بیا با هم ...

دلنوشته های اجتماعی سیاسی من
در سروش به ما بپیوندید
نقشه ی راه...
چه چیزی عوض شده؟! چه توقـعی داریم که امروز امام زمان بیاید؟!
چــرا باید امـام زمــان بیایـد، وقتی همـان مردمی هستیـم که هزار و چهارصد سال پیش یازده امام را تنها گذاشتیم...
منطقی باشیم! چرا امام زمانی که حضورش را هزار سال از مردم دریغ کرد، باید ظهورش را به ما ارزانی بدارد؟ وقتی به آن حد از بلوغ نرسیده ایم که امام زمان از آمدن به جمع ما خوف نداشته باشد!
باید در یک زمـین کوچک، بازی را آزمایشی اجرا کنیم تا اگر مربـی پسندیـد ما را به زمین اصلی راه بدهد.
باید خود را محـک بزنیم تا معلوم شـود: چه کسانی در راه رسیدن به هدف استقامت به خرج می دهند و چه کسـانی رفیـق نیمـه راه انـد؟ چه کسانی هـدف را شنـاخته اند و چه کسانـی هدفشان از گامهای الهی هم دنیا است!؟...
اگر در قبــال این انقـلاب که وجهـه ی الهی دارد، درست انجام وظیفه کنیم، پالس مثبتی خواهد بود به امام زمان ... برای مهیا بودن شرایط ظهور... برای قدرت اسلام و منزوی شدن شیطان...!
بسم الله...
...رهبر انقلاب: »باید برای انقلاب حرف بزنید، باید برای گفتمان انقلاب تلاش و کار کنید»
پیشنهادی سردبیر

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «وحدت و همدلی» ثبت شده است

اتفاقی که در زمان هیچ یک از ائمه نیفتاد عمل به این شعار ابتدئی بود که خطاب به ائمه عرضه می داریم: إنی سلم لمن سالمکم. این ابتدائی ترین توقعی است که از هر اجتماعی می رود؛ اینکه با هم کنار بیایند و درگیر نباشند. یاران اهل بیت به این توفیق دست پیدا نکردند که حول یک محور گرد هم آیند. حتی امام حاضر نمی توانست جامع تفرقه های آنها باشد. به کوچکترین اختلاف سلیقه یا اختلاف نظری در مقابل هم موضع گیری می کردند و به شعله های تفرقه دامن می زدند. هر روز به بهانه ای جدید شاخه ای جدید به وجود می آمد و خط خود را از این رودخانه ی نوپا جدا می کرد.

"دوستی" یکی از آن امتحان های پیش پا افتاده بود که جامعه شیعه هیچگاه از پس آن بر نیامد! پول توانست جامع تفرقه های جبهه کفر باشد، اما ریسمان الهی، حبل الله ولایت نتوانست برای جبهه حق بهانه ی دوستی باشد. همه در زبان می گفتند: سلم لمن سالمکم؛ اما پای عمل که می رسید، خود خواهی ها و تعصّبها این اجازه را نمی داد.

امام معصوم باید غصه ی منحرفین و گمراهان را بخورد، کم است! غصه ی کمی یاران را بخورد، کم است! غصه ی ناسازگاری دوستان هم به آن اضافه شده است.

در زمان امیر المؤمنین (ع)، آن حضرت شکایت خود را از اطرافیان خود اینگونه اعلام می دارد:

وَ إِنِّی وَ اللَّهِ لَأَظُنُّ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ سَیُدَالُونَ مِنْکُمْ بِاجْتِمَاعِهِمْ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُمْ وَ بِمَعْصِیَتِکُمْ إِمَامَکُمْ فِی الْحَقِّ وَ طَاعَتِهِمْ إِمَامَهُمْ فِی الْبَاطِل‏....ِ اللَّهُمَّ إِنِّی قَدْ مَلِلْتُهُمْ وَ مَلُّونِی وَ سَئِمْتُهُمْ وَ سَئِمُونِی فَأَبْدِلْنِی بِهِمْ خَیْراً مِنْهُمْ وَ أَبْدِلْهُمْ بِی شَرّاً مِنِّی‏.

