضی‌ها کار فرهنگی را در داخل دانشگاه با کنسرت و اردوهای مختلط اشتباه گرفته‌اند؛ خیال میکنند کار [فرهنگی این است‌]؛ میگویند باید دانشجو شاد باشد! ... نه، کار فرهنگی ماهیّت دیگری دارد، مفهوم دیگری دارد. مسئولین فرهنگی دانشگاه‌ها بفهمند چه‌کار میکنند. (94/8/20)

 

سهم بودجه‌ی پژوهش مهم است؛ چند سال است که بنده در همین جلسه و در جلسات دیگر و در دیدارهای خصوصی با مسئولین اجرائی کشور، روی این مسئله تکیه کرده‌ام، متأسّفانه اطّلاعاتی که به من میدهند و گزارشی که به من میدهند، نشان میدهد که نه، این حرفهای ما مثل نصیحت است؛ نصیحتی که مثلاً یک نفر میرود و یک نصیحتی میکند؛ با این چشم نگاه شده؛ این‌جور نیست؛ باید سعی بشود. حالا در چشم‌انداز، ۴ درصد از بودجه‌ی عمومی را برای پژوهش در نظر گرفتند؛ ما حالا آن‌قدر همّتمان برای این در کوتاه‌مدّت، بلند نیست؛ امّا همان ۱/۵ درصد یا ۲ درصدی که ممکن است و صحبت است، باید انجام بگیرد؛ هنوز بودجه‌هایی که وجود دارد برای پژوهش، بحث چند صدم درصد است؛ (94/4/13)

 

یک مسئله هم مسئله‌ی نقش‌آفرینی در اقتصادمقاومتیاقتصاد دانش‌بنیان پایه‌ی آن است. البتّه در این زمینه هم حرف زیاد زده‌ایم، دوستان هم مطالبی بیان کرده‌اند، دیگران هم گفته‌اند لکن آنچه درواقعِ عمل باید اتّفاق بیفتد، هنوز اتّفاق نیفتاده. بنده این را عرض بکنم؛ تازه مسئولین دولتی برای برنامه‌های اجرائی اقتصاد مقاومتیدست بنده رسیده؛ تازه چند روزاست! یعنی آنچه در واقع باید تحقّق پیدا کند در اقتصاد مقاومتی، هنوز ما با آن فاصله داریم. (94/8/20)

دانلود کنید: 

[کلیپ] حرفهای روی زمین مانده رهبری

گلایه رهبری در مورد کرسی های آزاد اندیشی

 

اینها به جز گوشه کنایه هایی است که رهبری نسبت به مسؤولین بارها داشته اند و دارند (مثلاً تأکید های چند باره ی رهبری روی یک موضوع معنایش این است که از روند کار راضی نیستند!)

تازه همه ی اینها بجز تذکرات غیر علنی کثیری است که رهبری نسبت به مسؤولین داشته اند و هیچ به گوش ما هم نرسیده است.

این عرایض ما است، حرفهای ما به برادرانمان اینها است. این حرفها را ما در جلسات خصوصی هم گفتیم؛ عمدتاً در طول این یک سال و نیم با رئیس‌جمهور محترم، و بعضاً در موارد نادری هم به مسئول مذاکرات که وزیر محترم خارجه‌ی ما است گفتیم. 

 

نکته ی دوّم: اولویت اوّل رهبر: وحدت و پرهیز از تفرقه

یک حرفی می زنیم! اما به تبعات احتمالی یا قطعی آن هیچ توجه نداریم!

شاید بحث اقتصادی و مبارزه با فساد بحث مهمی باشد، اما نه به قیمت اینکه یک مملکت به آشوب کشیده شود!

شاید بحث حقوق هسته ای مهم باشد، اما نه به قیمت اینکه بین مردم دو دستگی ایجاد شود و توان داخلی تضعیف شود.

برای یک جامعه ی اسلامی (یا غیر اسلامی) امنیت و یکپارچکی یک ضرورت است. حتی مهم تر از وجود یک والی عادل و رهبر خدمتگذار!

