بیا با هم ...

دلنوشته های اجتماعی سیاسی من
در سروش به ما بپیوندید
نقشه ی راه...
چه چیزی عوض شده؟! چه توقـعی داریم که امروز امام زمان بیاید؟!
چــرا باید امـام زمــان بیایـد، وقتی همـان مردمی هستیـم که هزار و چهارصد سال پیش یازده امام را تنها گذاشتیم...
منطقی باشیم! چرا امام زمانی که حضورش را هزار سال از مردم دریغ کرد، باید ظهورش را به ما ارزانی بدارد؟ وقتی به آن حد از بلوغ نرسیده ایم که امام زمان از آمدن به جمع ما خوف نداشته باشد!
باید در یک زمـین کوچک، بازی را آزمایشی اجرا کنیم تا اگر مربـی پسندیـد ما را به زمین اصلی راه بدهد.
باید خود را محـک بزنیم تا معلوم شـود: چه کسانی در راه رسیدن به هدف استقامت به خرج می دهند و چه کسـانی رفیـق نیمـه راه انـد؟ چه کسانی هـدف را شنـاخته اند و چه کسانـی هدفشان از گامهای الهی هم دنیا است!؟...
اگر در قبــال این انقـلاب که وجهـه ی الهی دارد، درست انجام وظیفه کنیم، پالس مثبتی خواهد بود به امام زمان ... برای مهیا بودن شرایط ظهور... برای قدرت اسلام و منزوی شدن شیطان...!
بسم الله...
...رهبر انقلاب: »باید برای انقلاب حرف بزنید، باید برای گفتمان انقلاب تلاش و کار کنید»
پیشنهادی سردبیر

۹ مطلب با موضوع «پرونده شهدا و دفاع مقدس» ثبت شده است

 

وعده‌ای که عملی شد   (از زبان همسر سردار شهید: محمدجواد روزی­طلب)

 

... جنازه ی شهید را آورده بودند. صبح، زودتر از همه از خانه بیرون رفتم تا با جنازه ی حاج جوادم خلوتی کنم و او را ببینم. درِ تابوت را باز نکرده بودند تا من برسم.

در تابوت را باز کردند، سر و رویش خیلی تمیز بود، مثل اینکه تازه از حمام آمده بود. روی صورتش شبنم نشسته بود. همین طور که محوش شده بودم دیدم که دستش خونی است، خون هم تقریباً تازه بود. دیدم حاجی با دستش، لباس‌هایش را بالا گرفته و جای تیری که به پهلویش خورده و باعث شهادتش شده را به من نشان داده است. یاد حرفش افتادم که گفته بود: «وقتی شهید شدم، خودم نشانت می‌دهم کجایم تیر خورده». حتی بعد از شهادتش هم به قولش عمل کرد...

در شب شهادت حضرت زهرا در عملیات کربلای 5، از جانب پهلو زخمی شد و با همان زخم به شهادت رسید. قرار بود رمز عملیات «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» باشد، اما شهید حاج حسین خرازی گفته بود بیایید رمز این عملیات را «یازهرا» بگذاریم...

 Shiraze.ir

(کد خبر: 53743)

 

 

ایام فاطمیه و راه بازگشت

چند شب قبل از عملیات، احمد همراه با یکی از دوستانش برای انجام آخرین شناسایی به محور دشمن رفته بود. نهر ابوعقاب پر از موانع بود. به هر زحمتی که بود از موانع عبور کردند و خود را به عمق دشمن رساندند. سنگرهای کمین عراقی ها را شناسایی کردند. پس از شناسایی، در حال برگشت، هر دو در سیم های خاردار و لابه لای موانع گیر کردند، طوری که حتی نمی توانستند تکان بخورند. در آن ساعت، آب جذر شده بود، با دشمن نیز بیش از چند متر فاصله نداشتند و نمی توانستم تکانی بخورند و سر و صدایی بکنند... هر قدر تلاش کردند که خود را رها کنند نتوانستند؛ راه بازگشتی نیست، گویا وقت خداحافظی شده!  در حالی که اشک در چشمان شان حلقه زده بود، هم دیگر را در آغوش گرفتند و حلالیت طلبیدند.

آن روزها ایام فاطمیه بود به حضرت زهرا (سلام الله علیها) متوسل شدند. دوست احمد به هر زحمتی از شر سیم های خاردار نجات پیدا کرد. اما وضعیت احمد بسیار دشوارتر بود و امکان رهایی او وجود نداشت. از احمد خداحافظی کرد و به طرف نیروهای خودی برگشت...

که به عقب برمی گشت، احساس کرد چیزی به سرعت به طرفش می آید. ترسید و با خود گفت: «بدبخت شدم! عراقی ها هستند! حتماً احمد را گرفته اند و حالا به طرف من می آیند».