در زمان امام باقر (ع):

عَنْ سَدِیرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع إِنِّی تَرَکْتُ مَوَالِیَکَ مُخْتَلِفِینَ یَتَبَرَّأُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ قَالَ فَقَالَ وَ مَا أَنْتَ وَ ذَاکَ إِنَّمَا کُلِّفَ النَّاسُ ثَلَاثَةً مَعْرِفَةَ الْأَئِمَّةِ وَ التَّسْلِیمَ لَهُمْ فِیمَا وَرَدَ عَلَیْهِمْ وَ الرَّدَّ إِلَیْهِمْ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ.

امام زمان (عج) نیز در یکی از توقیعاتشان فرموده اند:

وَ لَوْ أَنَّ أَشْیَاعَنَا [وَفَّقَهُمُ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ‏] عَلَى اجْتِمَاعِ الْقُلُوبِ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقَائِنا

همین خلل قرنها مایه ضعف شیعه و جاماندن او از اهداف بود تا اینکه صفحات تاریخ به زمانه ی ما رسید و در برهه ای از زمان، جهان لبخند شیعیان را به روی هم دید! آن اتفاقی که باید در زمان امام علی و امام حسین علیهما السلام می افتاد حالا امروز در نمایشگاه اربعین به وضوح قابل مشاهده است. مردمانی که زمینه های اختلاف بین آنها بسیار فراهم است، حالا با روی خوش از انسانهایی پذیرایی می کنند که نه از کشور آنها هستند و نه هم زبان انها و نه با رسوم و آداب و فرهنگ آنها! نه فقط انبوه حضور آنها را در کنار خود پذیرفته اند، بلکه از خانه و کاشانه و دارایی و خوراک و پوشاک و وقت و زمان خودشان خرج آنها می کنند. بالاتر از این، نفس خود را زیر پا می گذارند و خاضعانه افتخار می کنند که خادم زائرین امام حسین علیه السلام هستند!

اینها خوب فهمیده اند که امام حسین علیه السلام بهترین بهانه ی وحدت و همدلی استو برچسب "حسینی بودن" کافی است تا تمام اختلافات و تفاوتها نادیده گرفته شود. حتی از زائرینی که به آنها خدمت می کنند سؤال نمی کنند که شما دین و مذهبت چیست و اهل چه مشی و منشی هستی؟! اینها مدال افتخاری دارند که حقیقت «بأبی أنت و أمی و نفسی و مالی» را در عمل اثبات بکنند و از به زبان آوردن این شعار احساس خجالت نکنند! اینها در وسعت بی نهایت به این  شعار حقیقی دین جامه عمل پوشانده اند و این را قوی تر از شعائر نمادین مثل پرچم و عَلم و حسینیه و ... حفظ کرده اند.

مهم خود حسین است و هرکس زیر این پرچم است از خانواده ی ماست. اختلاف جغرافیایی، اختلاف گویشی، اختلاف سیاسی، اختلاف قبیله ای، و حتی اختلافات دینی ساخته ی مسلمین این خانواده ی بزرگ را از هم دور نمی کند و بهانه ی بی مهری نیست.

 امسال دیدم که خانمهای لبنانی نوشته هایی دقیقاً با همین مضمون به دوش انداخته بودند که روی آنها نوشته شده بود: حسین یجمعنا.

این مظهر بزرگترین مواسات و ایثار تاریخی است، یعنی نه تنها آنچه که من دارم دیگران هم باید داشته باشند، بلکه دیگران بر من و خانواده ی من مقدم اند و آنها باید داشته باشند، گرچه من نداشته باشم. هر روز هم این روحیه به جای اینکه به سردی گراید، دارد تقویت می شود و بر شور و شعور آن افزوده می شود.