حضرت علی علیه السلام: وال ظلومٌ غشومٌ خیر من فتنة تدوم (حاکم ظالم ستمکار بهتر از فتنه ای است که دائمی باشد).

روشن است که مقابله با سران فساد، مخالفتهای شدیدی را از سوی برخی مسؤولان صاحب نفوذ حکومت و عامه مردم، در پی خواهد داشت. مقابله با بحث مذاکرات نیز بجز اینها مخالفتهایی را از طرف دشمنان نظام در پی خواهد داشت.

خنثی کننده ی همه ی این توطئه ها بیداری و بصیرت و در صحنه بودن مردم است. اما بدون داشتن مردمی که در صحنه باشند و به وقایع اهمیت بدهند؛ نه! رهبری نمی تواند کاری بکند.

لذا است که تفرقه و آشوب برای رهبری خط قرمز است.

 

 

این سخنرانی ها چون خیلی کلیدی بودند و از طرفی با اهداف وبلاگ ما همخوان بودند، در اختیار شما قرار می دهیم.

از سخنرانی هایی هستند که از وقت گذاشتن برای آنها پشیمان نیستم.

 

امامی که باید از نو شناخت (94.3.14)

نمایه: خطر نشناختن امام و انقلاب- اهداف انقلاب خمینی-اعتماد به نصرت الهی

 

کلیپ ولایت فقیه: پذیرش ولایت فقیه مقدمه پذیرش حضور امام زمان

 

با کشتی نوح تا کشتی حسین

نمایه: حس گرایی یا ایمان به غیب- دین در زندگی و سیاست- پلورالیسم

 

غزه- فلسطین- حماس

نمایه: علل وقوع جنگ 50 روزه 2012- ساختارشناسی احزاب فلسطین و احزاب اسرائیل

 

شفافیت

نمایه: راه حل مشکلات کنونی جامعه- مطالبه عمومی شدن شفافیت کار مسؤولین- شفافیت در کشورهای مختلف- شفافیت مانع ناکارآمد جلوه کردن ایده ی جمهوری اسلامی- پروژه ی بعدی تحریم ها

 

فتنه های آخر الزمان

نمایه: خصوصیات فتنه ی سامری- گوساله در اندیشه ی بنی اسرائیل- شباهت های حضرت علی و هارون

 

پرسش و پاسخ

نمایه: یاری امام زمان- فرزند آوری و تربیت فرزند-نقش زن-آزمونهایی که پیش از امام زمان باید پس داد

عمده نشانه هایی که برای ظهور ذکر می شود- مانند انواع فسادها- علائم غیر قطعی و علائمی هستند که معلوم نیست چقدر نزدیک به زمان ظهور باشند. چند نشانه ای که در روایات به عنوان علائم قطعی ظهور ذکر شده اند آنهایی هستند که با زمانه ی ظهور فاصله ی چندانی هم ندارند.

در بین این نشانه های قطعی، چند نشانه از جنس خروج و قیام به چشم می خورد!

خروج سید خراسانی

خروج سید یمانی

و خروج سید حسنی و کشته شدن او.

ابو بصیر از امام باقر علیه السّلام نقل نموده‏: ... خروج‏ سفیانىّ و یمانىّ و خراسانىّ‏ در یک سال و یک ماه و یک روز واقع خواهد شد با نظام و ترتیبى همچون نظام یک رشته که به بند کشیده شده هر یک از پى دیگرى؛ و جنگ قدرت و هیبت از هر سوى فراگیر شود، واى بر کسى که با آنان دشمنى و ستیز کند؛ در میان پرچمها راهنماتر از پرچم یمانىّ نباشد که آن پرچم هدایت است زیرا دعوت به صاحب شما مى‏کند، و هنگامى که یمانىّ خروج کند خرید و فروش سلاح براى مردم و هر مسلمانى ممنوع است و چون یمانىّ خروج کرد به سوى او بشتاب که همانا پرچم او پرچم هدایت است، هیچ مسلمانى را روا نباشد که با آن پرچم مقابله نماید، پس هر کس چنین کند او از اهل آتش است، زیرا او به سوى حقّ و راه مستقیم فرا مى‏خواند. (الغیبة نعمانی ص256)