به زیر آب رفت، تا او را نبینند. وقتی آهسته از زیر آب بیرون آمد، دید احمد است. باور کردنی نبود! احمد خود را در آغوش او انداخت و با صدای بلند گریست، چند دقیقه هر دو گریستند. پرسید: «چه طوری نجات پیدا کردی؟»

: «نمی دانم چه شد! هر قدر تلاش کردم که خود را از شر سیم های خاردار خلاص کنم نتوانستم. وضعیتم لحظه به لحظه بدتر می شد. از همه کس و همه جا ناامید، به ائمه (علیهم السلام) متوسل شدمیکی یکی سراغ آن ها رفتم. امام علی(علیه السلام)، امام حسن(علیه السلام)، امام حسین(علیه السلام) ... جوابی نیامد. یک لحظه یادم آمد که ایام فاطمیه است. دست دعا و نیازم را به طرف حضرت فاطمه(سلام الله علیها) دراز کردم و با تمام وجودم از او خواستم که نجاتم بدهد. نذر کردم. گریه کردم. التماس کردم. دعا کردمدر همین حال احساس کردم

یکی پشت لباسم را گرفت، مرا بلند کرد در آب اروند پرتم کرد. آن حالت را در هوشیاری کامل احساس کردم».

(شهید جولاییان/اروند خاطرات، 208)

 

 

میهمان مادر

 

نیمه ی شباز خواب پریدم!

صدای گریه می­ آمد

کمی که به خودم آمدم متوجه شدم صدا از توی هال است، جایی که عبد الحسین خوابیده بود...

حدس می زدم عبد الحسین بیدار است و مشغول مناجات! وقتی فهمیدم خواب است جا خوردم و کمی ترسیدم. کمی دقت کردم دیدم دارد با حضرت زهرا (سلام الله علیها) حرف می زند. بلند بلند مثل مادر جوان­مرده ناله می کرد و درد دل! اسم دوستان شهیدش را می برد... اونها همه رفتن مادر جان! پس کی نوبت من می شه؟

سر و صدایش هر لحظه بیشتر می شد؛ ترسیدم که از صدایش همسایه ها بیدار شوند! دستپاچه صدایش کردم: عبد الحسین! چند بار دیگر بلندتر صدایش کردم، یکپاره از خواب پرید. صورتش  خیس اشک بود. گفتم: از بس که رفتی جبهه دیگه توی خواب هم فکر منطقه ای!

انگار تازه به خودش آمد. ناراحت گفت: چرا بیدارم کردی؟! پتو را انداخت روی سرش و رفت توی اتاق، گوشه ای کز کرد. با ناراحتی گفت: من داشتم با بی بی درد دل می کردم، آخه چرا بیدارم کردی؟! خودم را که جای او گذاشتم بهش حق دادم. خواستم از ماجرای خوابش سر در بیارم، اما چیزی نگفت.

وعده ی دیدار نزدیک بود و عبد الحسین خود را مهیای سفر می کرد، سفری که بازگشت ندارد...

***

از زبان همسر شهید عبد الحسین برونسی

 (بین همرزمان شهید مشهور است که حضرت صریقه ی کبری زمان و مکان شهادتش را به او فرموده بود و آن قدر این قضیه آفتابی بود که شهید به رفقای رزمنده اش گفته بود: اگر من در فلان تاریخ و فلان جا شهید نشدم در مسلمانی ام شک کنید).

 

 

 

خاکهای نرم کـوشـک ص239

این همه ستاره که در آسمان شهر ما هست و هیچ‌کس به آن‌ها توجه نمی‌کند، هر کدام در منظومه‌ی خود ابهتی دارند؛ برخی حتّی بر کهکشانی حکم رانی می‌کنند و محور و مداری برای ستاره‌های دیگر هستند. برخی به ما دور و برخی دورتر و دورتر هستند، برخی آن‌قدر بالا هستند که طائر خیال ما هم به آنجا قد نمی‌کشد، اما ما فقط چشم دیدن خورشیدی را داریم که در پرتو نور آن زندگی می‌کنیم. آن هم اگر می‌شد نباشد، بی‌تفاوت بودیم و به آن توجهی نمی‌کردیم.

اما چکار می‌شود کرد! وقتی نمی‌گذارند ما به بالا نظر کنیم! آلودگی‌ها، چشمان ما را کم سو کرده‌اند و ما تا چند متری خود را بیشتر نمی‌بینیم. وقتی هم که بارانی می‌بارد و دود و ابرها کنار می‌رود، ما عادت کرده‌ایم که سرمان پایین باشد و همین اطراف را نظر کنیم.