باید هم همینطور باشد! حق هم همین است و اگر غیر از این باشد شیعیان برای ورود به دوران ظهور صلاحیت ندارند و نمی توانند یاران قابلی برای آن امام منتظر باشند.

یاران مهدی این روحیه را در اعلا درجه ی خود دارند در حدی که یکی از آنها رغبت می کند نیاز خود را از جیب برادر دینی اش تأمین کند و آن دیگری هم ناراحت نمی شود.

چه خوب می شود که ابعاد این مواسات تاریخی گسترده تر شود تا به آن نقطه ی رضایت مندی امام زمان برسد و امام عصر قابل بدانند که پا بر روی قدم های ما بگذارند و همراهی ما را بر غیبت و عزلت ترجیح بدهند.

کاش این مواسات در دیگر زمینه ها (مثل هزینه های ضروری سفر و کرایه ی ماشینها) هم گسترش می یافت و این انصاف را در آنجا هم می دیدیم.

کاش این مواسات را در بین دیگر شیعیان و مردم (غیر از اهل عراق) هم مشاهده می کردیم.

کاش این انصاف و محبّت را در غیر از زمان اربعین و غیر از راه کربلا هم شاهد بودیم.

کاش لا اقل وقتی مسافری را در سرمای هوا، کنار جاده می دیدیم، راضی نمی شدیم که بیخیال از کنار او عبور کنیم.

کاش حتّی این دلسوزی را در غیر از جنبه های مادی نسبت به هم به اجرا می گذاشتیم و همدیگر را امر به معروف و نهی از منکر می کردیم.

اینطور که بشود واقعاً می توان دنیا را بهشت نامید...

 

در همین زمینه رجوع شود به سخنرانی استاد پناهیان: محبّت در آخرین مراحل انتظار

این را برای آنهایی می گوییم که رهبر بزرگوار را همه کاره می دانند و مشکلات امروزی را بر سر ایشان خراب می کنند.

آنهایی که می گویند: رهبری با قدرتی که دارد باید جلوی مشکلات را بگیرد.

یا مثلاً می گویند: اگر رهبری با مذاکرات مخالف است چرا جلوی آن را نمی گیرد!

نکته ی اوّل: آیا هر دستوری که رهبری داده اند تا به حال اجرایی شده است؟

قبلا هم به بخشی از این محتوا اشاره شده بود.

نمونه هایی از حرف های روی زمین مانده ی رهبری در کلام خود ایشان:

... اینکه ما بیاییم دانشجوها را به خیال خودمان برای نشاط بخشیدن به محیط دانشجویی، به اردوی مختلط ببریم یا کنسرت موسیقی در دانشگاه تشکیل بدهیم، جزو غلط‌ترین کارها است. برای تحرّک دانشجویی و تلاش دانشجویی و نشاط دانشجویی، راه‌های دیگری وجود دارد؛ آنها را به گناه نباید کشاند، آنها را به سمت شکستن پرده‌های تقوا -که خوشبختانه جوان متدیّن امروزی بر حفظ آن اصرار دارد- نباید کشاند؛ آنها را به سمت بهشت باید برد، نه به سمت دوزخ. بله، این کارها در دانشگاه‌ها اصلاً وجهی ندارد. بنده البتّه نشانه‌های این قضیه و مشکل را خیلی سال قبل -که از سوی یک تشکّل دانشجوییِ آن‌وقت، یک حرکتی در دانشگاه انجام گرفته بود- دیدم و هشدار هم دادم لکن متأسّفانه دنبال نشد و چوبش را هم خوردیم؛ چند سال چوبش را خوردیم؛ امروز نبایست اجازه این کارها داده بشود؛ (94/4/21)

 