در روایت دیگر:

ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام : اى ابا محمّد همانا پیشاپیش این امر پنج نشانه است: نخستین آنها آوازى است در ماه رمضان، و خروج سفیانىّ و خروج خراسانى‏، و کشته شدن نفس زکیّه و فرو رفتن زمین در دشت‏

در روایت دیگر از یعقوب [بن‏] السّرّاج گوید:

به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: فرج شیعیان شما کى خواهد بود؟ فرمود: هنگامى که بنی عبّاس به اختلاف دچار شوند و اساس حکومتشان سست گردد و در ایشان کسى طمع ورزد که هرگز طمع و خیال آن را نمى‏داشته ... و سفیانى ظهور کند، و یمانىّ پدیدار گردد، و حسنى‏ به جنبش خیزد...

در روایت دیگر که به خود ما بیشتر قابل تطبیق است، آمده:

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ: کَأَنِّی بِقَوْمٍ قَدْ خَرَجُوا بِالْمَشْرِقِ یَطْلُبُونَ الْحَقَّ فَلَا یُعْطَوْنَهُ ثُمَّ یَطْلُبُونَهُ فَلَا یُعْطَوْنَهُ فَإِذَا رَأَوْا ذَلِکَ وَضَعُوا سُیُوفَهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ فَیُعْطَوْنَ مَا سَأَلُوهُ فَلَا یَقْبَلُونَهُ حَتَّى یَقُومُوا وَ لَا یَدْفَعُونَهَا إِلَّا إِلَى صَاحِبِکُمْ قَتْلَاهُمْ شُهَدَاءُ أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ لَاسْتَبْقَیْتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ.

امام باقر علیه السلام گویند: گویا می بینم قومی را که از جانب مشرق خروج کرده اند، حقشان را طلب می کنند و به آنها داده نمی شود، دوباره حق را طلب می کنند و به آنها داده نمی شود. وقتی چنین می بینند اسلحه بر گردن گذارند (=آماده ی حمله شوند؟) حق را به آنها تسلیم می کنند، ولی آنها حق را نمی پذیرند تا اینکه قیام می کنند، و پرچم را فقط به صاحب این امر واگذار می کنند. کشته های آنان شهیدانند. من اگر این زمان را درک کنم حقیقتاً جان خود را برای یاری صاحب الأمر علیه السلام حفظ می کنم.

این چه پیامی برای شما دارد؟

 

اولاً: می توان گفت: آقا، زمانی می آیند که مردم بفهمند برای رسیدن به ظهور باید آستین بالا بزنند و خودشان برای کنار زدن ظلم و مبارزه با طاغوت پیش دستی کنند. این قیامها هستند که چراغ سبز ظهور هستند و نشان رشد فکری و آمادگی برای پذیرش امام عادل هستند.

البته شاخصه ی این قیامها و جهت گیری آنها برای دعوت از امام زمان است! دعوتی از جنس قیام! هدف هم این است که کار را شروع کنند تا امام زمان ادامه ی آن را به دست بگیرد. اینها داعی به جانب اهل بیت هستند و با این دعوت است که امام زمان منت نهاده قبول دعوت می کنند...

ثانیاً: این نشان می دهد که مسلمانان نه تنها حق قیام و تشکیل حکومت اسلامی دارند، بلکه بر ایشان این یک وظیفه است! (این جواب خوبی برای مخالفین ولایت فقیه است. اگر قیام و تشکیل حکومت اشکال دارد، پس این سادات به چه مجوّزی قیام می کنند؟)

این است که چندی از علائم قطعی ظهور از جنس قیام و حق طلبی است.