نمی‌خواهیم و اگر بخواهیم نمی‌گذارند، و اگر هم بگذارند، نمی‌توانیم که این‌همه ستاره را بشناسیم. تا یکی خودنمایی می‌کند دیگری ناپدید می‌شود و تا یکی نظرها را به خود جلب می‌کند دیگری فراموش می‌شود.

ستاره‌های زمانه را چه کسی شناخت؟! همان‌هایی که به مقام شهود رسیدند و در آسمانهای ملکوت بیش از آسمان دنیا درخشش و خودنمایی دارند! صدها هزار ستاره که هر کدام دایرة‌المعارفی از حقایق بودند، اما زمانه نتوانست جز چند سطری از زندگی آن‌ها را برای ما رصد کند. تأسف که بسیاری از آن‌ها گمنام ماندند و در این عالم ادنی هیچ نام و نشانی از آن‌ها باقی نماند جز برچسب عمیق «شهادت»، رفتند و نخواستند که خود را به ما بشناسانند!

 آیا از احوالات شهدای شهرمان آگاهیم؟ از احوالات شهدای مسجدمان چطور؟ آیا کتاب یا کتابچه‌ای در احوالات آن‌ها در اختیار داریم؟ چه راحت رضایت می‌دهیم که اوج درخشش تاریخمان فراموش شود!

ما شهدا را نشناخته‌ایم، نخواستیم که بشناسیم، و نگذاشتند که بشناسیم، بلکه نمی‌توانیم که بشناسیم! چون همه‌ی عمر ما کفاف شناخت یکی از آن‌ها را هم نمی‌دهد. شهید را عارف شهیر شهر ما- شیخ محمد بهاری همدانی- شناخت که جوار شهدا را بر [وادی‌السلام] نجف ترجیح داد و صد سال پیش گفت: «مرا همین‌جا در گورستان شهرم دفن کنید. چون می‌خواهم کنار شهیدان باشم!» می‌دید که بعدها بارگاه شهدا مزارش را احاطه خواهد کرد.

همین مقدار از دست ما بر می‌آید که به آسمان نظر کنیم، درخشش ستاره‌ها را رصد کنیم و غبطه‌ی حالشان را بخوریم...

از بیانات رهبر انقلاب در دیدار با اقشار مختلف مردم / 29 شهریور 1368

«اهمیت اربعین در آن است که در این روز، با تدبیر الهی خاندان پیامبر (ص)، یاد نهضت حسینی برای همیشه جاودانه شد و این کار پایه‏گذاری گردید. اگر بازماندگان شهدا و صاحبان اصلی، در حوادث گوناگون- از قبیل شهادت حسین بن علی (ع) در عاشورا- به حفظ یاد و آثار شهادت کمر نبندند، نسل های بعد، از دستاورد شهادت استفاده زیادی نخواهند برد
درست است که خدای متعال، شهدا را در همین دنیا هم زنده نگه می‏دارد و شهید به طور قهری در تاریخ و یاد مردم ماندگار است اما آن ابزار طبیعی که خدای متعال برای این کار- مثل همه‏ کارها- قرار داده است، همین چیزی است که در اختیار و اراده ماست. ما هستیم که با تصمیم درست و بجا، می‏توانیم یاد شهدا و خاطره و فلسفه شهادت را احیا کنیم و زنده نگهداریم
اگر زینب کبری(س) و امام سجاد(ع) در طول آن روزهای اسارت - چه در همان عصر عاشورا در کربلا و چه در روزهای بعد در راه شام و کوفه و خود شهر شام و بعد از آن در زیارت کربلا و بعد عزیمت به مدینه و سپس در طول سال های متمادی که این بزرگواران زنده ماندند - مجاهدات و تبیین و افشاگری نکرده بودند و حقیقت فلسفه‏ عاشورا و هدف حسین بن علی و ظلم دشمن را بیان نمی‏کردند، واقعه عاشورا تا امروز،جوشان و زنده و مشتعل باقی نمی‏ماند
چرا امام صادق(ع) - طبق روایت - فرمودند که هرکس یک بیت شعر در باره حادثه‏ عاشورا بگوید و کسانی را با آن بیت شعر بگریاند، خداوند بهشت را بر او واجب خواهد کرد؟ چون تمام دستگاههای تبلیغاتی، برای منزوی کردن و در ظلمت نگهداشتن مساله عاشورا و کلا مساله‏ اهل بیت (ع)، تجهیز شده بودند تا نگذارند مردم بفهمند چه شد و قضیه چه بود. تبلیغ، این‏گونه است
آن روزها هم مثل امروز، قدرت های ظالم و ستمگر،حداکثر استفاده را از تبلیغات دروغ و مغرضانه و شیطنت‏آمیز می‏کردند. در چنین فضایی، مگر ممکن بود قضیه‏ عاشورا - که با این عظمت در بیابانی در گوشه ای از دنیای اسلام اتفاق افتاده - با این تپش و نشاط باقی بماند؟ یقیناً بدون آن تلاش ها، از بین می‏رفت
آنچه این یاد را زنده کرد، تلاش بازماندگان حسین بن علی(ع) بود
به همان اندازه که مجاهدت حسین بن علی(ع) و یارانش به عنوان صاحبان پرچم، با موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نیز مجاهدت زینب(س) و مجاهدت امام سجاد(ع) و بقیه بزرگواران، دشوار بود
البته صحنه آن‏ها، صحنه نظامی نبود؛ بلکه تبلیغی و فرهنگی بود. ما به این نکته‏ها باید توجه کنیمدرسی که اربعین به ما می‏دهد، این است که باید یاد حقیقت و خاطره شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت»