بعضی‌ها کار فرهنگی را در داخل دانشگاه با کنسرت و اردوهای مختلط اشتباه گرفته‌اند؛ خیال میکنند کار [فرهنگی این است‌]؛ میگویند باید دانشجو شاد باشد! ... نه، کار فرهنگی ماهیّت دیگری دارد، مفهوم دیگری دارد. مسئولین فرهنگی دانشگاه‌ها بفهمند چه‌کار میکنند. (94/8/20)

 

سهم بودجه‌ی پژوهش مهم است؛ چند سال است که بنده در همین جلسه و در جلسات دیگر و در دیدارهای خصوصی با مسئولین اجرائی کشور، روی این مسئله تکیه کرده‌ام، متأسّفانه اطّلاعاتی که به من میدهند و گزارشی که به من میدهند، نشان میدهد که نه، این حرفهای ما مثل نصیحت است؛ نصیحتی که مثلاً یک نفر میرود و یک نصیحتی میکند؛ با این چشم نگاه شده؛ این‌جور نیست؛ باید سعی بشود. حالا در چشم‌انداز، ۴ درصد از بودجه‌ی عمومی را برای پژوهش در نظر گرفتند؛ ما حالا آن‌قدر همّتمان برای این در کوتاه‌مدّت، بلند نیست؛ امّا همان ۱/۵ درصد یا ۲ درصدی که ممکن است و صحبت است، باید انجام بگیرد؛ هنوز بودجه‌هایی که وجود دارد برای پژوهش، بحث چند صدم درصد است؛ (94/4/13)

 

یک مسئله هم مسئله‌ی نقش‌آفرینی در اقتصادمقاومتیاقتصاد دانش‌بنیان پایه‌ی آن است. البتّه در این زمینه هم حرف زیاد زده‌ایم، دوستان هم مطالبی بیان کرده‌اند، دیگران هم گفته‌اند لکن آنچه درواقعِ عمل باید اتّفاق بیفتد، هنوز اتّفاق نیفتاده. بنده این را عرض بکنم؛ تازه مسئولین دولتی برای برنامه‌های اجرائی اقتصاد مقاومتیدست بنده رسیده؛ تازه چند روزاست! یعنی آنچه در واقع باید تحقّق پیدا کند در اقتصاد مقاومتی، هنوز ما با آن فاصله داریم. (94/8/20)

دانلود کنید: 

[کلیپ] حرفهای روی زمین مانده رهبری

گلایه رهبری در مورد کرسی های آزاد اندیشی

 

اینها به جز گوشه کنایه هایی است که رهبری نسبت به مسؤولین بارها داشته اند و دارند (مثلاً تأکید های چند باره ی رهبری روی یک موضوع معنایش این است که از روند کار راضی نیستند!)

تازه همه ی اینها بجز تذکرات غیر علنی کثیری است که رهبری نسبت به مسؤولین داشته اند و هیچ به گوش ما هم نرسیده است.

این عرایض ما است، حرفهای ما به برادرانمان اینها است. این حرفها را ما در جلسات خصوصی هم گفتیم؛ عمدتاً در طول این یک سال و نیم با رئیس‌جمهور محترم، و بعضاً در موارد نادری هم به مسئول مذاکرات که وزیر محترم خارجه‌ی ما است گفتیم. 

 

نکته ی دوّم: اولویت اوّل رهبر: وحدت و پرهیز از تفرقه

یک حرفی می زنیم! اما به تبعات احتمالی یا قطعی آن هیچ توجه نداریم!

شاید بحث اقتصادی و مبارزه با فساد بحث مهمی باشد، اما نه به قیمت اینکه یک مملکت به آشوب کشیده شود!

شاید بحث حقوق هسته ای مهم باشد، اما نه به قیمت اینکه بین مردم دو دستگی ایجاد شود و توان داخلی تضعیف شود.

برای یک جامعه ی اسلامی (یا غیر اسلامی) امنیت و یکپارچکی یک ضرورت است. حتی مهم تر از وجود یک والی عادل و رهبر خدمتگذار!