اینهمه فساد در جامعه هست. چرا حکومت جلوی اینها را نمی گیرد؟ اینهمه رانت خاری... اینهمه بزن و ببند و سیاسی بازی... اینهمه حق خوری و ظلم... آنهایی که قدرت دارند چرا جلوی اینها را نمی گیرند؟ چرا فکری به حال ما نمی کنند؟ پس چرا اصلاً حکومت تشکیل دادند؟

جواب: ادامه مطلب

محور وحدت در قرآن:

امسال ما سال همدلی و همزبانی است که پیام اصلی آن وحدت درونی است. از کودکی به ما یاد داده اند که وحدت و با هم بودن قدرت هر جمعی را در برابر سختی ها چند برابر می کند و ضامن موفقیت آنهاست. اما این وحدتی که چنین اثراتی به دنبال دارد کدام سطح از وحدت است و چه پیش نیازهایی دارد؟

در یک نگاه اجمالی، وحدت درجاتی دارد:

  1. وحدت به معنای شباهت، مثل اینکه همه ی ما انسان و ایرانی و مسلمان هستیم. یا یک جمعی که همه ی آنها دانشجو هستند. یا دو نفر فامیل که هر دوی آنها کشاورز هستند یا در یک اداره مشغول به کار هستند.

این مفهوم از وحدت گرچه می تواند زیبا و دلنشین باشد، اما به خودی خود، هیچ اثر و ثمره ای ندارد.

  1. وحدت به معنای مدارا و همدیگر را تحمّل کردن. این حد اقل وحدت است که سعی کنیم با اطرافیان و همکاران خود اصطکاکی نداشته باشیم و با هر زحمتی که شده با آنها کنار بیاییم.

پیامبر خدا فرمودند: أمرنی ربی بمداراة الناس کما أمرنی بأداء الفرائض. (همچنان که خدا مرا به انجام واجبات دستور داده، مرا به مدارا با مردم هم دستور داده)

همچنین فرمودند: مداراة الناس نصف الإیمان ، والرفق بهم نصف العیش. مدارا با مردم نیمی از ایمان است و کنار آمدن با آنها نیمی از آسایش!

امیرالمؤمنین نیز در ثمره ی این مدارا فرمودند: سلامة الدین والدنیا فی مداراة الناس.

گاهی اتحاد میان مذاهب اسلامی به این شکل تفسیر می شود و می گویند: سعی کنید به مقدسات طرف مقابل اهانت نکنید و باعث برانگیخته شدن حساسیتهای آنها نشوید.

این سطح از مدارا گرچه لازم است، اما برای برداشتن گامهای بزرگ کافی نیست.

  1. سطح برتر وحدت، وحدت به معنای با هم خوب بودن و حسن معاشرت است. آنچه که اهل یک خانواده توقّع می رود این سطح از وحدت است. دو همسر، علاوه بر اینکه مواظب هستند بین آنها کدورتی پیش نیاید، سعی می کنند خواسته های طرف مقابل را هم در نظر بگیرند و برای رضایت همدیگر قدم بردارند.

این کلام از امام حسن علیه السلام معروف است که فرمودند: إن أحسن الحسن الخلق الحسن.

امیرالمؤمنین فرمودند: عنوان صحیفة المؤمن حسن خلقه.

الإمام علی ( علیه السلام ) : خالطوا الناس مخالطة إن متم معها بکوا علیکم ، وإن غبتم حنوا إلیکم.

این سطح از وحدت هم گرچه نسیار نیک و پسندیده است، لکن به عنوان یک فعالیت جمعی و گروهی تلقی نمی شود و هدفی را دنبال نمی کند. پس آن سطح برتر و متعالی وحدت چیست؟

  1. وحدت به معنای سیر و پیشرفت به سمت هدف واحد؛ کارآمد ترین سطح وحدت که می تواند اجتماعی با ارزش به ثمر آورد و توفیقات آنها را به طور چشمگیری بالا ببرد، این سطح از وحدت است. به این معنا که: همه با هم دغدغه ای مشترک و هدفی مشخص داشته باشند و با هم و در کنار هم برای رسیدن به آن هدف تلاش و کوشش کنند و هر یک نسبت به دیگری بازوی قوتی باشد تا برای رسیدن به آن آرمان بلند نیرو بگیرد. هنگامی که همه، هدف واحدی داشتند، برای رسیدن به آن هدف مسیر پیشرفتی را ترسیم می کنند و هر نفر سهمی از وظیفه را به عهده می گرد تا وصول به آن هدف هموار و سریع شود.