 

درس اربعین

«فکر نکنید که شهدای راه خدا مرده هستند».

خداوند این مضمون را دو بار در قرآن تکرار کرده است، گویا خداوند به جانب داری از شهدا برخاسته و هشدار می دهد: نکند آنها را مرده حساب کنید! در یک آیه می فرماید: وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاء وَلَکِن لاَّ تَشْعُرُونَ. (بقره154) در آیه دیگر می فرماید: وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ. (آل عمران 169) حتّی گمان نکنید که کشتگان راه خدا مرده هستند!

به همین جهت است که اگر ما ادب به خرج بدهیم در هنگام نام بردن از هر شهیدی از نام «شهید» استفاده می کنیم. نمی گوییم: مرحوم فلانی! می گوییم: شهید فلانی. چون شهید را شاهد و حیّ و حاضر حساب می کنیم نه مرده!

حال سؤال اینجاست که شهدا مگر چه فرقی با دیگر مردگان دارند؟ چرا نباید به آنها بگوییم: مرده! آیا آنها حیات مادّی دارند؟ این چه حیاتی است که خداوند می فرماید: بل أحیاء و لکن لا تشعرون! حیات آنها برای شما قابل درک نیست.

جواب: حیات شهدا چند بعد دارد:

******

زندگی روحانی نزد خدا که در همین آیات به آن تصریح شده (احیاء عند ربّهم یرزقون).

گذشته از این شهدا با این دنیا نیز در ارتباط هستند و روزنه هایی از رابطه آنها با اهل این دنیا را در مورد شهدای انقلاب اسلامی نیز دیده ایم. شمه هایی از ارتباط شهدا با زندگی مادی ما در همین دنیا مشاهده شده است، که نشان می دهد شهدا از ما بیدارتر هستند. عنایات شهدا در حق بسیاری راه گشا بوده، چندین مورد سراغ داریم که شهید گمنامی به خواب خانواده خود آمده و محلّ مفقود شدن بدن خود را نشان داده است! بدین گونه است که شهدا خواص افراد زنده را دارند و آثار حیات در مورد آنها یافت می شود.

******

تفسیر دیگری که برخی از مفسرین در مورد این آیه آورده اند این است که: مراد از زنده بودن شهدا، زنده ماندن نام و یاد آنهاست. یعنی شهدا در دلها زنده هستند و یاد آنها در دل مؤمنین تا قیامت باقی می ماند.

این معنایی مجازی برای زنده بودن است که شاعر هم در این شعر به آن اشاره کرده است:

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز *** مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

البته آنچه از آیه بر می آید تنها این مقدار نیست. چون خداوند می فرماید: لا تشعرون (حیات شهدا از نوعی است که برای ما ملموس نیست)، و در ادامه آیه از روزی خوردن شهدا نزد خدا نام می برد و می فرماید: عند ربّهم یرزقون، یستبشرون بما آتاهم الله من فضله: «آنها بخاطر نعمتهای فراوانی که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند...

پس مراد خداوند از حیات شهدا نمی تواند همین مقدار باشد، لکن با این وجود یاد شهدا جاوید است و این معنا در مورد شهدا اشتباه نیست و این هم می تواند جزئی از مراد خداوند در این آیه باشد.

واقعاً یاد شهدا و پیام آنها زنده و زندگی بخش است و همین یکی از درسهای اربعین است که مکمّل هدف عاشوراست!

امام خامنه ای فرموده اند: «درسی که اربعین به ما می‏دهد، این است که باید یاد حقیقت و خاطره شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت».