حضرت علی علیه السلام: وال ظلومٌ غشومٌ خیر من فتنة تدوم (حاکم ظالم ستمکار بهتر از فتنه ای است که دائمی باشد).

روشن است که مقابله با سران فساد، مخالفتهای شدیدی را از سوی برخی مسؤولان صاحب نفوذ حکومت و عامه مردم، در پی خواهد داشت. مقابله با بحث مذاکرات نیز بجز اینها مخالفتهایی را از طرف دشمنان نظام در پی خواهد داشت.

خنثی کننده ی همه ی این توطئه ها بیداری و بصیرت و در صحنه بودن مردم است. اما بدون داشتن مردمی که در صحنه باشند و به وقایع اهمیت بدهند؛ نه! رهبری نمی تواند کاری بکند.

لذا است که تفرقه و آشوب برای رهبری خط قرمز است.

 

 

محور وحدت در قرآن:

امسال ما سال همدلی و همزبانی است که پیام اصلی آن وحدت درونی است. از کودکی به ما یاد داده اند که وحدت و با هم بودن قدرت هر جمعی را در برابر سختی ها چند برابر می کند و ضامن موفقیت آنهاست. اما این وحدتی که چنین اثراتی به دنبال دارد کدام سطح از وحدت است و چه پیش نیازهایی دارد؟

در یک نگاه اجمالی، وحدت درجاتی دارد:

  1. وحدت به معنای شباهت، مثل اینکه همه ی ما انسان و ایرانی و مسلمان هستیم. یا یک جمعی که همه ی آنها دانشجو هستند. یا دو نفر فامیل که هر دوی آنها کشاورز هستند یا در یک اداره مشغول به کار هستند.

این مفهوم از وحدت گرچه می تواند زیبا و دلنشین باشد، اما به خودی خود، هیچ اثر و ثمره ای ندارد.

  1. وحدت به معنای مدارا و همدیگر را تحمّل کردن. این حد اقل وحدت است که سعی کنیم با اطرافیان و همکاران خود اصطکاکی نداشته باشیم و با هر زحمتی که شده با آنها کنار بیاییم.

پیامبر خدا فرمودند: أمرنی ربی بمداراة الناس کما أمرنی بأداء الفرائض. (همچنان که خدا مرا به انجام واجبات دستور داده، مرا به مدارا با مردم هم دستور داده)

همچنین فرمودند: مداراة الناس نصف الإیمان ، والرفق بهم نصف العیش. مدارا با مردم نیمی از ایمان است و کنار آمدن با آنها نیمی از آسایش!

امیرالمؤمنین نیز در ثمره ی این مدارا فرمودند: سلامة الدین والدنیا فی مداراة الناس.

گاهی اتحاد میان مذاهب اسلامی به این شکل تفسیر می شود و می گویند: سعی کنید به مقدسات طرف مقابل اهانت نکنید و باعث برانگیخته شدن حساسیتهای آنها نشوید.

این سطح از مدارا گرچه لازم است، اما برای برداشتن گامهای بزرگ کافی نیست.

  1. سطح برتر وحدت، وحدت به معنای با هم خوب بودن و حسن معاشرت است. آنچه که اهل یک خانواده توقّع می رود این سطح از وحدت است. دو همسر، علاوه بر اینکه مواظب هستند بین آنها کدورتی پیش نیاید، سعی می کنند خواسته های طرف مقابل را هم در نظر بگیرند و برای رضایت همدیگر قدم بردارند.

این کلام از امام حسن علیه السلام معروف است که فرمودند: إن أحسن الحسن الخلق الحسن.

امیرالمؤمنین فرمودند: عنوان صحیفة المؤمن حسن خلقه.

الإمام علی ( علیه السلام ) : خالطوا الناس مخالطة إن متم معها بکوا علیکم ، وإن غبتم حنوا إلیکم.