اجتماع امّت اسلامی باید از همین قبیل باشد. جامعه ی اسلامی هدف دارد، و هر کس از مسلمین در این بین سهمی از هدف را دارند، گرچه خودشان به این نکته توجه نداشته باشند. اهداف حکومت اسلامی چیست؟ همان اهداف حکومت مهدوی که در دعای ندبه آمده: أین جامع الکلمة علی التقوی، أین محیی معالم الدین و ناشر رایة الهدی. همان هدف خلقت انسان که بندگی خدا در سطح جهانی و بین المللی است (ما خلقت الجنّ و الأنس إلا لیعبدون). راهی که برای رسیدن به این هدف ترسیم شده چیست؟ خشکاندن ریشه های ظلم: این المعد لقطع دابر الظلمة... این المرتجى لازالة الجور و العدوان ... این قاسم شوکة المعتدین این هادم ابنیة الشرک وانفاق این مبید اهل الفسوق والعصیان والطغیان این حاصد فروع الغى والشقاق...

این هدف والا و این هم مسیر که خیلی از ما مسلمانها از آن غافلیم و سهم خودمان را از وظیفه کنار گذاشته ایم.

اما به جز این هدف و مسیر، یک رکن دیگر هم برای این نوع از وحدت وجود دارد.

رکن اصلی و اساسی برای این نوع از وحدت «ضرورت محور اتحاد» است. محوری که نقطه ی اجتماع این گروه بزرگ باشد و آنها را برای رسیدن به هدف مدیریت کند. چون اگر یک گروه هدفمند، امام و پیشوای آگاه نداشته باشند، هدف را فراموش می کنند و از مسیر خود منحرف می شوند.

قرآن به لزوم چنین محوری تأکید می کند و می فرماید: «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا» (ریسمان الهی همان محوری است که مانع تفرقه است)، بروز و ظهور این محور در بین ما چگونه است؟ به وسیله ی جانشینان الهی که انبیاء و أوصیاء هستند «أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم». اینها محوری هستند که خداوند برای اتحاد معرفی می کند. و امروز این محوریت و رهبریت در دست فقهایی است که نائب عام امام معصوم هستند، و این ماییم که باید چشم و گوش خود را در اختیار او قرار بدهیم تا «هدف» را گم نکنیم و سهم خود را در پیشرفت «مسیر» ایفا کنیم. و این یعنی «همدلی و همزبانیِ» «دولت و ملّت» بر محور «ولایت فقیه».

هیچ شهیدی به این اندازه من رو تحت تأثیر قرار داده. این شهید قله ی دست نیافتنی منه.

روایت سردار آبنوش از معاون شهید خودش رو گوش بدید که می دونم نشنیدید.

سردار آبنوشبه طور اتفاقی، این فیلم به دستم افتاد و خدا رو شکر می کنم که از اسرار نهفته ی اون با خبر شدم.

ده دقیقه ی اوّل اوصاف شهید والامقام شهید حمید دهقانی، از زبان همرزم شهیده و بعدش هم چند خاطره ی تاریخی از اون شهید.

 

دانلود فیلم به حجم 75 مگابایت

[برای اینکه حجم کار پایین بیاد و خسته کننده نباشه کمی از اوایل فیلم رو بریدم.]

 

دانلود صدا با حجم 15 مگابایت

 

در قسمتی از فیلم، بُرد نفَس ولایت فقیه رو از زبان یک افسر جنگ جهانی اول می شنوید! این جمله از زبان او مرا یاد حرف سردار سلیمانی انداخت که در جمع خصوصی به ما گفت: من که بر معادلات بین المللی اشراف دارم می بینم که نظریه ی ولایت فقیه چه برد و نفوذ فوق العاده ای دارد (حتی بیشتر آنچه که نظریه ی مرجعیت دینی داشته است)...

شما را چه به اینجا؟!