با مراجعه به تاریخ مشاهده می کنیم که دشمن هرکاری کرد تا این چراغ را خاموش کند: یزید از علما و قضات برای مبارزه و تبلیغات فرهنگی استفاده کرد، بیت المال مردم را بر علیه امام حسین به کار گرفت، از هر دروغ و نیرنگی استفاده کرد تا جلوه اهل بیت را مخدوش کند. اما نتوانست! دست به خون اهل مدینه برد و شیعیان را قتل عام کرد، شیعیانی که خون شهید آنها را بیدار کرده بود. در آخر هم خودش بود که سرنگون شد. یزید سرنگون شد اما پیام شهید خاموش نشد. حتّی قبر امام سد راه ظلم ظالمین بود و لذا چند بار قبر امام را با خاک یکسان کردند اما شهید همچنان زنده بود:

دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نشد              آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست

«یریدون لیطفؤوا نور الله بأفواههم و الله متمّ نوره ولو کره الکافرون».

 

خداوند برای زنده نگه داشتن یاد شهدا مأمورانی دارد: در مقابل آنهمه فعالیتهای دشمن برای نابود کردن یاد شهید، این حضرت سجاد و حضرت زینب و دیگر اهل بیت علیهم السلام بودند که مقابله به مثل نمودند: در مقابل تبلیغات دشمن سخنرانی نمودند، در مقابل کشتارها مقاومت ورزید تا به اینجا رسید که عزای امام حسین برای میلیونها شیعه از عزای پدرانشان مهم تر و با شکوه تر است. شروع این عزاداری ها چگونه بوده است؟ حضرت زینب در مجلس یزید برای مردم شام روضه خوانی کرده است! حضرت سجاد به هر بهانه ای یاد شهدا را مرور کرده است. امام صادق به شاعر دستور می داد تا برای اهل خانه شعر بگوید و بگریاند. امام رضا دعبل خزائی را دعوت می کند تا اشعارش را در رسای اهل بیت بسراید و .... تا به ما رسیده است.

*****

دقیقاً در این نقطه از زمان نیز ما وظیفه داریم یاد شهدای انقلاب را زنده نگه داریم. در مورد آنها مطالعه کنیم، راه آنها را بشناسیم، پیام آنها را دریافت کنیم و نگذاریم خون شهیدان از جوشش بیفتد یا استمرار اهداف آنها با انحراف مواجه شود.

دستگاه کفر امروز نیز قصد دارد تاریخ دفاع مقدّس را تحریف کند. بنی امیه در عرض 50 سال تاریخ را تحریف کردند تا آنجایی که مسلمانان پسر پیامبر خود را به قصد تقرّب به خدا کشتند و یزید شراب خوار را خلیفه ی رسول خدا نامیدند. امروز نیز کمکاری ما می تواند تا به آنجا منتهی شود که با اینکه رزمندگان ما زنده هستند، تاریخ دفاع مقدّس تحریف شود! امروز مردم ما تصویر دفاع مقدّس را از رسانه دریافت می کنند. فیلمهای ما در نشان دادن تصویر دفاع مقدس چقدر موفّق بوده اند؟ می توان گفت برخی از این فیلمها خیانت به شهداست!

باید از اثر تبلیغات بترسیم. دشمن قصد دارد چهره ی شهدا را مخدوش کند و این مسؤولیت بزرگی به عهده ماست که با پیام آنها به درستی آشنا شویم و برای افراد بی اطلاع روشن گری کنیم.

خلاصه حالا که وظیفه ی زنده نگه داشتن یاد شهید به عهده ماست، باید برای شناختن آنها قدم برداریم و شهدا را به دیگران بشناسانیم تا مدیون خون شهدا نباشیم.

کربلا تمام شد! اما جوشش خون حسین هنوز ادامه دارد. ..

برادر شهید (همین چند روز پیش در سالگرد شهادت برادر در عملیات مرصاد) می گفت: آخرین باری که به خانه آمد، قلم به دست گرفت و گوشه ای شروع کرد به نوشتن؛ وصیت نامه را نوشت و رفت؛ گویی می دانست که دیگر باز نخواهد گشت.

قطعه ای که در اینجا انتخاب کرده ام در وصیت چندی از شهدا با تعابیر مختلف تکرار شده، حتماً بخوانید که سخن دیروز شهید نوری برای یافتن راه امروز ماست:

«اولین مطلبی که می خواهم عرض کنم، به امت شهید پرور و قهرمان ایران است، و آن اینکه باید بدانید شما در لحظه ای از تاریخ قرار گرفته اید و در زمانی قرار گرفته اید که خداوند مسؤولیت حصول 14 قرن مبارزه و تلاش شیعه را که بر روی رود خون شنا کرده و تا به اینجا رسیده را در اختیار شما گذارده و بدین وسیله شما را مورد آزمایش قرار داده است و بدانید که خداوند شما را در این مرحله از تاریخ بوسیله ی 3 عامل بزرگ مورد آزمایش قرار داده است: اولین آزمایش، پیروزی بزرگ انقلاب اسلامی ایران بود و دومین آزمایش شروع جنگ و تحمیل آن بر ملت مظلوم ایران و سومین آن که از همه مهم تر و مشکل تر است ادامه ی جنگ تا پیروزی نهایی و تثبیت انقلاب می باشد، و خداوند در این آزمایش امام را بوسیله ی امتش و امت را بوسیله ی امامش مورد آزمایش خویش قرار داده است و بدانید که ادامه ی جنگ توأم با بسیاری از نارسائی ها و سایر مشکلات می باشد، ولی در نهایت پیروزی از آن مسلمین و متقین است و این وعده ای است که خداوند بزرگ در قران کریم داده، می فرماید: (بقره 214: أم حسبتم أن تدخلوا الجنّة و لما یأتکم مثل الذین خلوا من قبلکم مسّتهم البأساء و الضرّاء و زلزلوا حتّی یقول الرسول و الذین آمنوا معه متی نصر الله، ألا إنّ نصر الله قریب... و آیه ی شریفه ای که تلاوت شد آیه ای است که در جنگ احد که سختترین جنگ مسلمانان بود و شکست هم نصیب آنها گردید، خداوند به آنها وعده ی یاری و نصرت می دهد...».

بخشی از وصیت نامه شهید علی اصلانی

همدان- سیمین

مشاهده وصیت نامه

شهدا چه خبر

در عالم شهدا قائل به اتفاق نیستم! چون شهدا زنده اند! زنده تر از ما که در خواب غفلتیم... حتماً برای ما خبری دارند! سالها مفقود الأثر بودند و امروز خلوتشان را به هم زده اند و به معرکه آمده اند. تریبون به دست گرفته اند و برای ما حرفی برای گفتن دارند. شانس نیست که اینهمه شهید بعد از 30 سال تصمیم گرفته اند خودشان را نشان بدهند.

شهدای مظلوم کربلای چهار! خبری شده؟ می دانم که پیامی برای من دارید، پیامی مهم که جمع شما را به تلاطم انداخته و مأمور ابلاغ آن به من هستند.

شاید پیامتان با علّت شهادتتان مرتبط باشد. شاید می خواهید تکرار تاریخ خودتان را به ما هشدار بدهید. شانس نیست که این شهدا از عملیات کربلای 4 هستند. در کربلای چهار بر شما چه گذشت...؟

بوی خطر می آید... بوی توطئه... بوی خیانت... آن هم در آستانه ی به نتیجه رسیدن دو سال مذاکرات...

هیچ شهیدی به این اندازه من رو تحت تأثیر قرار داده. این شهید قله ی دست نیافتنی منه.

روایت سردار آبنوش از معاون شهید خودش رو گوش بدید که می دونم نشنیدید.

سردار آبنوشبه طور اتفاقی، این فیلم به دستم افتاد و خدا رو شکر می کنم که از اسرار نهفته ی اون با خبر شدم.

ده دقیقه ی اوّل اوصاف شهید والامقام شهید حمید دهقانی، از زبان همرزم شهیده و بعدش هم چند خاطره ی تاریخی از اون شهید.

 

دانلود فیلم به حجم 75 مگابایت

[برای اینکه حجم کار پایین بیاد و خسته کننده نباشه کمی از اوایل فیلم رو بریدم.]

 

دانلود صدا با حجم 15 مگابایت

 

در قسمتی از فیلم، بُرد نفَس ولایت فقیه رو از زبان یک افسر جنگ جهانی اول می شنوید! این جمله از زبان او مرا یاد حرف سردار سلیمانی انداخت که در جمع خصوصی به ما گفت: من که بر معادلات بین المللی اشراف دارم می بینم که نظریه ی ولایت فقیه چه برد و نفوذ فوق العاده ای دارد (حتی بیشتر آنچه که نظریه ی مرجعیت دینی داشته است)...

پای درس راهیان نور

 
برکات راهیان نور

در طول مسیر در یکی از مساجد، قرآنی به دست گرفتم و مشغول خواندن شدم. لحظه ای با خود فکر کردم کاش خداوند در آیه های پیش رو عنایتی می کرد و ارزش سفر به کربلای جنوب بیان می کرد. ناگهان با این آیات مواجه شدم:

قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُواْ فِی الأَرْضِ فَانْظُرُواْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذَّبِینَ

...

این زمین با تو سخن می گوید، ناگفته هایی دارد که می خواهد به گوش تو برساند.

از عاقبت استقامت می گوید، از سر افکندگی قدرت پوشالی شیطان می گوید که چطور زمینگیر شدند...

اینجا سرزمین پدران و برادران ماست که از عالم غیب برایمان پیام آورده اند:

...