این سطح از وحدت هم گرچه نسیار نیک و پسندیده است، لکن به عنوان یک فعالیت جمعی و گروهی تلقی نمی شود و هدفی را دنبال نمی کند. پس آن سطح برتر و متعالی وحدت چیست؟

  1. وحدت به معنای سیر و پیشرفت به سمت هدف واحد؛ کارآمد ترین سطح وحدت که می تواند اجتماعی با ارزش به ثمر آورد و توفیقات آنها را به طور چشمگیری بالا ببرد، این سطح از وحدت است. به این معنا که: همه با هم دغدغه ای مشترک و هدفی مشخص داشته باشند و با هم و در کنار هم برای رسیدن به آن هدف تلاش و کوشش کنند و هر یک نسبت به دیگری بازوی قوتی باشد تا برای رسیدن به آن آرمان بلند نیرو بگیرد. هنگامی که همه، هدف واحدی داشتند، برای رسیدن به آن هدف مسیر پیشرفتی را ترسیم می کنند و هر نفر سهمی از وظیفه را به عهده می گرد تا وصول به آن هدف هموار و سریع شود.

اجتماع امّت اسلامی باید از همین قبیل باشد. جامعه ی اسلامی هدف دارد، و هر کس از مسلمین در این بین سهمی از هدف را دارند، گرچه خودشان به این نکته توجه نداشته باشند. اهداف حکومت اسلامی چیست؟ همان اهداف حکومت مهدوی که در دعای ندبه آمده: أین جامع الکلمة علی التقوی، أین محیی معالم الدین و ناشر رایة الهدی. همان هدف خلقت انسان که بندگی خدا در سطح جهانی و بین المللی است (ما خلقت الجنّ و الأنس إلا لیعبدون). راهی که برای رسیدن به این هدف ترسیم شده چیست؟ خشکاندن ریشه های ظلم: این المعد لقطع دابر الظلمة... این المرتجى لازالة الجور و العدوان ... این قاسم شوکة المعتدین این هادم ابنیة الشرک وانفاق این مبید اهل الفسوق والعصیان والطغیان این حاصد فروع الغى والشقاق...

این هدف والا و این هم مسیر که خیلی از ما مسلمانها از آن غافلیم و سهم خودمان را از وظیفه کنار گذاشته ایم.

اما به جز این هدف و مسیر، یک رکن دیگر هم برای این نوع از وحدت وجود دارد.

رکن اصلی و اساسی برای این نوع از وحدت «ضرورت محور اتحاد» است. محوری که نقطه ی اجتماع این گروه بزرگ باشد و آنها را برای رسیدن به هدف مدیریت کند. چون اگر یک گروه هدفمند، امام و پیشوای آگاه نداشته باشند، هدف را فراموش می کنند و از مسیر خود منحرف می شوند.

قرآن به لزوم چنین محوری تأکید می کند و می فرماید: «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا» (ریسمان الهی همان محوری است که مانع تفرقه است)، بروز و ظهور این محور در بین ما چگونه است؟ به وسیله ی جانشینان الهی که انبیاء و أوصیاء هستند «أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم». اینها محوری هستند که خداوند برای اتحاد معرفی می کند. و امروز این محوریت و رهبریت در دست فقهایی است که نائب عام امام معصوم هستند، و این ماییم که باید چشم و گوش خود را در اختیار او قرار بدهیم تا «هدف» را گم نکنیم و سهم خود را در پیشرفت «مسیر» ایفا کنیم. و این یعنی «همدلی و همزبانیِ» «دولت و ملّت» بر محور «ولایت فقیه».

اسم داعش وقتی سر زبانها افتاد، همه را به تب و تاب انداخت! حالا برخی بیشتر قدر امنیت را می دانند. حالا خیلی ها باور کردند که نا امنی و بی ناموسی چندان هم از آنها دور نیست!

اما داعش کیست؟ به لحاظ تئوری اینها از کجا سر در آورده اند؟!

یک جمله!