-  شما را چه به اینجا؟! اینجا «سعیر» است! به قیافه تان نمی آید اهل اینجاباشید! شما دیگر چرا...؟

-  حق با شماست. ما دچار فتنه ها شدیم و از امتحانات زمانه سربلند بیرون نیامدیم...

-  چه فتنه ای؟ نکند در خانه ماهواره مخفی کرده بودید؟!

-  نه! ماهواره هم نداشتیم؛ اما فتنه ها چنان سنگین شد که دامان ما را هم گرفت؛ به هر حال آخر الزمان بود دیگر...!

-  یعنی هیچ راه فراری از فتنه نداشتید؟

-  چرا اتفاقاً خلاصی از فتنه خیلی هم آسان بود؛ جواب همه ی شبهه های ما را یک نفر داشت می گفت؛ کافی بود اخبار را باز کنیم و گوش بدهیم و کمی فکر کنیم؛ پیک الهی ولیّ امر ما بود که ما را نسبت به «شناخت زمانه» آگاهی می داد، اما هر وقت ایشان صحبتی داشت ما با خود می گفتیم: حرف های تکراری! و کانال را عوض می کردیم. به همین سادگی...

لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیر (ملک 10).

-  پیامی برای اهل دنیا دارید؟

-  می خواهم به گوش همه برسانم- کوچک و بزرگ، زن و مرد، عالم و عامی- که لا اقل بشنوید و گوش بدهید. برای خودتان تکلیف بدانید که جدیدترین سخنرانی های رهبرتان را رصد کنید و کامل گوش دهید! مخصوصاً آنهایی که وظیفه ی هدایتگری دیگران را به عهده دارد گوش به زنگ سخنان ولیّ امر باشند که در آن صورت هیچ وقت از زمانه عقب نخواهند افتاد.

اگر فکر می کنید از شنیدن و گوش دادن بی نیازید سخت در اشتباهید! اگر فکر می کنید چون عقل و درک دارید می توانید به حقّ و حقیقت پی ببرید و از فتنه ها در امان بمانید، در اشتباهید و نیاز به کسب تجربه ی بیشتر دارید!

اگر فکر می کنید (در هم) گوش می دهید و بعد (سوا) می کنید و سخن بهتر را انتخاب می کنید در اشتباهی بزرگتر از قبلی هستید! زیرا:

1. شما باید سخنان جبهه ی خودتان را بشنوید تا این شنیدن، عرصه ی وسیعی برای فکر کردن را برای شما باز کند و جوانب مسأله را برای شما روشن تر کند. در حالی که بدون شنیدن شاید فکر شما به برخی جوانب قد ندهد! همیشه انسان باطل سعی می کند حرف خود را در قالبی زیبا و هنرمندانه به شما تحمیل کند و شاید اگر زرنگ نباشید گول بخورید و ادعایی باطل را تلقی به حقیقت کنید.

2. اگر سخنان یک طرف را شنیده اید باید سخنان طرف مقابل را هم بشنوید تا قدرت مقایسه داشته باشید.

3. ظرف وجود شما فقط عقل نیست! احساسات شما نیز بر انتخاب شما تأثیر گذار است، پس شنیدن هرچه بیشتر سخن حق شما را برای پایبند بودن به آن تقویت می کند. (در کلام امام جواد علیه السلام: المؤمن یحتاج إلی ... قبول ممن ینصحه)

از اینجاست که پیامبر خدا هم نیازمند به شنیدن است و از جبرئیل درخواست موعظه می کند تا نسبت به اهداف خود دچار غفلت نشود و شور و شعور او در مسیر عبودیت به سردی گرایش پیدا نکند. اگر فکر می کنید که شنیدن سخن باطل در وجود شما تأثیری ندارد سخت در اشتباهید، چون هر بار شنیدن و گوش دادن به حرف باطل یک پتک بر سر شماست که شما را فرسوده می کند و روح شما را کدر و خسته می کند و راه را برای نفوذ شیطان هموار می کند! تمام حربه ی شیطان برای اغواء و گمراه کردن انسانها همین است که با تلقین کردن سخنان باطل آنها را «وسوسه» کند. شیطان با همین حربه تا کنون توانسته است اهداف خود را در حد مطلوبی به پیش برد. پس فکر نکنیم که شنیدن سخن باطل بی تأثیر است.