در طول مسیر در یکی از مساجد، قرآنی به دست گرفتم و مشغول خواندن شدم. لحظه ای با خود فکر کردم کاش خداوند در آیه های پیش رو عنایتی می کرد و ارزش سفر به کربلای جنوب را به من می فهماند. ناگهان با این آیات مواجه شدم:

قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُواْ فِی الأَرْضِ فَانْظُرُواْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذَّبِینَ

پیش از شما، سنّت‏هایى وجود داشت؛ (و هر قوم، طبق اعمال و صفات خود، سرنوشتهایى داشتند؛ که شما نیز، همانند آن را دارید.) پس در روى زمین، گردش کنید و ببینید سرانجام تکذیب ‏کنندگان (آیات خدا) چگونه بود؟!

هَذَا بَیَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِینَ

این، بیانى است براى عموم مردم؛ و هدایت و اندرزى است براى پرهیزگاران!

وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ

و سست نشوید! و غمگین نگردید! و شما برترید اگر ایمان داشته باشید!

(آل عمران137-139)

صدق الله العلیّ العظیم

 

پیام این آیات چیست؟

جماعت یه دنیا فرقه بین دیدن و شنیدن برید از اونا بپرسید که شنیده ها رو دیدن

در این سفر با کسانی همراه بودیم که شنیده ها را دیده بودند، همرزمان شهدا!

خداوند در این آیات شما را تشویق می کند تا به دیدار سرزمین هایی بروید که یادآور گذشتگان شماست. جنگ... ظلم... حق طلبی... شکست و پیروزی...

گروهی کسانی بودند که جنگ را به راه انداختند، و گروه مقابل کسانی بودند که سستی به خرج ندادند و با استقامت و تکیه بر قدرت الهی دشمن را زمین گیر کردند.

این آیات خطاب به مسلمانانی است که در فضای جنگ هستند: اگر (به خاطر شکست مقطعی) به وعده های الهی کم اعتماد شده اید به سرزمینهایی بروید که پیشینیان شما حزب کفر را در آنجاها شکست دادند و بر آنها غلبه کردند. حزب کفر اهل تکذیب بودند و وعده های الهی را به تمسخر می گرفتند، اما پیشینیان شما با وجود عدّه و عُده ی کم با تکیه بر نیروی الهی بر آنها غلبه کردند؛ و همه اینها یک پیام مهم را دنبال می کند و آن اینکه: رمز پیروزی شما استقامت و اعتماد به وعده های الهی است، و شما در طول تاریخ خود این سنّت الهی را تجربه کرده اید...

خداوند تأکید می کند که همین بازدید شما از چنین سرزمینهایی به عنوان بیان و موعظه کافی است و حجّت را بر شما تمام می کند و بهتر از هزاران ساعت گوش دادن و مطالعه کردن و تحقیق کردن است.

در آیه ی آخر هم روی خطاب را به رزمندگان می کند و می گوید: راه صحیح راه استقامت و استواری است. نکند سستی به خرج دهید یا اینکه روحیه ی خود را ببازید! شما تا زمانی که به وعده های الهی ایمان داشته باشید (و در نتیجه در راه دفاع از حق و حقیقت استوار بمانید) قوم پیروز و برتر خواهید بود.

این آیات، هم پاسخ گوی این سؤال هستند که: چرا مقاومت؟ و هم پاسخ گوی این سؤال که: چرا بازدید از سرزمینهایی که تاریخ ما را نشان می دهند؟

برکات راهیان نور

 

من هم به سهم خود از عمق وجود شما را دعوت می کنم تا لا اقل برای یک بار هم که شده به این سرزمینها سری بزنید تا به پاسخ سؤالهای زیادی که در ذهن دارید برسید. سؤالهایی مثل:

  • بین ما و پدرانمان چقدر فاصله هست؟ آنها کجا رسیدند و ما کجا مانده ایم...؟ ما در عرصه ی تهاجم فرهنگی چقدر از خود ایستادگی نشان داده ایم؟
  • الگوی شهدا چه کسانی بوده اند و آنها با تأسی به کدام مردان الهی به آن مقامات رسیدند؟ شهدای ما چقدر بوی حسین و زهرا می دهند و چقدر زندگی و شهادتشان حسین گونه بوده است؟ مصادیق بارز (اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد) چه کسانی هستند؟
  • حق شهدا به گردن ما چقدر است و چه بکنیم که اگر شهیدی زنده شود و داستان شهادتش را برای ما تعریف کند نزد او شرمنده نباشیم...
  • داستان جنگ ما چه بوده است؟ اهداف ما و اهداف دشمن چه بوده است؟ دشمن چقدر به اهدافش رسیده و ما چقدر؟
  • روحیه ی کار جهادی که در شهدا بود اگر در بر سر جامعه ی ما سایه افکن می شد وضع کنونی مملکت ما چگونه می بود؟
  • راهی که ابتدای آن و شروع آن به دست شهدا و رزمندگان ما بوده است، ادامه ی آن که به دست ماست چگونه پیش خواهد رفت و سهم ما در این مسیر چیست؟
  • ایستادگی شهیدان و استقامت آنها در راه خدا چه دستاوردی برای آنان داشت و خدا چگونه آنها را قوت بخشید و به پیروزی رساند؟
  • برکات گفتمان مقاومت چه بوده است؟ شهدا چگونه خدا را یاری کردند و خدا چگونه به آنها پاسخ داد؟ (اشاره به آیه ی إن تنصروا الله ینصرکم و یثبّت اقدامکم)
  • گفتمان سازش و اعتدال چه بر سر شهدای ما آورد و چه مظلومیتی برای شهدای هویزه و ... به ارمغان آورد.
  • زیربنای انقلاب ما بر چه گفتمانی بوده است که بدون آن نه این انقلاب شکل می گرفت و نه می توانست در مقابل حملات جبهه کفر و نفاق طاقت بیاورد.
  • جبهه نفاق در جامعه ی ما به دنیال چه هدفی بوده است و چه مقدار سنگ اندازی های او پیشرفت ما را با اختلال مواجه کرده است؟
  • الگوهای بارز فداکاری، وفاداری، شجاعت، استقامت و بصیرت چگونه افرادی بوده اند و ما چقدر نسبت به آنها بینش صحیحی داریم؟ آیا داشتن چنین اسوه هایی مایه ی مباهات نیست؟ آیا دستگاههای مربوطه در معرفی آنها موفق بوده اند؟
  • نگاه ما به جبهه و شهید و شهادت چقدر مطابق واقع است؟ آیا شهدا آنگونه بوده اند که در فیلم هایی مثل: اخراجی ها و لیلی با من است، دیده می شوند. شهید چیست و مقام شهدا کجاست؟ دست یافتن به توفیق حضور در کربلای جبهه ها چه مقدماتی داشته است و جبهه تا چه اندازه معراج شهدا بوده است...؟
  • هنرمندان ما که همگی ارزشی هستند! چقدر توانسته اند ارزشهای انقلاب را به عموم مردم انتقال دهند؟ چقدر خواسته اند جبهه را آنگونه که هست به ما و شما معرفی کنند (و هیچ توقع ندارم که این هنرمندان، به معرفی اسوه ها و مردان الهی این عرصه بپردازند، تنها درخواستم این است که نمایشی منصفانه از گذشته و آینده ی و فضای عمومی شهدای ما نشان دهند)!

حتّی اگر شده یک بار به قصد تفریح به این مناطق سری بزنید، که می دانم شهدا به خوبی از شما استقبال خواهند نمود.

بروید تا سرّ تأکیدهای رهبر انقلاب را نسبت به حضور جوانان در این مناطق درک کنید و بفهمید که چرا دستگاههای دولتی دولت اعتدال نمی خواهند پای شما به این مناطق باز شود...؟

 

بیا با هم...

۱۴
فروردين

دیگر نمی توانم درون خودم بمانم!

باید بجوشم و حرفهایم را با تو بگویم...

حرفهای زیادی بوده است که تا به حال با خودم می گفتم، جواب خودم را می دادم ، خودم را قاضی قرار می دادم و در آخر خود ر ا قانع می کردم. اما حالا به دنبال شریک هستم... شریکی برای دلنوشته هایم، که باید گوشه ای از ذهن و فکر من باشد.

حالا من با تو حرف می زنم. از تو جواب می خواهم، تو را قاضی قرار می دهم و در آخر اگر قانع نشوی قانع می شوم.

من با عقل تو سخن می گویم، تو هم با عقل من سخن بگو، وجدان تو قاضی مناسبی بین من و تو خواهد بود...

امروز از پیش شهدا برگشته ام. پنج روز مهمان آنها و همراه با خاطراتشان بودم و حالا آمده ام تا شما را هم همراه با "راهیان نور" کنم...

شهدا دنبال چه بودند؟ تا چه اندازه به خواسته ی خود رسیدند؟ از من و تو چه توقّعی دارند و من و تو در قبال آنها چه مسؤولیتی داریم؟

اینها سؤالهایی بود که در این مسافرت پنج روزه به بخشی از جواب آنها رسیدم و همین مسؤولیت بزرگی بر عهده من گذاشت تا به اینجا بیایم و دانسته های خود را با شما در میان بگذارم و آن شور و احساسی که دائماً در حال لبریز شدن است را در بستر فکر شما بگسترانم و در آخر ... بتوانم بجوشم و درون خودم باقی نمانم...

راهیان نور

یا زهرا

(سلام الله علیها)