وقتی توجه کنید که داعش مسلمانانی هستند که آمریکا به جان دیگر مسلمانها انداخته، شاخک هایتان تیز می شود تا بیشتر دقّت کنید: نکند روزی خودتان مانند داعش دست و بازوی دشمن شوید...

بله داعش خود ما هستیم! اگر گوشمان به حرفهای رهبرمان نباشد! به حرفهای ماهواره باشد...

عزم ملی چه قدرتی دارد؟

قدرت ملی

* تا کی می خواهیم چشم به دست دیگران بدوزیم و منتظر باشیم دیگران امور ما را اصلاح کنند...

* چرا نسبت به توانایی "مردم" غافلیم؟ آیا می دانیم عزم ملی چه قدرتی دارد؟

* نکند شما از "موانع اتحاد" باشید؟

کسی که می داند "دارد" چشم به داشته های دیگران نمی دوزد! اگر ما باور کنیم که قدرت داریم منتظر نمی مانیم تا دیگران امور ما را اصلاح کنند.

امام سجاد علیه السلام فرمودند: دیدم که تمام خیر جمع شده است در قطع طمع از آنچه در دست دیگران است!

ما با وحدت و وظیفه شناسی همه چیز داریم. اگر ما با هم یکی باشیم خدا هم با ماست...

از کوچکی به ما یاد داده اند که قدرت یک گروه ده نفری بیشتر از ده گروه یک نفری است! اتّحاد و با هم بودن عامل قدرت در عرصه های مختلف است. در دین اسلام نیز به جنبه های مختلف اتّحاد و همدلی توجّه داده شده است، اتحاد در سطح خانواده، در سطح همسایگان، در سطح محله (مسجد)، در سطح شهر (نماز جمعه) و در سطح امّت اسلامی (مناسک حج).

برخی از افراد از قدرت و اختیارات «مردم» غافلند، کسانی که همه تقصیرات را به گردن این و آن می اندازند و خود را هیچ مسؤول نمی بینند از این دسته اند. کسانی که رفع مشکلات را ناشدنی می بینند و بر طبل ناامیدی می کوبند از این دسته اند. کسانی که می گوید: چرا دولت... چرا رهبری... چرا مسؤولین... اینها از تأثیرگذاری «مردم» غافلند و الا یک بار می گفتند: چرا مردم به وظایف خود عمل نمی کنند؟ چرا مردم با هم برای رسیدن به اهداف همدلی نمی کنند؟ چرا مردم با توانی که دارند مسؤولین را مدیریت نمی کنند؟!

هنگامی که یک جامعه مردمی شد دیگر هیچ قدرتی تأثیر گذارتر از مردم نخواهد بود. مردم در کارهای ریز و درشت جامعه کارگذار هستند، مصرف کننده مردم اند، تولید کننده و کارگر... ناظر... مدیر... رئیس... همه و همه از مردم اند.

مردم مصرف کننده اند و می توانند مثلاً جنس مرغوب مصرف کنند و کالاهای نامناسب را تحریم کنند، از کالاهای مملکت خود حمایت کنند و کالاهای وارداتی را تحریم کنند! می توانند با تشویق عملی از هر کار خوبی حمایت کنند و با اعتراض عملی هر کار ناشایستی را منزوی کنند. (نمونه ی آن را مردم ما در جریان تنباکو عملی کرده اند).

مردم تولید کننده اند و می توانند جز جنس مرغوب تولید نکنند، همّت خود را بالا ببرند و نظم کاری را در همه ی زمینه ها اجرا کنند تا کمال بازدهی را از زحمات خود ببینند...

مردم عرضه کننده هستند و می توانند جنس تولید شده را منصفانه به دست مصرف کننده برسانند و در روال طبیعی بازار اخلال ایجاد نکنند.

مردم مدیر و ناظر هستند؛ هر مدیر و ناظری که انتخاب می شود از بدنه ی مردم است و اگر این ناظر در کار خود مانند کسی عمل کند که خدا را ناظر بر خود می بیند، هیچگاه از موقعیت خود سوء استفاده نخواهد کرد.