اگر شما فقط عقل هستید، اشکالی ندارد، هر چه می خواهید بشنوید! عقل شما ناقص نیست تا دچار مغلطه شود، احساس هم ندارید تا مسیر عقل شما را منحرف کند. اما هیچگاه یک انسان نمی تواند اینطور باشد!

یک مرحله بالاتر از شنیدن، گوش دادن است که در اعماق وجود انسان تأثیر گذار است. شما قطعاً تحت تأثیر کسی هستید که به سخنان او گوش می دهید و به شنیدن سخنانش علاقه دارید. علاقه ی شما به خدا و پیامبر نیز در همان حدی است که به گوش دادن سخنانشان رغبت دارید! از این رو تبعیت ما از امامانمان نیز ناقص است! چون دغدغه ای برای شنیدن سخنانشان نداریم در حالی که شنیدن سخنان برخی دیگر برایمان دوست داشتنی و جذاب است! امام باقر علیه السلام فرمودند: من أصغی إلی ناطق فقد عبده (هر کس به سخن گوینده ای گوش فرا دهد او را بندگی کرده است! اگر سخنگو از جانب خدا باشد خدا را عبادت کرده و اگر از جانب شیطان باشد شیطان را عبادت کرده) (کافی ج6 ص 434)

گوش دادن شما به هر جریان و شخص نشانه ی علاقه و تمایلی است که به او دارید، گرچه ممکن است این تمایل مخفی باشد! در مرحله ی پس از شنیدن نیز این شنیده های شما است که شما را به سمت خواسته های گوینده تحریک می کند و شما را در مقابل آنچه گوش داده اید منفعل می کند.

به وجود خود نظری بیفکنید نکند از کسانی باشید که ندانسته به گوش دادن به ماهواره راغب هستند و از گوش دادن به رهبر خود فراری! این نشانه ی چیست؟ این رویه به کجا منتهی می شود و در تفکّرات و التزامات شما چه تأثیری خواهد گذاشت؟

فرار از شنیدن سخن حق تازگی ندارد. بسیار بوده اند کسانی که فکر می کرده اند، خودشان عقل دارند؛ فکر می کرده اند می دانند و به همین جهت از شنیدن حق فرار می کردند، غافل از این که نادانسته به شنیدن سخنان باطل علاقه داشتند و تحت تأثیر اینگونه سخنان قرار گرفته بودند. در مقابل سخنان بیداری بخش پیامبر، رفتار کفار چه بود؟ جز اینکه دست در گوش های خود فرو می کردند تا نشنوند!

پاسخ مشکلات ما در کلمات رهبری منعطف است، سخنان رهبری حساب شده و با توجّه به نیازهای روز جامعه است و اگر باور داریم که خداوند دستور داده : اطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم؛ پس باید خوب گوش فرا دهیم و بفهمیم و آنگاه است که بهتر خواهیم توانست تصمیم بگیریم.

به خودتان پاسخ دهید:

آیا جامعه ای که بر محور یک رهبر واحد انسجام نداشته باشد، می تواند جامعه ی متعالی و پیشرفته ای باشد؟

حالا درک کنید که چرا دشمن سعی دارد با هر طریقی این اتحاد و انسجام شما را از هم گسسته کند!

«واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا»

اگر از کسانی هستید که از گوش دادن به سخنان ولی فقیه فرار می کنند، صدای حسرت خود را در عالم قیامت بشنوید. سخنان شما از زبان خدا در قرآن نقش بسته:

«...لوکنا نسمع أو نعقل ما کنا من أصحاب السعیر »

اگر می شنیدیم یا لا اقل درست فکر می کردیم، اکنون از اصحاب سعیر [در جهنم] نبودیم.

شنیدن سخنان رهبری

به خودتان پاسخ دهید: بدون شنیدن چطور می توان فکر کرد!