مردم انتخاب کننده اند و اگر خوب توجّه کنیم قدرت آنها از رئیس جمهور و نماینده ی مجلس بالاتر است! زیرا اگر مردم نخواهند رئیس جمهور به جایگاه ریاست نمی رسد، نماینده در مسند قانون گذاری قرار نمی گیرد یا اگر به قدرت برسد نمی تواند کاری به پیش ببرد! تا کنون مردم ما رؤسای جمهور مختلفی را انتخاب کرده اند و بازخورد این انتخاب خود را دیده اند. این یک واقعیت است که باید آن را پذیرفت.

مردم باید به این باور برسند که هر کاری که می کنند برای خودشان است، اگر به دیگران خیانت کنند در حقیقت به خودشان خیانت کرده اند، اگر در انجام وظایف خود صداقت را مراعات کنند، نسبت به خود صادقانه رفتار کرده اند و بازگشت اعمالشان برای دنیا و آخرت خودشان است. مردم اگر در هر جایی که هستند و هر مسؤولیتی که دارند کار خود را درست و کامل انجام دهند و در حین هر کاری خدا را در نظر داشته باشند خواهند توانست از کار دنیا در مسیر علوّ و کمال دنیوی و أخروی خود قدم بردارند...

مردم اگر دست در دست هم بدهند قدرت فوق العاده ای دارند که بسیاری نسبت به آن غافل اند. قدرت مردم توانست از دل اصلاحات احمدی نژاد به ثمر آورد و از بین هشت کاندیدا یک نفر اصلاح طلب را پیروز انتخابات گرداند.

با این توضیح می توان گفت: اگر مردم نتوانند هیچ کس دیگری نخواهد توانست! پس مردم باید بتوانند و اگر بخواهند با "عزم ملی" می توانند.

قدرت ملیگذشته به ما نشان داده که هرگاه مردم در چنگ زدن به ریسمان الهی به وحدت رسیدند، نصرت الهی نیز به دنبال آن آمده است و از مردم قدرتی الهی به نمایش گذاشته است (که در حقیقت اینجا دیگر قدرت مردم نیست و این خداست که به لطف خود قدرت نمایی نموده است). عزم ملی توانست حکومت شاهنشاهی را به حکومت اسلامی مبدّل کند، عزم ملی توانست ایران را در مقابل چندین قدرت متجاوز محافظت کند، توانست پیشرفت و فناوری را به کمال خود برساند و ...

در نهایت عزم ملی خواهد توانست به ظهور امام زمان منتهی شود؛ خودشان فرمودند: «ولو أن أشیاعنا وفقهم الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا ولتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا». اینجاست که باید به خودمان بیاییم و قدر و منزلت خودمان را بدانیم و بدانیم که هر زمزمه ای که الغاء کننده ی روح «نمی شود» و« نمی توانیم» باشد خائن است.

از این رو چند دسته هستند که خواسته یا ناخواسته مانع اتحاد جامعه اند و به تعالی آن خیانت می کنند:

- کسانی که می گویند: نمی شود و بر طبل ناامیدی می دمند.

- کسانی که همشهری را به عنوان عضو جامعه قبول ندارند و با او همکاری نمی کنند.

- کسانی که به عوامل خارجی علاقه نشان می دهند، مجذوب آنها هستند و خواستار براندازی نظام هستند.

- کسانی که همه ی مشکلات را به گردن دیگران می اندازند و برای خود سهمی در نظر نمی گیرند.

- کسانی که عوامل تفرقه «مانند ماهواره و ...» را ترویج می کنند یا واسط بین این عوامل و بین مردم عوام هستند.

 

پس بیایید با "عزم ملی" در شعار "وحدت و مقاومت" به اتحاد برسیم؛ همان دو شعاری که مقام معظم رهبری فرمودند پیام مردم در انتخابات 22 بهمن بود.